سلـحــشـوران شـهـر نــراق

عـکـس، خـاطـرات ، دل نـوشـتـه هـای دفـاع مـقـدس ، انـقـلـاب و اطـلـاعـات عـمـومـی

سلـحــشـوران شـهـر نــراق

عـکـس، خـاطـرات ، دل نـوشـتـه هـای دفـاع مـقـدس ، انـقـلـاب و اطـلـاعـات عـمـومـی

سلـحــشـوران شـهـر نــراق

شهر نراق زادگاه علامه ملا محمد مهدی نراقی و ملا احمد نراقی (فاضلین نراقی)
بیش از 100 نفر از مشاهیر نامدار دارای جمعیت سه هزار نفره در مقطع 8 سال دفاع مقدس دارای 180 رزمنده بوده و علاوه بر آن 8 آزاده و 100 جانباز(مجروح)و 80 شهید تقدیم آرمان های میهن اسلامی نموده است.


۱۷ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

کارت شناسایی

وزارت فرهنگ
اداره کل فرهنگ بختیاری و چهار محال
نام: شریف
نام خانوادگی : بیان الحق
شماره شناسنامه : 94014
محل صدور شناسنامه : اصفهان
تاریخ و محل تولد : 1279
شغل: نماینده فرهنگ قَهفَرُخ
تاریخ صدور : 5 آذر 1340
تاریخ ورود به خدمت 11 آبان ...

آقای شریف بیان الحق اصفهانی فرزند زین العابدین دارای شناسنامه 14014 متولد سال 1279 شمسی می باشد . اصالتا اهل قَهفَرخ استان چهار محال و بختیاری است که این نام به فرخ شهر تغییر یافته است .
مشارالیه حدود سال 1303 شمسی به واسطه دعوت و همیاری یکی از نیکوکاران به نام هدایت الله رضوانی وارد منطقه خوش آب و هوای نراق گردید تا از زیبایی کوه سِتُرک اُل و غار چال نخجیر و همچنین فضاهای معنوی نراق با مردمان نیکو گفتارش بهره مند گردد .
همسرش خانم فاطمه بَلوچی(1291 - 1371) فرزند محمد خان و دارای سه فرزند هستند . فرزند ذکورشان حسین و دخترانشان فخریه و پروین بیان الحق نام داشتند و جملگی در نراق سکونت اختیار کرده بودند . بیان الحق علاوه بر اینکه اولین نماینده فرهنگ نراق و شهرستان محلات در استان مرکزی بود اولین موسس وقفیات نراق و سایر مناطق پیرامون را بر عهده داشت .
شریف تاریخ 12 دی 1352 فوت و پیکرش در قبرستان تخت فولاد اصفهان خاکسپاری گردید .

تفرجگاه سَرآسیاب شهر نراق . سال 1361
عباس سلیمانی فرزند احمد – غلامعلی رضایی فرزند حسین – سید حسن موسوی فرزند سید جمال – محمد قجری فرزنداکبر – محسن قجری فرزند رحمت الله

جشن ازدواج آقای سید محسن موسوی فرزند سید ضیاالدین تاریخ 21 دی 1365
از راست :
مرحوم سید محسن موسوی فرزند سید ضیاالدین
مرحوم رضا رضایی فرزند نظر
مرحوم سید ابوالفضل بابایی فرزند سید رضا


22 بهمن 1367 افتتاح پمپ بنزین شهید علیرضا نوروزی در شهر نراق

نوجوان محمد رضایی فرزند علی اکبر – علی اکبر جعفری فرزند غلام - سیدمحمود سوداگر فرزندرضا  – علی اکبر رضایی فرزند نظر – عباس فروغی فرزند نصرالله – ابوالفضل شریفی فرزند عبدالرحمن – مهدی رضایی فرزند علی اکبر

22 بهمن 1367 افتتاح پمپ بنزین شهید علیرضا نوروزی در شهر نراق

از راست : محمدرضایی فرزند علی اکبر – علی اکبری فرزند حبیب الله – مهدی قجری فرزند رضا -  سیدمحمود سوداگر فرزندرضا  – ناشناس – اکبر فروغی فرزند نصرالله – حسین نوروزی فرزند علی – عباس فروغی فرزند نصرالله – کودک ناشناس – مهدی رضایی فرزند علی اکبر –

22 بهمن 1367 افتتاح پمپ بنزین شهید علیرضا نوروزی در شهر نراق

از راست : ناشناس – ناشناس – علی محمد قجری فرزند احمد – حسین اکبری فرزند حبیب الله – عباسعلی نوروزی فرزند عبدالله – پرویز اکبری فرزندحسین– قاسم عظیمی فرزند حسن – اکبر فروغی فرزند نصرالله – دلاور(قهرمان) قاسمی فرزند غضنفر

22 بهمن 1367 افتتاح پمپ بنزین شهید علیرضا نوروزی در شهر نراق

از راست : علی رضایی فرزند رضا – محمد رضایی فرزند علی اکبر – ناشناس – مرحوم عباس عضایی فرزند ماشاءالله – مرحوم غلامرضا(علی اکبر) بیابان گرد فرزند حسن – ناشناس - غلامرضا نوروزی فرزند علی – غلامرضا اشرفی فرزند حسین

شهر نراق - سال 1360

خانواده های اسماعیلی و یوسفی
در عکس دو نوجوان مشهود است : ابوالفضل یوسفی و برادر شهیدش غلامرضا یوسفی فرزندان نوروز


شهر نراق - سال 1355

از راست: علی محمد رحمانی فرزند نصراله, محسن رحمانی فرزند علی محمد(کودک) ، رمضان قجری فرزند .... ، غلام محمد قجری فرزند عباس, اصغر قجری فرزند عبدالرحمان, مرحوم سلطانعلی قجری فرزند حبیب

شهر نراق - سال 1358

از راست : ولی الله حمیدی فرزند علی - مرحوم سید نظام الدین موسویان فرزند سید علی


جشن ازدواج آقای اکبر نهاوندی فرزند فرج الله – سال 1349 تهران

از راست : آقای سید احمد حسینی فرزند ... – سید حسین موسوی فرزند آقامیر – عباس مسلمی فرزند ملک محمد – کودک ناشناس – کودک ناشناس – مرحوم سید محمد موسوی فرزند آقامیر – سید غلامرضا موسوی فرزند سید محمد – اکبر نهاوندی فرزند فرج الله داماد مرحوم سید محمد موسوی – مرحوم غلامرضا مسلمی فرزند ملک محمد – سید قاسم موسوی فرزند سید محمد


این عکسها گویای خاطرات قشنگ زندگی است .خاطراتی که هنوز با وجود گذشت سالها از آن  بوی تازگی و عطر خوش مهربانی می دهد . هنوز هم که هنوز است وقتی  آلبوم خاطرات آن روزگار را مرور می کنیم اشک شوق و لبخند دلنشین  دوستی با هم در می امیزند و ساعت ها وقتمان صرف مرور این خاطرات می شود.


خاطرات خوش گذشته را با هم ورق می زنیم تا.............


سلحشوران شهر نراق

۲ نظر ۳۰ دی ۹۵ ، ۱۵:۰۰
سلحشوران شهر نراق

حجت الاسلام عبدالحسن محمودی بهبهانی فرزند شیخ هلیباز متولد 1311 و اهل روستای زیدون از توابع شهرستان بهبهان استان خوزستان می باشد.
دارای دو برادر به اسامی عبدالحسین و عبدالسیّد محمودی است که هر دو معمم و در قم اهل منبر هستند . برادر زاده اش به نام مالک محمودی فرزند عبدالحسین نویسنده چندین کتاب می باشد که از جمله آنها دعا درمانی – آوای ملکوتیان – فضایل و خواص سوره های قرآن کریم – ترجمه المناقب از تالیفات اوست .

حجت الاسلام عبدالحسن محمودی بهبهانی به سفارش آیت الله العظمی سید رضا بهاءالدینی فرزند سید صفی الدین( 1286 – 1376) از سال 1355 تا فروردین سال 1359 به عنوان امام جماعت در شهر نراق از توابع شهرستان دلیجان در استان مرکزی سکونت یافت .
در سال 1358 که قصد بازگشت به شهر قم را داشت به درخواست عده ای از مردم و مراجعه به آیت الله سید مرتضی پسندیده فرزند سید مصطفی(1275 – 1375) و تاکید آقای پسندیده(برادر بزرگ امام خمینی ره) مجددا با اعضای خانواده اش در نراق ماندگار و به فعالیت های تبلیغی مشغول گردید .
یکی از فرزندان ذکورش به نام علی محمودی سه سال در مدارس نراق به تحصیل مشغول بود و با تعدادی از جوانان علقه و رابطه دوستی داشت .

آقای محمودی در بحبوحه انقلاب اسلامی به رهبری آیت الله سید روح الله خمینی(ره) در نراق حضور داشت . قبل از بهمن ماه 1357 چند نوبت راهپیمایی مردم با حضور ایشان و روحانیون معزز شهر از مقابل پاسگاه ژاندارمری نراق عبور داده شد و شعارهایی مبنی بر سقوط رژیم شاهنشاهی سَر داده شد .

حجت الاسلام عبدالحسن محمودی بهبهانی 18 فروردین سال 1359 شهر نراق را ترک گفت و در واقع تاریخ 8/2/1359 در مراسم تشیع و تدفین اولین شهید نراق و استان مرکزی به نام محمد علی قجری فرزند یوسف که در شهر سنندج مرکز استان کردستان توسط عوامل گروهک مارکسیستی کومله به شهادت رسید در نراق حضور نداشت .

http://bayanbox.ir/view/1244401012968436312/001.jpg

جناب آقای محمودی طی مصاحبه ای که آذر ماه سال 1392 در قم انجام داده از هر دری صحبت نموده ولیکن به حضور سه ساله اش در مقطع حساس پیروزی انقلاب اسلامی در شهر نراق هیچگونه اشاره ای نکرده است .

آنچه می خوانید خلاصه ای از مصاحبه معظم له است که در اینترنت قابل دسترسی می باشد :

گفت وگو با منبری معروف در خاطراتی از نیم قرن تلخ و شیرین در عرصه وعظ و خطابه

* چگونه طلبه شدید؟
ما هم مثل برخی از طلبه‌ها که به همراه پدر و مادرشان به حوزه می‌رفتند، از دهات اطراف بهبهان به همراه پدر و مادرم به حوزه علمیه رفته، طلبه شدم، روستای ما که «زیدون» نام دارد، در نزدیکی بهبهان و بندر دیلم قرار گرفته البته ارتباط ما بیشتر با دیلم و بنادر بود و با بهبهان نیز چون شهرستان بود، ارتباط داشتیم.
پدرم روحانی با ایمان و معتقدی بود، با مراجع قم و نجف اشرف ارتباط خوبی داشت در بهبهان هم با علمای طراز اول ارتباط داشته و با محافل حوزوی آشنا بود، به طوری که احتیاجات مردم منطقه در وجوهات و حلال و حرام را انجام می‌داد.

من و برادرم در مدرسه شیخ عبدالهادی مجتهدی درس را شروع کردیم. آقای مجتهدی تحصیل کرده نجف و سامرا بود و سطح علمی خوبی داشت. علاوه بر فقه، به زبان عربی مسلط بود و خط خوبی داشت. حدود 50 طلبه در مدرسه ایشان تحصیل می‌کردند. پدرم از شیخ خواست تا به ما شهریه ندهد. حتی اصرار داشت هر وقت می‌رود ما را با خود نبرد، خیلی دقت داشت و خودش ما را اداره می‌کرد، ما نیز شهریه نمی‌گرفتیم، بعد از 6 – 5 ماه پدر آمد به ما سری بزند، با هم نزد شیخ عبدالهادی رفتیم، پدرم پرسید آیا این‌ها به درد می‌خورند یا می‌خواهند آخوند زکات بگیر شوند؟ چون آن موقع رسم بود آخوندها می‌رفتند و زکات جمع می‌کردند، پدر گفت: اگر این‌ها سواد ندارند، به دنبال زراعت و گله‌داری بروند.

