سلـحــشـوران شـهـر نــراق

عـکـس، خـاطـرات ، دل نـوشـتـه هـای دفـاع مـقـدس ، انـقـلـاب و اطـلـاعـات عـمـومـی

سلـحــشـوران شـهـر نــراق

عـکـس، خـاطـرات ، دل نـوشـتـه هـای دفـاع مـقـدس ، انـقـلـاب و اطـلـاعـات عـمـومـی

سلـحــشـوران شـهـر نــراق

شهر نراق زادگاه علامه ملا محمد مهدی نراقی و ملا احمد نراقی (فاضلین نراقی)
بیش از 100 نفر از مشاهیر نامدار دارای جمعیت سه هزار نفره در مقطع 8 سال دفاع مقدس دارای 180 رزمنده بوده و علاوه بر آن 8 آزاده و 100 جانباز(مجروح)و 80 شهید تقدیم آرمان های میهن اسلامی نموده است.


بایـگـانی

۱۴ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۱ ثبت شده است



اینجانب علی محمد قجری با شهید علیرضا قجری فرزند سلطانعلی از دوران راهنمایی و دبیرستان دوست و با هم ارتباط داشتیم . ایشان به رهبری آیت الله سید روح الله خمینی (ره) عشق می ورزید و در انقلاب اسلامی 1357 کوشا بود .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/gggggyy.jpg      http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/ffdrrddd.jpg

                                                                                                                                  رزمنده علی محمد قجری              شهید علیرضا قجری

تاریخ 15/12/1358 به اتفاق دفترچه آماده خدمت را دریافت و برای فراگیری دوره آموزشی به پایگاه شماره چهار مهرآباد جنوبی معرفی شدیم . یکسالی از انقلاب گذشته بود و تب و تاب فعالیت های احزاب و گروههای چپ و راست و التقاط ادامه داشت. پس از فراگیری آموزش به هر طریقی بود به خیابان های تهران می آمدیم و علیرضا همچنان برای حفظ ارزش های انقلاب و پیروی از حضرت امام خمینی تلاش می کرد . وضع مالی من بد نبود . در خیابان ها مشاهده می شد دختران نگون بخت به اسم میلیشیا روزنامه های مجاهد را بالای سر برده و ضمن تبلیغ آنها را به فروش می رساندند .روزنامه های سراسر بی محتوی را خریده و جلوی چشمان سمپات ها از بین می بردیم . کم کم وضعیت بیرون رفتن از پادگان سخت می شد . یک ورق مرخصی را تهیه کرده و با تغییر ساعت و تاریخ و ... چند روز دیگر را سر می کردیم.

 علیرضا قجری زیرک بود ، شب که می شد کیسه خواب را چنان در زیر پتو تعبیه می کرد و پوتین ها را از زیر پتو بیرون می گذاشت که شکل ظاهری یک انسان را نشان می داد . تخت خواب من و علیرضا چسبان به همدیگر بود . پاسبخش که نگاه می کرد قیافه یک فرد را می دید و آمار حضور را رد می کرد و آنوقت بیرون پادگان و در خیابان های اطراف برای ثبات انقلاب کوشش می کرد . در اثر شلوغ کاری و لو رفتن خروج بیش از اندازه از پادگان در پایان دوره آموزش تاریخ 12/3/1359 من را به بندر عباس مرکز استان هرمزگان و علیرضا را به تبریز مرکز استان آذربایجانشرقی فرستادند و اجازه با هم بودن را ندادند .

ارتباط تلفنی و حضوری من با علیرضا همچنان برقرار بود . او می گفت در پادگان نیروی هوایی که هستم فعالیت های مخالفین بر علیه انقلاب زیاد است و روزی عکس آیت الله سید محمد کاظم شریعتمداری موسس حزب جمهوری خلق مسلمان ایران را از دیوار آسایشگاه پائین آورده و عکس آیت الله روح الله خمینی را جایگزین نمودم.

آن مقطع دل شیر می خواست کسی به عکس و شخصیت شریعتمداری در تبریز توهین کند . در جریان درگیری های حزب جمهوری خلق مسلمان در اسفند 1358 هواداران او موفق به تصرف رادیو تلویزیون تبریز شده بودند که با پیام امام خمینی رهبر انقلاب به شریعتمداری و دستگیری و اعدام چند نفر توسط دادگاه انقلاب اسلامی این حزب سرکوب و منحل اعلام گردید .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/xfhxfjj.jpg

علیرضا گفت برایم خط و نشان کشیده اند و بر این اساس فرماندهان تصمیم می گیرند برای برقراری آرامش ایشان را به شیراز مرکز استان فارس منتقل نمایند .من نیز از بندر عباس به تهران منتقل و در پایگاه یکم نیروی هوایی ارتش در جاده کرج ادامه خدمت نمودم . جنگ تحمیلی عراق از اول مهر 1359 شروع شد و تیر ماه 1360 در پادگان فراخوان عمومی اعلام شد که هر کس تمایل دارد در ستاد جنگ های نامنظم شهید چمران ثبت نام نماید . من و تعدادی از سربازان داوطلب گردیده و به اهواز مرکز استان خوزستان اعزام شدیم . شهریور 1360 در حومه اهواز بر اثر ترکش توپ از ناحیه دست مجروح و در بیمارستان نادری بستری گردیدم . پس از سه روز به بیمارستان فاطمی شهر قم انتقال یافتم و یک هفته ای نیز آنجا بستری بودم و پس از بهبودی نسبی با دریافت دو ماه مرخصی استعلاجی مرخص شدم لیکن من حتی به نراق نیز نرفتم و دوباره به محل خدمتم در اهواز مراجعه کردم .

خدمت سربازی من و قجری با همه فراز و نشیب تاریخ 15/12/1360 به پایان رسید . دو هفته بعد چهار نفر از بسیجیان شهر نراق در عملیات فتح المبین به شهادت رسیدند و سه نفرشان به اسارت گرفتار شده و هفت نفر هم مجروح داده بودند و ایشان دیگر تحمل ماندن در شهر را نداشت . علیرضا خودش را وقف عقیده اش کرده بود .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/gggtttt.jpg

 

لذا تاریخ 21/1/1361 با تعدادی از جمله غلامرضا قجری فرزند علی(شهید) در عملیات بیت المقدس در جبهه خرمشهر شرکت نموده و سیزده رجب همزمان با سالروز ولادت مولی الموحدین علی(ع) تاریخ 17/2/1361 سر بر آستان دوست نهاد .

 


علی محمد قجری فرزند احمد اهل شهر نراق 04/01/1391


۰ نظر ۳۰ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۳:۴۱
سلحشوران شهر نراق

 

 

این رادمرد را می شناسید ؟ او حاج اسدالله محمدی فرزند علی اکبر اهل مهدی آباد اردهال و برادر شهید می باشد.

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/gugukguk.jpg

 

در عنفوان جوانی به عشق دفاع از مقدسات به فرمان مقتدایش سید روح الله به جهاد اعزام گردید . تیر ماه 1361 با تعدادی از رزمندگان شهر نراق طی عملیات رمضات در پاسگاه زید شرکت جست و دو تن از دوستانش عباس رمضانی فرزند حسن و محمدرضا بخشی فرزند عباس جاودانه شدند .
آبان 1361 باز با عده ای سلحشور نراقی طی عملیات محرم در عین خوش موسیان حضور داشت و یار با وفایش مظاهر لطفی فرزند محمد به شهادت رسید و جانشین گردان کاظم محمودی فرزند علی عروج نمود . مسیر ادامه داشت تا دی ماه 1365 و عملیات کربلای پنج در شلمچه خرمشهر .
مجروح شیمیایی می شود و این ارمغان جنگ را تا کنون به همراه دارد.

