سلـحــشـوران شـهـر نــراق

عـکـس، خـاطـرات ، دل نـوشـتـه هـای دفـاع مـقـدس ، انـقـلـاب و اطـلـاعـات عـمـومـی

سلـحــشـوران شـهـر نــراق

عـکـس، خـاطـرات ، دل نـوشـتـه هـای دفـاع مـقـدس ، انـقـلـاب و اطـلـاعـات عـمـومـی

سلـحــشـوران شـهـر نــراق

شهر نراق زادگاه علامه ملا محمد مهدی نراقی و ملا احمد نراقی (فاضلین نراقی)
بیش از 100 نفر از مشاهیر نامدار دارای جمعیت سه هزار نفره در مقطع 8 سال دفاع مقدس دارای 180 رزمنده بوده و علاوه بر آن 8 آزاده و 100 جانباز(مجروح)و 80 شهید تقدیم آرمان های میهن اسلامی نموده است.


بایـگـانی

۲۷ مطلب در بهمن ۱۳۹۱ ثبت شده است

به لیست هشتاد شهید شهر نراق به نظاره نشستم  که آیا از این همه  سلحشور فردی در زمان اوج انقلاب نیز  جان بر کف در مبارزه با رژیم ستم شاهی پهلوی بوده که چشمانم به نام مهدی اسماعیلی مزین شد .

om5oadd2mqflox4mrc.jpg

شهید مهدی اسماعیلی

 جانباز و رزمنده دلاور جبهه ها علی کاظمی فرزند یوسف تلاش نمود و از خانواده شهید که از اقوامش می باشد رخصت خواست . دوربین و قلم که همشه یاورم می باشند را برداشته و در محدوده مسجد مسلم بن عقیل در خیابان نبرد تهران به کوچه شهید مهدی اسماعیلی رسیدم .

wc9bt9ae0j71d2lxxnqf.jpg

دق الباب کردم و شیر زنی شجاع و مسلط به گفتارش از ما استقبال نمود . دو برادر شهید احمد آقا و محمد آقا اسماعیلی نیز در کنار مادر مهمان نوازی کردند .

owweam78613fe49a852.jpg   nmexpdthcx7yau1t1g4g.jpg

محمد اسماعیلی                                              احمد اسماعیلی

ناراحت شدم و افسوس خوردم که چرا این مومنین که به گردن همه ما حق دارند و ولی نعمت های همه هستند تنهایند . عرق شرم بر پیشانی ام نشست زمانی که شنیدم با اینکه از خانواده اصیل نراق هستیم ولی این اولین ملاقاتی هست که به نام نراق از خانواده انجام می گیرد .

m6q62wj25s1nd6iku47b.jpg

سرکار خانم ابوالحسنی

این خانم سربلند معصومه ابوالحسنی فرزند مصطفی متولد 1316 نام دارد که اصالتا اهل روستای بیجگان جاسب می باشد .

همسرش حسن اسماعیلی فرزند محمد متولد 1307 و در نراق به حسن محمد جعفر مشهور می باشد . حاصل این ازدواج پنج فرزند پسر به اسامی علی اصغر ، مهدی ، احمد ، محمد ، مهدی و سه فرزند دختر به اسامی فاطمه ، مریم و منیره می باشند .

v3jq8ej0qex44q300ejr.jpg

   مرحوم حسن اسماعیلی

آقای حسن اسماعیلی هشت ماه پس از شهادت فرزندش تاریخ 8/6/1358 در منطقه کرج در سانحه تصادف ماشین فوت نمود و در قطعه 9 بهشت زهرا در نزدیکی فرزند شهیدش مهدی خاکسپاری گردید . ایشان در بانک تجارت میدان امام خمینی اشتغال داشت .

 

خانم ابوالحسنی گام های فرزندت در چه مسیری طی شد ؟

وقتی مشاهده کردم که مهدی با برادرش احمد و دوستانش با عشق و علاقه زحمت می کشد تا کشور ایران را از چنگال استبداد و دیکتاتوری محمد رضا پهلوی خارج کند گفتم مادر جان من باید از نتیجه زحمات تو آگاه باشم و ثمره آن را ببینم .

او گفت مادرجان ما می خواهیم نام ائمه اطهار و راه حسین بن علی (ع) زنده بماند . همراه با قائدمان امام خمینی(ره) مبارزه می کنیم تا این خواسته محقق شود .

oirwcn5h9dvt5vtu0c8u.jpg

حالا من به عنوان پیام دار راه شهید می گویم که اگر خون سیدالشهدا(ع) هدر رفت پس خون شهیدان ما نیز هدر خواهد رفت . لیکن هستیم تا خون سالار شهیدان و خون اسماعیلی ها از جوشش نیافتد .

 

خانم ابوالحسنی از خصوصیات و فعالیت های مهدی برایمان توضیح دهید؟

پسرم زندگی ساده ای را آغاز کرد . سال آخر هنرستان نمونه در خیابان هجرت وابسته به دانشگاه علم و صنعت تحصیل می کرد و قصد داشت  دیپلم بگیرد . مهدی اولین شهید هنرستان نمونه می باشد و بر این اساس سالانه از ناحیه مسئولین هنرستان برای اجرای برنامه هاشان دعوت می شوم . قبل انقلاب پیشاهنگ که بود فعالیت های موثر و مثبتی داشت .

2wzolvql060oiyl88lhp.jpg    nf8i6fi43sf6duios4wt.jpg

شهید مهدی اسماعیلی

 انقلاب به رهبری آقا سید روح الله در نقطه اوج پیروزی قرار گرفته بود . مهدی هم جان و عشقش شده بود خمینی . همه را به تظاهرات ضد رژیم می برد . حتی برادر ده ساله اش محمد را هم تشویق می کرد سیاه لشکر امام باشد . راهش پاک بود و نمی شد سختگیری کرد . چون خودم هم همراه راه او بودم . با موتور سیکلتش به همه جا سرک می کشید تا حضور فعالی در انقلاب داشته باشد .

 v0584f793rxhg8qsl4em.jpg

                  شهید اسماعیلی

مهدی اسماعیلی بیشتر با فرزندان حاج علی محمد افراسیابی که پنج فرزندش شهید شده اند ارتباط داشت . همچنین با یکی از عناصر انقلابی و مبارز شهر نراق به نام غلامحسین حمزه ای فرزند یوسف در ارتباط بود .

3tircrh9ajevxf6oa2vy.jpg

یادم می آید یکی از فرزندان حاج علی محمد به نام  علیرضا افراسیابی (سال 1372 در اثر عارضه شیمیایی شهید شد) خیلی انقلابی بود . مامورین ساواک با ماشین در نزدیکی های منزل خواهرش که نزدیک منزل ما می باشد داخل ماشین به کمین نشسته بودند و هر روز عصبانی بودند که چرا دسترسی به ایشان پیدا نمی کنند .

غافل از اینکه علیرضا را مدت چهل شبانه روز در منزل مخفی کرده بودیم تا دستگیر نشود . مهدی دو سه نوبت توسط عمال دژخیم شاه دستگیر شد که یکی از آنها 16 شهریور بود و در واقع 17 شهریور موفق به حضور در میدان ژاله نبود .

d7ldvs23y7mvmpvcz2c.jpg

یک بار هم عمویش قاسم اسماعیلی مسبب آزادی اش شد . یک شب نیز تا صبح زیر پل و در جوی آب پناه گرفته بود تا دستگیر نشود . همیشه در جلوی صفوف تظاهرات قرار داشت و با مشت های گره کرده خواستار استقلال ایران بود . همه نوع کار انجام می داد . به توزیع اعلامیه های حضرت امام خمینی(ره) مبادرت می ورزید .به حمل و نقل مجروحین در اثر تیراندازی های عناصر شاه  کمک می کرد . تکبیرهای بلندش در صفوف تظاهرات زبانزد بود .

 

5xhj6yan3bt0xih46qc.jpg

شکستن حریم حکومت نظامی از مهارت های ایشان و انقلابیون بود . به افرادی که از دست ساواک فرار می کردند مساعدت داشت . از رگبارهای مسلسل  هلی کوپترهای ارتش برای کمک به گارد جاویدان در اطراف پادگان نیروی هوایی در خیابان پیروزی نهراسید . به کمک همافران مذهبی داخل پادگان شتافت تا سرانجام موفق شدند .

با توجه به کمبود مواد سوختی زمستان 1357 بین همسایه ها نفت توزیع می کرد . در جلسات مذهبی مسجد مسلم شرکت داشت . مردم منطقه نبرد می دانند که مهدی اسماعیلی از اولین افرادی بود که شجاعانه مقابل کلانتری 21 قرار گرفت و با پرتاب دو کوکتل مولوتف دو وسیله نقلیه ارتش را به آتش کشید و زمینه سقوط کلانتری و تصرف آن به دست انقلابیون را فراهم کرد .

om5oadd2mqflox4mrc.jpg

این را هم باید اذعان نمود که اولین فشنگ دژخیمان شاه از کلانتری 21 قلب مهدی را نشانه گرفت . اولین شهیدی که کلانتری از انقلابیون گرفت اسماعیلی بود . 12 بهمن روز ورود مقتدایش امام خمینی(ره) از فرانسه به تهران بود .بازوبند مخصوص را به دست بست و با برادرش احمد و فرزندان افراسیابی در انتظامات کمیته استقبال امام بود .

 5m44yn98llp1kue6d3ip.jpg

برادران اصرار دارند هر چی می نویسی از شهید مهدی یاداشت کن و به ما کاری نداشته باش . در این 34 سال حرفی نبوده و مطلبی انعکاس نیافته است . در مقابل خواهش ما و برای تنویر افکار عمومی با سختی لب به سخن آمده و می گوید :

 

احمد اسماعیلی متولد 1340 و برادر شهید مهدی هستم .

 همزمان با فعالیت های مردم به رهبری حضرت سید روح الله خمینی(ره) بر علیه رژیم دیکتاتوری شاه به همراه برادرم  مبارزه می کردیم .

u3j24qjabfhemr5x3oyu.jpg

تمامی تظاهرات ضد رژیم را شرکت و یا با کمک مهدی سازمان می دادیم . خیابان نبرد و  محدوده مسجد مسلم بن عقیل  مهدی را می شناختند  و از فعالیت های انقلابی اش آگاهی داشتند . دو سه نوبت مورد برخورد مامورین شاه در کلانتری قرار گرفت و هر بار به زیرکی خودش را نجات می داد .

من هم بیشتر با علیرضا ، جواد و اسماعیل افراسیابی در مسجد مسلم بن عقیل فعالیت داشتیم . امام جماعت مسجد آیت الله محمد علی  موحدی کرمانی فرزند عباس بود .

1gmmb8tsg4i3nidm4cd.jpg

به همراه دیگر انقلابیون اعلامیه های امام خمینی(ره) را توزیع می کردیم که در یک مرحله در سرمای دی ماه 1357  پس از پخش به همراه دو نفر دستگیر شدم . من را دادگاهی کردند و به دلیل صغر سن و اینکه زیر 18 سال بودم به زندان قزل قلعه تهران(اکنون فروشگاه شهر روستا شده) منتقل شدم . پس از دو هفته کتک کاری های فراوان آزاد شدم . ماموران ساواک آدرسی می دادند که در حکومت نظامی ها حضور داشته ای و توجه به قوانین نداشتی و مشخص بود همه را زیر نظر داشته اند .

pyyvrs5ockonrpvo1kf0.jpg

 شهید علیرضا افراسیابی

لحظه سرنوشت ساز فرا رسید و قلب امت ، خمینی کبیر روز 12 بهمن 1357 پس از پانزده سال تبعید وارد ایران شد . من و مهدی اسماعیلی و علیرضا افراسیابی بازوبند انتظامات مربوط به تشریفات امام را دریافت کردیم و به استقبال یار سفر کرده شتافتیم .

پس از 34 سال هنوز این بازوبند سبز رنگ مزین به نام امام خمینی(ره) را به یادگار نگه داشته ام .

rpra8oz9d6vrmbb75rn.jpg

انقلاب در آستانه پیروزی بود . عصر روز 20 بهمن 1357 کلانتری 21 واقع در خیابان نبرد منطقه پیروزی تهران آخرین پایگاه هایی که در حال مقاومت برابر قدرت ایمان مردم بود . من و مهدی چند کوکتل مولوتف در منزل درست کردیم و به خیل عظیم مردم انقلابی در خیابان پیوستیم .همه در اطراف کلانتری 21 اجتماع و برای سرنگونی رژیم شاهنشاهی شعار می دادند . همه خود را سرباز امام خمینی(ره) می دانستند . مهدی از همه مردم جلوتر بود . اولین فردی که  کوکتل مولوتف را به سمت ماشین ریو پرتاب کرد مهدی بود که ماشین به آتش کشیده شد و گاردی ها فرار کرده  و جمعیت الله اکبر گفتند .

مهدی دومین کوکتل مولوتف را به سمت ماشین جیب پرتاب و آن را نیز به آتش کشید . ماموران کلانتری 21 مرتب شلیک می کردند و در  کشاکش مبارزه تیر کلت کمری یکی از مامورین قلب مهدی را نشانه رفت و ایشان را نقش بر زمین کرد .

j72tnrlbof5gjk8r26q.jpg

با کمک سایر انقلابیون مهدی را به داخل یکی از منازل اطراف کشاندیم تا در اختیار ماموران قرار نگیرد . در آن لحظه آمبولانسی از راه رسید و پیکر  گلگون به خونش را داخل آن گذاشتیم و من هم سوار آمبولانس گردیده و به بیمارستان دکتر معیری رفتیم . قبل از ورود به بیمارستان جان برادرم از تپش ایستاد و من را متاثر نمود .

2qykaycjg05ug21xw20n.jpg

همه تلاش ما این بود که جنازه شهید در اختیار عناصر رژیم شاه قرار نگیرد . حدود بیست و یک تومان پول فشنگ شلیک شده به شهید وطنمان را به حساب ناپاک پهلوی سفاک واریز کردیم . قطعه نه بهشت زهرا(س) قبرهای زیادی در اختیار نراقی ها قرار داشت و یکی از آنها را تحویل گرفته و مهدی را دفن کردیم .

تلخ و شیرین برای ما آمیخته شده بود . روز 21 بهمن مردم در خیابان ها با سقوط مراکز نظامی و منتهی به 22 بهمن غریو شادی داشتند ولی خانواده ما در حال دفن و عزاداری فرزند مام وطن بودیم . او و آنهاییکه خونشان ضامن پیروزی بر شمشیر گشت و استقلال و آزادی را برای ما به ارمغان آورد .

28 بهمن 1357 سروان کیومرث غفاری اهل کردستان توسط مردم انقلابی به اتهام کشتن هموطنان بی دفاع دستگیر و تحویل محاکم قضایی گردید . ایشان جانشین و مسئول شب کلانتری 21 نبرد و در واقع مسبب دستور تیر به انقلابیون بود . دو ماهی در زندان اوین بازداشت بود و خانواده ما از جمله پدرم و من در محاکمه  و دادگاهش حضور داشتیم . چون شاهد ماجرا بودم و ابتدای انقلاب بود شاید خیلی سخت نمی گرفتند و با یک قضاوت سرش بالای چوخه دار می رفت .

خانواده سروان مبلغ پانصد هزار تومان آوردند تا ما رضایت بدهیم ولی این پول را هرکز ما دریافت نکردیم . پدرم انسان فهیمی بود . گفت پسرم احمد من در داغ برادرت کمرم شکسته ولی تو باید عادل و قضاوت صحیح داشته باشی . آخرت و عاقبتت را خراب احساسات نکن .

قاضی گفت شما با چشمانت دیدی که سروان غفاری به سمت برادرت شلیک کرد و من چون سفارش پدرم مد نظرم بود گفتم خیر من فرد خاصی را مشاهده نکردم و  برادرم در همهمه و شلوغی تیر خورد و به زمین افتاد. گفتم ولی او مجوز تیراندازی را داده و مامورین شلیک کرده اند . خلاصه او آزاد شد و بعد گرفتاری های خود را دنبال کرد .

 

شما به جز شهیدان افراسیابی با شهید اهل نراق غلامحسین کریمی پور(پنبه زن) فرزند ماشاءالله نیز در ارتباط بوده اید . توضیح دهید؟

بنده در کمیته انقلاب اسلامی خیابان نبرد فعالیت داشتم . آنجا در خدمت پاسدار غلامحسین کریمی پور بودم و با او ارتباط داشتم . یک عکس یادگاری از ایشان تقدیم می کنم و مربوط به سوم شعبان و تولد امام حسین (ع) در سال 1359 می باشد که روز پاسدار اعلام شد . مراسم ویژه ای در میدان امام حسین(ع) تهران برگزار گردید و من و غلامحسین حضور داشتیم .