ما نفهمیدیم سوال بابا چه بود؟ چون آهسته پرسید. اما شیخ عبدالهادی با صدای بلند جواب داد و گفت: اگر این‌ها تا یک سال این‌جا بمانند، نسبت به همه طلبه‌های مدرسه برتری خواهند داشت. پدرم گفت: من اگر کارگری هم کنم، نان اینها را می‌دهم.
یک سال بعد، همان‌گونه که شیخ عبدالهادی می‌گفت، من جامع المقدمات را تدریس می‌کردم. بعد از این‌که پیش شیخ عبدالهادی درس می‌خواندم، «عوامل ملا محسن، عوامل فی النحو، گاهی سیوطی، مغنی» و کم کم «شرایع» را درس دادم.
به لمعه که رسیدیم، جریان دکتر مصدق پیش آمد، مردم بهبهان دو دسته‌ بودند و شیخ عبدالهادی هم از رعیت‌ها حمایت می‌کرد. در مقابل این‌ها خوانینی بودند که املاک را غصب کرده بودند، وقتی مصدق سقوط کرد، دوباره خوانین سرکار آمدند؛ در این زمان بود که ایشان نامه‌ای برای من نوشت و گفت، اگر پدرتان اجازه دهد شما به قم هجرت کنید، من هم نامه ایشان را کپی کردم و برای پدرم فرستادم. ایشان وقتی نامه را خواند، گفت: شما از ما اجازه نگیر به قم بروید. حتی لازم نیست خداحافظی کنید، به قم آمدیم، بعد از مدتی، پدر نامه نوشت اگر می‌خواهید شهریه بگیرید، مشکلی نیست چون آن‌جا دور است و من نمی توانم برایتان نان و لباس بیاورم؛ در آن زمان کسی جز آقای بروجردی شهریه نمی‌داد آیت‌الله بروجردی برای اولین‌بار در حوزه امتحان می‌گرفتند، در چند سطح از طلاب امتحان گرفتند، قوانین، شرایع و رسائل، مکاسب، کفایه و خارج، سال اول امتحان دادیم در آن شرایط تا یک سال نتیجه امتحان معلوم نمی‌شد، بعد از یک سال بود که به ما گفتند، قبول شدید و از این به بعد به ما 12 تومان شهریه می‌دادند.
* چه سالی؟
تقریبا بعد از سقوط دکتر مصدق بود، سال بعد رفتم برای امتحان رسائل و مکاسب، ما مکاسب را تا حدودی خوانده بودیم، البته رسائل را هم می‌خواندیم، مرحوم آقا وحید رشتی، مرحوم آقای سلطانی، مرحوم آیت‌الله منتظری ممتحنین بودند، آقای وحید رشتی ممتحن رسائل و مکاسب ما بود که زیاد اشکال می‌گرفت، گفتم این‌گونه اشکال مربوط به ما طلبه‌‌هاست، شما که استاد هستید؛ مثلا الان اگر طلبه‌ای پیش من بیاید و بخواهد امتحان بدهد، من این طور امتحان نمی‌گیرم.

در ادامه مقداری از شعرهای سیوطی را خواندم، نگاهی کرد و نوشت قبول، برای امتحان سوم هم جزوه‌ای از درس آقای بروجردی نوشته بودم که تبدیل‌الشکوک بود، نزد مرحوم آقای سلطانی هم که در حوزه خیلی عنوان داشت، امتحان دادم و در درس خارج هم قبول شدم و بعد ازدواج کردیم در آن زمان خرج زندگی آنچنانی نبود، ما یک خانه‌ای دربست گرفته بودیم ماهی 5 تومان و فقط یک اتاق داشت، آب، برق و ... هم نداشت.
در بهبهان هم منبر می‌‌رفتم و جلساتی داشتیم. یک روز صبح آقای شرعی (شرعی بزرگ)را دیدم، گفت شما منبر می‌روی؟ گفتم بله، گفت در مسجد آقای داماد، اول بازار، کاروانسرایی آنجاست، بروید آنها را ببینید، خودشان وسیله دارند، وسیله نقلیه آنان چهار پایان بود لذا الاغی آوردند وبر آن سوار شده و به طرف امامزاده جعفر رفتیم و دهه محرم آن جا منبر بودم.

* اگر به آن منبر نمره دهید با توجه به این که در حال حاضر از وعاظ مشهور هستید، چه نمره‌ای می‌دهید؟
آن منبر در زمان خودش خوب بود، من در منبر شکست نخوردم، هر جا که رفتم جوری نبود که سال بعد مرا نخواهند، بلکه به دنبالمان می‌آمدند، آن وقت‌ها که من برای منبر جایی می‌رفتم یک چمدان کتاب با خود می‌بردم، رساله، قرآن، مفاتیح و کتب متعدد دیگر، چون من بی‌مطالعه تا حالا منبر نرفته‌ام.
سال بعد شیخی آمد و گفت؛ آیا مازندران می‌روی؟ قبول کردم و به منطقه‌ای به نام «رستم‌رود» رفتم، گفتم فلانی مرا فرستاده گفتند: ایشان باید به ما زنگ می‌زد، ما آمادگی نداریم، برای همین به محمودآباد رفتم، همین‌طور روستا به روستا می‌رفتم، در یک روز، حدود هفت یا هشت روستا را پیاده رفتم و خسته هم نشدم.

* به شما می‌گفتند اینجا دعوت شدید یا خودتان می‌رفتید و می‌گفتید؟
روضه داشتند و می‌گفتند ما روحانی می‌خواهیم. یک بار به روستایی به نام «ولم» رسیدم. صاحب مجلس به من گفت؛ برادرم به آمل رفته تا منبری بیاورد، اگر نیاورد، شما بمان، شب برادرش آمد و منبری نیاورده بود، ماندم و در آنجا منبر رفتم، بسیار تند و گرم صحبت ‌کردم. وقتی پایین آمدم دیدم می‌گویند آقا، مثل آنها که آمل منبر می‌روند صحبت می‌کند، گفتم یعنی چه؟، گفت: یعنی پسندیدند: بعد دهه‌های دوم و سوم هم این دعوتمان کردند و هر شب، سه منبر می‌رفتم.

روزی مرحوم شیخ مصطفی زمانی (نویسنده معروف) گفت؛ بیا به یزد برویم، من شهربابک می‌روم شما هم در یزد بمان اگر نامه‌ای از حاج آقا رضا‌صدر (برادر حاج آقا موسی‌صدر) بگیری خوب است، من هم پیش آقای صدر رفتم او در حال مطالعه بود، سلام کردم و گفتم اگر صلاح می‌دانید من را به آقای صدوقی معرفی کنید، نگاهی کرد دست در جیب برد و تسبیحی در آورد و استخاره گرفت، قلم را از جیب درآورد و روی تکه کاغذی نوشت و در پاکت گذاشت و به من داد، من هم رفتم یزد و خدمت آقای صدوقی رسیدم وقتی گفتم نامه آقای صدر را آورده‌ام. آقای صدوقی بلند شد و نامه را گرفت و بوسید و در ادامه گفت: «شما نمی‌خواهید جایی بروی! همین جا بمانید. من صبح‌ها اینجا نماز می‌خوانم و شما هم بعد از نماز چند جمله صحبت کن».
بعد از این دیگر تقریبا بر منبر مسلط شده بودم لذا برای محرم به ماهشهر خوزستان رفتم. آن‌جا ماندم و حدود 8-7 شب صحبت کردم، چون جایی برای استقرار نبود، اعلام کردم خوب است در این‌جا حسینیه‌ای ساخته شود، تا گفتم، انگار انفجاری شد و فورا پول جمع کرده و زمین خریدند و همان سال حسینیه درست شد. به این ترتیب حدود 15 سال محرم و صفر به ماهشهر می‌رفتم اما در این شهر فقط گرما بود، نه آب نه برق، روزی به اخوی گفتم عالمی که برای تبلیغ می‌رود باید سه شرط داشته باشد، باسواد، متدین و بدون جهات مادی باشد، ما رفته بودیم رشت، شب آخر صاحب‌خانه گفت: ظرف‌داری مقداری از این پیازها به شما بدهم، گفتم نه، گفت یکی از این جوجه‌ها را بگیرم و به شما بدهم، گفتم نه، اینها برای آخوند زشت است.
*یک طلبه منبری باید چگونه باشد؟
طلبه می‌خواهد جایی برود باید مناعت طبع داشته، با سواد و متدین باشد من هر جا که رفتم بی‌دعوت نرفتم، هرآن‌چه هدیه دادند، نگفتم کم یا زیاد است، بلکه تعارف کردیم که قابل نیست و ما لازم نداریم.
من 15 سال ماهشهر رفتم در یک جا سه ماه و در هر روز سه منبر می‌رفتم، صبح بعد از ظهر و شب مشکل بود، ولی در مطالعه کم نمی‌آوردم، مثلا تاریخ امیرالمومنین‌(ع) و پیامبر (ص) را از اول تا آخر می‌دیدم و می‌گفتم.

* اگر خاطراتی از پیروزی انقلاب و امام خمینی‌(ره) و آیت‌الله العظمی گلپایگانی دارید بیان فرمایید؟

علاقه‌مان به امام‌ خمینی(ره) زیاد بود. با این‌که بیشتر از طرف آیت‌الله گلپایگانی(ره) می‌رفتیم، ولی بعد از منبر فقط اسم امام‌(ره) را به‌عنوان مرجع تقلید می‌بردم. ساواک هم به دنبال من بود، روزی که امام‌(ره) را گرفتند، مرا نیز در ماهشهر گرفتند و هیچ کس هم دنبال من نیامد. رییس ساواک فردی بود به نام ذوالتاج، منطقه خارک، آغاجری و بهبهان زیر نظر او بود، سر ظهر دنبال من آمدند صاحبخانه به من گفت؛ ساواک آمده و با تو کار دارد، بلند شدم، ساواک جرات نکرده بود که در خانه بیایند، رفتم نزدیک ماشین، دیدم ذوالتاج و سه نفر دیگر هستند، گفت؛ شما چه می‌گویی؟ خمینی‌‌(ره) چه می‌گوید؟ گفتم شما که سواد دارید و حرف ایشان هم در اطلاعیه‌ها معلوم است، ببینید چه می‌گوید، عصبانی شد و یک سیلی به من زد، گفتم چرا می‌زنی؟ گفت: حقوق به تو می‌دهند، گفتم قبای من آثر ندارد، اگر چیزی به من می‌دادند، برای آن آثر می‌خریدم، در آخر رو به من کرد و گفت، کجا بفرستمت؟ گفتم هر جا دلت می‌خواهد، شما زور دارید، ما که زور نداریم؛ گفت ببرید قم.

* شما بعد از آن مسیر منبر را ادامه دادید؟
بله، فقط ماه رمضان می‌رفتم بیرون از قم اما، محرم را در قم می‌ماندم در ماه‌های رمضان، چند سال به ملایر و چند سال هم به ساوه رفتم، بعد می‌دیدم که مشکل است چون من مسافرخانه‌ها نمی‌رفتم و غذای بیرون را هم نمی‌خوردم خانه مردم سختم بود، ولو این‌که اتاقی مستقل در نظر می‌گرفتند.
* با بیت آیت‌الله گلپایگانی چگونه مانوس شدید؟ خود آقا برای منبر دعوتتان کردند؟
من معمولا مسجد آقای گلپایگانی در حسین‌آباد منبر می‌رفتم، هیچ کجا هم برای منبر واسطه‌ای نداشته‌ام، این از عنایت‌های خدا بود که در این مدت 30 سال منبر بیوت مراجع را با وساطت نرفتم، حتی دفتر آیت‌الله سیستانی اگر دعوت نکنند، نمی‌روم. دفتر امام‌(ره) هم همین‌طور. از اول هم این‌جور بود. اخوی من که از ما قوی‌تر است، ایشان پولی که گاهی اوقات از دفاتر به منبری‌ها می‌دهند را هم نمی‌گیرد، حتی از دفتر رهبری هم آمده بود و ایشان نگرفت .

* توفیق حضرت‌عالی در منبر به لطف خدا و اهل‌بیت‌(ع) مشهود است، علت این توفیق را چه می‌دانید؟


هر وقتی منبر می‌روم توسلی به ذهنم می‌آید، ذهنم را ارجاع می‌دهم به امامی که مجلس متعلق به او است این را تجربه کرده‌ام که باید با عنایت آنها درست شود.
واقعیتش این است که باید اخلاق و نوکری‌مان را ثابت کنیم باید در مسیر خودمان باشیم و دلیل توفیق بنده هم ظاهرا همین جهت باشد.

