سلـحــشـوران شـهـر نــراق

عـکـس، خـاطـرات ، دل نـوشـتـه هـای دفـاع مـقـدس ، انـقـلـاب و اطـلـاعـات عـمـومـی

سلـحــشـوران شـهـر نــراق

عـکـس، خـاطـرات ، دل نـوشـتـه هـای دفـاع مـقـدس ، انـقـلـاب و اطـلـاعـات عـمـومـی

سلـحــشـوران شـهـر نــراق

شهر نراق زادگاه علامه ملا محمد مهدی نراقی و ملا احمد نراقی (فاضلین نراقی)
بیش از 100 نفر از مشاهیر نامدار دارای جمعیت سه هزار نفره در مقطع 8 سال دفاع مقدس دارای 180 رزمنده بوده و علاوه بر آن 8 آزاده و 100 جانباز(مجروح)و 80 شهید تقدیم آرمان های میهن اسلامی نموده است.


بایـگـانی

۱۸ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۵ ثبت شده است

تاریخ 1 بهمن 1316 فرزندی در شهر علم و فقاهت نراق متولد شد که نام نیکو و ارزشمند مرتضی بر آن نهادند .

مرحوم مرتضی رادفر (یوسفی )در 20 سالگی

پدرش شکرالله یوسفی فرزند محمدهاشم و مادرش منور رضایی فرزند باقر نام داشتند .

  

مرحوم شکرالله یوسفی            مرحومه منور رضایی

آقای مرتضی یوسفی تحصیلات دوران ابتدایی را در دبستان نراقی شهر نراق به پایان رساند و از سال تحصیلی 1332 – 1333 لغایت 1335 – 1336 در دبیرستان بهبهانی تهران و تربیت معلم این شهر ادامه یافت .

                                                                                        

 آقای یوسفی که از اواسط سال 1352 شهرت خود را به رادفر تغییر داده در گفتگوی اختصاصی با سلحشوران شهر نراق اظهار داشت :


" سال 1355 تحصیلات در دبیرستان به صورت علمی اداره می شد و هنوز تفکیک رشته نشده بودند . مرحوم دکتر هدایت الله نیّرسینا فرزند ملا محمد اهل نراق علاقه خاصی به ادامه تحصیل فرزندان زادگاهش داشت و ریاست فرهنگ شهرستان های استان تهران را عهده دار بود.

بطور محرمانه بنده را در دبیرستان بهبهانی حومه میدان بهارستان ثبت نام کرد و بنده در دو مدرسه به تحصیل می پرداختم که یکی قانونی و دیگری به دلیل اینکه مشمول خدمت سربازی بودم غیر قانونی محسوب می شد .
پس از اینکه دکتر نیرسینا از آموزش و پرورش به استادی ادبیات و معاونت دانشگاه تهران منصوب شد تحصیلات اینجانب در دبیرستان لغو گردید . "

   

آقای مرتضی رادفر شهریور سال 1336 به استخدام آموزش و پرورش در آمد و سال 1339 با حکم رسمی این نهاد از شهرستان محلات با هفته ای 22 ساعت در دبیرستان امینیان نراق به تدریس ریاضیات مشغول می گردد .
حاصل ازدواج ایشان با خانم مومنه و مذهبی حاجیه زهرا غفاری فرزند حاج علی سه فرزند نیکو صفت به اسامی آذر و راضیه و احسان رادفر می باشند .

نامبرده به تدریج پُست های مدیریتی را عهده دار تا اینکه مسئول دبیرستان و سپس نمایندگی آموزش و پرورش نراق را بر عهده می گیرد و خدمات شایان توجهی را به فرهنگ زادگاهش به یادگار باقی می گذارد .

یادشده به دلیل شایستگی و خلاقیت های بارزی که از خود نشان داد همزمان با داشتن پست مدیریتی که در فرهنگ داشت از سال 1346 لغایت 1354 هشت سال سرپرست شهرداری نراق را نیز بر عهده داشت .

بر اساس خبر شماره 257 تاریخ 18/11/1348 نمایندگی روزنامه اطلاعات در شهر نراق آقای سید مصطفی غفاری فعالیت های شهرداری نراق تحت مسئولیت (ناظر هزینه ها) آقای مرتضی یوسفی به شرح ذیل بوده است :

  

برای کارهای آبادانی و عمرانی و نوسازی قدم های موثری برداشته شده از جمله در شهر نراق که از قدیم الایام مهد جمع کثیری از رجال بزرگ و دانشمندانی چون ملا محمد مهدی و ملا احمد فاضل نراقی داشته و مرکز داد و ستد بوده است .