2ow7x8u2hnooy7vy85f.jpg

از راست : احمد اسماعیلی ، شهید غلامحسین کریمی پور

   

آقای محمد اسماعیلی مفتخر می شویم چند کلامی از خود و برادر شهیدت مهدی توضیح دهی ؟

 متولد 1347 و زمان انقلاب ده ساله بودم . مهدی و احمد خیلی فعال بودند . به اصطلاح ما هم تو دست و پا می چرخیدیم . با این که کم سن و سال بودم ولی به علت کنجکاوی و علاقه دو را دور  دنبال برادرانم در صحنه های تظاهرات ضد رژیم ستم شاهی می رفتم . آن روز که مهدی شهید شد را به خوبی به خاطر می آورم . چون اکثریت مردم محل اطراف کلانتری 21 نبرد تجمع کرده بودند . همین علیرضا افراسیابی فرزند حاج علی محمد(شهید) چهل روزی منزل ما مخفی بود تا ماموران شاه دستگیرش نکنند .

 p12grw6no6lfl7epwndd.jpg

 آن ایام از روزهای فراموش نشدنی زندگی خانوادگی ماست . لحظات خاکسپاری شهید در بهشت زهرا نیز جزء خاطرات ما می باشد . بهشت زهرا خیلی خلوت بود . چون قریب به اتفاق مردم در حال گرفتن آخرین نفس های رژیم محمد رضا پهلوی بودند و عصر 22 بهمن نیز در جشن پیروزی انقلاب شادی می کردند . اما ما برادرمان و پاره تنمان را در راه حق و عدالت  داده بودیم و از طرفی خوشحال بودیم که خونش به زودی تقاص ظلم و بیداد استبداد را  گرفت .

dfvm6ez8am17z17af8jm.jpg     v0jigy8sw17tipwji6h.jpg

هفت ماه سابقه جبهه در لباس مقدس بسیج دارم و دو سال نیز دوران سربازی ام را پاسدار وظیفه بودم . تقربیا در اکثر نقاط عملیاتی دفاع مقدس با لشکر 27 محمد رسول الله (ص) حضور داشتم .

 

خانم کوچولو شما خودت را معرفی کن و بگو این عکس متعلق به چه کسی است؟

من ارغوان اسماعیلی فرزند محمد و شش سال دارم . این فردی که تو انقلاب شهید شده عموی خوبم مهدی می باشد .

  af805ldb7ezc2igfrysi.jpg

سرکار خانم معصومه ابوالحسنی ماشاءالله فعالیت شما در طول 35 سال تمام نشدنی است . مختصری هم از فعالیت های جهادی خود و فرزندانتان توضیح دهید ؟

در طول دفاع مقدس از هیچ کوششی فرو گذار نبودم . حتی سال 1362 دست دو دختر و پسرم محمد آقا که دوازده ساله بود را گرفتم و رفتم پادگان ابوذر کرمانشاه و مدت چهار ماه و نیم در ستاد پشتیبانی جنگ و آشپزخانه برای رزمندگان فعالیت می کردم .

qj0bwbxj2pmf6so95sxg.jpg

در همه صحنه های دفاع از امام و نظام هم حاضرم . اگر انتقادی هم داشته باشم با ملاطفت و آرامی بیان می کنم و مشکل ساز نیستم .

 این دو فرزندم محمد و احمد هر دو سابقه جبهه دارند و به اندازه وسعشان در دفاع مقدس سهیم بوده اند .

y9sd54yow1vl5rcowwmz.jpg

جا دارد عرض کنم برادرم حاج رمضان ابوالحسنی فرزند مصطفی اهل بیجگان جاسب وساکن قم نیز از جمله رزمندگانی بود که در جبهه مجروح شیمیایی شد و دارای درصد و پرونده در بنیاد جانبازان می باشد . مدتی در بیمارستان بستری بود . ایشان در حدود سال 1387 در اثر سکته فوت نمود و در گورستان شاهزاده علی شهر قم خاکسپاری گردید .

     

2zzn2igwdeddc3zrojc.jpg

مرحوم حاج رمضان ابوالحسنی

مطلب دیگر اینکه یک باب مدرسه در روستای بیجگان جاسب به احترام  شهید به نام مهدی اسماعیلی نام گذاری کرده اند . کوچه ما که نسبتا بزرگ می باشد نیز از ناحیه شهرداری تهران سال هاست به نام شهید مهدی اسماعیلی نام گذاری شده است .

3ybf409qxnfhyssdv9bz.jpg

از نراقی ها خصوصا محمود مرادی شهردار محترم شهر نیز تشکر می شود که به نام شهید اسماعیلی سنگ یادبودی در گلزار شهدا در نظر گرفته اند . فرزندانم زمانی که در گلزار نراق فاتحه خوانی می کنند به نام برادرشان در بین سایر شهیدان احساس غرور می کنند .

 

 

 14m07xirda93urtcyzvf.jpg

                                                                                                     سایت سلحشوران شهر نراق

 

 

 

 

 

۰ نظر ۲۸ بهمن ۹۱ ، ۱۴:۰۹
سلحشوران شهر نراق

بنده عزت سلیمانی فرزند یوسف متولد 1313 در شهر نراق واقع در استان مرکزی می باشم .سال 1323 ده ساله بوده که به همراه پدرم یوسف سلیمانی فرزند علی و مادرم سلطان کریمی فرزند میرزا علی اکبر و اعضای دیگر خانواده به تهران نقل مکان نمودیم .

t8rvomsh489v7n5mghnq.jpg

سرکار خانم عزت سلیمانی

 

پدرم در تهران آسیاب اجاره کرد و گندم را خرد کرده و تحویل نانوایی ها می داد و با زحمت نان حلالی برای اهل منزل تهیه می کرد . سال 1329 در سن 16 سالگی با آقای غلامرضا صادقی فرزند حیدر علی در تهران ازدواج نمودم .

mgi3xzpa36nx8awt0mt.jpg

   مرحوم غلامرضا صادقی

مدتی پس از ازدواج برای ملاقات خانواده به زادگاهمان نراق رفتیم ولیکن به خاطر خستگی از تهران و آب و هوای شایسته در احمد آباد ماندگار شدم . شش سال بعد در اثر خشکسالی مزرعه احمد اباد مجددا به تهران بازگشتیم .

3nysgw6pqgvaclp1wawa.jpg

شهید لطف الله صادقی

دوازده سال زندگی مشترک ما طول کشید و پنج فرزند به اسامی لطف الله ، یدالله ، محبوبه ، فروغ و ملک از خداوند به ما منت گذاشته شد .  سال 1342 تیمسار سرلشکر حسن طوفانیان فرزند مهدی در حال بد مستی با ماشین چند نفر بی گناه از جمله همسرم غلامرضا صادقی را زیر ماشین گرفت و کشت .

http://www.ayehayeentezar.com/gallery/images/68113800980957847722.jpg

سرلشکر حسن طوفانیان

محل حادثه خیابان همایون سر موتور آب در محدوده چهار راه کوکاکولا بود . رئیس شرکت تولید دارو قزوین نیز همراه طوفانیان در ماشین حضور داشت . آن مقطع حتی روزنامه ها هم به این اتفاق پرداختند .

idymrrg5pkf3etaghqzf.jpg

همسرم غلامرضا صادقی یکی از رانندگان صدیق و زحمتکش شرکت واحد اتوبوسرانی بود که شش سال در این شرکت اشتغال داشت . آقای احسان فروغی فرزند عبدالحسین معاون مدیر کل واحد اتوبوسرانی اهل شهر نراق و مسئولین و سایر کارکنان این واحد و دوستان اتوبوسرانی تشیع جنازه با شکوهی برایش برقرار کردند و با وجود یکی دو قبرستان دیگر ایشان را در گورستان ابن بابویه شهر ری به خاک سپردند .

قالی بافی می کردم و بدبختی ما آغاز شد . پنج بچه قد و نیم قد داشتم که بزرگترین آنها لطف الله ده ساله بود . در یک خانه محقر کاهگلی در منطقه افسریه زندگی می کردیم  . کلک زدن و حقه بازی های درباریان پهلوی آغاز شد .

روزی همسر حسن طوفانیان با دک و پوز به منزل من در افسریه آمد تا رضایت خرابکاری همسرش را بگیرد . مهمان بود و رفتم برایش چایی بریزم که به همراهش گفت این زن ساده و ... می شود راضی اش کرد . من شنیدم و به او گفتم خر خودتی و جد و آبادته . به من می گویند عزت یوسف حج سلیمان . این چه غلطی بود کردی ؟

xzbi5ip01ddz20ls9n.jpg            cpuiv3bc1w3xb95qucln.jpg

شهید لطف الله صادقی

مثلا آمد جمعش کند و گفت می دونی طوفانیان در دربار اعلیحضرت همایونی هست و مسئولیت های بزرگی دارد ؟ گفتم طوفان تو غلط اضافی کرده بد مستی نموده و آمده تو خیابان مردم را به کشتن داده . حتی اگر اعلیحضرت هم باشه بی خود می کنه مشروب بخورد و بیاید انسان های شریف را بکشد . حالا من با پنج تا بچه کوچک چکار کنم ؟ دید حریف من نمی شود و رضایت ندادم و  بلند شد رفت .

qm5lbjg04x70d48nhgh.jpg

سال 1342 حدود هفت هزار تومان دیه و یا به قولی پول خون همسرم در نظر گرفته شد . پدرم مرحوم یوسف گفت این پول ها حرام هست و با همه مشکلاتی که داشتم اجازه نداد دریافت کنیم .

پسر بزرگم لطف الله صادقی متولد 1332 و ده ساله بود که پدرش را از دست داد و از همان زمان انتقام از درباریان رژیم ظالم پهلوی در ذهنش پدیدار گشت .

تا کلاس ششم ابتدایی تحصیل کرد و گفت من نمی توانم درس بخوانم و مادرم رنج و محنت فرزندان را داشته باشد . لذا به سفارش آقای احسان فروغی که از انسان های خیر نراق هست در سن پایین در تعمیرگاه شرکت واحد اتوبوسرانی مشغول گردید . اهل نماز و روزه و خداپرستی بود .

i06m7peses3zyt51job.jpg   uqzyg6lw7p01xroomacx.jpg

                                                                                                        نفر اول از راست : لطف الله صادقی

آنجا دوباره درس را شروع کرد . هم کار می کرد و هم تحصیلاتش را ادامه داد و هم کتاب های سیاسی را مطالعه می کرد . سرانجام تا دریافت دیپلم تحصیلاتش را ادامه داد که موفق نشد .

همزمان به ورزش اهمیت ویژه ای قایل بود و مرتب به آن می پرداخت . در زمین های خاکی قبل انقلاب فوتبال بازی می کرد و تیم آنها چند بار جام دریافت نمود .

934o4qy2ikt65tubn90c.jpg

انقلاب اسلامی به رهبری آیت الله سید روح الله خمینی(ره) کم کم در حال شکوفایی و به پیروزی نزدیک می شد . لطف الله در اکثر تظاهرات ضد رژیم پهلوی شرکت داشت . گروه آنها سازمان یافته تر از مردم عادی فعالیت می کرد . حتی ساواک دو نفر از حلقه دوستانشان را دستگیر کرد و من نگران از آینده اش بودم .

او به من گفت اگر مشکلی پیش آمد رساله امام خمینی(ره) را مخفی کن . ایشان اظهار داشت باید برای عدالت خواهی مبارزه کرد و  عبادت به جز خدمت خلق نیست .

bnnrs68fqisvxaqxqno5.jpg  1dr10v0o1uu93m70vf8.jpg

سرانجام 21 بهمن 1357 و منتهی به شب پیروزی انقلاب لطف الله و جمعی از مردم انقلابی برای تصرف کلانتری شش در خیابان گرگان میدان ثریا(میدان شهید نامجو)تظاهرات می کنند که مورد تهاجم مامورین شاه قرار گرفته و به سمت آنها شلیک می کنند . فرزندم به وسیله تیر خصم از ناحیه شکم و کبد به شدت مجروح می شود . با تلاش امت مومن فرزندم به بیمارستان بانک ملی واقع در خیابان فردوسی منتقل و تحت درمان قرار می گیرد .

egg6hkqe4055p8qmqqk.jpg

صبح روز 22 بهمن 1357 از طریق فردی از مجروحیت لطف الله مطلع شدم و سراسیمه به همراه برادرم علی سلیمانی(پدر آزاده سعید سلیمانی) به ملاقاتش رفتیم . گلوله مامورین شاه به او اصابت کرده بود . حرف می زد و اهداف مبارزاتی اش را تشریح می کرد . گفت مادرجان بعد از شهادتم هیچ گروه و حزب و فردی حق سوء استفاده از نام و خون من را ندارد .

yq601m1zcykift3icy4v.jpg  91f2ddxeb32wcxlarqqt.jpg

نهایتا بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند انقلاب اسلامی به رهبری آیت الله خمینی(ره) و پس از 48 ساعت درد و رنج روز 23 بهمن 1357 به لقاءالله پیوست . جمع کثیری از مردم انقلابی و اکثر مسئولین و کارمندان شرکت واحد اتوبوسرانی در تشیع جنازه لطف الله شرکت داشتند و از وی به نیکی یاد کردند . نهایتا پیکر مطهر شهید در قطعه 9 ردیف 121 شماره 37 بهشت زهرا(س) به خاک سپرده شد .

 

سال 1360 از ناحیه بنیاد شهید انقلاب اسلامی به مکه مکرمه و مدینه منوره مشرف شدم و خدا را از این بابت شاکر هستم .

ozy7r9vn7iioirx6fiih.jpg

پسر دیگرم یدالله صادقی که ایشان نیز در شرکت واحد اتوبوسرانی تهران اشتغال داشت . مدتی از ناحیه شرکت اتوبوسرانی در واحد موتوری و پشتیبانی در جنگ شرکت داشت .

 

lt6kn5l54ay8gp5g0wty.jpg

                مرحوم یدالله صادقی

 

یدالله در شهریور سال 1367 فوت نمود . همسرش ثریا عباسی و پسرش سهند صادقی هم اکنون در کشور آلمان و در شهر کلن زندگی و اقامت دارند .

 

mpyc79v74mzfc9l7d30n.jpg

سایت سلحشوران شهر نراق

 

 

۰ نظر ۲۷ بهمن ۹۱ ، ۰۸:۳۹
سلحشوران شهر نراق

وقتی عروج سردار حاج حسن شاطری را شنییدم ، اشک هایم جاری شد . او را در یک سفر شش روزه  در منطقه ی سر دشت آذربایجان غربی دیده بودم .

http://www.nedayeenghelab.com/images/docs/000077/n00077170-b.jpg

سال ها بود که به دنبال او میگشتم . به هر دری زدم ، موفق نشدم . یک باره خبر شهادتش را درسایت سلحشوران شهر نراق مشاهده کردم یکه خوردم . او را در آن سفر شناختم(یادواره شهدای سردشت سال 1381) .سردار نبود یک برادر بود.

 

 ایشان در آن سفر پر بار ، رزمندگان دوران دفاع مقدس را همراه با خانواده و فرزندانشان دور هم جمع کرده بود و در آن جمع قدم به قدم همراه آن کاروان  به مشابه خدمتگذاری بی ریا ظاهر شده بود . هیچ وقت از خاطرم نمی رود خنده هایی را که در طول سفر بر صورتش نقش می بست .

http://images.hamshahrionline.ir/images/2013/2/shateri.jpg11.jpg

یکبار دیدمش ولی ، برای همیشه در خاطرم ماند و اینک سخنی با او دارم و به روح پاکش هدیه  میکنم.

 

به کدامین نام بخوانمت که زبان الکن و قلم قاصر است آری درست شنیده ام و نیک میدانم مرغ ملکوت در قفس خاکیان خاکی ات دلتنگ بود و آرزوی دیدن دوستان شهیدت را کرده بود خوشا بحال دوستان شهیدت: حمید آذین پور، جعفرعلی کمره ای و حاج ناصر و دیگر دوستانت که به پیشوازت می آیند.

ای شهید ، ای یادگار دوران دفاع مقدس ، وقتی با دوستان شهیدت دیدار کردی ،سلام ما را به آنها برسان و بگو برایمان دعا کنند.