* بهترین خاطره‌تان از منبر را بگویید؟
تمام زندگی ما خاطره است، در سال 1350 من کاشان منبر می‌رفتم تصادفا شب نیمه‌شعبان بود و آیت‌الله امامی‌کاشانی هم معمولا برای نیمه‌شعبان به کاشان دعوت می‌شد، کمی زودتر سر خیابان رفتم و گفتم، چون امروز مسافران زیاد هستند ماشین کمتر پیدا می‌شود پس زود بروم که عقب نمانم، ساعت 3 رفتم سر خیابان چهل‌اختران اما تا ساعت5 ماشین گیرمان نیامد، از این طرف هم منبر داشتم، نگاه به ساعت کردم دیدم دیگر وقت منبر نیست و من یک ساعت بیشتر وقت ندارم تا به کاشان برسم و احتمالا به منبر نمی‌رسم برگشتم رو به حرم حدود صد قدم آمدم، داشتم فکر می‌کردم که چرا این جور شد؟
گفتم تو دیگه کاری که نمی‌توانی بکنی؛ اگر خودشان خواستند ردیف می‌شود، و الا نه؛ بعد به خودم می‌گفتم چه جور درست می‌شود؟ همه ماشین‌های عبوری پر هستند. بعد می‌گفتم اگر درست شود باید ماشین شخصی درست شود و در بین راه هیچ جا نایستد و یک‌سره تا دم مجلس برود یک وقت دیدم یک سواری از کنار ما وایستاد و گفت؛ محمودی بالا میری؟ بعد گفت کاشان می‌روی؟ گفتم بله، گفت سوار شوید؛ ترسیدم چون مثل گنجشک می‌پرید و می‌رفت، گفتم نکنه وسط راه ما را جایی بیندازد، با چنان سرعتی می‌رفت که یک وقت دیدم منبری قبل از من هنوز منبر است. این عنایت برایم عجیب بود با خودم خطاب به اهل‌بیت(ع) عرض کردم اگر بخواهید کار کنید، واقعا کار می‌کنید، از این عنایت‌ها زیاد است.

روزی مرحوم شیخ مصطفی زمانی (نویسنده معروف) گفت؛ بیا به یزد برویم، من شهربابک می‌روم شما هم در یزد بمان اگر نامه‌ای از حاج آقا رضا‌صدر (برادر حاج آقا موسی‌صدر) بگیری خوب است، من هم پیش آقای صدر رفتم او در حال مطالعه بود، سلام کردم و گفتم اگر صلاح می‌دانید من را به آقای صدوقی معرفی کنید، نگاهی کرد دست در جیب برد و تسبیحی در آورد و استخاره گرفت، قلم را از جیب درآورد و روی تکه کاغذی نوشت و در پاکت گذاشت و به من داد، من هم رفتم یزد و خدمت آقای صدوقی رسیدم وقتی گفتم نامه آقای صدر را آورده‌ام. آقای صدوقی بلند شد و نامه را گرفت و بوسید و در ادامه گفت: «شما نمی‌خواهید جایی بروی! همین جا بمانید. من صبح‌ها اینجا نماز می‌خوانم و شما هم بعد از نماز چند جمله صحبت کن».
بعد از این دیگر تقریبا بر منبر مسلط شده بودم لذا برای محرم به ماهشهر خوزستان رفتم. آن‌جا ماندم و حدود 8-7 شب صحبت کردم، چون جایی برای استقرار نبود، اعلام کردم خوب است در این‌جا حسینیه‌ای ساخته شود، تا گفتم، انگار انفجاری شد و فورا پول جمع کرده و زمین خریدند و همان سال حسینیه درست شد. به این ترتیب حدود 15 سال محرم و صفر به ماهشهر می‌رفتم اما در این شهر فقط گرما بود، نه آب نه برق، روزی به اخوی گفتم عالمی که برای تبلیغ می‌رود باید سه شرط داشته باشد، باسواد، متدین و بدون جهات مادی باشد، ما رفته بودیم رشت، شب آخر صاحب‌خانه گفت: ظرف‌داری مقداری از این پیازها به شما بدهم، گفتم نه، گفت یکی از این جوجه‌ها را بگیرم و به شما بدهم، گفتم نه، اینها برای آخوند زشت است.
*یک طلبه منبری باید چگونه باشد؟
طلبه می‌خواهد جایی برود باید مناعت طبع داشته، با سواد و متدین باشد من هر جا که رفتم بی‌دعوت نرفتم، هرآن‌چه هدیه دادند، نگفتم کم یا زیاد است، بلکه تعارف کردیم که قابل نیست و ما لازم نداریم.
من 15 سال ماهشهر رفتم در یک جا سه ماه و در هر روز سه منبر می‌رفتم، صبح بعد از ظهر و شب مشکل بود، ولی در مطالعه کم نمی‌آوردم، مثلا تاریخ امیرالمومنین‌(ع) و پیامبر (ص) را از اول تا آخر می‌دیدم و می‌گفتم.
* اگر خاطراتی از پیروزی انقلاب و امام خمینی‌(ره) و آیت‌الله العظمی گلپایگانی دارید بیان فرمایید؟

علاقه‌مان به امام‌ خمینی(ره) زیاد بود. با این‌که بیشتر از طرف آیت‌الله گلپایگانی(ره) می‌رفتیم، ولی بعد از منبر فقط اسم امام‌(ره) را به‌عنوان مرجع تقلید می‌بردم. ساواک هم به دنبال من بود، روزی که امام‌(ره) را گرفتند، مرا نیز در ماهشهر گرفتند و هیچ کس هم دنبال من نیامد. رییس ساواک فردی بود به نام ذوالتاج، منطقه خارک، آغاجری و بهبهان زیر نظر او بود، سر ظهر دنبال من آمدند صاحبخانه به من گفت؛ ساواک آمده و با تو کار دارد، بلند شدم، ساواک جرات نکرده بود که در خانه بیایند، رفتم نزدیک ماشین، دیدم ذوالتاج و سه نفر دیگر هستند، گفت؛ شما چه می‌گویی؟ خمینی‌‌(ره) چه می‌گوید؟ گفتم شما که سواد دارید و حرف ایشان هم در اطلاعیه‌ها معلوم است، ببینید چه می‌گوید، عصبانی شد و یک سیلی به من زد، گفتم چرا می‌زنی؟ گفت: حقوق به تو می‌دهند، گفتم قبای من آثر ندارد، اگر چیزی به من می‌دادند، برای آن آثر می‌خریدم، در آخر رو به من کرد و گفت، کجا بفرستمت؟ گفتم هر جا دلت می‌خواهد، شما زور دارید، ما که زور نداریم؛ گفت ببرید قم.

* به جز بیت حضرت آیت‌الله گلپایگانی(ره) با بیوت دیگر هم رفت و آمد داشتید؟
باید مراجع را تقویت کنیم، هر چند آنها به ما نیاز نداشته باشند، چون مراجع تقلید سمبل اسلام‌اند؛ برای همین معمولا بیت همه مراجع می‌رفتیم، اما جایی که آرامش و اعتقاد قلبی داشتیم بیت آیت‌الله گلپایگانی بود. چون خیلی برخورد عالی داشتند، طبع‌شان طبع لری بود، منزل امام‌ خمینی(ره) هم اینگونه بود، به عبارتی سبک امام‌(ره) جوری بود که زنندگی نداشت، یادم می‌آید زمانی مرحوم آیت‌الله بهبهانی از اهواز به قم آمدند و ما برایش در کوچه سید صادق منزل گرفته بودیم؛ آقا سید علی در آنجا بود و علما هم به دیدنشان می‌آمدند، امام‌(ره) هم نزد ایشان آمد و احوالپرسی کرد و گفت چرا منزل ما نیامدید؛ گفت آقایان محمودی خانه‌ای گرفتند برای همین گفتم مزاحم کسی نمی‌شویم؛ امام‌(ره) گفت مزاحمتی نیست، خانه‌تان دستتان باشد، ولی شام و ناهارتان پیش ماست؛ ما هم آنقدر علاقمند بودیم که خانه امام‌(ره) را ببینیم، همراه سید علی به خانه امام‌(ره) رفتیم و دیدیم که هیچ صدایی در خانه نیست، معمولا در این‌جور برنامه‌ها سروصدای کارگر خانه شنیده می‌شود، اما در خانه امام‌(ره) هیچ صدایی نبود، وقتی شام آوردند، دیدم امام‌(ره) مطلبی به یکی از خدمه گفت که قاشق یادتان رفت، آقا که ناهار خورد، در سرداب برای ایشان جا انداختند که بخوابد.
از خانه امام‌(ره) هیچ فردی بدش نمی‌آمد، چون خیلی منظم بود البته طلبه‌های ظریف و باریک بین این‌گونه هستند.

* درس امام خمینی(ره) چگونه بود؟
درس‌هایی که من شرکت کردم همه خوب بودند، اما می‌توان گفت که امام‌(ره) از دیگران بهتر بود، ایشان بیانی روان و اطلاعات وسیع داشتند، آقای سبحانی و آقای مکارم‌شیرازی هم از شاگردان امام‌(ره) در ایران هستند تا زمانی امام‌(ره) بود ما از درس غیر از ایشان کمتر استفاده می‌کردیم، مثلا درس آقای داماد می‌رفتیم ولی خیلی خصوصی بود و فقط چند نفر بودیم در درس ایشان راه رسم استدلال عنوان می‌شد و خیلی دقیق بود، همان‌گونه که گفتم امام‌(ره) اعجاز بود هنوز هم قسمتی از تقریرات درس امام‌(ره) را دارم، البته درس ایشان فارسی بود، ولی من عربی می‌نوشتم چون عربی راحت‌تر می‌نوشتم.

* شاخصه‌های یک منبری موفق را چه می‌دانید؟
یک منبری موفق باید رضایت اهل‌بیت‌(ع) را در نظر بگیرد و مرضی اهل‌بیت‌(ع) باشد، اگر این جور بود، موفق می‌شود و تا آنها رضایت نداشته باشند توفیقی نسبت به منبر افاضه نمی‌شود، یک شبی منزل آقای سید محمد شیرازی بودم ایشان دو نکته بیان کردند: گفت؛ ناصرالدین شاه سه روز روضه می‌خواند و منبری خوبی هم داشت، اما آخرش یک مداح معمولی می‌خواند و مجلس منقلب می‌شد به ناصرالدین شاه گفته بودند، منبری حسابی بگذار، گفته بود من نمی‌دانم همین‌قدر می‌دانم، وقتی این آدم می‌گوید؛ السلام علیک یا اباعبدالله‌(ع) همه در و دیوار گریه می‌کند، من سر در نیاوردم بعد خود مداح را صدا زدند، او هم گفت من هم نمی‌دانم، شبی ساعت 12 شب از مجالسم می‌آمدم، سر کوچه‌ خانمی را دیدم که ایستاده، وقتی من را دید گفت: بیا در خانه ما و روضه‌ای برای ما بخوان. گفتم خسته‌ام دیر شده، گفت: هر چه هست بخوان! من هم رفتم دیدم یک صندلی مشکی اما هیچ کس نبود، گفتم السلام علیک یا اباعبدالله‌(ع) دیدم صدای گریه زن می‌آید، چند جمله خواندم، دیدم تمام در و دیوار صدای زن می‌آید، خیلی عجیب بود، خودم هم متاثر شدم، مصیبت را خواندم، «آن خانم پاکتی به من داد، به او گفتم خانم این چه جور روضه‌ای بود که کسی نبود؟ گفت حضرت فاطمه‌(س) که اینجاست، بعد از این ماجرا همین‌جور است و هر موقع به امام حسین‌(ع) سلام می‌دهم می‌بینم در و دیوار گریه می‌کند.

آن‌چه اثر دارد و اجتماع را جذب می‌کند، رضایت خود اهل‌بیت‌(ع) است با کلک، دروغ و حقه‌بازی نمی‌توانیم به جایی برسیم، چون دروغ آدم را سیر نمی‌کند، بلکه نان است که آدم را سیر می‌کند و دروغ و کلک در دستگاه اهل‌بیت‌(ع) نباید باشد.
*یک توصیه به اهل منبر؟
توصیه‌ای به اهل منبر دارم از حریم اهل‌بیت‌(ع) کنار نروید، از روایات استفاده کنید و از منبری‌ها می‌خواهم که صادق باشید و اهل طمع نباشید، با مناعت طبع زندگی کنید، چون پشتوانه شما اهل‌بیت‌(ع) است، اگر شما مناعت طبع داشته باشید مطمئنا آنها جبران می‌کنند، بی‌مطالعه هرگز منبر نروید و در کاری که اطلاعاتتان ضعیف است هیچ وقت صحبت نکنید.