ننشسته ، کوتاه نیامده ، خسته نشده ، روحیه اش متزلزل نیست ، انتقاد ندارد ، بارقه های امید در دل و روح او زنده است . بقیه نیز متکی به آمال و آروزوهای اویند . فعالیت های فرهنگی و برگزاری یادواره شهدای مهدی آباد اردهال بر محور گمنامی او می چرخد. محیط اردهال و منطقه شهرستان دلیجان را به نظاره می نشیند و بی قرار است که مبادا برای شهیدی ، جانبازی ، رزمنده ای ، و خانواده شهیدی کوتاهی شود.

موقر ، متین ، دلنشین و بدون هر گونه پرخاشگری راهنمایی ات می کند تا به اعلی علیین برسد.

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/ggddd.jpg

سرفه دارد و سرما حنجره اش را ملتهب تر می کند . هیچ وقت زبان به اعتراض نگشوده و تشکر از نعمات الهی بر زبانش جاری است .همسر و فرزندانش از پشتیبانان اصلی او در زندگی هستند . صبور و مقاوم و روحیه بخش . این ناملایمات چندین ساله و سرفه های بی امان و صدای شکسته در گلو ، هیچ وقت خللی در روحیه خانواده اش به وجود نیاورده است . و زبانشان به شکر از خداوند بلند است . کمیسیون پزشکی بنیاد جانبازان تشخیص داده برای سومین بار حاج اسدالله محمدی برای ادامه درمان به کشور آلمان اعزام شود .

ساعت 7 صبح روز سه شنبه 26/2/1391 پرواز تهران به کلن صورت گرفت . پس از عبور از کنار رودخانه راین با اتوبوس مسیر دو ساعته پیموده شد تا در بیمارستان شهر همر حاج اسدالله با سه جانباز شیمیایی دیگر مورد معاینه و معالجه قرار گیرند . مقرر است قطعه ای در حنجره را تعویض نماید تا تنفس راحتر گردد .

حاج اسدالله در آخرین ساعات قبل از مسافرت گفت سلام من را به همه مردم خونگرم و مذهبی شهر نراق برسانید و از تمامی رزمندگان و جانبازان هشت سال دفاع مقدس این شهر عذرخواهی می کنم که نمی توانم در نشست خاطره گیری تاریخ 4/3/1391 در نراق شرکت داشته باشم .
ما هم برای ایشان و تمامی جانبازان شیمیایی دعا می کنیم هر چه زودتر بهبودی حاصل گردیده و امیدوارانه در کنار خانواده و فرزندان روزگاران را شیرین سپری نمایند .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/yifguifgu.jpg

 

 

۰ نظر ۲۷ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۳:۲۰
سلحشوران شهر نراق


در تاریخ 27/3/1358 به فرمان حضرت امام خمینی(ره) جهاد سازندگی تشکیل گردید. جوانان و نوجوانان امام دوست و زحمتکش شهر نراق ( تعدادی شهید شدند) پس از این پیام بدون وجود دفتر و ساختمان صرفا جهت کمک به کشاورزان به مزارع حومه شهر رفته و درقالب جهاد سازندگی در برداشت گندم و محصولات مساعدت می نمودند. با شروع جنگ این خدمات جهادی بیشتر به خانواده معظم شهدا صورت می گرفت .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/ruuy.jpg

 

بعضی اوقات با حضور حجت الاسلام علی محمد مهدیزاده نراقی فرزند ابوالفضل در مسیر رفت و برگشت جلسات قرآن و نهج البلاغه واحادیث نیز فرا گرفته می شد .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/ttrewwq.jpg       http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/jbjkbjk.jpg

 

همچنین حجت الاسلام علی محمد حیدری فرزند حسین به همراه عده ای جوان مومن نراق به روستای مهدی آباد اردهال عزیمت و در غالب جهاد سازندگی به اتفاق اهالی مذهبی آن دیار آب شرب را به منبع و سپس به وسیله لوله کشی به منازل مردم سامان دهی نمودند و پس از گذشت سال ها هنوز مهدی آبادیها دعاگوی این خیرین جهادگر هستند .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/ghiphi.jpg

 

یکی از روشنفکران مذهبی به نام حاج عبدالقدیر محمدی فرزند عبدالله در آن مقطع سفارش به تاسیس دفتری به نام جهاد سازندگی می کرد و تلاش های فردی خودش نیز بی ثمر ماند . ایشان متولد 1301 و در تاریخ 6/6/1386 در نراق فوت نمود .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/etysety.jpg

 

چند نفر از رانندگان زحمتکش نراق که بعدا در دفاع مقدس همچنان فعالیت داشتند در جابجایی نیروهای جهادی به حومه شهر کوشش داشتند .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/trddbh.jpg        http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/bhiobhioh.jpg

 

در مقطع جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران از مهر 1359 الی مرداد 1367 چند جوان نراقی در جهاد سازندگی شهرستان دلیجان استخدام شده بودند بارها در دفاع مقدس و عملیات های مختلف شرکت فعال داشته و لقب سنگرسازان بی سنگر را برای خود افتخار دانستند .

 

 

روز جهاد کشاورزی را به جهادگران شهر نراق تبریک می گوئیم :

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/ryuyrf.jpg

 
رزمنده سیف الله شریفی فرزند اسماعیل

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/asrtsr.jpg

 
رزمنده سید نظام الدین باشی(موسویان) فرزند سید علی

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/gucgj.jpg

 
جانباز اسماعیل حبیبی فرزند اکبر

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/sedt.jpg

 
رزمنده غلامعباس پیشه ور فرزند حسین

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/scan0016.jpg

سرباز وظیفه مرتضی اصفهانی فرزند قاسم

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/scanttw.jpg

رزمنده غلامعباس کمالی فرزند رمضان

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/we5y.jpg

جانباز علیرضا اسماعیلی فرزند باباخان

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/ry8o.jpg
سرباز وظیفه علی قجری فرزند رحمت الله

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/image5283.jpg
رزمنده حمید قیومی فرزند سلطانعلی

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/577idftd.jpg

سرباز وظیفه جعفر کریمی فرزند علی اکبر


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dfydfy.jpg

مرحوم  امید علی عظیمی فرزند صفر


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/h7oka76ph6d8ejri87s.jpg

علی محمد میرشکاری فرزند علی


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/ssgsgsfgz.jpg

رزمنده علی عضایی فرزند ابراهیم


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/sdsdhdii.jpg

ماشاالله شریفی فرزند اسماعیل مشهور به حاجی

محمد امینیان فرزند رضا

یادآور می شویم شهر نراق واقع در استان مرکزی دارای هشتاد شهید، هشت آزاده ؛ هشتاد جانباز و همچنین 180 رزمنده در طول دفاع مقدس بوده و 38 نفر راننده نیز در مقاطع مختلف در ستاد پشتیبانی جنگ همکاری صمیمانه داشته اند.

 

۰ نظر ۲۶ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۳:۲۰
سلحشوران شهر نراق

 

روستای جعفر آباد جنگل از توابع شهرستان اسلامشهر در استان تهران قرار دارد . یکی از مدخل های ورودی به این محل شهرستان چهاردانگه نیز می باشد . از آنجا مناره ها و گنبد طلایی مرقد منور حضرت آیت الله العظمی سید روح الله خمینی(ره) رهبر کبیر انقلاب اسلامی به زیبایی مشاهده می شود .