 

http://gerdab.ir/files/fa/news/1391/11/26/26558_139.jpg

خدایا حضور یار در میان دوستان چه لذتی دارد .خوشا به حالت ای شهید ، ای مهاجرمحبوب بدان وقتی رفتی آتشی بر قلب بچه های جنگ و خانواده هایشان زدی و میدانم که بهترین هدیه ای که از طرف خداوند به تو داده شد شهادت بود که ارزانی وجودت باشد و در آخر متن دعوت نامه ای که خود به رزمندگان سردشت داده بودی تا آنها را دور هم جمع کنی تا با شهیدان پیمان جدیدی ببندی بازگو میکنم:

n98_281455.jpg

 

همرزمان گرامی

 

ای از قافله شهدا عقب مانده ها. ای به معراج رفته ها و ای دلسوختگان بیایید . بیایید با ما همدرد و هم صدا شوید آخر میدانید:

 

اینک در دروزگار غربت ارزش ها و فراموشی لاله ها و قوت گرفتن رفاه و تجمل و فراموشی فرهنگ بسیجی و شهیدان باید به ندای مولا و مقتدای خود حضرت آیت ا... العظمی خامنه ای مدظله العالی لبیک گفت و همچون دوران پر افتخار دفاع مقدس فانسقه ها را محکم بست و به ندای امام شهیدان که فرمود :

 

«بسیجی باید در وسط میدان باشد تا ارزشهای انقلاب حفظ شود » جامه عمل بپوشانیم   انشا ء الله.

 

 

شادی روح کلیه شهدای جنگ تحمیلی بخصوص سردار  حاج حسن شاطری صلوات

 

 

دلنوشته سرکار خانم الف . رزاقی اهل شهر نراق27/11/1391

 

۰ نظر ۲۷ بهمن ۹۱ ، ۰۸:۳۰
سلحشوران شهر نراق

 درب باغ شهادت باز است و این بار نوبت پر کشیدن حسن شاطری و یا به قولی فیاض خودمان رسید .شیر مردی از خطه سمنان .

 

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1391/11/25/232752_667.jpg

سردار شهید حسن شاطری

دوباره عزیزی پر کشید تا سجایای اخلاقی اش شفاف گردد . همان چیزهایی که در زنده بودن همدیگر کمتر بیان می داریم .دفاع مقدس در شدیدترین شرایطش سپری می شد . همزمان گروه های ضد انقلاب از جمله حزب نادان دمکرات و کومله کمونیست در کردستانات ناامنی ایجاد می کردند .

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1391/11/25/232751_655.jpg

 

حسن مثل خیلی از عاشقان آمده بود تا در کشور اسلامی اش ثبات پایدار ایجاد کند . آنجا شده بود فیاض تا به بقیه فیض دهد .

 

شاطری و بس . القابی در کار نبود و کافی بود بگویی شاطری و می آمد و شادابی می آورد . ارومیه ، سردشت و هر جای کردستان که نیاز بود در هم می نوردید. مسجد کوچک خانه های سازمانی جاده شیخ شلتوت ارومیه مرکز استان آذربایجانغربی گواه است که چه فعالیت های موثری از شاطری به یادگار ماند.

 

 

 http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/11/25/13911125212939578_PhotoL.jpg

 

جشن های اعیاد و سوگواری ها فرقی نمی کرد باید فعال بود و کاری کرد .

ایام محرم حسین بن علی(ع) با کمک سربازان سپاه پاسداران چادر بزرگی در محوطه باز منازل سازمانی بر پا می کرد و خیل جمعیت روانه آنجا می شدند . نذر و نذورات زیاد همه را به حسینیه می کشاند . آخه حاج حسن ذاکر اهل بیت هم بود .

 

حالا عصر است و پس از سر زدن به اهل منزل روانه زمین بازی پشت خانه های سازمانی که اغلب در اختیار سپاه بود . در فوتبال بازی کردن هم مثل فعالیت هایش شلوغ و چابک و تلاش برای موفقیت داشت . دوستانش هم جمعند . سردار حنیف(شهید) ، سردار اسماعیل احمدی مقدم و ده ها نفرات با القاب بزرگ و کوچک .

http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news_albums/193817/1954/resized/resized_275751_966.jpg

 

راستش آن موقع ها مخصوصا زمان جنگ کسی گوشش به این درجات و پست ها نبود . هر فردی تلاشی بیشتری داشت با عزت تر و عزیز شمرده می شد .

فیاض عشق و علاقه اش به شهیدان و راه آنها بود . شهر نراق افتخار داشت که یکی از فاتحین میادین اسوه کار و کوشش سردار حسن شاطری برای شرکت در مراسم یادواره شهدا به این شهر آمده است .


   y3678_resized_275765_588.jpg    d7774_325736_3607435225790.jpg

 

شاطری رزمندگان و مردم نراق را دوست داشت .

 

شاید در این لحظات اولیه شنیدن شهادتش نتوان مقبول و صحیح نوشت ولی اندوه و تاثر اجازه فکر کردن و بازی با کلمات را نمی دهد . هل هستم که فقط بنویسم تا از بقیه عقب نمانم .

بدتر از همه نمی شود عمومی کرد آنچه تا کنون در سینه ها محفوظ مانده است . فعلا می گریم و افسوس می خورم از اینکه این مردان چه نعمت هایی هستند در روی کره خاکی و به دیده نمی آیند و قدر و منزلتشان حساب و کتابی ندارد .

 

اکنون که اکثرا در بازار دلار و منازل و مرکب های مدرن هستند سردار بی نشان حاج حسن شاطری در آن سوی مرزهای کشور و درمسیر لبنان به سوریه فیاض زمانه شد و طی کمین به دست اشقی الاشقیا مظلومانه به فیض شهادت نایل آمد .

 

 

x521_resized_275758_871.jpg

                                                                                                              سایت سلحشوران شهر نراق

 

۰ نظر ۲۶ بهمن ۹۱ ، ۱۴:۰۶
سلحشوران شهر نراق

محرم سال 1357 و از تاریخ 10/9/1357 لغایت 20/9/1357 دهه اول محرم بود . زنان و مردان شهر نراق به سان سایر شهرها و روستاهای کشور همزمان با عزاداری سالار شهیدان حسین بن علی (ع) یکپارچه بر علیه ظلم و چپاولگری های رژیم محمد رضا پهلوی قیام کرده بودند .

z76lvr06ej0rmwiujr8.jpg

اکبر قجری

پاسگاه ژاندارمری نراق با امکانات و نیروهایی که داشت هر گونه فعالیت از نیروهای انقلابی را شدیدا تحت کنترل قرار می داد و اگر مقلدی از امام خمینی(ره) را شناسایی می کردند پس از تشکیل پرونده ابتدایی او را به هنگ ژاندارمری شهرستان محلات معرفی و نهایتا دادگاهی می شد .

تاریخ 16/9/1357 و در واقع شب هفتم محرم بود . کوچه و خانه های قدیم نراق را که یادتان هست . از کوچه منزل پدری ام در حال عبور به سمت مسجد جامع بودم که در مطبخ حرکت جنبنده ای من را ترساند .

msbye2hifcmuy1cu2g.jpg

وحشت زده شدم قصد فرار داشتم که دیدم یک نفر مثل اجنه ها از تنور نانوایی خانگی سرش را بیرون آورد . تا رفتم داد بزنم که دیدم آن فرد با انگشت اشاره بر بینی اش می گوید هیس . انگار قدرت پاهایم گرفته شد و زبانم بند آمد . وحشت زده به کله بزرگش نگریستم و در تاریکی قابل شناسایی نبود .

شانزده ساله بودم و داشتم کمی سفت می شدم که یکباره کنار تنور فردی دیگری تکان خورد و قلب من دیگر داشت از تپش می ایستاد .

pw2132wqz62spyicjjq.jpg

در همین اثنا صدای داد و بیداد و فحش و ناسزا از پیرامون بلند شد و کمی خوشحال شدم که افرادی دارند به من نزدیک می شوند . دوباره فرد سر از تنور درآورد و باز با انگشت اشاره و هیس کنان گفت اکبر بیا جلو نترس من حسین نباتی ام .

pikfw2iv4miaen95rvyd.jpg

حسین نباتی

تو دلم گفتم ای خانه خراب من که نزدیک بود دق کنم . رفتم جلو دیدم آره حسین جوراب زنانه به سرش کشیده و واقعا قیافه اش وحشتناک شده بود . آن طرف تر علیرضا قجری فرزند سلطانعلی(شهید) بود که نیش خنده ای زد و گفت اکبر دارند دنبال ما می آیند برو و اگر سوالی کردند یک جوری دست به سرشان کن .

p5938_ftguocftgu.jpg

                                                                                                                                                                                                                                        شهید علیرضا قجری

از محیط تنور و کوچه بیرون آمدم دیدم دو سه نفرنراقی شاه دوست و دو مامور پاسگاه ژاندارمری ناسزا گویان دنبال افرادی می کردند که به در و دیوار با نفت سیاه شعار " مرگ بر شاه" نوشته اند .

صبح روز بعد که هوا روشن شد همان چند نفر و مامورین پاسگاه که از سواد تحصیلی بهره مند نبودند با کلنگ به جان شعار های روی دیوار افتادند و با هر ضربه ای که می زنند به بانی و باعث کار لعن و نفرین و فحش می دادند .

http://ghemha.persiangig.com/image/DSC00922.JPG

در بازار شمس السلطنه روی دیوار نانوایی سنگکی شعار مشکی رنگ که محو شد زیباترین منظره ای که تا کنون تصورش را نمی کردم درخشش بیشتری پیدا کرد . جایی که کلنگ خورده بود مثل منبت کارها به زیبایی شعار "مرگ بر شاه" را حکاکی کردند و جلوه زیباتری بر علیه رژیم پهلوی ایجاد گردید .

 

jjh3l95eccy08h74dgiw.jpg

اکبر قجری فرزند احمد اهل شهر نراق 10/5/1390
  1

۰ نظر ۲۵ بهمن ۹۱ ، ۱۳:۵۹
سلحشوران شهر نراق

بحبوبه انقلاب در شهر نراق فعالیت هایی از بعضی افراد اتفاق افتاده که طی 34 سال شاید برای یکبار هم بازگو نشده و اجرا کنندگان به آن رنگ و لعاب نداده و به سهولت از کنار آن گذشته اند . ما که این خاطره زیبا را اولین بار شنیدیم . برایتان تعریف می کنیم تا نظر شما را بدانیم :

l52ujgter8tygo9ae0w6.jpg
فردین رحیمی

متولد سال 1345 در شهر نراق هستم . دایی ام نصرت الله اکبری فرزند حسن لیسانس مدیریت و کارمند بازنشسته صدا و سیما و از مجریان توانمند این سازمان بود . ایشان متولد سال 1337 و در سال 1356 برای خدمت سربازی به شهر اصفهان اعزام گردید .
4bj01njcooi0t2syyp5.jpg
   
نصرت الله اکبری


انقلاب مردمی بر علیه رژیم سفاک محمد رضا شاه به رهبری آیت الله سید روح الله خمینی(ره) در جریان بود . 11 آذر 1357 حضرت امام فرمانی صادر فرمودند که سربازان به جهت اینکه مجبور نباشند از فرماندهان خود دستور تیر به سمت مردم بی دفاع را اجرا کنند از پادگان ها فرار نمایند .

دایی دیگرم آقای عزت الله اکبری با ماشین به اصفهان رفته و برادرش را مخفیانه به شهر نراق منزل پدری منتقل می کند . پدرش حاج حسن اکبری فرزند حبیب الله (12941382)و مادرش سیده خانم گلین جلالی فرزند سید تقی (1297 1387)در جایگاه والدین نگران فرزندشان بودند که به درد سر نیافتد .

ami6i1inpuiqwl1qqykg.jpg

                                                                                                                                                    عزت الله اکبری

 نصرت الله نسبتا مخفی زندگی می کرد ولیکن بیکار ننشست و به یک سری فعالیت مبادرت ورزید .


نراقی ها یادشان هست حدود سال 1353 نصرت الله یک ماشین کوچک طراحی کرده بود که در کوچه های کوچک شهر حرکت می داد . یکبار نیز امواج رادیویی به صورت FM درست کرده بود و آن مقطع از خود چهره خارق العاده ای به نمایش گذاشته بود .


qh60vgdvjarcb1qvq6wp.jpg
        
نصرت الله اکبری

ایشان از طریق عکس رادیولوژی مستعمل که در اکثر منازل یافت می شد به صورت کلیشه و تیغ تصویر رهبر کبیر انقلاب را طراحی و برش داد و زیر آن به زیبایی نوشت " درود بر خمینی" و یک طرح دیگر هم بود که دو تفنگ را مقابل هم به تصویر کشیده بود و زیر آن نوشته بود مرگ بر امپریالیسم .

http://snn.ir/graphic/poster/Other/02/22-bahman-05-f.jpg

شنیده ام آذر ماه 1357 افراد دیگری نیز در شهر اصفهان در راستای اهداف انقلاب فعالیت داشتند که دایی نصرت من نیز با آنها ارتباط داشت . یک نراقی به نام آقای محمود یوسفی فرزند علیرضا نیز در راستای تحقق انقلاب تلاش می کرد.

نصرت الله نیاز داشت چند نفر با او کار کنند . فلذا برادرش عزت الله را به اصفهان فرستاد تا تعدادی اسپری های رنگارنگ خریداری و به نراق بیاورد .

wej5f7b1t2p3tsaqp06.jpg

فردین در نوجوانی

آن مقطع به دلیل شعار نویسی بر علیه حکومت طاغوت ، خرید اسپری تحت نظر و کنترل دستگاه امنیتی قرار داشت و علت خرید باید روشن می شد . امیر اکبری فرزند دایی عزت و من هم مجموعا یک هسته یا گروه بودیم که فعالیت های تبلیغاتی را اداره می کردیم . آن موقع در نراق افراد دیگری نیز در حال فعالیت علیه حکومت دیکتاتوری شاه بودند .

اکثر کوچه و پس کوچه ها و بازار شمس السلطنه نراق را با استفاده از کلیشه و اسپری به عکس رهبرمان امام خمینی(ره) مزین نمودیم . تا آن موقع به این شکل و استفاده از کلیشه در شهرمان فعالیتی نشده بود و این اقدام توسط ما برای اولین بار بود .

up3onvcdiwzmfds8qmuc.jpg

جذاب ترین اقدام به دستور نصرت الله اکبری این بود که در سرمای دی ماه 1357 شبانه از طریق دشت روکیه به رودخانه و بعد از سر بالایی به طور سینه خیز بالا آمدیم و در خیابان اصلی و مقابل پاسگاه ژاندارمری قرار گرفتیم .سرباز وظیفه آن سوی خیابان مقابل پاسگاه داخل کیوسک نگهبانی می داد و سردی فضا را تحمل می کرد .

00k3g6v8jhemy9s7dhc1.jpg

من و امیر اکبری روی تابلویی که نوشته بود ارتش شاهنشاهی ، پاسگاه ژاندارمری نراق طرف دیگرش کلیشه را روی تابلو گذاشتیم و با اسپری رنگ زدیم . وقتی کلیشه را برداشتیم صورت امام خمینی(ره) در زیر سوسوکنان نور ضعیف مثل قرص ماه می درخشید .

ct6j2xv9xlr7jnit5lw.jpg

مجددا به رودخانه برگشته و تا منزل فرار کردیم و نصرت الله گفت بارک الله به مبارزین 13 ساله و به ما آفرین گفت .

تا سال ها پیش که در نراق ساخت و ساز کمتر بود همچنان آثار عکس های کلیشه امام بر روی در و دیوارها بود و برای ما صحنه های خاطره انگیز انقلاب اسلامی را یادآور می شد .

 

g87zfb9ygo00l1vkd4ih.jpg

فردین رحیمی فرزند ماشاءالله اهل شهر نراق 25/12/1390


سایت سلحشوران شهر نراق

۰ نظر ۲۴ بهمن ۹۱ ، ۱۳:۵۹
سلحشوران شهر نراق

چه بسیارند نیروهای انقلابی و مذهبی از اهالی شهر نراق که در زمان طاغوت پهلوی در قوای سه گانه ارتش شاهنشاهی ایران جانانه دین و آخرت خود را حفظ نمودندودر شرایط بحرانی دست از حمایت رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی(ره) بر نداشتند .

یکی از این مراکز که نراقی ها در آنجا اشتغال داشتند پایگاه هشتم شکاری نیروی هوایی اصفهان می باشد .

http://up.aerospacetalk.ir/images/37639330061314820391.jpg     aoi2yt660esxwg2udpt5.jpg

تا کنون مطالبی برای کسی نگفته است و علاقه هم به تعریف ندارد . ولی سایت سلحشوران شهر نراق به این راحتی قبول نمی کند که ناگفته ها پنهان بماند .