۲ نظر ۲۶ دی ۹۵ ، ۲۰:۱۶
سلحشوران شهر نراق

به گزارش سایت سلحشوران شهر نراق ؛ آب انبار حاج مهدی شهر تاریخی نراق به سال 1264 هجری قمری ساخته شده است. این بنا که در کنار مسجد جامع ؛ حمام عمومی و حسینیه بنا شده مجموعا یک جُنگ را تشکیل می دهد .

http://seeiran.ir/wp-content/uploads/2014/03/haj-mehdi.jpg

آب انبار 175 ساله مربوط به اجداد معاون التجار نراقی به شرح ذیل می باشد :
استاد عبدالله نراقی فرزندش حاج محمد مهدی نراقی مشهور به تاجر نراقی فرزندش محمدجواد نراقی مشهور به تاجر نراقی فرزندش میرزا فضل الله نراقی مشهور به معاون التجارفرزندانش میرزاعبدالحسین مهدوی و میرزا عباس مهدوی و فتح الله مهدوی می باشد .
* استاد عبدالله نراقی
* حاج محمد مهدی نراقی تاجر نراقی
* محمدجواد نراقی تاجر نراقی
* میرزا فضل الله نراقی معاون التجار
* میرزا عبدالحسین و میرزا عباس و فتح الله مهدوی

http://gardeshgariiran.ir/wp-content/uploads/2014/03/%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%82-35435.jpg

آب انبار 35 پله ی حاج مهدی نراقی سالانه مورد توجه علاقمندان و توریست ها می باشد . این بنا دی ماه 1380 به شماره 4606 در فهرست آثار تاریخی سازمان میراث فرهنگی ایران به ثبت رسید .

http://seeiran.ir/wp-content/uploads/2014/03/haj-mehdi3.jpg  http://static.pelan.tv/Images/Standard/1052013091369932018_1411007708.jpg

۰ نظر ۲۵ دی ۹۵ ، ۱۸:۲۷
سلحشوران شهر نراق

نراق بخشی از شهرستان دلیجان در استان مرکزی واقع است . به گزارش سایت سلحشوران شهر نراق از بین هشتاد شهید گلگون کفن شهر تاریخی نراق ده شهید بزرگوار در دی ماه به شهادت رسیده اند :


1- احمد ابراهیمی فرزند عباس متولد 1340 تاریخ 5 دی 1359 در جبهه سرپل ذهاب استان کرمانشاه به درجه رفیع شهادت نائل آمد . ایشان اولین سرباز شهید شهر نراق می باشد .

2- غلامرضا یوسفی فرزند عباس متولد 1347 تاریخ 22 دی 1365 طی عملیات کربلای 5 در جبهه شلمچه خرمشهر استان خوزستان به درجه رفیع شهادت نائل آمد .

3- غیاث عابدی فرزند کمال متولد 1329 تاریخ 27 دی 1365 طی عملیات کربلای 5 در جبهه شلمچه خرمشهر استان خوزستان به درجه رفیع شهادت نائل آمد . هنگام شهادت همسر و شش فرزند داشت .

4- قاسم جعفری فرزند ابراهیم متولد 1341 تاریخ 27 دی 1365 طی عملیات کربلای 5 در جبهه شلمچه خرمشهر استان خوزستان به درجه رفیع شهادت نائل آمد . هنگام شهادت همسر و یک فرزند داشت .

5- غلامرضا یوسفی فرزند نوروز متولد 1349 تاریخ 27 دی 1365 طی عملیات کربلای 5 در جبهه شلمچه خرمشهر استان خوزستان به درجه رفیع شهادت نائل آمد .

6- علی اکبر مسلمی فرزند غلامرضا متولد 1348 تاریخ 9 دی 1365 طی عملیات کربلای 5 در جبهه مهران استان ایلام به درجه رفیع شهادت نائل آمد .

7- احمدرضا مهدوی فرزند کاظم متولد 1342 تاریخ 20 دی 1365 در جبهه حاجی عمران پیرانشهر استان آذربایجانغربی به درجه رفیع شهادت نائل آمد .

8- مجید ترابی فرزند حسین متولد 1348 تاریخ 21 دی 1365 طی عملیات کربلای 5 در جبهه شلمچه خرمشهر استان خوزستان به درجه رفیع شهادت نائل آمد .

9- سید حسین هاشمی فرزند سید ماشاءالله متولد 1342 تاریخ 22 دی 1365 طی عملیات کربلای 5 در جبهه شلمچه خرمشهر استان خوزستان به درجه رفیع شهادت نائل آمد . ایشان هنگام شهادت دارای همسر و یک فرزند بود .

10- سید بهرام موسوی فرزند سید محمود متولد 1349 تاریخ 24 دی 1365 طی عملیات کربلای 5 در جبهه شلمچه خرمشهر استان خوزستان به درجه رفیع شهادت نائل آمد .


به روح پاک و مطهرشان صلوات نثار می کنیم :

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

۰ نظر ۲۴ دی ۹۵ ، ۱۵:۲۶
سلحشوران شهر نراق

سایت سلحشوران شهر نراق از رزمنده دفاع مقدس و ذاکر اهل بیت جناب آقای سید غلامرضا موسوی فرزند سید محمد ابن آقامیر درخواست نمود خلاصه ای از فعالیت های اجتماعی و حضور در جبهه های نبرد را خودنوشت نماید که مطالب ذیل تحصیل و با تغییرات توسط نویسنده ی سایت تقدیم علاقمندان می گردد .

سید غلامرضا موسوی

هر گونه بهره برداری از مطالب با ذکر نام منبع تهیه کننده بلامانع است :

اینجانب سید غلامرضا موسوی فرزند سید محمد ابن آقا میر تاریخ 1 فروردین 1339 در یک خانواده مذهبی و سادات در شهرنراق زادگاه محتشم نراقی کاشانی و ملا احمد و ملامهدی فاضلین نراقی و یکصد تن از مشاهیر و مفاخر متولد شدم.


مرحومه کبری السادات موسوی و پدرش مرحوم سید محمد موسوی

پدرم مرحوم سید محمد چاووشی خوان و مؤذن بود و مادرم مرحومه فاطمه مسلمی فرزند حسن عاشق اهل بیت عصمت و طهارت (ع) و علاقمند به زیارت امامزادگان (ع)، نظافت وتمیز کردن و شستشوی لوازم آنها و مساجد بود.

 

                                  مرحوم سید محمد موسوی          مرحومه فاطمه مسلمی

علاوه بر زحمات خانواده و خانه داری متحمل زحماتی همچون پختن نان های خانگی قبل از اذان صبح الی غروب یا پاسی از شب می شد.علاوه بر این یک زندگی ساده مالامال از عشق قرآن و اهل بیت (ع) که به وجود چنین مادر عزیز ؛ مهربان ؛ زحمتکش و پدری دلسوز و بزرگوار افتخار نموده و تاکنون با یاد و نام زیبای آنها بر خود می بالم.

     

از آنجایی که پدرم از تلاشکران بساط چای مجالس اهل بیت (ع) بویژه در دو ماه محرم و صفر بود و به پذیرایی عزاداران حسینی مشغول بود ؛ حضور من به نوبه خود مانند برادرانم سید عباس - سید احمد – سید محمود و سید قاسم در مساجد باعث گردید تا از کودکی علاقمند به نوحه خوانی و سپس روضه خوانی اهل بیت (ع) گردم .


از راست : مرحوم سید محمود موسوی فرزند سید محمد - حاج سید غلامرضا موسوی فرزند سید محمد - مرحوم ابراهیم شاطری فرزند غلامعلی - مرحوم سید احمد موسوی فرزند سید محمد

در ابتدا مدتی مُکبر نمازهای حضرت آیت اله سید ابوالحسن موسوی(1308 – 1386) اهل شورین همدان در مسجد شهر نراق بودم . آیت الله سید ابوالحسن موسوی به مدت 13 سال از 1342 لغایت 1353 امام جماعت نراق بود و خدمات شایسته ای به یادگار گذاشت و پس از انقلاب امام جمعه همدان گردید . سپس با پامنبری خواندن آشنا شدم .

 

در اوایل چندین اشعار و مرثیه با استفاده از کتاب های مرثیه و مذهبی می خواندم ؛ بعد دوران ابتدایی مدرسه فاضل نراقی در صف صبحگاه قرآن تلاوت می نمودم.

قرائت قرآن در ماه مبارک رمضان را با حضور قُرّای قدیمی همچون مرحومین کربلایی علی حیدری، حاج احمد قطبی، حاج اسماعیل عباسی و حاج منصور فروغی با حضور امام جماعت نراق که به صورت نوبه ای هر شب در یکی از منازل برگزار می گردید آموختم.


حاج سید غلامرضا موسوی - سید محمدعلی(اقبال)  واحدی اهل سنقر استان کرمانشاه مجری برنامه های تلویزیونی

در ماه مبارک رمضان، مدتی قبل از اذان صبح در مسجد جامع نراق حضور یافته و با کمک گرفتن از خادم بزرگوار مرحوم حاج ابراهیم فروغی از بلندگوی مسجد دعای سحر و اذان می گفتم.

در ایام شب هفتم شهادت امام حسین (ع) و اصحاب با وفایش در ماه محرم معروف به ششم امام حسین(ع) در خدمت مرحومین حاج حسین پریشانی و حاج حسن کاظمی در نقش هایی به ترتیب عبیداله بن زیاد، شمربن ذی الجوشن و حضرت رقیه(س) با استقبال پرشور مردم ایمانی و ولایت مدار شهر نراق شبیه خوانی می کردیم و همواره مورد تشویق و احترام مردم قرار می گرفتیم.

اولین دوره راهنمایی را درمدرسه مرحوم حسین معصومی و دوره متوسطه را در دبیرستان حاج عباس معصومی سپری کردم .
در ایّام و مناسبت های خاص همراه با شاگردان مدرسه با مدیریت استاد علی اکبر جعفری به مسجد جامع نراق رفته و در غالب هیئت های سینه زنی و زنجیرزنی جهت حضور در مراسم عزاداری اهل بیت (ع) با نوحه خوانی شرکت می کردیم.

از دوران راهنمایی تا آخر دبیرستان همه ساله در فصل تابستان به تهران سفر می کردم. آن زمان تهران خلوت، خوش آب و هوا و دوست داشتنی بود و سفر به آنجا ، مسافرت خوش محسوب می گردید. در سال 1357 قبل از انقلاب اسلامی موفق به اخذ دیپلم در رشته اقتصاد اجتماعی شدم و برای همیشه به تهران عزیمت نمودم.


کوالالامپور مالزی - سال 1376

در دوران شکوهمند انقلاب اسلامی به رهبری حضرت آیت الله سید روح الله خمینی(ره) در حد وسع خود نقش داشتم و در راهپیمایی های اولیه، تسخیر اماکن و پادگان های نظامی و شرکت در مجالس انقلابی حضور داشتم .

پس از پیروزی انقلاب در بهمن 1357 به اسلحه ژ3 مسلح شدم که بعدها به دستور امام خمینی (ره) آن را به ارتش تحویل دادم.


ایستاده از چپ : سید غلامرضا موسوی - تربت حیدریه سال 1358

اواخر سال 1358 از طریق ارتش جمهوری اسلامی از شهر قم به دوران مقدس سربازی اعزام گردیدم. 2 ماه آموزشی را در تربت حیدریه و سپس به تهران منتقل و در سازمان صنایع دفاع و پشتیبانی و از آنجا به پایگاه های شرکت پنها(هلیکوپترسازی بین میدان آزادی و فرودگاه مهرآباد) و شرکت ایرتاکسی(محل توقف و نگهداری هواپیماهای جنگی در جوار فرودگاه و جاده ساوه) و همچنین باطری سازی نیرو (بین شهریار و رباط کریم) مستقر و انجام وظیفه نمودم .


میدان آزادی- سال 1359

ازآنجایی که دوره خدمت مقدس سربازی 14 ماهه و دیپلمه ها می بایست درجه دار می شدند با دستور نظامی دیپلمه ها سرباز صفر محسوب شدند و در همین ایّام جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران شروع و خدمت سربازی 18 ماهه تصویب گردید .

ارتش بعث عراق با جسارت تمام روز 31 شهریور 1359 فردوگاه مهرآباد را مورد حمله هوایی قرار داد و فردای آن روز شرکت هلیکوپترسازی مورد تهاجم قرار گرفت و این در حالی بود که بنده وسط باند در حال انجام خدمت بود . آن روز حدود 25 فروند هلیکوپتر در سه راهی باند و آشیانه ها بودند که الحمدالله به هیچکدام خسارتی وارد نگردید.