روز چهارشنبه تاریخ 20/02/1391 وارد منزلی می شویم . در دل یک خانه محقر و حیاط کوچک در قلب "جعفر آباد جنگل " با همه طراوت و قشنگی که روستا دارد ، مرد 94 ساله اهل شهر نراق از توابع استان مرکزی با بارقه های امید زندگی می کند که نام و مشخصات وی " حسن مجیدی رضوانی فرزند علی که نراقی ها به او حسن علی مجیدی می گویند "

پدرش علی مجیدی فرزند مجید و مادرش سکینه حیدری فرزند نادعلی بوده است . دو پسر دیگر این خانواده مجید و حسین می باشند .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/bnbgh.jpg

 

حاج حسن دارای دو پسر به اسامی قاسم 58 ساله و محمد 40 ساله و همچنین دارای پنج دختر به اسامی گوهرتاج زهرا فاطمه - معصومه و زینب می باشند .بعضا شهرت خودش و فرزندش محمد به " محمدی" نیز خطاب می گردد .
همسر مکرمه حاج حسن مجیدی رضوانی به نام سلطنت جعفری فرزند علی محمد تاریخ 20/07/1387 فوت نموده و در کنار مزار پدرش علی محمد جعفری فرزند حسین در قبرستان جعفر آباد جنگل به خاک سپرده شده است .

بی ریا ، بی تکبر ، فارغ از هر گونه حاشیه ، آرام و خندان با سجایای اخلاقی و خدادادی دیگر زندگی را سپری می کند . هوش و ذکاوت هنوز در او کاسته نشده و شنوایی او فقط با مشکل روبروست . چنان از شورکو ، نصرت آباد و دره پشت ال و مواجه شدنش با دو گرگ گرسنه در گاه کندم نراق در جوانی اش صحبت می کند انکار دیروز اتفاق افتاده است .
حاج حسن گفت : سربازی اش که پایان می یابد از زادگاهم نراق به روستای " جعفر آباد جنگل امیر مختارخانی" عزیمت نمودم و نزد ارباب به دامداری پرداختم . بعد نیز از ارباب مجزا شدم برای خودم کار کردم .
از ابتدای مهر 1359 الی مرداد 1369 در جنگ تحمیلی هشت ساله جهانیان مقابل ایران به فرمان رهبرم امام خمینی(ره) به جبهه ها اعزام شدم و یا پشت جبهه در مقر و پادگان های متعلق به لشکر 10 سید الشهداء تهران انجام وظیفه نموده ام . اسناد حضور در جبهه ام را از بین برده ام ولی بسیج 34 ماه حضور را به ثبت رسانده است .

درسال 1362 مثل یک چریک به همراه عده ای برای پشتیبانی از مبارزان بر علیه اسرائیل غاصب به کشور لبنان اعزام گردیدم و چهار ماه در مناطقی از جمله شهر بعلبک مستقر بودیم که به دستور فرمانده کل قوا خمینی کبیر به ایران بازگشتیم . در لبنان چند نفر از همرزمانم در اثر بمباران هواپیمای اسرائیل به شهادت رسیدند .

حاج حسن مجیدی رضوانی دستانش را به شکر گزاری بلند کرده و می گوید توسط پاسدار وظیفه ای به محل کار پدرش به نام " شرکت شبنم باف " در سه راه آدران رباط کریم اسلامشهر تهران معرفی شدم و در کارهای خدماتی شرکت اشتغال داشتم و از آنجا بازنشسته شدم . نیاز به هیچ کس و هیچ چیز ندارم . فقط ذات اقدس حق پشتیبان من و همه است . پس از پایان جنگ تا کنون احدی احوال من را نپرسیده است و این در صورتی است که امرا و سرداران لشکر 10 سید الشهداء با من رفیق و دوست بودند .

با اینکه 94 سال دارم همچنان برای دفاع از کشور و دینم آماده هستم . در زمان جنگ گوش به فرمان امام خمینی بودیم ولی اکنون به دستور آیت الله سید علی خامنه ای جان برکفیم . لباس پلنگی بسیجی ام هنوز آماده است و شاید توان رزم نداشته باشم و لیکن سیاهی لشکر سید علی ام .

تکه کلام این رزمنده دفاع مقدس فقط تشکر از خداوند است . و می گوید منهای غم از دست دادن همسرم هیچ غمی ندارم .
حاج حسن در پایان دیدار اظهار داشت دارای دو خواهر هستم . یکی ام کلثوم مجیدی رضوانی و به قاب عکسی نشانه می رود و می گوید این شهید سید غلامرضا باشی فرزند سید علی خواهر زاده ام بود و از موسسین بسیج نراق و تاریخ 02/01/1361 طی عملیات فتح المبین در جبهه شوش دانیال در استان خوزستان به شهادت رسیده است.

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/guighu.jpg

 

دیگر خواهرم شهناز مجیدی رضوانی نام دارد که یکی از پسرانش به نام صادق رضی فرزند منصور در سال 1361 مسئول بسیج شهر نراق بود و همین سال دو سه ماهی به جبهه اعزام شده است .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/fyidcgi.jpg

یک خواهرم به اسم زینب نیز سال های گذشته فوت کرده است .
فرزندش محمد می گوید دقیق نمی دانیم مشکلش مرتبط یه شیمیایی باشد یا خیر ولی هر بیست روز یکبار در بیمارستان سینا تهران مراجعه و طبابت می شود .
پس از خداحافظی و خروج از منزل برای فاتحه خوانی و تبرک جستن به گلزار شهدای جعفر اباد جنگل روانه می شویم و خواست خدا با نوه حاج حسن به نام مرتضی مواجه شده و در صد متری به نزد قاسم مجیدی رضوانی دلالت داده شده و مصاحبت کوتاهی با ایشان انجام می گیرد .
قاسم آقا دامدار است و بیان می کند منقضی خدمت 1353 هستم که در سال 1360 به دلیل نیاز نیرو به جبهه فراخوان شدم و ابتدا مقرر بود 45 روزه ماموریت داشته باشیم که به شش ماه افزایش پیدا کرد . به لشکر 16 زرهی قزوین معرفی شدم و در واحد پدافند هوایی راننده تانکر آب بودم و بعضا نیز مهمات در جبهه انتقال می دادم .
آبان 1360 از سوسنگرد به جبهه سه راهی دارخوین(شادگان) آمدم و پسر عمه ام سید غلامرضا باشی فرزند سید علی را ملاقات کردم و نهار نیز مهمان او و عده ای از رزمندگان اهل شهر نراق بودم و انسان های با صفایی بودند . سید غلامرضا با خلوصی که داشت سه ماه بعد هم طی عملیات فتح المبین به شهادت رسید .