بی ریا و خاکی مثل زمان کودکی ها و نوجوانی هایش که در نراق کمک حال پدرش بوده است .

b7l3erungwp17vangqn.jpg

                            علیرضا رضایی

علیرضا رضایی فرزند حاج علی اکبر ملقب به استاد حسن نراقی و متولد 1334 می باشم .

در سال 1355 وارد خدمت در مرکز آموزش های هوایی نیروی هوایی در تهران شدم . پس از سه ماه دوران آموزش های سخت و طاقت فرسا سردوشی دریافت نمودم . سپس وارد کلاس های آموزش زبان انگلیسی زیر نظر استادان زبان از کشورهای آمریکا ، انگلستان ، هندوستان و بنگلادش شدم .

پس از طی کردن ترم های زبان و امتحانات سخت آن زمان فارغ التحصیل گردیدم . جهت گذراندن زبان و آموزش های تخصصی جهت اعزام به ایالات متحده آمریکا نیز موفق گردیدم . مقرر شد تاریخ 24 شهریور 1357 من و دوستان دیگر جهت فراگرفتن تخصصی جنگنده پیش رفته اف 16 به آمریکا اعزام شوم که واقعه خونین 17 شهریور سال 1357 در میدان ژاله (شهدا) تهران به وقوع پیوست .

http://emadnews.com/wp-content/uploads/2012/06/F16.jpg

پس از کنسل شدن اعزام اینجانب و تعدادی از دوستان جهت فراگرفتن تخصص های اولیه به پایگاه هوایی مهرآباد جنوبی تهران اعزام و طی سه ماه دوره آموزش عمومی هواپیما را فرا گرفتیم . بعد من و هشت نفر به عنوان فراگرفتن تخصصی هواپیمای پیش رفته اف 14 به پایگاه هشتم شکاری اصفهان اعزام گردیدیم . صبح ها کلاس های تخصصی و تئوری آموزش می دیدم و عصرها روی هواپیما و توسط اساتیدی از آمریکا آموزش را ادامه می دادیم .

 

آذر ماه 1357 در راه بود و انقلاب مردم ایران به رهبری حضرت سید روح الله خمینی(ره) در حال شکوفایی بود . استادان آمریکایی که تعداد زیادی در پایگاه بودند احساس نا امنی کردند و هنوز دوران آموزش ما به پایان نرسیده بود که ساک هایشان را بسته و تصمیم گرفتند فرار را بر قرار ترجیح دهند

8zsoperb8hkqqb2qr79q.jpg   e45zqdusft12gtifckk.jpg

روزی از نهار خوری بر می گشتیم و مشاهده کردیم مستشاران آمریکایی داخل یک دستگاه اتوبوس در حال رفتن هستند . چند نفر از همافران که جرات بیشتری داشتند بر علیه آنها شعار دادند و گفتند : yonkg go home یعنی احمق برو خانه تان . یکی از آنها سرش را از شیشه اتوبوس بیرون آورد و با بغض و کینه گفت : i go hom tomorow یعنی من فردا می روم . آنها چند روز بعد برای همیشه از ایران رفتند .

کلاس ها همچنان ادامه یافت تا اینکه 26 دی ماه 1357 فرا رسید و محمد رضا پهلوی شاهنشاه ایران نیز عرصه را بر خود و خانواده اش تنگ دید و از کشور متواری گردید .

http://niazeroz.persiangig.com/image/monasebat/401/412.jpg      http://www.sedayeshia.com/Userfiles/663160111_orig.jpg

راستش تعدادی از قدیمی ترها کمی ناراحت بودند ولی ما جوان ترها که همراه انقلاب بودیم خوشنود شدیم . دیگر کلاس ها آن رونق قبلی را نداشت و انقلاب مردمی هر روز به پیشرفت هایی دسترسی پیدا می کرد .

چون تعدادی از همافران مذهبی و گرایش به انقلاب مردم داشتند یک گروهان از تکاوران هوابرد شیراز را توی پایگاه اصفهان منتقل کردند تا هر گونه فعالیتی را سرکوب نمایند . یک دستگاه تانگ جلوی آسایشگاه ما و یکی هم پشت آن قرار داده بودند .

http://www.armyrecognition.com/images/stories/oceania/australia/main_battle_tank/m1_abrams/m1_abrams_main_battle_tank_Australian_Army_640.jpg

11 آذر ماه 1357 امام خمینی(ره) فرمان داد سربازان پادگان های ارتش را ترک کنند و تیر خلاصی بود که بر پیکر پوسیده رژیم وارد ساخت .

یک شب سرد دی ماه 1357 موتورخانه به علت نداشتن گازوئیل خاموش بود و رادیوتورها کار نمی کرد و عده ای از همافران مقابل آسایشگاه آتش روشن کردند و انتقادهایی بروز می دادند که تکاوران ریختند و ضمن کتک کاری آتش را خاموش کردند و ما را داخل آسایشگاه هدایت کرده و درب آن را قفل کردند و تا صبح لرزیدیم .

چند روز به همین منوال گذشت و اجازه هیچ فعالیتی را نمی دادند تا اینکه بهمن ماه 1357 از راه رسید . زمزمه هایی بین دوستان رواج یافت که قرار است داخل شهر اصفهان رفته و همراه با مردم انقلابی شعار بدهیم . آن روز من زودتر آمدم و رفتم نزد چند نفر از نراقی ها که سکونت آنها در محلی به نام هتل h بود و به اتفاق به تظاهرات رفتیم .

iegkx4egbywzmy2bmpft.jpg

آنجا به ما حمله شد و اعتراض کردند که چرا ارتشی ها بر علیه رژیم شاهنشاهی شعار می دهید . مردم اصفهان ما را از کوچه پس کوچه ها هدایت و با مکافات به پایگاه هشتم برگشتیم . دژبان ورودی اسامی 800 نفر را یاداشت و مقرر گردید ضد اطلاعات با این افراد برخورد سختی انجام دهد که خوشبختانه انقلاب پیروز شد .

12 بهمن 1357 سرنوشت سازترین روز تاریخ ایران رقم خورد و رهبر عظیم الشان آقا سید روح الله خمینی(ره) با همه مشکلاتی که نخست وزیر شاهپور بختیار برایش به وجود آورده بود وارد ایران شد و حکومت پهلوی را ساقط شده اعلام کرد .

http://media.farsnews.com/Media/8511/ImageReports/8511110448/19_8511110448_L600.jpg

حساسترین روز تاریخی انقلاب فرا رسید . همافران مذهبی و انقلابی وعده گذاشتیم تاریخ 19 بهمن 1357 به تهران رفته و اردتمندی و بیعت خودمان را به رهبر انقلاب امام خمینی(ره) نمایش دهیم . از جمع انبوه همافران بنده نیز اقدام کوچکی بود که از عهده ام بر آمد و انجام دادم .

http://media.farsnews.com/Media/8911/ImageReports/8911190146/15_8911190146_L600.jpg   http://fararu.com/images/docs/files/000040/nf00040838-1.jpg

همافران، پس از دیدار با آیت‌الله سید محمود دعایی طالقانی، تصمیم گرفتند تا صبح روز 19 بهمن در مدرسه علوی تهران لباس‌های خود را عوض کنند و در حضور امام خمینی (ره) به صف شوند تا به امام خمینی(ره) ادای احترام و اعلام بیعت کنند. از آن جایی که در مدرسه رفاه فضای کافی وجود نداشت عده‌ای، نماینده شدند و در محضر امام(ره) حضور یافتند.

امام(ره) در حضور آن‌ها اظهار کرد: "درود بر شما که قدر نعمت خدا را دانستید و به دامن قرآن پیوستید. درود بر شما که ترک کردید حکومت طاغوت را و به حکومت الله پیوستید. باید این نهضت را حفظ کنید تا انشاءالله آخر نقطه و نهایت که قیام یک حکومت عدل انسانی اسلامی به جای یک حکومت طاغوتی است."

http://media.farsnews.com/Media/8711/ImageReports/8711051233/7_8711051233_L600.jpg

پس از سخنان امام خمینی(ره) با فرمان رژه همافر محمد حسین نورشاهی، از برابر امام رژه رفتند و قطعنامه‌ای را قرائت و با امام(ره) اعلام بیعت کردند. همافران نیز بعد از ادای احترام به امام(ره)، با طى کردن خیابان ایران از سر کوچه منزل حضرت آیت‌الله سید محمود طالقانى عبور کردند و به سیل تظاهرکنندگان و مردم در خیابان انقلاب پیوستند و با استقبال مردم از آن‌ها، هلیکوپتر ارتش براى ایجاد فضاى ارعاب در سطح خیابان انقلاب حاضر شد.

 

سپس همافران به مدرسه رفاه برگشتند تا لباس خود را عوض کنند تا شناخته نشوند. امام(ره) تعدادی از همافران را به حضور پذیرفت و به آن‌ها گفت: "به همکاران، دوستان و فرزندان من بگویید که این مملکت مال خودشان است مراقبت کنند، آینده از آنهاست و از چیزى نترسند. ملت با تمام وجود پشتیبان شماست."


پس از آن، دولت برای شناسایی همافران اقدام کرد و مردم را وادار کرد تا کارت شناسایی خود را در خیابان انقلاب نشان دهند تا همافران را بیابند اما موفق نشدند. بختیار با انتشار خبر و عکس بیعت همافران با امام(ره)، دیدار را تکذیب و عکس آقای حسین پرتوی را مونتاژ خواند، با این حال امام (ره) برای حمایت از همافران دیدار خود با آن‌ها را تایید کرد. در تقویم رسمی کشور روز 19 بهمن روز نیروی هوایی نامگذاری شده است .

http://media.farsnews.com/Media/8711/ImageReports/8711191025/1_8711191025_L600.jpg

22 بهمن 1357 انقلاب با اتکا به پشتیبانی مردم به پیروزی رسید . سربازان کم کم به پایگاه هشتم شکاری بازگشتند و نگهبانی قسمت های حساس در اختیار نیروهای متعهد و مومن قرار گرفت . فرمانده عوض شد . کمیته ای با حضور عباس بابایی ، احمد میقانی و محمد هاشم آل آقا تشکیل شد .

 

اتفاقات جالب توجه و بعد حضور فعال در دفاع مقدس از بقیه خاطرات سرهنگ بازنشسته نیروی هوایی علیرضا رضایی در فرصت های بعد نمایش می گردد .

 

 

iegkx4egbywzmy2bmpft.jpg

                                                                                                       سایت سلحشوران شهر نراق

 

۰ نظر ۲۳ بهمن ۹۱ ، ۱۴:۱۲
سلحشوران شهر نراق

نراق ای جاودان بهشت من دوستت دارم . اینجا نراق و شهر دلداده های عاشق است . شهری که 80 پرستوی مهاجرش در دفاع مقدس بال در بال فرشتگان گشودند و ترک دیار کردند .

http://mw2.google.com/mw-panoramio/photos/medium/39900193.jpg       o6ga2zqf1o7qwe7k7hy.jpg

این ما هستیم و کوله باری از مسئولیت که بر دوشمان سنگینی می کند .آنها رفتند تا ما بمانیم و ادامه دهیم راه زیبای رستگاری را . عالم محضر خداست و شهیدان نیز نزد پروردگارشان روزی می خورند . ما آمدیم گرداگرد هم نشستیم و یاد و نام شهیدان شهر نراق را متذکر شدیم تا به آنها ثابت کنیم که با شما هستیم و تا انتهای راه رستگاری حضور داریم .

whn054z9hxzdfl57wx3.jpg

جمع شدیم و گفتیم شهدا ، دلمان برایتان تنگ هست و وصایای شما حلق آویز گوشمان می باشد که از خط و راه ولایتمداری سید روح الله و سید علی غافل نشویم .به همت و فراخوان بسیج شهر نراق پنج شنبه تاریخ 19/11/1391 همزمان با ایام مبارک دهه فجر انقلاب اسلامی بسیجیان و رزمندگان دفاع مقدس نراق چهارمین نشست خود را برگزار نمودند .راس ساعت 15 همه در مدرسه عشقشان بسیج تجمع نموده و لحظاتی را در اوج صفا و صمیمیت سپری کردند .

94tylhlr1i8l7vso66o2.jpg

بعد با دسته های گل به گلزار شهدا رفتند . گرداگرد قبور شهیدان نراق حلقه زده و طی مراسم ویژه ای با آنها پیمان بستند تا راه و نامشان در سینه ها محفوظ بماند .

z5zlz690yw97hnk2xx6.jpg

حجت الاسلام مهدی ایمانی امام جمعه محترم طی سخنان کوتاهی نام و یاد شهیدان نراق را گرامی داشتند .

ns73lerwgkz90awaip.jpg  o8upjr4qhx5vvdh9gk.jpg

سپس با شعارهای حماسی به سمت سالن اجتماعات بیت امام جمعه حرکت نموده و با صدای رسا حمایت خود را از مسیر سید روح الله و امام خامنه ای اعلام نمودند .

  dyg79xhfye98nrz3wmw1.jpg 

مجتبی عابدی فرزند شهید غیاثعلی با صوت زیبا به عنوان سرآغاز به قرائت قرآن مجید پرداخت .

رزمنده جانباز تقی آعلی مجری توانمند به اجرای برنامه پرداخت .

حجت الاسلام مهدی ایمانی امام جمعه شهر نراق ضمن خیر مقدم به مدعوین در ارتباط با دهه فجر و اهمیت آن سخنانی ایراد فرمود .حضور مردان خانواده شهدا به عنوان ولی نعمتان جلوه خاصی به مجلس عطا کرده بود .

نمایشگاه عکسی از شهیدان و رزمندگان دفاع مقدس در اطراف سالن فضای معنوی و هیجان را ایجاد نموده بود . این نمایشگان کوچک به همت جوانان نسل سوم راه اندازی شده بود .

یکی از مدعوین چهارمین نشست سرهنگ محسن بخشی نیا مسئول مخابرات سپاه علی بن ابیطالب(ع) بود که با ارائه خاطرات خود تنوع به مجلس داد .

q4qyb0isiswbl42ok91d.jpg

این بار حضور پر رنگ مسئولین مراکز مختلف شهرستان دلیجان و مسئولین شهر نراق آراستگی و جذابیت وافری به چهارمین نشست افزود :

 

محسن اکبری فرماندار شهرستان دلیجان
داود جلالی بخشدار دلیجان
سرهنگ سید محمد سجادی فرمانده سپاه ناحیه دلیجان
سیف الله شریفی مدیر جهاد کشاورزی دلیجان
حجت الاسلام حمید کرمی مسئول اداره اوقاف دلیجان
حمید صادقی مسئول اداره ارشاد اسلامی دلیجان
محمود رسولی مسئول اداره تعاون روستایی دلیجان
حجت الاسلام حقی نماینده ولی فقیه درسپاه دلیجان
محمود مرادی شهردار نراق
ابوالفضل قجری رئیس شورای شهر و اعضای دیگر شورا
هانی پنبه زن ریاست بیمه تامین اجتماعی دلیجان

 

7ornbjrhu1q2ddyji79m.jpg

یکی از محسنات این گردهمایی خاطره گویی در خصوص وقایع انقلاب در نراق و همچنین خاطره گویی از حماسه آفرینی نراقی ها طی عملیات والفجر هشت و تقدیم سه شهید(محمدعلی نوری حسین قجری حسن کرباسی( و 16 مجروح بود .

 

اشعار زیبا و جذاب خانم محبوبه مرادی فرزند رزمنده جانباز احمد مرادی با تبحر قرائت گردید .

s6c6wa417hw2ckisw02.jpg

نماز مغرب و عشا در صفوف به هم فشرده نیز برگزار گردید .

در پایان نشست شش نفر از نوجوانان بسیجی جوایز حضور خود را از دست حجت الاسلام علی محمد مهدیزاده از یادگاران دفاع مقدس دریافت نمودند .

y4berg7l9tccrrvs6lcz.jpg

 

تنوع غذا در این اجتماع نیز مورد پسند حضار قرار گرفت . آبگوشت محلی نراق که با زحمات زیاد ابوالفضل جعفری آماده شده بود زبان شکرکزاری از خداوند و تشکر از آقا ابوالفضل را به همراه داشت .