حدود 10 راکت شبیه آبگرمکن های ایستاده که ما هیچ شناختی آن قطع از آنها نداشتیم اصابت کرد که 3 فروند از آنها ساختمان ها را تخریب کرد ولی منفجر نشد. در این حمله هوایی یک نفر از عزیزان شهید و به هنگام خاموش نمودن آتش انباری یکی از این راکت ها منفجر و یکی دیگر از دوستان به درجه شهادت نائل گردید.

از فردای آن روز هلیکوپترها را به مرکز گیاه شناسی معروف به باغ اشرف که شبیه جنگل بود منتقل و استقرار نمودند و شبانه روز از آنها نگهبانی کرده که پس از مدتی دوباره به محل سابق خود انتقال داده شد .

 

پاریس سال 1376

با ادامه جنگ تحمیلی پس از 18 ماه خدمت سربازی یک دوره شش ماهه احتیاط به خدمت اضافه گردید که پس از اتمام آن نیز ضمن قبولی در سازمان هلال احمر جمهوری اسلامی ، در مرکز تهیه و توزیع قطعات و دستگاه های الکترونیک وزارت بازرگانی قبول شدم و در این مرکز مشغول به فعالیت گردیم. بعدا چند نفر از اقوام و همشهریان خود را در مراکز بازرگانی معرفی ومشغول به کار نمودم .


اداره بازرگانی - سال 1376

درکوران دفاع مقدس در مراسم تشییع پیکر مطهر شهدا و مجالس ختم آنها بطور افتخاری به مداحی پرداختم. قبل از قبولی قطعنامه 598 توسط امام راحل جهت مداحی در سازمان حج و زیارت امتحان داده و پس از قبولی چندین مرحله در سال های متمادی جهت مداحی به سوریه اعزام گردیدم.

سال 1365توفیق یافتم به عربستان سعودی جهت انجام مناسک حج تمتع مشرف شوم و سپس در کلاس های مدیریت کاروان های اعزامی به سوریه ، حج عمره و عتبات عالیات شرکت کرده و قبول شدم و بارها با پست معاونت کاروان و مدیر کاروان مشرف گردیدم .

سال 1363 به صورت بسیجی داوطلب به مدت 3 ماه به جبهه های حق علیه باطل در منطقه جنوب ایران اعزام و به عنوان راننده آمبولانس جهت انتقال مجروحین عملیات غرورآفرین بدر از خط مقدم به بیمارستان شهید بقایی اهواز فعالیت داشتم .



سید غلامرضا موسوی و همرزمان در سنگر فرماندهی جزیره بوارین - سال 1365

سال 1365 از طریق بسیج ادارات وزارت بازرگانی به صورت داوطلب به منطقه جنوب در تیپ 22 بعثت و خط مقدم به جزیره بوارین عراق که توسط برادران رزمنده فتح گردیده بود اعزام شدم که پس از قبولی قطعنامه 598 به عراق بازگردانده شد.

 

سید غلامرضا موسوی مسئول خانه فرهنگ بانکوک تایلند - سال 1374

در سال 1374 به مدت 3 ماه به عنوان کارشناس بازرگانی به بانکوک پایتخت کشور تایلند مأمور یافتم و همزمان با ماه های محرم و صفر در مساجد شیعه شهر بانکوک و شب های جمعه در خانه فرهنگ به مداحی و قرائت دعای کمیل می پرداختم .


سواحل زیبای اروگوئه - سال 1376

همچنین 2 ماه به کشور اروگوئه در شهر مونته ویدئو اعزام گردیدم که مأموریت بنده مجددا همزمان با ماه های محرم و صفر بود که در روز عاشورا فقط یک مراسم رسمی آن هم با پنج نفر از پرسنل سفارتخانه و خانواده آنها در منزل یکی از کارکنان زیارت عاشورا قرائت نموده و روضه اهل بیت (ع) را بیان کردم.


سید غلامرضا موسوی در حال ذبح گوسفند - آرژانتین سال 1378

پس از آن به مدت 40 روز به کشور آرژانتین مامور شدم. سال 1378 به مدت 45 روز به هوشیمینه پایتخت جنوبی کشور ویتنام مأمور شدم تا به انجام ماموریت های محوله مبادرت ورزم .

  

همچنان سالی 2 مرتبه به کشورهای عراق و سوریه مسافرت زیارتی داشتم تا اینکه اواخر سال 1388 با درخواست و پی گیری مستمر خودم بازنشسته گردیدم .
از سال 1388 الی 1391 به مدت 4 سال به عنوان ذاکر اهل بیت و مجری همایش های عتبات عالیات در تهران فعالیت داشتم .

در آخر سال 1391 با آخرین مدیریت کاروان عمره برای همیشه مسئولیت های اداری و کاروان داری را کنار گذاشتم و در حال حاضر به صورت افتخاری به نوکری اهل بیت(ع) ادامه می دهم که امید است با عنایات خداوند متعال و توجه اهل بیت(ع) بتوانم در این راه موفق باشم و انشاء اله خداوند ما را شیعیان واقعی و خدمتگزاران حضرت ولی عصر(عج) قرار دهد .

 

شایان ذکر است از آنجایی که بنده علاقند به سرودن اشعار دارم و اولین سیاهه عشق خود را پس از فوت مادر عزیز و مهربانم در سال 1362 سرودم و با دست خط آقای اقبال واحدی مجری صدا و سیما جمهوری اسلامی نوشته و قاب نمودم و به یاد مادرم به دو بیت آن اشاره می کنم :
مادرم پاشو برات قصه دارم
قصه از این دل پرغصه دارم
مادرم چه سخته داغ مادری
سخته مرگ مادر و بی یاوری

 

سلحشوران شهر نراق از رزمنده دفاع مقدس و ذاکر اهل بیت جناب حاج سید غلامرضا موسوی فرزند سید محمد که درخواست ما را پذیرفت و شمه ای از رزومه و گوشه ای از عملکردش در دفاع مقدس را به رشته تحریر در آورد صمیمانه قدردانی می نماید .

از جناب آقای هادی کمره ای فرزند محمد که زحمت تایپ مطالب را کشیدند تشکر داریم .

۴ نظر ۲۲ دی ۹۵ ، ۱۹:۱۵
سلحشوران شهر نراق
سایت سلحشوران شهر نراق از لابلای اسناد و عکس ها به یک قطعه عکس کم نظیر از بزرگان شهر نراق متعلق به 92 سال قبل برخورد کرد که جهت حظ و لذت بردن مردم در دید همگان قرار می دهیم .



این عکس 92 ساله تاریخ 19 شهریور 1304 در منزل شکرالله خان صفایی در شهر نراق به یادگار گرفته شده است .

ایستاده از راست :

1- رضاخان امینیان فرزند غلامحسین خان نراقی معاون الممالک(1273 – 1356)

2- حبیب الله فروغی فرزند ملا محمد علی فروغی ابن ملا ابوالقاسم(1275 – 1353)

3- سید خلیل نقیبیان فرزند سید تقی ابن میرسلطان(0 – 0)

4- کودک حسینعلی خان صفایی فرزند شکرالله ابن حبیب الله(1301 – 1374)

نشسته از راست :

1- ملا محمدعلی فروغی فرزند ملا ابوالقاسم نراقی ابن ملا عبدالکریم(1245 – 1330)

2- حجت الاسلام آقا احمد فاضلی(نراقی پور) فرزند محمد ابن ملا محمدرضا(1280 – 1339)

3- احمدخان امینیان فرزند غلامحسین خان معاون الممالک(1283 – 1366)

4- غلامرضا صفایی (محمدی) فرزند حاج حبیب الله (0 – 0)

5- شکرالله خان صفایی فرزند حاج حبیب الله رئیس التجار( 0 – 0)

۱ نظر ۲۱ دی ۹۵ ، ۲۳:۲۰
سلحشوران شهر نراق

به گزارش سایت سلحشوران شهر نراق ؛ نراق بخشی از دلیجان در استان مرکزی واقع است . مردم قهرمان پرور نراق در مقطع پیروزی انقلاب و دفاع مقدس 80 شهید تقدیم آرمان های والای خود نمودند .

http://bayanbox.ir/view/2821650979920191367/425327832-33088.jpg

از بین 80 شهید نراق 10 شهید والامقام در عملیات کربلای پنج به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و 17 نفر مجروح گردیدند . 
عملیات کربلای 5 با رمز یا زهرا (س) در محور شلمچه - کانال ماهی از تاریخ ۱۹ دی ۱۳۶۵ شروع و تا 6 فروردین 1366 پایان یافت . هدف نهایی این عملیات پر هزینه که باعث شهادت نیروهای زیادی شد  تسخیر شهر بصره بود .

🎁🎁🎁🎁🎁🎁

اسامی ده شهید نراقی عملیات کربلای 5 عبارتند از :

1- غلامرضا یوسفی فرزند عباس متولد 1347 شهادت 22/10/1365شلمچه خرمشهر

2- غیاث عابدی فرزند کمال متولد 1329 شهادت27/10/1365 شلمچه خرمشهر

3- قاسم جعفری فرزند ابراهیم متولد 1341 شهادت 27/10/1365 شلمچه خرمشهر

4- غلامرضا یوسفی فرزند نوروز متولد 1349 شهادت 27/10/1365 شلمچه خرمشهر

5- علی اکبر مسلمی فرزند غلامرضا متولد 1348 شهادت 9/10/1365 مهران ایلام

 6- مجید ترابی فرزند حسین متولد1348 شهادت 21/10/1365 شلمچه خرمشهر

7- سیدحسین هاشمی فرزند سیدماشاءالله متولد1342شهادت 22/10/1365 شلمچه

8- سیدبهرام موسوی فرزند سیدمحمود متولد1349شهادت24/10/1365 شلمچه خرمشهر

9- مهدی قیومی فرزند سلطانعلی متولد 1349 شهادت 10/12/1365 شلمچه خرمشهر

10-  علی اکبر صادقی فرزند منوچهر متولد1348 شهادت 12/12/1365 شلمچه خرمشهر

🎁🎁🎁🎁🎁🎁

اسامی 17 نفر از رزمنده های مجروح شهر نراق طی عملیات کربلای 5

1- سید احمد باشی(موسویان)فرزند سید کاظم و جانباز 45 %
2- مرحوم محمود رزاقی از ناحیه صورت مجروح و یک چشمش نابینا و جانباز 55 %
3- علی محمد پیشه ور فرزند حسین از ناحیه چشم مجروح و جانباز 35 %
4- اکبر قجری فرزند احمد از ناحیه پا مجروح و جانباز 15 %
5- مصطفی فروغی فرزند حسین از ناحیه دست مجروح و جانباز 10 %
6- سید حسین جوادی فرزند سید ماشاءالله از ناحیه شکم مجروح و جانباز 15 %
7- قاسم حیدری فرزند رضا از ناحیه صورت و دست چپ مجروح و جانباز 20 %
8- نورعلی آقاحسینی فرزند رضا ترکش به انگشت سبابه دست راست، فاقد درصد
9- غلامحسین قجری فرزند حیدرعلی از ناحیه پایین کمر مجروح و جانباز 15 % 
10- هانی پنبه زن فرزند سلطانعلی موج انفجار و مجروح شیمیایی و جانباز 20 %
11-غلامرضا کمره ای فرزند باقراز ناحیه دست راست و پهلوی چپ و جانباز 25 %
12- حسن حبیبی فرزند اکبر مجروح از ناحیه سر و دست راست و عدم توجه بنیاد 
13- غلامرضا قجری فرزند حیدر علی مجروح شیمیایی و عدم مراجعه به بنیاد
14- حسن کاظمی فرزند سلطانعلی مجروح از ناحیه پا و دست و جانباز 15 %
15- مرحوم حسین کرباسی فرزند علی مجروح از ناحیه دست و جانباز 15 %
16- غلامعلی رضایی فرزند اکبر مشهور به قهرمان کانال، قطع عضو و جانباز 70 %
17- شهید حجت الله ایزدی فرزند عباس مجروح از ناحیه پهلو

🎁🎁🎁

۰ نظر ۲۱ دی ۹۵ ، ۲۲:۰۸
سلحشوران شهر نراق

آقای اکبر هاشمی بهرمانی سال 1313 در روستای بهرمان از توابع بخش نوق شهرستان رفسنجان در استان کرمان تولد یافت . معظم له به علی اکبر هاشمی رفسنجانی شهره بود و یکی از یاران رهبر کبیر حضرت آیت الله سید روح الله خمینی(ره) در پیروزی انقلاب بود .

https://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim/Uploaded/Image/1395/10/20/139510200528564069652984.jpg

پدرش میرزاعلی هاشمی و مادرش ماه بی بی صفریان دارای حسن شهرت می باشند .
هاشمی رفسنجانی روحانی سیاستمدار ، مفسر قرآن ؛ رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ، نمایندهٔ مردم تهران در مجلس خبرگان رهبری و رئیس هیئت مؤسس و هیئت امنای دانشگاه آزاد اسلامی بود. وی نخستین رئیس مجلس شورای اسلامی و چهارمین رئیس جمهور ایران در دو دوره پیاپی بین سال‌های ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶ بود . او در همه ادوار مجلس خبرگان رهبری نماینده بود و از ۱۳۸۶ الی ۱۳۹۰، دومین رئیس این مجلس بود .