 

      مرکز حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس شهر نراق           وبلاگ سلحشوران شهر نراق                        19/02/1391

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00041.jpg

 

۰ نظر ۲۵ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۳:۳۲
سلحشوران شهر نراق

دی ماه 1366 مقطع عملیات والفجر ده در حلبچه عراق بود. اولین بار بود به جبهه اعزام شدم و مجروحیت ما نیز در همان بار اول اتفاق افتاد . شب گردان را از مقر به سوی خط اعزام نمودند و می بایست مسافت زیادی را با تجهیزات کامل طی میکردیم تا به محل استقرار برسیم . در آن شب پیاده خیلی راهپیمایی کردیم آن هم در شرایط بسیار سخت و دشوار . در نهایت به یک کوهی رسیدیم که روبروی شهر صید صادق عراق بود . هر کدام از رزمندگان با همدیگر در یک سنگر قرار گرفتند و از فرط خستگی به فکر در آوردن تجهیزات نبوند و فقط دنبال این بودند که کمی استراحت کنند. یک سنگر کوچک یک نفره به من ، حسن نباتی فرزند مندعلی و محمد علی ایزدی فرزندحسن مشهور به امیرافتاد . من و ایزدی از پهلو و روبروی هم و نباتی طوری خوابید که یکی از پاهایش روی بدن من و یکی دیگر از پاهایش روی محمدعلی قرار داشت. این کوه صخره ای بود و سنگر کافی وجود نداشت . جاهای خاکی آن نیز مین گذاری شده بود . فرمانده گردان قبلی اشاره کردکه خیلی از نیروهای ما بر اثر انفجار مین شهید و یا مجروح شده اند.آن شب ما متوجه نشدیم چگونه خوابیدیم،چون خیلی خسته و کوفته بودیم . روز بعد به فکر افتادیم که سنگر خودمان را بزرگ کنیم و یک پلاستیک کف آن بیندازیم تا خیسی سنگر ما را اذیت نکند. ضمن اینکه حسن نباتی به سنگر دیگری که برادرش حسین نباتی بود رفته که آن سنگر بزرگتر و زیباتر از سنگرهای دیگر بود.(مرحوم) اکبر عبدلی فرزند حسین همسنگر ما شد و ما سه نفر در روز مشغول ساختن سنگر خود می شدیم . اطراف آن را گونی پر از خاک میگذاشتیم و روی آنرا پلیت می پوشاندیم . سقف آن را نیز بلندتر کردیم. ولی به دلیل اینکه بر اثر ترکش گونی ها پاره می شد هر روز می بایست دوباره دیواره سنگر را تازه کنیم. بالاخره سر خود را با این کارها گرم می کردیم تا اینکه روز 13 فروردین1367 با تعدادی از دوستان در سنگر نشسته بودیم که به یکباره صدای انفجاری در نزدیکی به گوش رسید .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/vgjkvbjk.jpg

 

من نزدیک درب سنگر بودم از سنگر خارج شدم تا ببینم چه خبر شده. بوی سبزی کندیده به مشامم خورد و متوجه شدم که ارتش عراق شیمیایی زده است. بلافاصله با صدای بلند فریاد زدم شیمیایی زدند. همگی به دنبال زدن ماسک ضد شیمیایی رفتند ولی در این مدت کوتاه سه چهار بار نفس جانانه از گاز شیمیایی را استنشاق کردند. من به یکباره به سنگر پایین دست خود نگاه کردم و دیدم که حسن قجری فرزند علی( برادر شهید غلامحسین قجری) در حال دست و پا زدن است . پیش خود فکر کردم که ایشان بیشتر از همه شیمیایی شده و در حال شهادت است و تا آن زمان هم ندیده بودم که شیمیایی چگونه است. خوب که نگاه کردم دیدم این بنده خدا ماسک را به صورت خود زده ولی درب فیلتر آن را بر نداشته و در اصل دست و پا زدن ایشان نه به خاطر مجروحیت است بلکه به خاطر نرسیدن هوا و اکسیژن بوده و خودش هم از ترس جرات باز کردن فیلتر ماسک را نداشت . وقتی درب ماسک را جدا کردم یک نفس راحتی کشید و کنار سنگر تکیه داد. از دور مشاهده کردم علی محمد کمره ای فرزند تقی به سمت ما می آید و ماسک هم نداشت . سریع به داخل سنگر رفتم و ماسک برایش بردم ولی دیگر دیر شده بود  چرا که اگر ما سه چهار تا نفس کشیده بودیم ایشان از بس که گاز شیمیایی استنشاق کرده بود دیگر توانی برای نفس کشیدن نداشت. ایشان از اولین افرادی بود که شیمیایی شد و حالش خراب بود و به عقب خط اعزام گردید. نیروهای عراق سه طرف گردان ما را شیمیایی زده بودند . ابتدای کوه که محل استقرار گروهان یک بود بمباران شیمیایی از نوع تاول زا . سمت چپ گردان که تدارکات و بهداری قرار داشت نیز تاول زا و بین گروهان دو که ما بودیم و گروهان سه را از نوع عصبی زده بود ولی چون باد به سمت پایین می وزیدرزمنده های گروهان سه شیمیایی نشده و یا درصد خیلی کمی از آنان در معرض گاز شیمیایی قرار گرفتند.

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/hlvjkl.jpg

 

در واقع اکثرافراد گروهان های 1 و 2 شیمیایی شده و به مرور به عقب جبهه انتقال یافتند.ما نیز به همراه چند نفر به عقب اعزام شدیم. ابتدا وارد بیمارستان صحرایی در روستای مرزی بیاره عراق شدیم و تحت مداوای اولیه قرار گرفتیم.البته چه مداوایی!! تعداد مجروحین زیاد امکانات بسیار کم و مکان بسیار کوچک . ما که مجبور به جبر حاکم بر محیط شده بودیم .هرکاری که می گفتند بایدانجام می دادیم و هرجایی که می خواستند مارا می بردند . یک یا دوشب نیز در یکی از بیمارستان های شهر مرزی پاوه کرمانشاه بستری شدیم . وقتی نوع و درصد مجروحین شیمیایی بستری در این بیمارستان را می دیدیم از خودمان خجالت کشیده و می گفتیم که ما مشکلی نداریم. چون افرادی بودند دادو فریاد می زدند واز درد و سوزش بدن به خود می پیچیدند. روی بدن آنان تاول های بسیار بزرگی بود که ما جرات نگاه کردن به آن را هم نداشتیم . فضا بسیار سخت و دردناک بود. کلیه وسایل همراه ما را گرفته و در وسط حیاط مدرسه یا بیمارستان روی همدیگر ریخته و آتش زدند.برای جابجایی مجروحین شیمیایی از مینی بوس و اتوبوسی استفاده میکردند که صندلی نداشت و هر کسی یک گوشه ای از ماشین با یک پتو نشسته بود بعضی ها که وضعشان خرابتر بود حالشان بد میشد و کف اتوبوس کثافت کاری نیز میشد.

درعملیات والفجر ده در حلبچه نزدیک سی رزمنده از شهر نراق حضور داشتند که بر اساس آمار ارائه شده هجده نفر آنان به طور خفیف و آشکار شیمیایی شده اند .ولی از این جمع هشت نفری از نراق و محلات با هم بودیم به اسامی : حسن نباتی فرزند مندعلی- محمد حیدری فرزند رضا- اکبر قجری فرزند احمد- حسن حبیبی فرزند اکبر- غلامرضا کمره ای فرزند باقر- محمد قجری فرزند علی و...

در ضمن وقتی پرستاران لباسهایمان را گرفتند یک لباس نازک و گشاد آبی رنگ به همگی دادند که فقط لخت نباشیم لذا از سرما به خود می لرزیدیم. بعد از دو الی سه روز از بیمارستان مرخص شدیم و همگی از غرب به سمت جنوب و به سمت پادگان شهید زین الدین در حومه اندیمشک حرکت کردیم . در آنجا آقای حسین نباتی فرزند مندعلی که مسئول دفتر قضایی لشکر بود و خود ایشان هم به دلیل مجروحیت شیمیایی به عقب اعزام شده بود برایمان مرخصی گرفت و راهی شهر نراق شدیم.