 

js5kixk164n4a5iret0.jpg       1bumpa2mcnj7r4lx823.jpg

 

هزینه شام را آزاده جانباز احمد ابوالحسنی به سبب شادی روح شهیدان و همچنین شادی روح پدرش عزت الله و برادرش قاسم و مادرش طلعت محمودی متقبل گردید .

 

k1sdzfqsva0j8fd431p.jpg

 

یادآور می شود نشست های خاطره گویی رزمندگان دفاع مقدس شهر نراق به ترتیب ذیل بوده است :

 

1- تاریخ 16/9/1390 عاشورای حسینی منزل یکی از رزمنده ها
2- تاریخ 21/11/1390 دهه فجر انقلاب سالن اجتماعات بیت امام جمعه
3- تاریخ 4/3/1391 آزاد سازی خرمشهر مسجد بازار
4- تاریخ 19/11/1391 دهه فجر انقلاب سالن اجتماعات بیت امام جمعه

از تک تک افرادی که زحمت کشیدند و در جلسه که مربوط به ایثارگری های خودشان برگزار شد تشکر شود .

t9551_ab7z86c1zji8n08flne.jpg

 

از حجت الاسلام مهدی ایمانی به جهت حضور فعال و در اختیار قرار دادن فضای جلسه و امکانات آن و همچنین تنظیم وقت و شرایط حاکم بر نشست تشکر خالصانه داریم .

vexlmoi2w4bsmb8u3uqu.jpg

جا دارد از تلاش و زحمات بی دریغ سرگرد مهدی نباتی مسئول بسیج شهر نراق در برپایی این جلسات که باعث الفت و تحلیف قلوب و یاد شهدا می شود قدر دانی نماییم .

 

fnn0of6dp1dzcerlkk6.jpg

                                                                                                             سایت سلحشوران شهر نراق

 


 

۰ نظر ۲۱ بهمن ۹۱ ، ۰۸:۳۹
سلحشوران شهر نراق

می خواهم باز از نراق و نراقی بگویم . با همه جو سازی های اقتصادی که بر علیه همشهریانمان در مجموعه بازار تهران داریم ، لیکن ریشه های مذهبی و علاقه به انقلاب و فعالیت های عام المنفعه بیشتر از فضاهای دیگر در این محل بین اقوام و فرزندانمان وجود دارد . کمی جلوتر بیایید تا از انبوه خدمتگذاران یکی از آنها را به شما معرفی کنم .

 

احمد عابدی فرزند ماشاءالله متولد 1338 در شهر نراق می باشم . در نراق به احمد پسر ماشاءالله غلامرضا مشهور می باشم . تاریخ 15/4/1357 به همراه رحیم حمزه ای فرزند محمد علی به خدمت سربازی اعزام شدم .

 

g7x9bzpz3hwzij4q88gx.jpg

احمد عابدی

 

شعله های انقلاب به رهبری آیت الله سید روح الله خمینی(ره) در سراسر ایران فراگیر شده بود و در این شرایط دوران خدمت متفاوت و مشکل بود

 .

درخواست امام خمینی(ره) از سربازان برای فرار از پادگان‏ ها (1357 ش)

 

دوره آموزشی خدمت را در شهرستان زابل در استان سیستان و بلوچستان سپری کردم و تاریخ 15/8/1357 در تقسیم بندی به شهرستان کرمان در استان کرمان سازماندهی گردیدم . چند روز بعد شماره تلفن ناحیه ژاندارمری کرمان را در اختیار برادرم علی اکبر عابدی در تهران قرار دادم تا از سلامتی ام مطلع باشند .

0wc1uhu62kupvexj9cn.jpg

                                                                                                                                                  علی اکبر عابدی

روزی علی اکبر از مغازه اش تماس گرفت و در حال احوالپرسی بودیم که به یکباره حاج ماشاءالله رمضانی فرزند علیرضا که در کنارش بود گوشی را گرفت و بی درنگ گفت احمد برای این شاه فلان و فلان نمی خواهد خدمت کنی فرار کن بیا .

گروهبان شاه دوست که کنار من نشسته بود فحش های رکیک رمضانی را شنید و بدبختی ما شروع شد . گروهبان که تعصب خاصی به سلطنت داشت افتاد به جان ما و حسابی کتک کاری کرد و اصرار داشت نام و آدرس فردی که به شخص اول مملکت توهین کرده را بگویم تا او گزارش کند .

e6rft9q6nkmnyic0kds.jpg

بعد از تنبیه من را فرستاد نگهبانی تا سر فرصت به حسابم رسیدگی کند . با هماهنگی که انجام دادم یکی از دوستان به سختی لباس هایم را به برجک نگهبانی آورد . پشت دیوار پادگان دو کامیون خاک برای بهسازی خالی کرده بودند . شب هنگام تفنگ ژ 3 ام را قطعه قطعه کردم و داخل کوله بین لباس هایم جاسازی کردم و از دیوار روی خاک ها پریدم و فرار کردم . هوا سرد و آزار دهنده بود . آقای سید نژاد اهل کرمان از دوستان برادرم به من مساعدت کرد و بعد داخل جعبه بغل اتوبوس کرمان به کاشان مخفی شدم .

دل نگران بودم و لحظات پر اضطرابی را پشت سر نهادم . ایست و بازرسی های مسیر فعال بودند ولی خواست خدا بود برایم مشکلی پیش نیاید . از کاشان به ابتدای جاده مشهد اردهال آمدم و از آنجا نیز با ماشین به زادگاهم نراق وارد شدم . ابتدا اسلحه را داخل چاه آب منزلمان مخفی کردم و کسی از ماجرا خبری نداشت . حدود سه هفته ای گذشت و گفتم آب از آسیاب افتاده و بهتر است به پادگان کرمان باز کردم .

0vfnjcr7q9vkom50qnk1.jpg

لحظات انقلاب مردمی در حال شکوفایی بود . حضرت امام خمینی(ره) رهبر کبیر انقلاب تاریخ 11 آذر 1357 طی فرمانی اعلام فرمودند سربازان از پادگان ها فرار نمایند . دیگر اتمام حجت برای همه و خصوصا من هم تمام شد . پس از این پیام نسبتا آرام شدم و علاوه بر حضور در تظاهرات ضد رژِیم به زندگی روزمره دلبسته شدم . آسوده خاطر بودم نظر مقتدایم را جامع عمل پوشانده ام .

 

محرم سال 1357 از 10/9 الی 20/9/1357 آغاز شد . انتهای دهه اول محرم همزمان با تعطیلات رسمی با برادرم علی اکبر عابدی از تهران به نراق مسافرت کردیم . 19 آذر روز تاسوعا همراه با مردم شهر نراق برای شهادت مولایمان ابا عبدالله الحسین (ع) عزاداری کردیم . مراسم شب عاشورای نراق از جلوه ویژه ای برخوردار و چون با انقلاب عجین شده بود به این جلوه می افزایید .

عاشواری هیئت کفن پوشان عاشقان حسینی نراق

شب عاشورا که به منزل آمدیم برادرم علی اکبر گفت احمد فردا روز عاشورا در تهران همزمان با عزاداری مردم تظاهرات عظیمی بر علیه رژیم سفاک طاغوت بر پاست و من باید هر طوری شده خودم را به این مراسم تاریخی برسانم . به هر صورت بود نراق را ترک و در مراسم طوفانی مردم علیه حکومت ستم شاهی پهلوی نیز شرکت داشتیم .

پرونده:Mass denmonstration.jpg

 راهپیمایی عاشورای ۱۳۵۷، چهارراه کالج، تهران

دیگر نگران سربازی ام نبودم چون رهبرم فرمان ترک پادگان ها را داده بود . از 11/9/1357 تا پیروزی انقلاب دو ماه و یازده روز فرصت خوبی بود تا شمار سربازان فراری از ارتش افزایش یابد . با این اوصاف موضوع داشتن اسلحه کمی آزارم می داد . با هماهنگی که با دوستم محسن زرگری انجام دادم نزد شوهر خاله اش آیت الله سید محمود دعایی طالقانی رفتیم و ایشان نامه ای برای من نوشتند تا تضمینی وجود داشته باشد تا احتیاطا کسی به من سختگیری نداشته باشد .

روزهای سرد اما زیبای بهمن سپری شد . اولین روز بهمن اربعین سالار شهیدان حسین بن علی (ع) همزمان با راهپیمایی مردم برگزار گردید . و 12 بهمن 1357 آمال و آرزوهای مردم ایران ثمر داد و رهبر کبیر انقلاب با همه سختگیری های دولت شاهپور بختیار وارد ایران اسلامی شد .

 

File:Return-ayatollha-khomeini.jpg        2lgogpt3fm278ho92yc0.jpg

 

22 بهمن 1357 با خواست خداوند انقلاب مردمی به پاس قدردانی از شهیدان راه آزادی و جانفشانی جانبازان وطن و کوشش مردم به ثمر نشست . بدنبال فراخوان عمومی تفنگ ژ 3 ارتش را به پایگاه مسجد جعفری تحویل و رسید دریافت نمودم و خیالم راحت شد.

 سپس امام خمینی(ره) دستور فرمودند سربازان به پادگان ها باز گردند که پس از بازگشت به کرمان مدت کوتاهی در خدمت بودم و با ارفاقی که شامل حالم شد پایان خدمت از سربازی خود را دریافت کردم . در اوایل انقلاب در پایگاه مسجد جعفری در منطقه خیابان پیروزی فعالیت داشتم و در واگذاری سهمیه های دولتی به مردم نیازمند کوشا بودم .

 

zrn4evw30x5rwxs0b5sy.jpg

احمد عابدی فرزند ماشاءالله اهل شهر نراق 06/08/1391


۰ نظر ۲۰ بهمن ۹۱ ، ۱۴:۰۶
سلحشوران شهر نراق

 بیست و پنجمین اعزام بسیجیان شهر نراق به صورت گروهی به جبهه های حق علیه باطل از تاریخ 14/9/1364 برای عملیات والفجر هشت و فتح بندرفاو عراق انجام گرفت. اعزام افراد طی چند مرحله صورت گرفته ، لیکن در یک مجموعه به آن پرداخته می شود .

qmfjx33jhfh9c812seih.jpg      pekhbzsyvgploev5sb00.jpg

اعزام سلحشوران شهر نراق برای عملیات والفجر 8 و فتح بندر فاو

 

اسامی رزمندگانی که درعملیات والفجر هشت و فتح بندر فاو عراق و پدافندی آن شرکت داشتند عبارتند :

 

fmsfvt9gqi80683810gt.jpg

1-سید احمد باشی (موسویان) فرزند سید کاظم

qptahmckmfn6jcy0z6jf.jpg

2-سید محمد باشی(موسویان) فرزند سید احمد

fqcsk6a49l1wg0ea2d.jpg

3-سید صدر باشی(موسویان) فرزند سید احمد(بسیجی اعزامی از بانک قرض الحسنه)

gvpfzgfycp6b1v6ep9p9.jpg

4-سید تقی باشی (سعیدی نیا) فرزند سید رضا

cf88hf3u2gsdi81b5t5c.jpg

5- سید حسن باشی(حسینی نژاد) فرزند سید میرزاآقا

mtjflnnejxajwc91qkz1.jpg

6- محمود رزاقی فرزند صفرعلی

75nsdap0qqfhrhrtk3o.jpg

7- محمد کمره ای فرزند حسین

6u13wvirmn8lihjp6l3v.jpg

8- مرتضی قجری فرزند رمضان

9dit01h1g905uapl4ly6.jpg

9- علیرضا عباسی فرزند غلام محمد

8sweyikyv9adzcik5et.jpg

10- هادی ایزدی فرزند عباس

cx5p024es6h3yrrah8b.jpg

11- رحیم ایزدی فرزند قاسم

5rhhwbvmwkq9jtmy5392.jpg

12- محمدعلی نوری فرزند حسین

0p0afmdcj605xihr1l7d.jpg

13- سید حسن جوادی فرزند سید ماشاءالله

i5z6hveb4rhwjahqc5kl.jpg

14- سید عباس جوادی فرزند سید ماشاءالله

lmy2yiwltkvmnp1z881k.jpg

15-پاسدار وظیفه حسین قجری فرزند علی محمد (جمعی لشکر 17 علی ابن ابیطالب)

212nc8wzrroab8jpn.jpg

16- حسن ترابی فرزند فتح الله

718zvouop40tv5jp1hh.jpg

17- محمد قجری فرزند علی(میرزاعلی)

05w25g1pl4w0ylx9dgp.jpg

18- محمد رضا حیدری فرزند رضا

expw7dayslpysjz0ki8l.jpg

19- غلامرضا یوسفی فرزند عباس

eq6y3q4kdwvv0y60c11r.jpg

20- قاسم حیدری فرزند رضا

b8q7wsbrc3g7vqscs00v.jpg

21- مرتضی عابدینی فرزند علی اصغر

5fd6gbf1xd2zkgw60c2i.jpg

22- غلامرضا قجری فرزند حیدرعلی

6riicu2w0wnro7l9b4d7.jpg

23- غلامرضا قجری فرزند حسین

fi7ogefbiy7acqu05y7.jpg

24- سید مرتضی بابایی فرزند سید رضا

0j5o97f2gyo6j28kr5kx.jpg

25- تقی آعلی فرزند اسماعیل ( اعزامی از مرکز تربیت معلم)

xv0alg0d9uhnxhnaecb.jpg

26- علی محمد اسماعیلی فرزند عباس

lwtyubxq3l3ng0x8rjq.jpg

27- محمدرضا عابدینی فرزند علی

d95r316gamk8ofwbmryk.jpg

28- سعید ایزدی فرزند عباس مشهور به امیر

5lupjffspgx5l9q2pl47.jpg

29- فردین رحیمی فرزند ماشاءالله

ochzvix9qesoviitiqu5.jpg

30- ابراهیم لطفی فرزند اسماعیل

cabt4hgg740nu87r6qxz.jpg

31- محمدرضا موسوی فرزند سید حسین

ik6jojfvc24fo7gycsv7.jpg

32- عباس حیدری فرزند حسن

gv74yqasyee0knwkishq.jpg

33- علی محمد پیشه ور فرزند حسین

5dtkn3ecjcyhp1t5rjs.jpg

34- محمد کمالی فرزند رمضان

2ae86zjqvbywsvmiiow.jpg

35- محمد حیدری فرزند علی

9oyztqgff4rxgywuo728.jpg

36- ابوالقاسم احمدی فرزند علی

nkx0o31p7c03i2n46owx.jpg

37- سلطانعلی خسروی فرزند احمد

p03ogrog4fut7zhcpfw.jpg

38- حسین کرباسی فرزند علی

usduib293eaohni6dazw.jpg

39- غلامرضا حیدری فرزند غلام محمد

sptmpxe73f0nje2ztxkm.jpg

40- عبدالله لطفی فرزند محمد

 7a3u5d7jn9hvkqdjso1.jpg

41- شمسعلی کمره ای فرزند فتحعلی

lh5gioacwu23snksxp9l.jpg

42- قدرت الله کمره ای فرزند رمضان

38198awhsqti1ay86txx.jpg

43- غلامحسین قجری فرزند عباس

px0zeefy8qm2znb8p3.jpg

44- علی محمد کمره ای فرزند تقی

3m1e8jr8t22einpvtp24.jpg

45- سید اکبر کاظمی فرزند سید محمد

9r93600mu5bn8ihym9y.jpg

46- اسماعیل حبیبی فرزند اکبر

4i9pr906t0vry0kbke.jpg

47- هانی پنبه زن فرزند سلطانعلی

jw15difhpw4ongvn8zow.jpg

48- غلامحسین رزاقی فرزند حسن

le5r28d867swy5ix454.jpg

49- غلامرضا کمره(کمره ای) فرزند باقر

vdu93sj3pajlz2qdxl0.jpg

50- محمدعلی رزاقی فرزند علی اصغر(حضور در مقر لشکر در انرژی اتمی آبادان)

qgrbmt3eu9fslk4tjzi.jpg

51- غلامعباس ایزدی فرزند رمضان

wu5m6zb2suw46rbo70.jpg

52- حسن رزاقی فرزند غلامحسین

l12_IMG_2140.jpg

53- عباس(غلامعباس) آقاحسینی فرزند علی

a3415_.jpg

54- مهدی هدایتی فرزند حسینعلی

 

 

m4dmlen6ui4hr0zwfk78.jpg

 

طی عملیات والفجر هشت و فتح بندر فاو عراق سه شهید از رزمندگان شهر نراق در ایوان عرش منزل گرفتند :

 

1- طی عملیات والفجر هشت و فتح شهر فاوعراق بسیجی محمد علی نوری فرزند حسین تاریخ 22/11/1364 هنگام فتح کارخانه نمک هدف تیرنیروهای ارتش عراق قرار گرفت و در گلزار شهدای نراق در جوار قرب الهی ماوا گزید .