حمیدرضا عظیمی نراقی در جوار مرحوم هاشمی رفسنجانی

آیت الله هاشمی رفسنجانی تاریخ 19 دی 1395 در سن 82 سالگی رحلت نمود و سه شنبه 21 دی 1395 پس از برگزاری نماز توسط رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله سید علی خامنه ای بر پیکر ایشان در دانشگاه تهران در کنار پیر و مرادش امام خمینی(ره) در بهشت زهرا(س) تهران خاکسپاری می گردد .

آزاده سرافراز شهر نراق حاج احمد ابوالحسنی در جوار مرحوم هاشمی رفسنجانی

‏رهبر معظم انقلاب آیت الله خامنه ای به مناسبت رحلت آقای هاشمی رفسنجانی پیام تسلیت به شرح ذیل صادر فرمودند :

بسم‌الله الرحمن الرحیم
انّا لله و انّا الیه راجعون
با دریغ و تأسف خبر درگذشت ناگهانی رفیق دیرین، و همسنگر و همگام دوران مبارزات نهضت اسلامی، و همکار نزدیک سالهای متمادی در عهد جمهوری اسلامی جناب حجت‌الاسلام والمسلمین آقای شیخ اکبر هاشمی رفسنجانی را دریافت کردم. فقدان همرزم و همگامی که سابقه‌ی همکاری و آغاز همدلی و همکاری با وی به پنجاه و نه سال تمام می‌رسد، سخت و جانکاه است.


مرحوم هاشمی رفسنجانی در موسم گلاب گیری در شهر قمصر کاشان

چه دشواریها و تنگناها که در این دهها سال بر ما گذشت و چه همفکریها و همدلیها که در برهه‌های زیادی ما را با یکدیگر در راهی مشترک به تلاش و تحمل و خطرپذیری کشانید. هوش وافر و صمیمیت کم‌نظیر او در آن سالها، تکیه‌گاه مطمئنی برای همه‌ی کسانی که با وی همکار بودند به ویژه برای اینجانب به شمار می‌آید.
اختلاف نظرها و اجتهادهای متفاوت در برهه‌هائی از این دوران طولانی هرگز نتوانست پیوند رفاقتی را که سرآغاز آن در بین‌الحرمین کربلای معلّی بود به کلی بگسلد و وسوسه‌ی خناسانی که در سال های اخیر با شدت و جدیت در پی بهره برداری از این تفاوت های نظری بودند، نتوانست در محبت شخصی عمیق او نسبت به این حقیر خلل وارد آورد.


مرحوم هاشمی رفسنجانی در کنار آبشار زیبای شهر نیاسر کاشان

او نمونه‌ی کم نظیری از نسل اول مبارزان ضد ستم شاهی و از رنج دیدگان این راه پر خطر و پر افتخار بود.
سال ها زندان و تحمل شکنجه های ساواک و مقاومت در برابر این همه و آن گاه مسئولیت های خطیر در دفاع مقدس و ریاست مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان و غیره، برگ های درخشان زندگی پر فراز و نشیب این مبارز قدیمی است.
با فقدان هاشمی اینجانب هیچ شخصیت دیگری را نمی شناسم که تجربه ای مشترک و چنین دراز مدت را با او در نشیب و فرازهای این دوران تاریخ ساز به یاد داشته باشم.


اکنون این مبارز کهنسال در محضر محاسبه‌ی الهی با پرونده‌ای مشحون از تلاش و فعالیت گوناگون قرار دارد، و این سرنوشت همه‌ی ما مسئولان جمهوری اسلامی است.
غفران و رحمت و عفو الهی را برای وی از صمیم قلب تمنا می‌کنم و به همسر گرامی و فرزندان و برادران و دیگر بازماندگان ایشان تسلیت عرض میکنم.

غفرالله لنا و له
سید علی خامنه‌ای
19 دیماه ۱۳۹۵


۶ نظر ۲۰ دی ۹۵ ، ۲۰:۲۹
سلحشوران شهر نراق

به گزارش سایت سلحشوران شهر نراق ؛  قاسم اسماعیلی  فردی محجوب به حیا و بسیار دوست داشتنی بود. علاقه به لباس های پلنگی داشت که بسیجی ها در آن از ارزش های آرمانی خود دفاع می کردند . در عبادت های شخصی  مخلصانه و با تواضع به درگاه خالق فروتنی نشان می داد .


شهید قاسم اسماعیلی

در مراسم و برنامه های ملی و مذهبی همیشه جزء  پیشقدمان بود. به سبب اخلاق نیکویش ، دوستان زیادی را برای خود جذب کرده بود.
سخترین و شکننده ترین خاطره و شاید به نوعی  توفیقی که داشتم  شاهد  پرواز ملکوتی قاسم اسماعیلی به سوی معشوق را  نظاره گر باشم  و هنوز گرمی قطرات خون مطهرش که بر روی صورتم پاشید را احساس می کنم .

قاسم اسماعیلی فرزند حسین اهل شهرستان محلات استان مرکزی تاریخ 2 فروردین 1361 طی عملیات غرورآفرین فتح المبین در جبهه شِِلِش شهرستان شوش استان خوزستان به همراه 35 رزمنده اعزامی از محلات شهادت را در آغوش کشید و بنده به همراه 22 نفر دیگر از نیروهای اعزامی از سپاه محلات در شرایط دشوار جنگ به اسارت نیروهای ارتش بعث عراق گرفتار شدیم . 

روح قاسم شاد و راه مقدسش  پر رهرو باد

راوی : جانباز و آزاده دفاع مقدس محمد رجبی فرزند غلامعلی اهل شهرستان محلات تاریخ 8 دی 1395


🎁🎁🎁🎁🎁🎁


شهید قاسم اسماعیلی شهید شهرستان محلات در فتح المبین


به گزارش سایت سلحشوران شهر نراق ؛  قاسم اسماعیلی یک انسان بهشتی ،همیشه یک لبخند و تبسم ملیح روی لبانش بود  .
با تواضع ؛ کم حرف و جدی و پرتلاش زندگی می کرد . اخلاق او همانند صلحا همراه با یک آرامش درونی بود . تقوی الهی در روح و روان وی نهادینه و در کاری های خیر پیشقدم و آماده وعامل به آن بود .

رسته سازمانی قاسم واحد عملیات بود که باید  24 ساعت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی محلات حضور داشته و 24 ساعت استراحت نماید ولیکن بیشتر اوقات زیبای خود را در سپاه حضور داشت تا خدمت و فعالیت بیشتری انجام دهد .
همیشه عاشقانه وداوطلبانه بدون ریا در روابط عمومی سپاه پاسداران محلات در امور تبلیغات شهر پیشقدم و کمک حال ما بود و از هیچ کاری ابا نداشت حتی در پخش تراکت و مجله انقلاب که توسط سپاه منتشر می گردید .

 مثل قاسم اسماعیلی چند نفر دیگر نیز بدون هیچ چشمداشتی اینگونه مخلص و عاشق پیشه بودند و به ما کمک می کردند که اکثرا در طول دفاع مقدس در مسیر آرمان های ایده آل خود به شهادت رسیدند .
قاسم اسماعیلی فرزند حسین اهل شهرستان محلات استان مرکزی تاریخ 2 فروردین 1361 طی عملیات فتح المبین در منطقه شِلِش شهرستان شوش استان خوزستان به همراه 35 رزمنده دلاور دیگر اعزامی از محلات مظلومانه به شهادت رسید و پیکر مطهرش در گلزار شهدای محلات آرام گرفت .

روح قاسم اسماعیلی شاد و یاد و خاطراتش همواره  گرامی باد

راوی : غلام محمد ابوالحسنی فرزند عزت الله اهل شهر نراق تاریخ 8 دی 1395


۰ نظر ۱۸ دی ۹۵ ، ۱۹:۲۷
سلحشوران شهر نراق

در دیاری نزدیک
پای آن کوه بلند
سرزمینی زیباست
🌺🍃🌺
 آسمانش آبی
نهرهایش جاری
🌺🍃🌺
چاله نخجیرآنجا
در بهار آبشتا
🌺🍃🌺
خانه هایش زیبا
رونقِ مهر و صفا
🌺🍃🌺
کوچه باغش زیبا
که درآن دشت شقایق پیدا

🌺🍃🌺
آن زمینی که خاکش اصالت دارد
قدر چند قرن حکایت دارد
مردمانش ، همه عشق به میهن دارند
غیرت خاک وطن ، مهر به مادر دارند
🌺🍃🌺


آفتاب (افسون) طبیب زاده فرزند عزت الله اهل شهر نراق

۱ نظر ۱۶ دی ۹۵ ، ۱۹:۱۸
سلحشوران شهر نراق

بانو مُرصع رضایی تاریخ 19 آبان 1310 در شهر نراق متولد گردید و تاریخ 19 دی 1388 به رحمت خداوند پیوست .

  

مرحوم مرصع رضایی          مرحوم رحمان رضایی

پدرش رحمان رضایی فرزند ابوالقاسم و مادرش رقیه رضایی فرزند اسدالله ابن رضا از آخرین متوفیانی بودند که در بقعه متبرک زبیده خاتون از نسل چهارم امام جواد علیه السلام در حومه شهر نراق خاکسپاری شدند .

مرصع خانم نمونه و اسوه ای از زنان شجاع و مومنه که به عنوان نیروی مقاوم حضرت سید روح الله در مقطع انقلاب و همچنین دفاع مقدس فعالیت داشت .
قدیمی ها یادشان می آید که چهره ی انقلابی و فعال شهرمان آقای علی(میرزاعلی) کمره ای به تبعیت از رهبر نهضت امام خمینی(ره) خدمات موثری از خود به جای گذاشت و به جرم مبارزه با رژیم ستم شاهی پهلوی مورد اذیت و آزار عده ای معدود قرار گرفت و حتی به میله پرچم داخل حیاط پاسگاه ژاندارمری نراق غل و زنجیر شد . در ادامه مزرعه لایه(لانه) که مکانی برای جلسات محرمانه انقلابیون این طایفه بود مورد بازبینی مامورین دولت شاهنشاهی قرار گرفت .

همه ی این تلخی و شیرینی ها مستلزم داشتن نیروی پشتیبان و مدافع است که علاوه بر همسر میرزاعلی شیرزن شیر پاک خورده ی دیگری به نام مادر(خانم رضایی)تنهایش نگذاشت .
انقلاب پیروز شد و دشمنان با همدستی یکدیگر رژیم بعث عراق را تحریک کردند تا تهاجم بر علیه ایران را آغاز و جنگ هشت ساله ای را بر کشورمان تحمیل نماید .

اغلب مردم در دفاع و پشتیبانی از جنگ به فرمان مقتدایشان خمینی کبیر(ره) وارد صحنه کارزار شدند ولیکن مرصع خانم سلحشوران بیشتری را تربیت نموده و سهم بیشتری را بر عهده گرفت تا آسایش و آرامش مردم در امنیت تامین گردد .
شمس علی – میرزاعلی – محمد کمره ای و سایر اقوام دور و نزدیک دیگر این خانواده لباس رزم بر تن کردند و راهی سرحدات غرب و جنوب کشور شدند و خانم رضایی صبورانه و دلیرانه استقامت می نمود تا ندای حسین زمان را لبیک گفته و رضایت را بر روی چهره رهبر ببیند .

علاوه بر فرزندان داماد مشارالیها قدرت الله کمره ای نیز از پیشقراولان دفاع مقدس بود .

مرصع خانم و همسر نیکوصفتش آقای فتحعلی کمره ای به همراه دختران در پشت جبهه خدمات رسانی می کردند و داماد و فرزندان در بسیج و سپاه و خطوط مقدم در حال جانفشانی بودند .

فرزندان این خانواده چنان شیر در ماموریت های خود فعالیت های موثر داشتند . یکی از این شجاعان جعفر کمره ای است که زندگی اش سراسر از رمز و راز است و همچنان سجایای اخلاقی اش نقل محافل است .