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/sryzsry.jpg

 

پدر و مادرم و حتی تمامی پدر و مادر دیگر رزمندگان نراقی که می دانستند آقای علی محمد کمره ای فرزند تقی مسئول ما بوده و وقتی وضع ایشان را از نزدیک دیده بودند فکر کردند که اکثر بچه ها شهید شده اند و تقریبا منتظر خبر شهادت فرزندانشان بودند.چرا که هیچکس از رزمنده هاخبری نداشت و می دانستند که فقط به خاطر شیمیایی به عقب خط اعزام گردیده اند . ناگفته نماند که دو تن از افراد گردان به نام الله داد زمانی اهل شهرستان محلات و ابراهیم محمدی اهل شهرستان دلیجان شهید شدند و این نیز موضوع باعث شده بود که مردم و پدر و مادران منتظر خبر شهادت فرزندانشان باشند. ما وقتی به دلیجان رسیدیم نصفه های شب بود و به سپاه پاسداران رفتیم و آنجا خوابیدیم و قرار شد صبح خیلی زود که هوا تاریک است به شهر نراق برویم و دلیلش این بود که سر و وضع مرتب و لباس درست و حسابی نداشتیم .

یادم هست وقتی صبح زود به خانه آمدم درب خانه ما چوبی قدیمی است و قفلی نداشت وارد خانه شدم مادرم نمازش را خوانده بود و مشغول دعا بود به پدرم گفت احمد آمده . من که از همه جا بی خبر بودم با گریه های مادرم و بغض پدرم و نگاه های برادرانم و تنها خواهرم مواجه شدم . مادرم مرا بغل کرد و شروع به بوسیدن کرد. من که کمی خجالت کشیدم گفتم چی شده که یک باره گفت ما فکر کردیم که شهید شدید. پس چرا یه خبری به ما ندادید ما که این چند روزه نصف عمر شدیم .مادر چه بلایی سر تو و رفقایت آمده؟ چرا اینقدر سیاه شدی؟ من که تازه متوجه موضوع شده بودم گفتم حالا که اتفاقی برایمان نیفتاده است. خلاصه کمی مادرم آرام گرفت و کم کم روز که نمایان شد فامیل ها متوجه آمدن شدند و برای دیدن و عیادت به خانه می آمدند.در همان روزهای اولیه پدر و مادر همرزمان برای اطلاع از وضعیت فرزندشان به خانه ما می آمدند و خیلی حرف ما را قبول نداشتند. از اینکه می گفتیم فرزندتان سالم است و چند روز دیگر می آید . حدود یکی دو هفته از این ماجرا گذشت و به مرور همه رزمندگان تا اواخر فروردین 1367 به نراق آمدند و با خود تا آخر عمر یکی از سوغات جبهه که همان استنشاق گاز شیمیایی است را به دنبال آوردند.

در پایان یاد دو نفر از شهیدان شهر نراق در عملیات والفجر ده در حلبچه عراق؛ به اسامی حجت الله ایزدی فرزند عباس و غلامعباس کریمی فرزند حسین را گرامی می دارم .

 

احمد مرادی فرزند علی محمد اهل شهر نراق 11/11/1390

 

             

 

۰ نظر ۲۳ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۳:۳۲
سلحشوران شهر نراق

 

عذاب نه ماه حاملگی و تولدم . ذره ذره بزرگ شدنم . بی خوابی ات در بهترین ساعات شبانگاهان را می توانم درک کنم ؟
تربیت من و آماده کردنم برای فرستادن به مدرسه و چه صبورانه ایستادگی کردی تا تحصیلاتم تکمیل گردد .
                                                          
آی مادر زجر کشیده ام روزت مبارک

جنگ از مهر 1359 تا مرداد 1367 بر ایران اسلامی تحمیل شد . می دانستی که آتش و خون است و بازگشت دلبندت به شهر نراق از احتمالات است ولی زینب گونه صبر و شکیبایی کردی تا سرانجام همه سربلند شدند .

                                                    
آی مادر ستم کشیده و مهربانم روزت مبارک

یاد می آوری اولین مادر مقاوم و سلحشور شهر نراق خانم فرخ رمضانی را که به سختی محمدعلی قجری را بزرگ کرد . مادران به هنگام شهادت دردانه اش زیر بازوانش را گرفتند تا پیروز شد .
علاقه داریم اسامی مادران هشتاد شهید نراق را بیان کنیم ولی مجال نیست ، فقط اجازه می خواهیم به مادران همیشه چشم به راه شهیدان ، این روز با عظمت و میمون را تبریک و تهنیت عرض نمائیم . اغلب این مادران در بین ما نیستند و زیر خروارها خاک منتظر پاداش هستند .
 
                                                                آی مادر مظلوم و خسته من روزت مبارک

مادران و دختران قهرمان و فداکار شهر نراق در طول هشت سال دفاع مقدس چه حماسه هایی آفریدند و دست در دست هم در اکثر صحنه ها مدافع حقوق رزمندگان خود بودند .
حسینیه شهر نراق گواه زحمات شبانه روزی شما مادرانی است که ساعت ها قالی بافی و جمع آوری اجناس و بسته بندی آذوقه و ساخت جوزقند برای مرزداران انجام می دادید . فداکاری شما مضاعف بود تا جایی که جواهرات گران قیمت خود را نیز برای هزینه رزمندگان جبهه هدیه نمودید و علاقه داشتید فرزند زهرا رهبر کبیر انقلاب حضرت آیت الله سید روح الله خمینی (ره) خوشنود باشد .امید است حضرت زهرا(س) قدردان زحمات مخلصانه شما باشد .

بار دیگر ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) دخت نبی اکرم(ص) که به روز مادر و روز زن معرفی گردیده و همچنین تولد امام خمینی(ره) را به تمام زنان و مادران شهر مذهبی نراق تبریک و تهنیت عرض می نمائیم .


           
مرکز حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس شهر نراق                    وبلاگ سلحشوران شهر نراق

 

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/sdtudt.jpg

 

                   نمونه اهدایی جواهرات زنان ایثارگر شهر نراق برای هزینه دفاع مقدس که توسط حجت الاسلام سید حسین باشی(حسینی نزاد ) فرزند سید میرزاآقا به آیت الله حسینعلی منتظری در شهر قم تحویل شده است .

 

۰ نظر ۲۱ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۳:۳۲
سلحشوران شهر نراق

 

آن هیبت و هیمنه خداوندی کجا رفت ؟

بازوان رستم دستان کو ؟

هر چه که بود مهم نیست . مهم این تکه قلب به ظاهر کوچک ، دریای عشق و شور است .

همچنان فریاد یا حسین(ع) و یا زهرا(س) بر این زبان جاری است .

مهم شکر گزاری از خالق است که " علی عشقی" بر قلب و زبان دارد .

روز پنج شنبه 14/2/1391 حاج علی اکبر علی اکبری فرزند شکرالله و همسرش سرکار سیده باشی سوداگر فرزند سید رضا به گرمی از بسیجیان و رزمندگان دفاع مقدس در منزلش واقع در شهرستان دلیجان استقبال نمودند .

علی عشقی نراقی ها زبان به شکر گشوده و می گوید هفت مرتبه برای حیثیت دین و مملکتم به فرمان مقتدایم حضرت آیت الله سید روح الله خمینی(ره) و به حکم جهاد در جبهه ها حاضر شدم .
دو بار از ناحیه بسیج شهر نراق با وسیله نقلیه شخصی ام کمک های اهدایی مردم تحت نام ستاد پشتیبانی جنگ را به جبهه ها انتقال دادم و با رزمندگان غیور نیز ملاقات داشتم.