 

5o5v5j8nruhib1o9cn2.jpg   aqzatz3ny7ch982nyq8l.jpg

شهید محمد علی نوری

2- در هنگام عملیات والفجر هشت سرباز وظیفه سپاه پاسداران حسین قجری فرزند علی محمد تاریخ 3/12/1364 توسط شلیک راکت هواپیماهای ارتش رژیم عراق به مقر لشکر 17 علی ابن ابیطالب(ع) در انرژی اتمی آبادان از ناحیه سر مجروح و به درجه شهادت نائل گردید و در گلزار شهدا نراق سر بر خاک تراب نهاد .

meeru9q6znk3zgizdrj.jpg

شهید حسین قجری

 

3-طلبه بسیجی حسن کرباسی فرزند علی تاریخ 21/1/1365 در منطقه عملیاتی بندر فاو عراق بال در بال فرشتگان گشود و به شهادت رسید . پیکر مطهرش در گلزار شهدا نراق به خاک سپرده شد .

encakdf0g5g1nc8lqyf6.jpg    r4sw9c5oy4tmkw016ttx.jpg

 

 

اسامی 16 نفر از رزمندگان که طی عملیات والفجر8 و فتح فاو مجروح شدند :

 

1- سید حسن باشی(حسینی نژاد)از ناحیه سر و با احتساب مجروحیت قبلی جانباز 25 درصد

2- سید صدر باشی(موسویان) فرزند سید احمد مجروح از ناحیه پا و کتف و جانباز 40 درصد

3- محمدرضا قاسمی فرزند حسن ترکش به پا و با احتساب مجروحیت قبلی جانباز 15 درصد

4- محمد رضا حیدری فرزند رضا مجروح از ناحیه پا و عدم مراجعه به بنیاد

5- محمد قجری فرزند علی مجروح از ناحیه زانو و با احتساب مجروحیت دیگر جانباز 15 درصد

6- تقی آعلی فرزند اسماعیل در جزیره ام الرصاص مجروح و جانباز 10 درصد

7- غلامرضا قجری فرزند حسین مجروح از ناحیه دست و پا و به بنیاد مراجعه ننموده است

8- محمدرضا موسوی فرزند سید حسین مجروح دراثر موج انفجار و بمباران شیمیایی و جانباز 15 درصد

9- هانی پنبه زن فرزند سلطانعلی مجروح شیمیایی و با احتساب مجروحیت دیگر جانباز 20 درصد

10- فردین رحیمی فرزند ماشاءالله مجروح خفیف شیمیایی و عدم مراجعه به بنیاد

11- محمد حیدری فرزند علی مشهور به محمد بسیجی مجروح شیمیایی و جانباز 20 درصد

12- غلامرضا حیدری فرزند غلام محمد مجروح از ناحیه سینه چشم زانو و جانباز 10 درصد

13- مهدی هدایتی فرزند حسینعلی ترکش به پا و شیمیایی از ناحیه ریه و فاقد درصد

14- محمد کمره ای فرزند حسین در اثر موج انفجار و با احتساب مجروحیت قبلی جانباز 35 درصد

15- عباس(غلامعباس) آقاحسینی فرزند علی ترکش به پا و با احتساب مجروحیت قبلی جانباز 15 درصد

16- غلامحسین ایزدی فرزند حسن مجروح شیمیایی و عدم مراجعه به بنیاد

 96t6a2v4p7y7nacnbfy.jpg

نتایج عملیات والفجر هشت و فتح بندر فاو عراق

 

در تاریخ 20/11/1364 با رمز یا زهرا (سلام علیها ) عملیات والفجر هشت آغاز می گردد . و نتایج ذیل را به دنبال داشت :

513s2c3vz64mbdp9cygz.jpg

1- آزادسازی و تصرف 940 کیلومتر مربع شامل سرزمین خودی در اروندرود 30 کیلومتر مربع- ساحل خلیج فارس در خور عبدالله: 60 کیلومتر مربع- منطقه آبی آزاد شده و تصرف شده در خلیج فارس: 600 کیلومتر مربع- خشکی تصرف شده از دشمن 250 کیلومتر مربع.

2- آزادسازی شهر فاو و روستاهای حومه آن تصرف تأسیسات نفتی و پتروشیمی و اسکله های بارگیری آن.

3- قطع ارتباط عراق با آبهای آزاد جهان.

4- تصرف سه پایگاه موشکی زمین به دریا و پایگاه نیروی دریایی عراق در قشله.

8ew9jse1s601cw6j0qt.jpg

5- تسلط بر خور عبدالله و تصرف قسمت متعلق به عراق و آزاد شدن تردد در اروندرود از شمال خور معامر تا دهانه فاو.

6- امنیت در شمال خلیج فارس و امکان تردد کشتی ها به بندر امام خمینی.

7-نزدیک شدن به شهر بندری ام القصر و تهدید آن.

8- محاصره اسکله های البکر و الامیه.

9- هم مرز شدن با کویت.

 


۰ نظر ۱۹ بهمن ۹۱ ، ۱۳:۵۹
سلحشوران شهر نراق

شهر نراق در استان مرکزی با اینکه مساحت کوچکی دارد لیکن مساحت قلب مردمانش بسیار بزرگ است . هر فرد حقیقی و حقوقی ، لشکری یا کشوری ، به جهت استفاده از آب و هوا و پی بردن به تاریخ کهن آن راهی این شهر کوچک شده اند . چون قدیمی ها به آن هند کوچک می گفتند .

http://mw2.google.com/mw-panoramio/photos/medium/39900443.jpg   http://www.naragh.com/wp-content/uploads/2012/01/39900185.jpg

 

قبل انقلاب و حدود چهل سال قبل یکی از امرای ارتش شاهنشاهی ایران به نام آقای بقراط عیسی جعفریان به واسطه ارتباط با چند نفر از اهالی نراق پای به این دیار می گذارد . علاقمندی ایشان به نراق باعث می شود در مزرعه طالبه سرمایه گذاری نموده و تردداتی به این شهر داشته باشد .

http://www.naragh.com/wp-content/uploads/2012/08/naragh.jpg

آقای عیسی جعفریان استاندار فارس بود و در شیراز فعالیت هایی داشت تا اینکه انقلاب اسلامی به رهبری آیت الله سید روح الله خمینی(ره) در نقطه اوج خود نزدیک بود . وزارت کشور تاریخ 14 آبان 1357 طی حکمی اعلام کرد با کسب اجازه از پیشگاه شاهنشاه آریامهر تیمسار سپهبد بقراط عیسی جعفریان به سمت استاندار خوزستان منصوب شد .

 

ایشان برای شکستن اعتصابات کارگران انقلابی و متعهد شرکت نفت بر علیه رژیم منحوس پهلوی تلاش کرد ولی موثر واقع نشد . حتی در یکی از جلساتی که روحانیون مبارز و مخالف حکومت شاهنشاهی نیز حضور داشتند اظهار داشته من از طرف وزارت کشور نیامده ام . من را شخص محمد رضا شاه فرستاده و گفته خوزستان برای من مهم هست .

 

سرانجام 22 بهمن 1357 در شکوه و عزت که ارمغان خداوند به ملت ایران بود رژیم طاغوت سرنگون گردید و پاداش شهدا و زحمتکشان که استقلال و آزادی بود محقق گردید . پیروزی مردم و رهبر در انقلاب باعث اندوه فراوان تعدادی از امرای ارتش از جمله عیسی جعفریان می گردد .

http://www.fardanews.com/files/fa/news/1387/11/9/30451_559.jpg

روز بعد از پیروزی انقلاب یعنی دوشنبه 23 بهمن 1357 مقارن با ساعت 13 یک فروند بالگرد 214 متعلق به هوانیروز ارتش که سپهبد بقراط داخل آن بوده در حومه شهر هفت تپه(15 کیلومتری شهرستان شوش) دچار سانحه گردیده و پس از سقوط باعث حریق می گردد . در رسانه ها دو علت برای سقوط بالگرد ذکر کرده اند :

 

http://www.nedayeenghelab.com/images/docs/000076/n00076020-b.jpg

 

یکی اینکه این بالگرد در حال عزیمت به پایگاه وحدتی دزفول استان خوزستان بوده که مخالفین ایشان به سمت آن تیراندازی و باعث سقوط شده است .

و دیگری اینکه سپهبد بقراط عیسی جعفریان و همراهش استوار حدادیان در پروازی که به سمت پایگاه وحدتی دزفول انجام می گرفت با کیفی حامل اسناد و پول قصد ربودن هلی کوپتر و خروج از کشور را داشته است . پایوران هوانیروز از این کار ممانعت به عمل آورده و سپهبد بقراط داخل بالگرد ناچار دست به اسلحه برده و به سوی سید محمد نورین شلیک و او را از پای در آورده و باعث سقوط می شوند .

 

افراد ذیل در این سانحه کشته شده اند :

 

1- خلبان یکم جعفر سلطانی نیا

2-  خلبان دوم ستوانیار سید محمد نورین متولد 1334 اهل روستای دهشال از توابع آستانه اشرفیه استان گیلان

3-  همافر سوم اسماعیل حاج حسنی

4-  گروهبان دوم سعید سهرابی سده متولد 1338 محل تولد آبادان و محل دفن اصفهان

5-  استوار حدادیان

6-  سپهبد بقراط عیسی جعفریان

استوار حدادیان و سپهبد عیسی جعفریان سرنشینان هلی کوپتر بوده اند و چهار نفر دیگر از شمار شهیدان هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی و تحت پوشش می باشند .

 

۰ نظر ۱۸ بهمن ۹۱ ، ۱۳:۵۹
سلحشوران شهر نراق

 باز دلم خون شد و استرس های معمول آزارم داد . زنگ زدم تا محفل رزمندگان شهر نراق در روز 19 بهمن 1391 با حضورش آراسته گردد و لب باز کند از ناگفته هایش . از سرفه های دایم و زجر آور . از خلط های گلویش که چه اعصابی از خود و اطرافیان در می آورد .

 

b5244_DSC01183.jpg
اسدالله محمدی

 
گفتم بیا و بازگو راز های نهفته در سینه ات را ای دلاور مرد بیشه شجاعت. بیا و سخن بگو با همرزمان دیروزت . بگو تا آنها باور کنند که دشمنان ایران جنگ را پایان نداده اند . بگو تا باور کنند که آسوده خاطر سر را به زیر نیافکنن به خیال اینکه اکنون فقط وقت زندگی است

 

e57_DSC01182.jpg
حجت الاسلام علی اکبر حیدری امام جمعه شهرستان شازند در کنار حاج اسدالله محمدی

بگو از زخم های آنچه درون سینه ات پنهان کرده ای . از راز این همه خس خس گلویت بگو تا ما هم بفهمیم در چه مسیری گام بر می داشتی که دشمن اینگونه ناجوانمردانه وارد صحنه گردید .

بگو وقتی همه تان در کنار زن و بچه هایتان آسوده خیال آرام گرفته اید تازه دردهای من شروع می شود . سرفه های مکرر تا جگرم را آتش می زند . هر چه تلاش می کنم زن و فرزندم اذیت نشوند ولی توان جلوگیری از خلط و سرفه را ندارم .

خدا نکند که در دل آرزو کنی کاش در جبهه شهید شده بودم و قال قضیه کنده شده بود . آنجا که برادرت شهید و جاودانه شده است .
p1684_DSC01185.jpg
حاج اسدالله در کنار آزاده جانباز مجتبی مبینی اهل مهدی آباد

نمی دانم این چه رازی است که به محض برپایی نشست رزمندگان نراق به علت وضعیت اضطراری راهی آلمان می شوی و توفیق دیدار را از ما سلب می کنی . باز جای شکرش باقی است نشست اول رزمندگان را در تاریخ 16/9/1390 با حضورت مزین نمودی تا اینگونه امامان جمعه نراق و شازند به خاطراتت از دفاع مقدس گوش فرا دهند .

 

h1971_DSC01224.jpg  v3319_DSC01173.jpg

 

مردم دانستید از چه کسی برایتان گفتم . ولی نعمت مان حاج اسدالله محمدی فرزند علی اکبر اهل روستای مهدی اباد اردهال را منظورم هست .

l5131_DSC01240.jpg

آن زمان که در عملیات کربلای 5 در شلمچه خرمشهر در دی ماه 1365 شهر نراق ده نفر از بهترین جوانانش شهید و هفده مجروح بر جای گذاشت اسدالله نیز به وسیله خصم دون ناجوانمردانه شیمیایی گردید و به 70 % عارضه مبتلا گردید .

w711_5.jpg

جمعه 20بهمن پرواز هفتگی تهران به کلن ساعت 9 صبح اسدالله دلداده عاشق همه ما را به آلمان می برد . باز مقرر است در شهر همر دستگاه استنت را در گلویش جایگذاری کنند تا تنفس کمی برایش راحتر گردد .

 

s2892_DSC01226.jpg

حاج اسداله محمدی طبق معمول برای نراقی های خونگرم سلام و دعا رساند . ما هم صادقانه برای ایشان و سایر مجروحین از خداوند شفای عاجل داریم .

l6751_DSC01234.jpg

                                                                                                                                  سایت سلحشوران شهر نراق

۰ نظر ۱۷ بهمن ۹۱ ، ۰۸:۳۰
سلحشوران شهر نراق

شانزدهمین اعزام بسیجیان شهر نراق به صورت گروهی به جبهه های حق علیه باطل از تاریخ 1/10/1361 بوده است .

 

اسامی برادران اعزامی عبارتند از :

 

1- محمود رزاقی فرزند صفرعلی
2- علی اصغر حیدری فرزند حسین
3- علی محمد کمره ای فرزند تقی
4-حسن ترابی فرزند فتح الله
5- رحیم ایزدی فرزند قاسم
6- محمد رضا قاسمی نراقی فرزند حسن مشهور به علی
7- محمد قجری فرزند علی(میرزاعلی)
8- محمدرضا موسوی فرزند سید حسین

l532_e5ued5.jpg   p39_ftuft.jpg

 

اکثر برادران فوق الذکر در گردان ادوات لشکر 17 علی ابن ابیطالب(ع) سازماندهی گردیدند و بعد با عده ای از رزمندگانی که قبلا در جبهه منطقه زبیدات و پاسگاه شرهانی عراق (پدافندی عملیات محرم ) حضور داشتند تلفیق گردیده و فرصت دیگر در پدافندی یا عملیات والفجر مقدماتی شرکت نمودند

 

zanek731nxilvbxeyzq.jpg   pqnfdrtxzm7z4sx7nn3.jpg

رزمندگان نراق قبل از آغاز عملیات

 

 

 

بسیجیان که در پدافندی یا عملیات والفجر مقدماتی حضور داشتند عبارتند از :

 

ghoml81k7dzkkqqyhuq.jpg

1- علی محمد عظیمی فرزند امید علی

rbff7mlmex45nhxz9g.jpg

2- اسماعیل حبیبی فرزند اکبر

gxih8ekjk1ra4n6gfly3.jpg

3- سید محمد باشی(موسویان) فرزند سید احمد

40061xav3atucwlrz0wv.jpg

4- محسن عبدلی فرزند حسین

iw9quimsmk6vgivrzobg.jpg

5- علی اکبر کمره ای فرزند باقر

43lmi9g46tielhwqm6h.jpg

6- قاسم عظیمی فرزند حسن

spm60ry1dx9btr6trdt3.jpg

7-علی اکبر باقری نراقی فرزند حبیب

xe43i7541d946cs8tw.jpg

8- علی قجری فرزند فرج الله

ui2mmduhm0rv7i9y59ho.jpg

9- حسین کرباسی فرزند علی

dl9vrhzty3ldi0ywgnu3.jpg

10- احمد غریبی (طاهری نژاد) فرزند سلطانعلی

fn4xzi3jhtzibhtvq6f.jpg

11- عباس کمالی فرزند رمضان مشهور به غلامعباس(آشپزخانه)

l1ktas0hdxxoupb28y4.jpg

12- اسماعیل رحمانی فرزند غلامحسین(آشپزخانه)

uuf0k05y8sjh9te39zc4.jpg

13- علیرضا پریشانی فرزند عبدالله

23ef8spi1q4g1kh0zje.jpg

14- اصغر پریشانی فرزند حسین

6ktlonfrbp5kuih99xa1.jpg

15- حسن عابدینی فرزند رضا

yho7ny4vsxrfc5ep1573.jpg

16-محمد عضایی فرزند ابراهیم

utyuxvv0qeiwpzxii14.jpg

17- غلامحسین اکبری فرزند سیف الله

r6quod68pslvb0ohql6.jpg

18-سید حسین جوادی فرزند سید ماشاءالله

l8wm4n16y1b9okpg1skc.jpg

19- عباس نصیری فرزند علی(ادوات)

t5jyogwonms7siu8lnk.jpg

20- سید نظام الدین باشی(موسویان) فرزند سید علی اعزامی از جهاد دلیجان(راننده ستاد پشتیبانی)