شهید جعفر کمره ای

او به دلیل شجاعت زایدالوصف و موفقیت در مقابله با عناصر ضد انقلاب کُردی منطقه مرزی عراق و ایران به سلطان سردشت مشهور و معروف است .

محمد کمره ای در خصوص برادرش جعفر اظهار نمود :
زمانی که جعفر در جبهه جنوب خدمت می کرد فرمانده برای آموزش شنا رزمنده ها را یکی پس از دیگری داخل آب می فرستاد که جعفر عنوان می کند من برای جنگ های آبی آفریده نشده ام و پس از تسویه حساب راهی زادگاهش نراق می شود .

 

مدت کوتاه در نراق با مادر فداکارش دیداری تازه می کند و به سمت منطقه شمالغرب کشورعازم می گردد . من در منزل آقای نجات عابدی مشغول کار بودم و ظهر که به منزل رفتم مادرم گفت داداش جعفر از جبهه جنوب آمد و به جبهه غرب رفت ! به همین سادگی. حتی صبر نکرد او را ملاقات کنم .

مهدی کمره ای در خصوص برادرش جعفر اظهار داشت :
زمانی که جعفر کمره ای در منطقه غرب از ناحیه پا مجروح می شود برای استراحت و بهبودی به نراق آمد. مادرم که می بیند او خیلی بد راه می رود از وی می پرسد ننه جان پایت چی شده ؟

جعفر می خندد ومیگه مادر هیچی کلاغ نوکم زده . بالاخره یک روز که به نیّت پانسمان راهی درمانگاه نراق میشه.مادرم زودتر خودش را به آنجا می رساند و با آقای سید تقی حسینی هماهنگ می کنه که من می خواهم پای فرزندم را ببینم که چه اتفاقی برایش رخ داده . بعد مادر مشاهده می کنه که زخم پای جعفر عمیق است و غصه اش نسبت به او زیاد می شود .

مصطفی کمره ای برادر جعفر اظهار کرد :
یک بار پس از نماز صبح بهم گفت همیشه بعد از نماز یک فاتحه بیاد شهدا بخوان و یادشان باش ؛ گویی خودش می دانست که خیلی زود از میانمان پر می کشد و باید این فاتحه را روزمره پس از نمازهای یومیه برایش نثار کنیم .

  

تشییع پیکر مطهر شهید جعفر کمره ای

پاسدار جعفر کمره ئی(کمره ای) فرزند فتحعلی متولد 1340 تاریخ 11 اردی بهشت 1366 پس از خَلق حماسه های جاودان در روستای مرزی گوره شیر سردشت استان آذربایجانغربی در مصاف با حزب منحله دمکرات کردستان مظلومانه به شهادت رسید .

داماد این خانواده پاسدار قدرت الله کمره ای فرزند رمضان متولد 1340 تاریخ 4 خرداد 1367 در خط پدافندی جبهه شلمچه در اثر ترکش آتشبار ارتش متجاوز عراق به شهادت رسید و در کنار سایر شهدا در گلزار شهدای زادگاهش نراق خاکسپاری گردید .

 

شهادت فرزند و داماد و همچنین حضور فرزندان دیگر خانواده در جبهه های غرب و جنوب فشار روحی مضاعف بر خانم مرصع رضایی وارد آورد و با همه ی ایمان و مقاومتی که از خود نشان می داد ولی سال ها خانه نشین شد تا اینکه عمر بابرکت و تاثیرگزارش تاریخ 19 دی 1388 به پایان رسید .

 

پیکر پاک این مادر قهرمان پرور با احترام ویژه توسط خانواده و مردم قدرشناس به طور باشکوه تشییع و در قطعه خانواده های شهدا جنب گلزار شهدای نراق به خاک سپرده شد .

پنج شنبه 16 دی 1395 برابر با 6 ربیع الثانی 1438 هفتمین سالگرد مرحومه مُرصع رضایی است . بی شک مشارالیها نزد خداوند دارای اجر و قرب فراوان است و نزد حضرت زهرا(س] روسفید می باشد به برکت صلوات و فاتحه به روح پاکش : الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم .

 

سلحشوران شهر نراق هفتمین سالگرد ام الشهید مرحومه مرصع خانم رضایی را گرامی می دارد .


۳ نظر ۱۴ دی ۹۵ ، ۲۱:۱۲
سلحشوران شهر نراق

شماره : 52
تاریخ 25/12/1357
بخشداری محترم دلیجان

چون برگزاری و رفراندوم جهت رای گیری جمهوری اسلامی یا غیر در شُرُف انجام است ؛ لذا پنج نفر آقایان مفصله ذیل که از معتمدین محل و مورد اعتماد امین در نزد اینجانب هستند معرفی می گردند .

خواهشمند است دستورات لازم را جهت انجام مقدمات به آقایان مذکور ابلاغ تا طبق مقررات انجام و در صورت لزوم مراتب را به اینجانب اطلاع دهند .

منتخبین:
1- آقای سید محسن محمدی
(اهل گلپایگان و نماینده آموزش و پرورش نراق)

2-آقای سید محمود غفاری
3- آقای عزیزالله فروغی
4- آقای ماشاالله(نعمت الله) آعلی
5- آقای سلطانعلی حیدری

کمیته انقلاب اسلامی شهر نراق - عبدالحسن محمودی

توضیحات سایت سلحشوران شهر نراق

22 بهمن 1357 انقلاب اسلامی به رهبری آیت الله سید روح الله خمینی(ره) پیروز شد و زمام امور ابتدا در اختیار چهره های انقلابی و خدوم و دلسوز قرار گرفت تا بتدریج تغییر رژیم پهلوی به جمهوری اسلامی تغییر یابد .
یکی از مراکز دولتی که امکان حضور و گردهمایی مردم به جهت تصمیم گیری میسر بود شهرداری شهر نراق بود . در این نامه مسئول کمیته انقلاب پنج نفر از معتمدین نراق را به بخشداری دلیجان معرفی نموده تا در انتخابات 12 فروردین 1358 تشریک مساعی داشته باشند که دو نفر آنها از چهره های فرهنگی است .

از معدود اسنادی که در اختیار سایت سلحشوران شهر نراق قرار گرفته سندی است که 33 روز پس از انقلاب تاریخ 25 اسفند 1357 وجود دارد .

این نامه توسط حجت الاسلام عبدالحسن محمودی امام جماعت وقت شهر نراق امضاء گردیده است . آقای محمودی اهل روستای زیدون از توابع شهرستان بهبهان استان خوزستان به مدت سه سال از سال 1355 لغایت فروردین 1359 به همراه همسر و فرزندانش در نراق سکونت داشت . ایشان اکنون از وعاظ شهر قم است .
12 فروردین 1358 انتخابات مردمی در ایران انجام گرفت و بالطبع در شهر انقلابی نراق نیز همگام با کشور به جمهوری اسلامی رای مثبت دادند . کمیته خودجوش انقلاب اسلامی نراق که به وسیله معتمدین و فرهنگیان در شهرداری نراق تشکیل یافت.

یادآوری می گردد ادامه کار کمیته انقلاب اسلامی شهر نراق تحت نام کمیته 4 در مسجد حاج شیخ عباس جعفری(مسجد قمر بنی هاشم) استقرار یافت و آقای محمودی مسئولیت کمیته چهار را بر عهده آقای مسلم رجبی قرار داد . مجموعا کمیته 4 از اسفند 1357 لغایت بهار 1359 فعالیت داشت .

۱ نظر ۱۱ دی ۹۵ ، ۲۰:۱۵
سلحشوران شهر نراق

آقای محمد ترابی تاریخ 1 مرداد 1349 در شهر تاریخی نراق و در خانواده مذهبی و زحمتکش متولد گردید .

  

دکترمحمد ترابی

پدرش آقای فتح الله ترابی فرزند تقی و مادرش سرکار خانم شوکت(مهری) اکبری فرزند نعمت الله از زمره خانواده های متدین و مورد احترام در نراق هستند .

مشارالیه سال 1375 با سرکار خانم زهرا بشارت پور از زحمتکشان حرفه پزشکی ازدواج و نتیجه زندگی مشترک دو فرزند به اسامی شیرین و شایان ترابی می باشد .

 

ترابی تحصیلات ابتدایی را در سال 1356 در زادگاهش آغاز کرد و تا کلاس اول دبیرستان در نراق و دلیجان تحصیل نمود و شاگرد ممتاز رشته علوم تجربی محسوب می شد. برای پیشرفت تحصیلی دو سال به شاهین شهر اصفهان عزیمت نمود و تا سال سوم تجربی ادامه تحصیل نمود و به تجربات تحصیلی اش افزود . سال چهارم در رشته علوم تجربی دوباره به منطقه دلیجان بازگشت و مجددا شاگرد اول دبیرستان شدند .

وی در کنکور سال 1367 در رشته میکروبیولوژی دانشگاه تهران قبول شد و سال1371 با اخذ لیسانس میکروب شناسی پزشکی برای خدمت سربازی اقدام کرد و در بیمارستان 505 ارتش به فعالیت و پژوهش پرداختند و کار اصلی ایشان تحقیق روی بیماری سل عفونی بود و از نمونه های آزمایشگاهی ده ها مراجعه کننده ؛ بیماری مسلول آنها مورد شناسایی قرار گرفت و بیماران تحت مداوا قرار گرفتند .

نهایتا تجربیات ایشان در این زمینه منجر به چاپ کتاب سِل گردید . بعد از پایان خدمت سربازی تحصیلات در دانشگاه را ادامه داده و در رتبه ام اس سی که عالی ترین رتبه درسی است تحصیل را سپری نمود .

با گذشت تحصیل در دروس ویروس شناسی و میکروبشناسی وتغذیه و کسب امتیازات لازم به هیات علمی دانشگاه آزاد در رشته پرستاری مفتخر شدند و ضمن ارتقاء مربی آموزشی ومسئول آزمایشگاه پرستاری معرفی گردیدند . از فعالیت دیگر دکتر ترابی همکاری با نشریه پرستاری دانشگاه می باشد .

   

وی در تمام پایه های دبیرستان و پیش دانشگاهی شهرهای نراق و دلیجان از سال 1373 لغایت سال 1381دروس زیست شناشی و شیمی را تدریس می کردند .
از سال 1375 علاوه بر فعالیت در سِمَت استادی به مدت 15 سال در دانشگاه های آزاد اسلامی شهرهای نراق و دلیجان و جاسب تدریس می نمود .

 

در دروس میکروب شناسی؛ انگل شناسی؛ دروس آزمایشگاه و در آزمایشگاه شیمی مهندسی صنایع و پرستاری و مکانیک تجربیات خود را به دانشجویان مشتاق منتقل نمودند. و همچنین مدتی مربی تحقیقاتی بخش پرستاری ...... نراق و دلیجان و کاشان را بر عهده داشت .

  

دکتر ترابی با سابقه تدریس زیست شناسی و دروس تخصصی پزشکی به مدت 24سال توانسته است زکات علمش را به دانش پژوهان وطن ادا نماید .
استاد محمد ترابی نراقی از اندیشمندان ومولفان کشور است. ایشان اذعان می دارد به آب وخاک و وطنم افتخار می کنم و همچنین به همشهریان عزیزم و زادگاه فاضلین نراقی و بیش از 100 تَن از مشاهیر و دانشمندان و شعرای نراق مباهات دارم .

 

استاد ترابی دارای تالیفات و ترجمه هایی در باب پزشکی؛ تغذیه ومیکروب شناسی پزشکی می باشد و عضو هیئت علمی دانشگاه و آموزش و پرورش می باشد.
دکتر ترابی محقق و نویسنده و مترجم است و در آزمایشگاه بیمارستان های مختلف فعالیت آموزشی و تحقیقاتی داشته که از جمله آنها عبارت است از :
- بیمارستان های دابشلیم خیابان پاسداران تهران
- بیمارستان 505 ناجا در تهران

- بیمارستان امین اصفهان
- بیمارستان شهید بهشتی کاشان
- درمانگاه شهر نراق
- بیمارستان شیر خورشید دلیجان
-سوپر وایزر و مسئول آزمایشگاه های مهندسی و پرستاری نراق

 

دکتر ترابی نراقی هم اکنون ساکن شهر اصفهان می باشد و مشغول تدریس و انتقال تجربیات خود به کتب جدید می باشد .
از کتب و اثرات ارزشمند استاد می توان به موارد ذیل اشاره نمود :
* ساخت دستگاه تقطیر در رشته مهندسی صنایع دانشگاه آزاد نراق
* انتشار مقالات و چاپ آنها در روزنامه ها ومجلات داخلی
*تالیف کتاب اسرار و معماهای بیماری ایدز
* تالیف کتاب بیماری سل و جزام و درمان
*تالیف کتاب جلبک ها و فواید آن در زندگی انسان
*تالیف کتاب قطره ای از اقیانوس زیست شناسی
* تالیف کتاب عفونتهای تحتانی تنفسی و راه درمان
*تالیف کتاب تغذیه و غذای مناسب ضامن سلامتی 

سلحشوران شهر نراق برای استاد محمد ترابی مولف کتاب ها و مقالات رشته پزشکی آرزوی تندرستی و موفقیت روزافزون از خداوند قادر آرزومند است .