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/cgxcghg.jpg

نمونه یکی از احکام ماموریت علی اکبر علی اکبری در مقطع دفاع مقدس

 

پنج بار دیگر را از طرف فرمانداری و سپاه پاسداران شهرستان دلیجان با وسیله نقلیه ام که کامیون ده تن بود در جبهه ها فعالیت داشتم . جاده سازی ، شن ریزی ، انتقال یخ و هر کاری که نیاز بود در خدمت رزمندگان سلحشور بودم . هر بار که به جبهه ماموریت می یافتم بیست روز طول می کشید . من کاری نکردم ، اگر خدا قبول کند دین خود را ادا کردم .

مرکز حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس شهر نراق و وبلاگ سلحشوران شهر نراق همراه با دعای خیر امت خداجو برای همه بیماران و علی عشقی دست بر آستان بی نیاز هستی بلند کرده و می گوئیم :

 

أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلاً ما تَذَکَّرُونَ
سوره نمل . آیه 62

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/img_0004.jpg     http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00079.jpg

 

 

۰ نظر ۱۹ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۳:۳۲
سلحشوران شهر نراق


 

این مرد خدایی همان رضا نظر است .

معتمد محل و غمخوار مردم .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/tswrtr.jpg

شاید سواد کلاسیک نداشته باشد لیکن علم و اطلاعاتش با عده ای از تحصیل کرده ها برابری می کند .

همچنان با قرائت قرآن مانوس است . حافظه اش شعرهای فراوانی را در خود حفظ نموده است

در همه حال ذکر تشکر از خداوند دارد و ثناگوی لطف بی کران خداوند است .
روز پنج شنبه 14/2/1391 حاج رضا رضایی فرزند نظرعلی و همسر مکرمه اش خانم طلعت قجری فرزند غلامعلی پذیرای صمیمی بسیجیان در منزلشان بودند .

رضا نظر قبل از انقلاب در اکثر صحنه های فعالیت بر علیه رزیم ستم شاهی پهلوی در نراق حضور داشته و پس از انقلاب در راه ولایتمداری حضرت آیت الله سید روح الله خمینی (ره) و آیت الله سید علی خامنه ای کوشا بوده است .

در مقطع دفاع مقدس دو ماموریت داشته است :

1 - زمستان 1359 چند ماه از جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران نگذشته بود همراه عده ای از نراق به پادگان منظریه شهر قم ماموریت می یابند تا در جابجایی و انتقال مهمات به جبهه تلاش داشته باشند . هنگامیکه در حال جابجایی جعبه های مهمات بوده به علت لغزندگی کف تریلی به پائین پرتاب گردیده و پایش می شکند و تا سه چهار ماه با هزینه شخصی در منزلش تحت درمان بوده است

 

2 -  سال 1366 به همراه تعدادی از نراق برای ساخت مخابرات لشکر 17 علی ابن ابیطالب(ع) به پادگان زین الدین واقع در شهرک بدر حومه اندیمشک ماموریت داشته است .

فرزندش علی رضایی از بسیجیان قدیمی می باشد که در حماسه فتح المبین حضور داشته و سپس تا سال 1363 در ارتفاعات صعب العبور کردستان برای حفظ ثغور مرزها سربازی را به پایان رسانده و اکنون از جان برکفان سید علی می باشد .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/tyidgokkjkk.jpg

فرزند دیگرش احمد رضایی از بسیجیان خیر می باشد که حضورش در عرصه فعالیت های عام المنفعه و دفاعی کشور موثر است . وی علاقه به راه مقدس پسر خاله شهیدش غلامرضا قجری فرزند علی دارد

 .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/zdfzdfdfgggg.jpg

 

مرحوم بسیجی حجت الاسلام سید ابوالفضل بابایی فرزند سید رضا با پنجاه ماه سابقه جبهه و حجت الاسلام محمد فروغی نماینده دوره اول مجلس شورای اسلامی از حوزه مسجد سلیمان از دامادهای حاج رضا نظر می باشند .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/lhklvhjl.jpg             http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dghghg.jpg

                                                                                   سید ابوالفضل بابایی                                                     شیخ محمد فروغی

 

 

مرکز حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس شهر نراق و وبلاگ سلحشوران شهر نراق همراه با دعای خیر امت خداجو برای همه بیماران و حاج رضا رضایی دست بر آستان بی نیاز هستی بلند کرده و می گوئیم :

أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلاً ما تَذَکَّرُونَ        سوره نمل . آیه 62

 

۰ نظر ۱۷ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۳:۳۲
سلحشوران شهر نراق

من راننده اتوبوس هستم و در هشت سال دفاع مقدس بالای پانزده بار برای انتقال نیروهای رزمنده و یا جابجایی رزمندگان در جبهه ها حضور داشته ام . نصف این دفعات را از طریق فرمانداری و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان دلیجان و بقیه را از طریق تعاونی مسافربری ترمینال تهران به مدت پانزده یا یکماه اعزام شده ام . به همین منوال برادرانم علی اکبر و علی اشرف عضایی و پسر عمویم احمد عضایی و بقیه رانندگان شریف شهر نراق نیز به سهم خودشان خدمات قابل توجهی در دفاع مقدس داشته اند ولی این قشر تا کنون مورد توجه نبوده اند .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/fjcvhjbhg.jpg


القصه در بیستم بهمن سال 1365 از تهران ماموریت یافتم همراه با چند دستگاه اتوبوس دیگر از جمله دامادمان حاج رضا ایزدی فرزند یوسف نیروهای اعزامی را برای عملیات پیش رو که بعدا کربلای پنج نام گذاری شد به جبهه شلمچه انتقال دهیم . در اتوبوس من یکی از جوانان اهل شهر نراق به نام علی اکبر صادقی فرزند منوچهر (امرالله) و به قول نراقی ها نوه علی نرگس حضور داشت که به دلیل دوستی دیرینه با پدرش سریع با هم آشنا شدیم . بین راه برای من آجیل آورد و در حین رانندگی می خوردم . جوانان با ایمان ولی در عین حال شلوغی نیز بودند .یعنی به موقع عبادت و نوحه خوانی ممتاز و در فرصت های متنوع دیگر شیطنت جوانی خود را بروز می دادند . سه راهی مرگ شلمچه خرمشهر را با هر زحمتی رد کردیم و نزدیکی های خط مقدم در مرز ایران و عراق که می رسیدیم صدای علی اکبر صادقی زدم و گفتم عمو جان من با پدرت سالیان سال رفاقت دارم و از سر صدق و صفا از تو می خواهم بیا به تهران برگرد . تو اکنون هفده یا هجده سال بیشتر نداری و فرصت برای آینده تو وجود دارد .

نیش خند ملیح و معنی داری زد و گفت مولایم امام خمینی فرمان جهاد با کفر جهانی را داده است . من لبیک نگویم چه کسی این مسئولیت را به عهده می گیرد . بعد در آخرین فرصت های باقیمانده نامه ای نوشت و گفت هر موقع به نراق بازگشتی این نامه را به دایی ام حسین کرباسی برسان .

زمانی که من به نراق آمدم مراسم هفت شهید علی اکبر صادقی نیز تمام شده بود و متوجه شدم در تاریخ 12/12/1365 مظلومانه به شهادت رسیده است . با اندوه تمام نامه شهید را به حسین کرباسی دادم و چشمانمان از اشک جاری شد .http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/fghh.jpg

ضمنا طی این ماموریت در اتوبوس حاج رضا ایزدی نیز یکی از وابستگان به شهر نراق به نام مهدی قیومی فرزند سلطانعلی ( پسر خاله جانباز اسماعیل حبیبی ) حضور داشت که ایشان نیز در سن هفده سالگی تاریخ 10/12/1365 به شهادت رسید .