6orclkj7e00urezt34c.jpg

21- غلامعباس پیشه ور فرزند حسین اعزامی از جهاد دلیجان (تعمیرگاه پشتیبانی در تنگه زلیجان)

gxct9ok3svie0k63218.jpg

22- محمود رزاقی فرزند صفرعلی

utorjmpbcmsm7vj3cev.jpg

23-علی اصغر حیدری فرزند حسین(ادوات)

m2589_image3251.jpg

24- علی محمد کمره ای فرزند تقی(ادوات)

s23xksaoht25mq3a3g8.jpg

25- حسن ترابی فرزند فتح الله

dgt3himc48eoudzl0ybz.jpg

26-رحیم ایزدی فرزند قاسم

3asbhgwdx3ar5crrzew5.jpg

27- محمد قجری فرزند علی(میرزاعلی) (ادوات)

d1ma84xt3au4dirmig0a.jpg

28- سید مهدی موسوی فرزند سید احمد

bcjccldggq9orkgddz44.jpg

29- تقی باقری فرزند حسینعلی

djxlxisgli46kklqx8t.jpg

30- محمد رضا موسوی فرزند سید حسین تخریب

91ymx99bzb8xojmmdcjw.jpg

31- محمدرضا قاسمی نراقی فرزند حسن مشهور به علی

rcy101irkasm31cucs9z.jpg

32- مهدی جعفری فرزند علی

7xpq16po5niet8ewbfa.jpg

33- صادق رضی فرزند منصور(یگان ترابری)

zfc1srw4boj32x01lk23.jpg

34- شکرالله شریفی فرزند اسماعیل (تسلیحات)

d1masvvhr5xmkcvyqke.jpg

35- امید علی عظیمی فرزند صفر

 

 

دو رزمنده دلاور به اسامی محمد طهماسبی فرزند جواد و ابوالفضل آقابابایی فرزند محمد اهل روستای مهدی آباد اردهال نیز در جمع نیروهای اعزامی از شهرستان محلات حضور داشتند و با نراقی ها همسنگر بودند .

 

2w3jva16c35c7wd4mds.jpg   8tdqer6upwlzklem7sd.jpg

سلحشوران نراقی ساعاتی قبل از آغاز عملیات والفجر مقدماتی

 

نام شهید نراقی در عملیات والفجر مقدماتی


بسیجی جهانگیر خسروی فرزند غلامرضا متولد 1343 تاریخ 3/12/1361 اعزامی از تهران طی عملیات والفجر مقدماتی در جبهه فکه بال در بال فرشتگان گشود .

mg89w1yzs3b36fwd9tc.jpg

شهید جهانگیر خسروی

 

پیکر مطهر شهید به دلیل حضور اکثر اعضای خانواده اش در بهشت زهرا(س) در قطعه28 ردیف95 شماره 5 در ایوان عرش منزل گرفت .

 

 

مجروحین اهل شهر نراق در عملیات والفجر مقدماتی


1- سید محمد باشی فرزند سید احمد به سختی مجروح گردید و در آستانه اسارت قرار گرفته که با سختی توسط دو نفر از همرزمان اهل نراق به عقب خط مقدم انتقال یافت . بعد در یکی از بیمارستان های اهواز تحت مداوای ابتدایی قرار گرفته و نهایتا در بیمارستان قدس شهر اراک بستری می گردد .

 

2- محسن عبدلی فرزند حسین از ناحیه دست مجروح و به مدت یک هفته در بیمارستان های اهواز و قم مداوا گردید . ترکش همچنان در دست ایشان وجود دارد و چون به اعصاب دست آسیب وارد می کند فعلا امکان عمل وجود ندارد .

 

3- علی قجری فرزند فرج الله دچار موج گرفتکی از انفجار قرار گرفت و در بیمارستان رازی اهواز مرکز استان خوزستان مداوا و پس از چند روز مجددا به خطوط جبهه باز می گردد .

 

شرح عملیات والفجر مقدماتی

 

در تاریخ 17/11/1361 پس از اعلام رمز مبارک یاالله، یاالله، یاالله عملیات از پنج محور شمال وجنوب رشیده، صفریه و ارتفاعات چرمر و خاک آغاز شد. عملیات«والفجر مقدماتی» که به عملیات موانع مشهور شده با هدف تصرف پل غزیله و سپس دستیابی به شهر العماره عراق طراحی گردید.

http://www.iqna.ir/news_imgs/535393_0imgDefa%20Moghadas1-L.jpg

 

نیروهای ایرانی در تاریکی مطلق شب به منظور پاکسازی میادین مین و شکستن خطوط دفاعی عراقی ها پیشروی کردند . وسعت و عمق موانع و استحکامات دشمن و وجود کانال های متعدد ؛سرعت لازم را از نیروهای ایرانی گرفت . در نتیجه اگر چه خط اول عراقی ها شکسته شده بود لیکن به دلیل عدم پاکسازی منطقه استقرار کامل به وجود نیامد .

 

http://www.asremrooz.ir/images/docs/000018/n00018524-b.jpg

 

تاریکی شب و عدم الحاق نیروها و پاکسازی منطقه ؛ عمق وسعت زیاد میادین مین ؛ هوشیاری و اطلاع قبلی عراقی ها نسبت به وقوع عملیات عوامل بازدارنده ای بودند که به عدم تامین کامل اهداف مرحله اول عملیات منجر شدند .

 

http://img.mypersianforum.com/images/61398998611897612190.jpg

                                                                                                    سایت سلحشوران شهر نراق

 

 

۰ نظر ۱۶ بهمن ۹۱ ، ۱۳:۵۹
سلحشوران شهر نراق

شب جمعه ای بود در قبرستان وادی السلام نراق با استادم عزیز الله فروغی بحث کردیم و به ایشان عرض کردم علاقمند هستم افراد و مخصوصا زحمتکشان تا زنده اند از آنها تقدیر شود و از مرده پرستی خسته شده ام .

ایشان ضمن تایید مطلب گفت متاسفانه خصلت ما ایرانیان شده که از زنده ها تحسین نمی شود ولی به محض اینکه فردی فوت می کند سجایای اخلاقی بی شماری برایش روی هم می چینیم . در صورتی که به هر دلیلی حاضر نیستیم یکی از آن سجایا را در حیاتش مطرح کنیم .

z325_ztmlbs07ej2gwe7wfjo4.jpg

عزیز الله فروغی

بحث ادامه یافت تا آنکه حاج عزیزالله به ذکر رشادت ها و زحمات یک نراقی خاموش و فراموش شده پرداخت که اگر مایل باشید با هم مرور کنیم :

عزت الله رمضانی فرزند ماشاءالله سال 1331 در شهر نراق متولد شد و دوران را سپری کرد . تابستان سال 1346 برای فرار از بیکاری به اتفاق هم برای درآمد زایی و کار به تهران عزیمت نمودیم .

h2238_1_36.jpg

مرحوم عزت الله رمضانی

من در چراغ برق مغازه لوازم یدکی شاگرد شدم ولی عزت الله رفت شاگرد مغازه جگرکی گردید . به او اعتراض کردم که تو نه کلاس سواد داری و چرا این شغل را انتخاب کردی ؟وی گفت می خواهم سخترین کار را انتخاب کنم تا درد کارگر را درک کنم . تلاش کرد پای آتش و دود خود را آزمایش کند . البته این از فهم و درایت او بود .

زمان گذشت و هر دو وارد دانشگاه شدیم .

عزت الله در رشته عمران دانشگاه تهران تحصیلات را ادامه داد . مذهبی و مبارز بود . فعالیت های مخفی انقلابیون به رهبری روحانیون از جمله آیت الله سید روح الله خمینی(ره) بر علیه رژیم ستم شاهی پهلوی در حال انجام بود .سالهای 1350 تا 1353 بود که ساواک شاهنشاهی عزت الله رمضانی شیر مرد نراقی رادستگیر و به سیاه چال انداخت.

 

Ebrat Museum.jpg   

                                                                                                                                                                                              بازداشتگاه ساواک

 

مادرش خانم ربابه رحمانی و برادرش نعمت الله و افراد دیگر خانواده برای آزادی ایشان تلاش کردند . ولی او بر علیه استبداد و دیکتاتوری محمد رضا پهلوی قیام کرده و از دید حکومت مجرم شناخته شده بود و بر این اساس مدتی در زندان گرفتار بود تا سرانجام آزاد شد .

از پای ننشست و مبارزه را ادامه داد تا اینکه 22 بهمن 1357 انقلابشان که به پایش زحمت کشیده بودند پیروز شد . سهم خواهی نکرد و به دنبال امتیاز نرفت و حس برتری جویی نسبت به بقیه نداشت که با زندان رفتنش فخر بفروشد

 .

http://farmandari-kavar.ir/moaavenat/monasebatha/farmandari-kavar.ir%20_%20dahe%20fajr.jpg

 

رمضانی مهندس خبره ای شد که برای ایران اسلامی و آباد با رهبری امام خمینی(ره) تلاش های گسترده ای کرد . پیشرفت را ادامه داد تا نهایتا یکی از مسئولین "شرکت سد سازی مهاب قدس" گردید .

 

http://www.jtma.ir/jtma_content/media/image/2011/07/211_orig.jpg

 

از اینکه کار شایسته انجام میداد دولتی ها وی را تا کشورهای آمریکای لاتین اعزام می کردند تا در پروژه سد سازی برای وطنمان ایران افتخار آفرینی داشته باشد . او در رشته خودش دارای مهارت ، تعهد و تخصص بود .

دست تقدیر فرا رسید و عارضه ابتلا به سرطان گرفتارش کرد . مسئولین تلاش کردند تا ایشان نجات یابد لذا نامبرده برای بهبود به کشور انگلستان اعزام شد . ولی اجل مهلت نداد و تاریخ 11/11/1378 فوت نمود و در قطعه 110 بهشت زهرا(س) تهران خاموش گردید .

فوت مهندس عزت الله رمضانی مصادف بود با دهه فجر و سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و من از نراق برای شرکت در ختم وی به تهران آمدم . مسجد نور مملو از نراقی ها و مسئولین کشوری بود و حداقل نام چهار وزیر که در مجلس شرکت داشتند توسط مجری قرائت شد .

آنجا بود که به ارزشمندی و عظمت انسانی مهندس بیشتر پی بردم . افسوس خوردم که چرا همشهریان به وقتش قدر و منزلت چنین افراد خادمی را ندارند .

c5196_8B421.jpg

حاج عزیز در کنار قبر یار و رفیق دیرین خود فاتحه می خواند

 

 

ارزشمندی مهندس فراموش نشد تا اینکه مدتها قبل از شرکت سد سازی مهاب قدس و تصویر برداران صدا و سیمای تهران به زادگاه متوفی در شهر نراق آمدند و یک هفته ای به زوایای تحصیلی ، اخلاقی ، خانوادگی و اجتماعی مرحوم رمضانی پرداختند .

عنوان فیلم مستندی در خصوص " مدیران موفق " بود . سال 1337 به کلاس اول ابتدایی رفت و از این کلاس و مدرسه فاضل نراقی(در حال تخریب است) فیلم گرفتند و من به آنها گفتم تحصیل را از این نقطه آغاز نمود .

 

o7375_832D1.jpg

مدرسه تخریب شده فاضل نراقی ( مدرسه توچال)

 

از همه جا و حتی از زبیده خاتون نیز در این مستند قطعه ای فیلمبرداری کردند .نماینده "شرکت سد سازی مهاب قدس" که همراه اکیپ بود گفت هیچوقت خدمتکاری نتوانست به مهندس عزت الله رمضانی سلام کند و همیشه در سلام دادن پیشدستی می کرد . او انسان متواضع و دین دار و در تخصصش توانا و خبره بود .

 برادر ایشان نیز مهندس عزیزالله رمضانی از مسئولین صدیق و پر تلاش شرکت گاز و سال های 1387 و 1388 مدیر عامل شرکت ملی گاز ایران و معاون وزیر نفت در امور گاز بود .

 

http://www.pananews.ir/img/news/large/6426f9292f711178390705a415e95716.jpg

           عزیز الله رمضانی

 

اگر تمایل دارید از کوشش های ایشان نیز مطالبی تهیه کنیم پیام بگذارید تا روحیه و جانی بگیریم و استارت بعدی کار را بزنیم .

 

 

 

با تشکر از حاج عزیزالله فروغی فرزند ابراهیم اهل شهر نراق

۰ نظر ۱۵ بهمن ۹۱ ، ۱۴:۰۹
سلحشوران شهر نراق

سال 1351 عباس بابایی پس از پایان دوره آموزش خلبانی از آمریکا به ایران بازگشت . ستوان دوم بود که در پایگاه هوایی وحدتی دزفول در استان خوزستان در خدمتش بودم .

 

y7282_gugl.jpg

سروان سید احمد موسوی

 

ایشان برای انجام پروازهای آموزشی به وحدتی منتقل شده بود . ما یک فرمانده به نام سرگرد گوهری داشتیم که اهل کرمانشاه و انسان وارسته ای بود . ایشان به دلیل دوستی من را به پایگاه وحدتی منتقل نمود و در گردان های پروازی مشغول انجام وظیفه شدم .

بر حسب اتفاق در ماه مبارک رمضان پروازهای آموزشی و پرواز شب های آموزش شروع شد .

http://www.rasekhoon.net/_WebsiteData/Article/ArticleImages/1/1388/ordibehesht/15/31579.jpg

بنده نیز یکی از گردانندگان کارهای پروازی بودم . به علت گرمای بالای خوزستان پروازهای صبح مابین ساعت 5 تا 6 و شب ها 21 تا 22 انجام می گرفت . خلبان ها حق گرفتن روزه را نداشتند زیرا امکان داشت حالشان به هم بخورد و هواپیما و خلبان دچار مشکل شود .

یک روز صبح سرگرد گوهری رو کرد به من و گفت موسوی دقت کن ستوان دوم عباس بابایی پرواز دارد و حتما صبحانه اش را بخورد تا مشکلی برایش پیش نیاید .

 

g9366_1_10.jpg    c1739_New_Image.jpg

سید احمد موسوی

پیام فرمانده را به عباس گفتم و او گفت سید من قبل از پرواز به اتاق شما می آیم و کمی می نشینم . سرگرد هم خیال میکنه من نزد شما صبحانه خورده ام . تو هم شتر دیدی ندیدی .  بابایی در ماه مبارک رمضان در گرمای طاقت فرسا روزه اش را می گرفت و همه از ایمان بالای ایشان بود . اهمیت و جایگاه و درجات ارتشی عباس بالا و بالاتر رفت تا جایی که نامش در تاریخ قهرمانی ملت ایران ثبت گردید .

 

g4746_oup.jpg    http://images.persianblog.ir/256695_s5TAwn5h.jpg

خلبان شهید عباس بابایی

 

سر لشکر خلبان عباس بابایی فرزند اسماعیل متولد 1329 در قزوین می باشد . دانشجو بود که سال 1349 جهت تکمیل دوره آموزش خلبانی به شهر لاواک ایالت تگزاس پایگاه هوایی ریتس آمریکا اعزام شد و سال 1351 به ایران بازگشت .

پس از ۶۰ ماموریت جنگی موفق و پس از بازگشت از یک عملیات برون مرزی از خاک عراق در منطقه عملیاتی سردشت در استان آذربایجانغربی تاریخ ۱۵ مرداد ۱۳۶۶ با آتش پدافند ضد هوایی نیروهای خودی به هواپیمای اف 5 به شهادت رسید .

http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1391/5/14/194789_692.jpg

پیکر مطهر وی پس از تشیع در گلزار شهدا در شاهزاده حسین شهرستان قزوین به خاک سپرده شد . بابایی در زمان شهادت فرمانده پایگاه هشتم شکاری اصفهان و معاونت عملیات نیرو هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران را به عهده داشت .