۴ نظر ۰۸ دی ۹۵ ، ۱۷:۱۷
سلحشوران شهر نراق
به گزارش سایت سلحشوران شهر نراق ؛ استاد خیرالله کریمی سال ۱۳۳۷ در روستای زیبا و دلپسند سینقان از توابع شهرستان دلیجان استان مرکزی به دنیا آمد .


شرح حال مختصری از فعالیت های این استاد زبردست که خود نگاشته است را مرور می کنیم :
اینجانب خیرالله کریمی تحصیلات ابتدایی را در زادگاهم سینقان گذراندم و اوقات فراغت خود را در مزرعه پدرم مرحوم جعفرقلی کار می کردم .
از دوران کودکی زیبایی چشمه سارها و تنوع رنگ ها وآهنگ دلنشین طبیعت همواره من رامجذوب و تاعمق جانم نفوذ کرده و عاشق و دلباخته خود می ساخت .
آنگاه که می رفت این زیبائی ها ازافق دیدگانم محوشود قلم را به یاری طلبیده آنها را به تصویر می کشیدم . بعد از آن برحسب مقتضای زندگی چند سالی درشهرهای گوناگون به امورات مختلفی مشغول تا اینکه به خدمت سربازی اعزام شدم .

بعد از پایان سربازی به تهران عزیمت و تحصیلات خود را در مدارس شبانه ادامه داده و روزها به گالری ها رفته و به آموزش نقاشی مشغول می شدم . چند بار هم تابلوهای نقاشی کشیدم وآنها را کنارخیابان بفروش رساندم. سپس بعلت کارهای طراحی واشتیاقی که به خلاقیت و نوآوری درخود احساس کردم به سازمان پژوهش های علمی وصنعتی ایران رفته وبا ارائه طرح پمپ خورشیدی و پذیرفته شدن آن به ساخت آن مشعول شدم لیکن به علت مسایل مالی موفق به تولید آن نشدم .
مدتی به کارهای هنری درمنطقه ۴ تهران ومربی گری مشغول وسپس در اوج جنگ عراق بر علیه ایران در سال ۱۳۶۲به شهر هنرمندان کاشان هجرت کردم و درمحل باشگاه پرورشی (کانون جوانه های فعلی) دربخش طراحی و نقاشی مشغول بکارشدم.


عکس های زیادی ازشخصیت های مذهبی وشهدای گرانقدر درآنجا کشیدم و چون آثارم درسطح شهر کاشان مورد استفاده قرارمی گرفت از طرف جهاد دانشگاهی و از طریق آموزش وپرورش درخواست همکاری نمودند و درسال ۱۳۶۶بعنوان مسئول تبلیغات و امورهنری به جهاد دانشگاهی مدرسه عالی کاشان منتقل شدم . بعدا مدرسه عالی به دانشگاه کاشان ارتقاء یافت و تا پایان اشتغالم درآنجا به فعالیت های هنری وهمچنین آموزش خط ونقاشی رنگ و روغن به دانشجویان ادامه دادم ودرکنارآن با ارگان های دولتی در زمینه های هنری نیز همکاری داشتم .

تندیس محتشم نراقی کاشانی در دانشگاه کاشان- اثر خیرالله کریمی سینقانی
همچنین در نمایشگاه های مختلفی درکاشان و تهران و شهرهای دیگرشرکت کردم . نمایشگاه کلاژ باغ فین ؛ نمایشگاه نقاشی ؛ نقاشی خط کاشان وفرهنگ سراهای تهران از زمره آنان هست . در نمایشگاه نقاشی شامل ۵۰ تابلو در کنگره نماز ارومیه و منتخب اثر برگزیده آن نمایشگاه شدم و جایزه لوح و سکه از حجت الاسلام محسن قرائتی دریافت نمودم .

خوشنویسی را از سال 1360 شروع کردم و نزد استادانی چون حسین زاده تهران ؛ آهنگران درکاشان و استاد محمودی و استاد عبدالرضایی درقم فرا گرفتم . تعداد تابلوهای نقاشی و خط دارم و خیلی از چهرهای شهدای دفاع مقدس را کار کرده ام .
در زمینه طراحی هم کارهای متعدد انجام داده ام و تندیس های زیادی نیز درست کرده ام که اهم آنها عبارت است :
تندیس رشد ، شمع سوزان، عروج ، پرواز ، تندیس جدال( ورزشگاه بدر تهران) تندیس وداع مقابل شهرداری کاشان ، تندیس گلابپاش ورودی شهر قمصر ، مجسمه قطب الدین راوندی میدان راوند ، غیاث الدین جمشید کاشانی ، کمال الملک ، محتشم نراقی کاشانی ،شیخ ابوالرضا راوندی ، کلیم کاشانی ، بابا افضل الدین محمد مرقی وارباب تفضلی دردانشگاه کاشان ؛ تندیس دکتر سعیدی از خیرین نیکوکار ؛ شرکت دراولین سمپوزیم مجسمه سازی کاشان وساخت دو اثر از فرماندهان شهید و تعداد زیادی پرتره وتندیس های کوچک دیگر را ساخته ام .



توضیحات سایت سلحشوران شهر نراق :
 از جمله آرزوهای استاد خیرالله کریمی ساخت تندیس علامه حاج ملا احمد نراقی و پدر بزرگوارش علامه حاج ملا محمد مهدی نراقی است که امیدواریم این خواسته با همت مسئولین شهر عالم پرور نراق میسّر گردد .
۲ نظر ۰۶ دی ۹۵ ، ۱۷:۳۲
سلحشوران شهر نراق

نراق بخشی از شهرستان دلیجان در استان مرکزی به شهر مشاهیرخیز و عالم پرور شهرت دارد . یکصد تن از مشاهیر ؛ شاعران ، دانشمندان و مجتهدین طراز اول ایران در نراق نشو و نمو یافته اند.

سایت سلحشوران شهر نراق اسامی شش تن از ائمه جمعه شهر مذهبی نراق و مدت حضور آنان پس از انقلاب اسلامی را به شرح ذیل معرفی می نماید  : 

1- اولین امام جمعه شهر نراق آیت الله سید محمدباقر شریف موسوی(1304 – 1379) فرزند سید هادی اهل روستای آل کبود بخش گروس همدان به مدت بیست ماه از تاریخ 3 خرداد 1359 لغایت 24 بهمن 1360

2- دومین امام جمعه شهر نراق حجت الاسلام هبت الله نوروزی(1310 – 1382) فرزند حسنعلی اهل همدان به مدت سیزده سال از تاریخ 23 اسفند 1360 لغایت 18 فروردین 1374

 

3- سومین امام جمعه شهر نراق حجت الاسلام علی اکبر حیدری نراقی فرزند حسین به مدت 16 سال و 3 ماه از تاریخ 20 فروردین 1374 لغایت 7 مرداد 1390

4- چهارمین امام جمعه شهر نراق حجت الاسلام مهدی ایمانی فرزند آشورعلی اهل مشهد رضوی به مدت 22 ماه از تاریخ 18 شهریور 1390 لغایت 30 خرداد 1392
 

5- پنجمین امام جمعه شهر نراق حجت الاسلام علی اکبر حیدری نراقی فرزند حسین به مدت 2سال و 6 ماه از اریخ 7 تیر 1392 لغایت 19 دی 1394

 6- ششمین امام جمعه شهر نراق حجت الاسلام سید اکبر حسینی راد فرزند میرایوب اهل مرند آذربایجانشرقی از تاریخ 14 اسفند 1394 و همچنان ادامه دارد . 

تحقیق و تنظیم توسط سایت سلحشوران شهر نراق . در صورت بهره برداری از مطالب ذکر نام منبع تهیه کننده فراموش نگردد .

۴ نظر ۰۴ دی ۹۵ ، ۱۸:۵۴
سلحشوران شهر نراق

عنوان تلگراف از همدان الی نراق
بتاریخ 19 شهر شعبان 1351 برابر 27/9/1311

جناب مستطاب عمده التجارآقای آقامحمد علی آقا فروغی تاجر نراقی زیده مجده العالی عرض می شود مشروحات از قراری است که 3 جاری عرض شده مرقومه شریفه مورخ 29 ماه قبل واصل گردید از سلامتی شما و مطالب مندرجه آگهی حاصل آمد .

گردو که فرستاده بودید الی کنون نرسیده هروقت برسد وصول را مینویسم. در موضوع بدهی جنابعالی بابت سند. ..........قبلا هم اظهار شده وجوهات را به قم برسانید. در خصوص خرید جوزاقند(جوزغند) که نوشته اید آلوئی وجود ندارد و الگی خواهید فرستاد معلوم شد البته به هر شکل باشد یک من هم آلوئی بفرستید حتی المقدور که رنگ او باشد و هر چه زودتر بفرستید جمعا 3 سه مَن شاه که .... است .
راجع به عمه زاده یا خاله هرکس باشد همدان آمدن نتیجه ندارد زیرا زمستان یقین بقدر آنکه خرج می نمایند به همدان بیایند از طرف من به آنهامساعدتی نخواهد شد . ماهم دیگر مداخل های قدیم را نداریم که جمله توقعات مردم برآورده نمائیم به آنها گوشزد بفرمائید بدانید همدان هم بیایند چیزی نیست .
اما اینکه نوشته اید گندم حواله نکنم یعنی هیچ املاک ما نداده یا فروخته اید اگر نداده که پول هم نداریم بهر حال ما حواله نمی دهیم ولی شماهم جواب مطالب را بنویسید .
زیاده زحمتی نیست ایّام به کام مجدد عرض م یشود خط جناب عالی مورخ 11شعبان واصل گردید مطالب مفهوم شد . جوزاقند(جوزغند) و فندق الطفاتی را فرستاده اند معلوم شدهر اوقات برسد وصول عرض خواهد شد .
زیاده مطلبی ندارد .
دیگر جوزاقند(جوزغند) آلوئی لازم نیست .

همدان : اقل حاج محمد نراقی

از جناب حاج سید مجتبی غفاری فرزند سید محمود به جهت بازخوانی سند 87 ساله سپاسمندیم .
از کانال کفن پوشان شهر نراق به جهت ارائه این سند کمال تشکر را داریم .

توضیحات سلحشوران شهر نراق
* حاج محمد نراقی فرزند حاج محمد رضا نراقی راه تجارت پدر را پیشه کرد و در نراق و همدان و مکان های دیگر به تجارت پرداخت . حاج محمد سال 1314 شمسی(80 سال پیش) دارفانی را وداع گفت . فرزندان ذکور حاج محمد نراقی به ترتیب عبارتند از : صادق – رضا – هاشم – اسماعیل – احمد و کمال نراقی .

* پدرش حاج محمد رضا نراقی به رئیس التجارنراق ملقب بود و علاوه بر نراق در همدان نیز به فعالیت های عمده اقتصادی می پرداخت . وی مورد احترام قاطبه مردم و دولتی ها بود . مرد متدین و خداترس بود و در حق رعیت و زیر مجموعه اجحاف نمی کرد .

۰ نظر ۰۲ دی ۹۵ ، ۰۹:۴۶
سلحشوران شهر نراق

مردم نراق از دیر باز در مراسم های سنتی ایران پیشقراول هستند . چله و اولین شب زمستان را نراقی ها یلدایی و باشکوه برگزار می کنند و شب بسیار خاطره انگیز و با طراوتی را رقم می زنند .
زیباترین عکس هایی که مردم گرانقدر نراق در شب یلدا به رسم یادگار گرفته اند را تقدیم علاقمندان می کنیم .

از گروه تلگرام نراق شهر شهیدان و کانال های نراق شهر من ؛ کفن پوشان ؛ نراقی ها بابت همگرایی و نمایش عکس های زیبا رویان سپاسمندیم .



http://roozgozar.com/piczibasazi/matlab/01/roozgozar.com-0019.gif

۲ نظر ۰۱ دی ۹۵ ، ۰۷:۳۶
سلحشوران شهر نراق

هدایت به بالای

folder98 facebook