 

راننده اتوبوس علیرضا عضایی فرزند عباس اهل شهر نراق

 

۰ نظر ۱۳ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۳:۳۲
سلحشوران شهر نراق


 

مردم فهیم شهر نراق از دیر باز به تحصیل علم و دانش مشهور بوده اند . نراق در سال 1160هجری شمسی  و در مقطع جوانی ملا احمد نراقی دارای مدرسه علمیه بوده است . همچنین از سال 1240 هجری شمسی مکتبخانه شخصی متعلق به خاندان میرزا احمد خان نراقی به پرداختن علم مشغول بوده است .
"
مرکز آموزشی شرافت نراق " در غالب دبستان ملی در مرداد سال 1304  توسط فرد خیر و روحانی به نام شریف بیان الحق اصفهانی و به مدیریت عبدالله غفاری راه اندازی شده است .
 
این دبستان با دانش آموزان زیاد از نراق و روستاهای اطراف به تحصیل علم و آگاهی می پرداخته است . در تاریخ 27/6/1314 نمایندگی آموزش و پرورش ( نمایندگی فرهنگ ) راه اندازی و شیخ شریف بیان الحق به عنوان نماینده فرهنگ در نراق از طرف اداره فرهنگ شهر قم معرفی می گردد .
فعالیت آموزشی در دفاع مقدس

قریب به اتفاق رزمندگان در طول هشت سال دفاع مقدس به جهت انجام وظیفه ، کلاس های مدرسه را ترک و به جبهه ها اعزام شدند . تعدادی از محصلین به شهادت رسیدند و تعدادی مجروح و اسیر گشتند تا تحصیل علم و دانش در آینده پس از جنگ از رونق نیافتد. آنها به مثابه شمع سوختند تا جوانان آینده مملکت اسلامی در امنیت کامل برای کسب دانش تلاش و کوشش کنند . به لیست شهدا که نگرسته می شود تعدادی از آنها دبیرستان حاج عباس معصومی را ترک و در صفوف پیوسته رزمندگان در جبهه قرار گرفته اند تا تحصیل آینده جوانان این مرز و بوم از تهدید و آسیب دور بماند .علاوه بر دانش آموزان تعدادی از فرهنگیان و معلمان آگاه نیز ندای رهبر کبیر انقلاب امام خمینی (ره) را لبیک گفته و در جبهه ها حضور پیدا نموده و حماسه ها آفریدند .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/vhvhjk.jpg   http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/fguivgjk.jpg

نمونه اسناد کمکهای مردمی دانش آموزان شهر نراق به جبهه های حق علیه باطل

 

 

 

تعدادی نیز علاوه بر تربیت فرزندان در پشت جبهه مددکار و یاور ستاد جنگ بودند . اسامی بعضی از کارمندان این اداره که به جبهه اعزام شده اند و یا به هر نوع در پشتیبانی جنگ مساعدت داشته اند عبارتند از :

 

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/adhsadgh.jpg


داود مظفری فرزند علی محمد

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/zsfhzfdh.jpg


تقی آعلی فرزند اسماعیل

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/sdgjsdg.jpg



مرتضی لطفعلی فرزند حسین

 http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dthxdgh.jpg

حسینعلی محمودی فرزند علی

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/aeydd.jpg

 اسماعیل عضایی فرزند ابراهیم

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/gukdgu.jpg

 علی اکبر عظیمی فرزند امیدعلی

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/jjjj.jpg

خانم صدیقه سیدین فرزند حیدرعلی(ماموریت فرهنگی به کردستان)

 

 http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/gxc.jpg

عزیز الله فروغی فرزند ابراهیم(ماموریت در ساخت مخابرات لشکر 17 در اندیمشک)

 

 http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/fgfgfgf.jpg

محمد حسنی فرزند علی

 

 http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/fufxfgg.jpg

حمید حمیدی فرزند قنبر

 

 http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/picture058.jpg

علی اکبر جعفری فرزند غلام (پدر جانباز اصغر جعفری و رزمنده ایرج جعفری)

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/ydfyfygg.jpg


مرتضی محمودی فرزند علی(برادر شهیدان عبدالله و کاظم محمودی) مساعدت در پشتیبانی جنگ

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/fgugug.jpg

شعبانعلی یوسفی فرزند قاسم

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/sdthsdth.jpg


علیرضا حیدری فرزند رضا

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/gkvcjkjk.jpg

مرحوم ماشا’الله رحیمی فرزند اسکندر (پدر بسیجیان رزمنده فردین و فرامرز)

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/fgufgjk.jpg

عزت الله اکبری فرزند حسن (ماموریت به منظریه قم و ارسال مهمات جنگی به جبهه وپشتیبانی)

 

 

وبلاگ سلحشوران شهر نراق ضمن تقدیر و تشکر از زحمات فرهیختگان ارجمند ، آرزوی عاقبت به خیری برای تمامی معلمان و فرهنگیان عزیز مسئلت دارد .
از این فرصت استفاده نموده در سالروز شهادت استاد مرتضی مطهری که به روز معلم نامگذاری گردیده ؛ این روز را به تمامی معلمان شهر نراق تبریک و تهنیت عرض می نمائیم .

 

 

10/02/1391

 

 


۰ نظر ۱۰ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۳:۲۰
سلحشوران شهر نراق


 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/xfhkgm.jpg

 

تاریخ 29/1/1361در جبهه تنگه حاجیان گیلان غرب بودم. حدود چهل نفر از همافران ارتش نیز داوطلبانه به جبهه اعزام و در کنار بسیجیان مستقر شده بودند .ولی آشنایی بین آنان نمی شناختم .
روزی یک گلوله توپ ارتش عراق به تنگه که در دامنه یک کوه بود شلیک شد و یکی از همافران شهید گردید.به دستور فرمانده من و یک رزمنده دیگر به محل شهادت این بزرگوار رفتیم و صحنه را پاکسازی کردیم تا روحیه دوستان پایین نیاید.
چند روز بعد از جبهه برای مرخصی به شهر نراق آمدم و متوجه شدم در مسجد جامع ختم گرفته اند و روی اعلامیه نوشته شهید والا مقام غلامرضا حمزه ای فرزند محمدعلی که در جبهه تنگه حاجیان به شهادت رسیده است.

هادی ایزدی فرزند عباس اهل شهر نراق 10/11/1389

 

 

۰ نظر ۰۸ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۳:۴۲
سلحشوران شهر نراق


 

سید محمد موسوی فرزند سید آقا میر که شهروندان نراقی به او سید محمد آقامیر می گفتند .

پدر سید محمد به نام سید آقامیر موسوی فرزند سید صادق بود و در بازارشهر نراق مغازه داشت . همسر سید آقامیر موسوی نیز زن مومنه و اهل قرآن و نماز و... بود . هنگامی که برای برداشت آب آشامیدنی از فلکه از منزل خارج می شد نصف سطل آب را روی سرش می کشید تا نامحرم او را نبیند و برگشتن هم چادرش را روی سرش کشیده و بقیه اش را لای دندانش می گرفت تا به خانه برسد

یادش به خیر بچه که بودیم ایشان مغازه ای در خیابان امام خمینی درست مقابل منزل حاج سید عباس موسوی فرزند سید حبیب داشت

یکی ازخریدهای کودکی مان  آب نبات رنگارنگ چمبر بود که از مغازه مرحوم خریداری می کردیم . زمان به سرعت باد گذشت و جنگ تحمیلی هشت ساله از مهر 1359 تا مرداد 1367 بر ایران اسلامی تحمیل شد .