 

971_DSC01699.jpg

 بازنشسته نیروی هوایی سید احمد موسوی فرزند سید حسن اهل شهر نراق03/03/1391

 

۰ نظر ۱۴ بهمن ۹۱ ، ۱۳:۵۹
سلحشوران شهر نراق

                                                

فعالیت های انقلابیون بر علیه رژیم محمد رضا شاه در حال گسترش بود . ارتشیان مومن فعالیت علنی نداشتند و هر گونه ارتباطشان با روحانیون به صورت کاملا مخفی انجام می گرفت . در این شرایط در سال 1354 از ناحیه نیروی هوایی ارتش شاهنشاهی جهت فراگیری دوره آموزش به ایالات متحده آمریکا اعزام گردیدم .

o3258_gbu.jpg

حسین رمضانی

 

ایالت کالیفرنیا در غرب آمریکا و مرکز آن ساکرامنتو است و شهرهای مهم آن لس آنجلس ، سن دیگو ، سن خوذه و سان فرانسیسکو هستند . در مدرسه berlitz کالیفرنیا تخصص رادار را فرا گرفتم و در سال 1356 به ایران بازگشتم . دیگر رمقی برای سلطنت پهلوی نمانده بود و جو کشور کاملا پلیسی گردیده بود .

n6919___.jpg

         حسین رمضانی

ضد اطلاعات نسبت به همافران نیروی هوایی حساسیت بیشتری داشتند . چون ذاتا اکثر آنها چهره های مومن تری در تفاوت با بقیه قوای نظامی داشتند و بین آنها نیروهای انقلابی نیز شناسایی کرده بودند . نهایتا نیز تاریخ 19بهمن 1357 همین همافران نیروی هوایی ارتش دودمان رژیم شاه را بر باد دادند و با ملاقاتی که با رهبر عظیم الشان انقلاب حضرت آیت الله خمینی(ره) داشتند آخرین نفس های باطل طاغوت را از آنها گرفتند .

t6676_Homaafaraan.jpg

همین ایام گارد جاویدان به آسایشگاه و محل استقرار همافران در خیابان پیروزی و دماوند تهران حمله کردند و همافران با کمک مردم انقلابی درب اسلحه خانه ها را گشودند . پس از زد و خوردهای طولانی و مقابله با گارد شاهنشاهی نهایتا عوامل شاه را وادار به عقب نشینی کردند . چند روز بعد در 22 بهمن 1357 انقلاب مردمی پیروز شد و جشن عمومی در سراسر کشور بر پا گردید .

 

h3475_New_Image.jpg

حسین رمضانی فرزند غلامعلی اهل شهر نراق 04/01/1391


۰ نظر ۱۳ بهمن ۹۱ ، ۱۴:۰۹
سلحشوران شهر نراق


ثمره تلاش و کوشش های انقلاب مردمی به رهبری آیت الله سید روح الله خمینی(ره) به تحقق رسید و دولت در حال سقوط شاهپور بختیار (1294 شهر کرد 1370 پاریس) تحت فشار تظاهرات مردم خداجوی ایران مجبور شد فرودگاه مهرآباد تهران را به روی پرواز رهبر کبیر انقلاب بازگشایی نماید .

n522_sarhangnabati2.jpg

حسین نباتی

صبح 12 بهمن 1357 ماشین پیکان آقای غلامحسین آقاعباسی فرزند علی اکبر(1330 - 1368) را دربست گرایه کردیم و برای حضور در مراسم تاریخی استقبال از حضرت امام خمینی(ره) از شهر نراق راهی تهران شدیم .

e2623_.jpg

                       مرحوم غلامحسین آقا عباسی

من(حسین نباتی فرزند مند علی) ، علی رعیتی راد فرزند حسین ، رمضان قجری فرزندسلطانعلی و علیرضا قجری فرزند سلطانعلی(شهید) سرنشینان ماشین بودیم . با هر شرایطی بود خودمان را به بهشت زهرا(س) رساندیم .

 

p5938_ftguocftgu.jpg             m211_t79dtuo.jpg                      p4342_1_64.jpg

                     حسین نباتی                                             علی رعیتی راد                        رمضان قجری                                               شهید علیرضا قجری

 

سرانجام امام پس از 15 سال تبعید به ایران بازگشت و مورد توجه ویژه و تاریخی مردم قرار گرفت . از فرودگاه با همه دشواری هایی که در اثر استقبال بی نظیر توسط مردم از ایشان داشتند به بهشت زهرا(س) وارد شدند .

i1822_70362_639.jpg

ما در مکانی قرار داشتیم که هلی کوپتر حامل امام بر زمین فرود آمد و به جایگاه سخنرانی هم نزدیک بودیم . وقتی امام خطاب به نخست وزیر گفت "من توی دهن این دولت می زنم ، من خودم دولت تعیین می کنم " همه ملت ذوق زده شدیم و با دست هایمان بلند کف زدیم که پس از لحظاتی برای حفظ وجاهت علما حاج محمود مرتضایی فر (ملقب به وزیر شعار) در کنار رهبر الله اکبر گفت و مردم نیز تکبیر گفتند .

 

g4456_n00007759rb006.jpg

 

اکثریت نراقی های ساکن تهران نیز در روز دوازدهم بهمن در مسیرهای استقبال قرار داشتند و عده ای هم خودشان را به بهشت زهرا(س) رسانده بودند تا سهمی در این مراسم با شکوه تاریخی داشته باشند .

در نراق نیز قریب به اتفاق مردم صحنه های ورود امام خمینی(ره) به میهن را حداقل در شش منزل که آن زمان دارای گیرنده تلویزیونی بودند مشاهده کردند .

 

t9834_gigbjpb.jpg

حسین نباتی فرزند مندعلی اهل شهر نراق 17/12/1390

۰ نظر ۱۲ بهمن ۹۱ ، ۰۸:۳۰
سلحشوران شهر نراق

 دیگر صبر مردم انقلابی ایران از ظلم و بیداد حکومت محمد رضا شاه به سر آمده و اواخر عمر سلطنت پهلوی بود . رهبر کبیر انقلاب حضرت آیت الله سید روح الله خمینی(ره) نیز مرتب اعلامیه می داد و مصاحبه می کرد و پیروزی را نوید می داد .


r2983_.jpg
ابوالقاسم ایزدی

آذر ماه 1357 بود . من با  پسر دایی ام شیخ حسین حیدری در حمام عمومی استاد مرتضی قلی صفری(اکنون تخریب شده) مقابل کاروانسرای بازار نراق بودیم . با صداهای بلند درب دوش را دق الباب می کردند .


 
لحظه ای بعد دو نفر از ژاندارم های پاسگاه به اسامی استوار ر و استوار م فریاد می زنند سریعا لباس هایتان را بپوشید و بیایید بیرون .
نگاهی به هم کردیم و هیچ تصمیمی نتوانستیم بگیریم . من در دلم گفتم شیخ حسین طلبه حوزه علمیه بوده و فعالیت مستقیم و روشن بر علیه رژیم پهلوی دارد ولی من که مثل او نبودم .

o9879_scan0229.jpg        v4692_image3013.jpg

ابوالقاسم ایزدی                         حسین حیدری


 
سرانجام لباس ها را پوشیده و از مکان خارج شدیم . آنها داخل سالن مسلح ایستاده بودند و مثل کماندوها ریختند و حسین را دستگیر کردند . من از فرصت پیش آمده استفاده و در خیابان اصلی نراق از دستشان فرار کردم . ایست های مکرر آنان نیز باعث توقف من نشد.


شیخ حسین را به پاسگاه ژاندارمری انتقال دادند و من هم سریعا آمدم منزل پدرش آقای غلامحسین حیدری که نراقیها به او غلام کله علی می گویند و ضمن اطلاع از دستگیری وی همه اعلامیه و عکس و کتاب مربوط به امام خمینی(ره) را از بین برده و بقیه را مخفی کردم که اگر مامورین به منزل یورش بردند سندی در اختیارشان قرار نگیرد .

 

 

    q3834_image5437.jpg

 مرحوم غلامحسین حیدری فرزند علی



در ادامه آقای حسین حیدری با تبسم های همیشگی اش اظهار داشت :

 بعد از دستگیری ام ، یک روز در پاسگاه ژاندارمری نراق بودم و در مقابل توهین های آنان مقاومت کردم . روز بعد با یک پرونده که خرابکار و مخالف حکومت پادشاهی هستم روانه هنگ ژاندارمری شهرستان محلات گردیدم . از آنجا نیز به دادگاه معرفی و مورد محاکمه قرار گرفتم .

 قضیه داشت کم کم به دستگاه امنیتی و ساواک منتهی می گردید که با تضمین ریش سفیدان موضوع فیصله داده شد و آزاد گردیدم . ضمنا از همولایتی ها خانمی از طرفداران رژیم بر علیه من گزارش داده بود که من فعالیت های انقلابی به نفع امام خمینی(ره) و بر علیه سلطنت پهلوی دارم .

 

 

l7538_.jpg

 

ابوالقاسم ایزدی فرزند حسین و حسین حیدری فرزند غلامحسین اهل شهر نراق 27/05/1391


۰ نظر ۱۰ بهمن ۹۱ ، ۰۸:۳۶
سلحشوران شهر نراق

هوای سرد آذر ماه 1357 بود . شعله های فوران انقلاب اسلامی به رهبری آیت الله روح الله خمینی (ره) سراسر کشور و از جمله شهر نراق را فرا گرفته بود . یکی از انقلابیون علی محمد طهماسبی فرزند قاسم بود . وی فارغ التحصیل از دانشگاه علم و صنعت تهران بود .

 

b99_IMG_2143.jpg

علی محمد طهماسبی


 
یک روز دو نفر از اهالی شهرستان کاشان و یک نفر اهل شهرستان محلات که از دوستان آقای طهماسبی بودند به دعوت ایشان به شهر نراق آمده بودند تا در مراسم ویژه مسجد جامع حضور و یکی از آنها سخنرانی داشته باشد . نهار میهمان آقای طهماسبی بودند و مقرر بود شب راهی مسجد شوند. آقای طهماسبی از من کمک خواست تا بتوانیم مراسم را به نحو احسنت برگزار کنیم .

 l3135_New_Image.jpg

                                                                                                                                                                                                                                                               عزیزالله فروغی

شب که شد علی محمد گفت عزیز برو سمت مسجد جامع و سر و گوشی آب بده تا ببینیم وضعیت چگونه است. من حرکت کردم و نزدیکی محل که رسیدم از یک شهروند پرسیدم چه خبر ؟ او گفت نمی دانم چه اتفاقی رخ داده که مامورین روی بام مسجد جامع و مقابل آن به صورت مسلح سازماندهی شده اند .سریع برگشتم و گفتم اوضاع خراب است. برنامه ریزی به هم خورد و تصمیم گرفتیم منطقه را با وسیله مدعوین به سمت کاشان ترک کنیم .

http://media.farsnews.com/Media/8811/ImageReports/8811111582/21_8811111582_L600.jpg

نزدیکی های درمانگاه شنتیایی که رسیدیم وسیله ریوی پاسگاه که به وسیله چادر پوشیده شده پارک بود و مامورین به ما ایست دادند و به ناچار متوقف شدیم . ماشین سواری ما را گشتند و یک کتاب پیدا کردند که پس از چند بار ورق زدن به چند کلمه قیام ؛ خون و آتش حساس شده و استوار ز گفت : این ها خرابکار هستند و باید برای ادای توضیحات به پاسگاه ژاندارمری بیایند .

 

http://www.bultannews.com/files/fa/news/1390/11/11/73798_169.jpg

 

به هنگام رفتن به پاسگاه از پشت ریو نظر انداختیم تا بلکه یک نراقی ما را ببیند که از قضا یوسف عضایی گرفتاری ما را مشاهده کرد و کمی خیالمان راحت شد . به هنگام ورود به پاسگاه استوار الف همه ما را بازرسی بدنی نمود و ایشان نیز تائید کرد که ما خرابکار هستیم .

 

c7918_IMG_2142.jpg           y8748_DSC02406.jpg

       علی محمد طهماسبی                                   یوسف عضایی

 

آقای م  رئیس پاسگاه ژاندارمری علی رغم اینکه ما را می شناخت ولی توجهی نکرد .

خلاصه با کلی بالا و پائین و اینکه مطلبی برایشان محرز نگردید از ما تعهد گرفتند که فردا در نراق اتفاقی رخ ندهد و الا ما مسئولیم . آنها تصمیم داشتند در صورت کشف فعالیت انقلابی از بین دوستان ، ما را به هنگ ژاندارامری شهرستان محلات تحویل دهند .

 

 

g9442_IMG_0006.jpg


                                                    
عزیزالله فروغی فرزند ابراهیم اهل شهر نراق 15/09/1390

 

۰ نظر ۰۹ بهمن ۹۱ ، ۰۸:۳۶
سلحشوران شهر نراق

سلحشوری های نراقی ها پایانی ندارد و به هر کجا سرک می کشی بحثی و مقوله جدیدی کشف می گردد که تا کنون به جز خانواده ها فردی از آن مطلع نیست . و یا با کم ترین لطف با نگاهی غریبانه و حیرت انگیز و متاسفانه بدبینانه از کنار آن به راحتی عبور می کنیم.

 

u3153_gf.jpg
علیرضا لطفعلی


غافل از اینکه اگر چنین حوادثی برای خودمان اتفاق می افتاد انتظار داشتیم مورد توجه ویژه قرار می گرفتیم. فعالیت های انقلابی زنان و مردان ایران به رهبری و زعامت حضرت آیت الله سید روح الله خمینی(ره) همچنان با شور و شعور وصف ناپذیری ادامه داشت . بهمن 1357 تهران و همه شهرها در تلاطم بود .

 

 چهارم و پنجم بهمن فرودگاه مهرآباد توسط تانک های ارتش محاصره شده و به مدت سه روز بسته اعلام شد تا امام نتواند از فرانسه به ایران بازگردد . انقلابیون نیز در حال تدارک برای مراسم استقبال از امام خمینی به ایران بودند .

http://ahestan.files.wordpress.com/2009/02/333.jpg


در همه این غوغاها یک شهروند اهل شهر نراق به نام علیرضا لطفعلی فرزند حسین در بین انبوه جمعیت بر علیه رژیم ستم شاهی محمد رضا پهلوی حضور و فعالیت داشت .چهارم بهمن 1357 علی در تظاهرات مردمی در خیابان ابوسعید محله منیریه تهران و مقابل کلانتری 12 جانانه با شعارهای انقلاب همگام بود . مشت ها گره زده و ظلم و بیداد پهلوی را محکوم می کرد .

 

n158_sd68dfy.jpg             j9129_fyidfyi.jpg

علیرضا لطفعلی


 
نیروهای ساواک وی را در بین جمعیت شناسایی می کنند و در آستانه دستگیری بوده که گارد شاهنشاهی به مردم حمله ور و جمعیت به هر سویی متواری می شوند و شعار مرگ بر شاه را سر می دهند .

لطفعلی با موتور سیکلت با سرعت از صحنه فرار می کند که با یک دستگاه ماشین که راننده اش ارتشی بوده به شدت تصادف نموده و پس از پرتاب شدن از موتور ، نقش بر زمین می گردد . ضربات وارده به شکم ، کبد ، کیسه صفرا و ریه ایشان وارد می شود و روده بزرگ وی متلاشی می گردد .

v18_s5xdf.jpg           4977_eaysdt.jpg

لطفعلی در بیمارستان لقمان الدوله ادهم تهران 07/12/1357

 

حدود بیست ماه در بیمارستان لقمان الدوله ادهم در خیابان کمالی تهران بستری و هفت نوبت مورد عمل جراحی قرار می گیرد . به دنبال آسیب های وارده و عفونت شدید دو عدد از دنده های سمت راست بدنش را نیز از دست می دهد .

 

علیرضا لطفعلی دنبال هیچ امتیاز و یا درصد جانبازی نرفته است . کاری که در مقطع دفاع مقدس طی عملیات رمضان در پاسگاه زید انجام داد . آنجا نیز در اثر موج انفجار مجروح شد ولی تاکنون بازگو نکرده است .

 

s4843_sfr.jpg             b824_dt7itui.jpg

نامبرده کارمند بازنشسته شرکت مخابرات می باشد و همچنان آمادگی دارد برای میهن اسلامی ایران و رهبرش جانفشانی داشته باشد .

 

 

s7367_rr.jpg

با تشکر از آقای علیرضا لطفعلی فرزند حسین اهل شهر نراق 15/06/1391

|

۰ نظر ۰۸ بهمن ۹۱ ، ۰۸:۳۰
سلحشوران شهر نراق

هدایت به بالای

folder98 facebook