آقا سید محمد یکی از پیر مردهای مومن و بهشتی بود که اکثرا در بدرقه رزمندگان شهر نراق جهت اعزام به جبهه ها در مقابل بسیج و پای مینی بوس آماده بود و دعای پیروزی و عاقبت به خیری داشت .  تقریبا در تمامی مراسم ها و تشیع جنازه شهیدان حضور فعال داشت و همنوا با خانواده شهدا اشک می ریخت .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/scan1.jpg        http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/gyudgjzxjjj.jpg                      

تشیع پیکر مطهر شهید غلامرضا حسینی فرزند محمد در شهر نراق-22/11/1365

 

همه مردم نراق یادشان هست که این سید اولاد پیغمبر با کلاه سبزش از پیر غلامان اباعبدالله الحسین(ع) بود و در مسجد جامع در توزیع چای بین عزاداران مشغول بود . اواخر دستانش می لرزید و کمی از چای در نعلبکی می ریخت تا اینکه در تاریخ 21/10/1371 بهشتی شد و محبین دیگر اهل بیت راه خدمت گزاری را پیش گرفتند .

  فرزندانش از مداحان اهل بیت هستند و روح پدر را هر هفته با طراوت می کنند .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/sfgsfgsfgjhy.jpg

                                                                            شادی روح تمامی اموات و مرحوم سید محمد موسوی صلوات

 


 

تاریخ انتشار در وبلاگ سلحشوران شهر نراق : 16/02/1391

۰ نظر ۰۶ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۳:۴۲
سلحشوران شهر نراق

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/uxdxcgggggg.jpg

 

مدتی قبل در محل کار بودم که آقایی که از مشتریان ما هست گفت مسعود با شهید محمدعلی قجری اولین شهید شهر نراق و استان مرکزی چه نسبتی داری؟ گفتم با هم فامیل هستیم .بنده خدا گفت قبل از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در سال 1357 در پادگان لشگرک تهران با هم سرباز بودیم .در آن شرایط رزیم ستم شاهی پهلوی ؛ تراشیدن ریش با تیغ از واجبات بود . این شهید از این کار ممانعت می کرد و تنبیه هم می شد . ولی باز هم کار خودش را می کرد . می گفت یک روز گروهبانی که مسئول ما بود به محمدعلی قجری گفت تو نباید نماز بخوانی (تعدادی از سربازها از ترس نماز نمی خواندند و یا مخفیانه به جای می آوردند) و شهید با لهجه غلیظ نراقی گفت من نمازمو می خونم و شما نیز هر کاری می خواهید بکنید.

خلاصه نمازش را خواند و بعد هم چشمتون روز بد نبینه حسابی تنبیه شد .این آقا که داشت این جریان را تعریف می کرد تا به آخر رسید از ته دلش با یک حسرتی گفت خدا بیامرزدش . مسلما این شهید روی این بنده خدا هم تاثیر گذاشته بود که این طور با حسرت صحبت می کرد.

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dftttttt.jpg

یادآوری می کنم پاسدار محمدعلی قجری فرزند یوسف اولین شهید استان مرکزی و شهر نراق سه ماه قبل از شروع جنگ تحمیلی عراق تاریخ 8/2/1359 در پادگان باشگاه افسران شهر سنندج مرکز استان کردستان در مصاف با نیروهای ملحد گروهک کومله به فیض شهادت نایل آمد و پس از تشیع جنازه بی نظیر توسط مردم شهرستان های محلات ؛ دلیجان و نراق در امامزاده سلیمان نراق در دل خاک آرام گرفت .



مسعود قجری فرزند مهدی ، اهل شهر نراق 13/12/1390


۰ نظر ۰۴ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۳:۴۱
سلحشوران شهر نراق

 

از نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 بنا به فرمان حضرت امام خمینی (ره) عده ای از جوانان انقلابی و راستین نهاد مقدس سپاه پاسداران را پایه ریزی نمودند .
حضرت امام خمینی (ره) در دوم اردیبهشت 1358 طی فرمانی به شورای انقلاب اسلامی رسما تاسیس این نهاد مقدس را اعلام کردند.
سپاه در دوران تشکیل, صرفا نیروی شهری به حساب می آمد که با توجه به شرایط خاص انقلابی در جامعه و پراکندگی قوای انتظامی, ماموریت حفظ نظم عمومی را عهده دار شده بود و در مقابل ضد انقلاب و منافقان به مبارزه می پرداخت. با اوج گیری دسیسه های دشمنان و گروهک های ضد انقلاب در نقاطی چون کردستان , خوزستان و گنبد, سپاه پاسداران, برای مقابله با آنها بسیج شد و خصوصا در کردستان هنگامی که شورش های مسلحانه در نقاط کوهستانی کردنشین متمرکز شد, سپاه به طور جدی مقابل اشرار و ضد انقلاب صف آرایی کرد.

با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران, سپاه پاسداران بزرگترین افتخار خود را رقم زد و با وجود همه موانع در کنار ارتش و ... به مبارزه علیه رژیم بعثی پرداخت. پس از جنگ تحمیلی نیز سپاه علاه بر فعالیت های رزمی و دفاعی و آموزشی در عرصه های مختلف سازندگی از جمله سد سازی , راهسازی , پروژه های کشاورزی , تولید قطعات صنعتی و ... حضور فعال دارد. سپاه پاسداران اگر چه هویتی نظامی دارد اما نظامیگری در واقع یک بعد از ابعاد هویت مقدس این نهاد مکتبی - مردمی است و طبق اصل 150 قانون اساسی سپاه پاسداران وظیفه نگهبانی از انقلاب اسلامی و دستاوردهای آن را در همه شرایط دارد و در ابعاد مختلف معنوی ، نظامی و علمی و ... در خدمت نظام اسلامی می باشد.

ضمن تبریک این روز به پاسداران وطن ؛ یاد هفت شهید پاسدار که در گلزار شهدای شهر نراق آرمیده اند را گرامی می داریم :

 

1- محمدعلی قجری فرزند یوسف تاریخ شهادت 8/2/1359 پادگان سنندج کردستان


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/cjkcbjk.jpg

2-
مظاهر لطفی فرزند محمد تاریخ شهادت 11/8/1361 عین خوش موسیان عملیات محرم

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/fhilkfhilhi.jpg

3-
کاظم محمودی فرزند علی تاریخ شهادت 16/8/1361 عین خوش موسیان عملیات محرم


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/xfyjxfyjxcfj.jpg

4-
سید حسن جوادی فرزند سید ماشا’الله تاریخ شهادت 17/1/1365 شهر اهواز


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/zsfgzxvgh.jpg

5-
قاسم جعفری فرزند ابراهیم شهادت 3/11/1365 شلمچه خرمشهر عملیات کربلای پنج


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/gcvkcvh.jpg

6-
جعفرعلی کمره ای فرزند فتحعلی تاریخ شهادت 11/2/1366 کوره شیر سردشت


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/hjohklj.jpg

7-
قدرت الله کمره ای فرزند رمضان تاریخ شهادت 4/3/1367 شلمچه خرمشهر


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/fhiofhjfh.jpg



همچنین در این روز یاد کنیم از تنها پاسدار وظیفه شهید شهرمان حسین قجری فرزند علی محمد که تاریخ 3/12/1364 مقطع عملیات والفجر هشت در مقر انرزی اتمی آبادان با راکت هواپیماهای عراق مظلومانه به شهادت رسید .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/sryer.jpg

 

سایت سلحشوران شهر نراق 01/02/1391

۰ نظر ۰۱ ارديبهشت ۹۱ ، ۲۳:۳۲
سلحشوران شهر نراق

هدایت به بالای

folder98 facebook