نراق بعد از انقلاب سفید با توجه به حضور و بذل توجه آقای دکتر ضیاءالدین شادمان استاندار استان مرکز باعث شد که برنامه های عمرانی وسیعی در راه پیشرفت نراق انجام شود که از جمله آن می توان کارهای زیر را نام برد :

1- خرید 2 دستگاه موتور مولّد برق 50 و 100 کیلوواتی و تامین برق شهر
2- ساختمان موتورخانه برق
3- تسطیح وشن ریزی خیابان ها و کوچه ها
4- آسفالت کوچه ها و معابر عمومی از محل کمک های بلاعوض استانداری مرکز
5- ساختمان کشتارگاه و تامین آب و برق آن
6- ساختمان غسالخانه مدرن و تامین آب و برق آن
7- نصب چراغ های حبابدار در نقاط مختلف شهر
8- مراقبت لازم در فراوانی ارزاق عمومی
9- غرس 5000 اصله اشجار در پارک کودک و اطراف کشتارگاه و غسالخانه و خانه های سیلزده

ضمنا علاوه بر کارهای عمرانی فوق که شهرداری انجام داده است ساختمان های مجهزی به وسیله مردم خیّر در شهر ساخته شده از قبیل :

1- لوله کشی آب مزروعی این منطقه از 7 کیلومتری تا اول شهر که اولین کلنگ آن را جناب آقای استاندار مرکز(دکتر ضیاءالدین شادمان) بر زمین زدند و به نام نهر شادمان نامگذاری گردید .
2- ساختمان یک باب مسجد مدرن با هزینه 150 هزار تومان به وسیله حاج عباس معصومی
3- حفر یک حلقه چاه نیمه عمیق و لوله کشی داخل شهر با هزینه 120 هزار تومان به وسیله حاج روح الله شنتیایی
4- ساختمان 25 دستگاه خانه مدرن و تامین آب و برق آن برای افراد سیلزده نراق به وسیله آقایان حاج روح الله شنتیایی و حاج عباس معصومی

آقای مرتضی یوسفی سرپرست شهرداری نراق اظهار داشتند امیدواریم با همکاری های مردم و توجهات دکتر شادمان استاندار استان مرکز قدم های مفیدتری در راه آبادانی و کارهای عمرانی این شهر برداریم.
به ضمیمه یک حلقه فیلم مربوط به کارهای عمرانی انجام شده و در حال انجام تقدیم می گردد . خواهشمند است نسبت به چاپ آن اقدام لازم مبذول فرمائید .

 

آقای رادفر در بعد مدیریت آموزش و پرورش نیز خدمات قابل ستایشی به ثبت رساند که تقدیرهای مکرر مراکز مختلف را بدنبال داشت .

ارتباطات مشارالیه صرفا به بخش فرهنگ و آبادانی نبود و قشر زحمتکش دیگری که مورد توجه وی بود روحانیون بود. اوج فعالیت های سازمانی او در مقطع حضور 11 ساله آیت الله سید ابوالحسن موسوی (دبستان) در نراق بود که بعدا امام جمعه همدان گردید .

هر اقدامی که کهن شهر تاریخی و قدیمی نراق را آوازه ایران و جهان می کرد دریغ نمی ورزید . سال 1350 قسمتی از فیلم سینمایی حیدر و سال 1351 سکانس هایی از فیلم سینمایی گذر اکبر در مراکز زیبای نراق توسط هنرپیشگان مطرح ایران بازی شد و رادفر باعث شد زادگاهش را بیشتر از گذشته معرفی نماید .

  
تاریخ 28 مرداد 1353 زمانی که اولین شهاب سنگ در مناطق مسکونی در شهر نراق و دبیرستان تازه تاسیس معصومی فرود می آید آقای رادفر شهردار بودند که در جهت جمع آوری این سنگ و انتقال به پاسگاه ژاندارمری نراق مساعدت می کند .

مرتضی رادفر دوشنبه تاریخ 13/2/1355 زادگاهش را به سمت اصفهان ترک کرد و مردم و مسئولین مجلس بدرقه ی بزرگی را بر پا نمودند . قاب ارزشمند با اشعار زیبا به پاسداشت زحمات طاقت فرسایش به وی هدیه شده که نوشته شده :

تحفه درویش است ؛ بپاس محبتها و گرمیها و بیاد خاطره های شیرین تو رادفر عزیز

از گلستان نراق ایدل گُل جان می رود
بلبل شوریده یا رب سوی بستان می رود

گوهری دریای نوری بود در اقلیم دوست
کان لعلی بود و با لعل بدخشان می رود

عَهد با هَر کَس که بَست نَشگست پیمان وفا
بَخت بد بین حالیا آن خوب پیمان می رود

سالها زحمت کشید از بَهر فرهنگ و هنر
آفرین بر او که باز هم بهر درمان می رود

یوسفی بودی در این اقلیم و در این سرزمین
گو ندانم من چرا یوسف بکنعان می رود

دوستان امروز میباشند از بهرت غَمین
زانکه آن نامهربان سوی صفاهان می رود

گر بَدی از چسم ما دیدی ببخشا این کُنه
زانکه مرغ گلشنی سوی گلستان می رود


شُعله بودی رادفر از بهر دشمن بهر دوست
زان سبب فریاد شادی تا یکیهان می رود

خط از حسین قاسمی 16/3/1355


وی از اردیبهشت سال 1355 لغایت مرداد 1367 به عنوان کارشناس آموزش در اداره آموزش و پرورش ناحیه دو اصفهان اشتغال داشت . سال 1366 به افتخار بازنشستگی نایل گردید ولی به دلیل استفاده از تجربیات او تا شهریور 1367 به مدت شش ماه اعاده به کار می گردد .

با افتتاح دانشگاه آزاد اسلامی واحد نراق از شهریور 1367 از اصفهان به نراق بازگشته و به مدت 12 سال در پست های مختلف دانشگاه خدمات آموزشی زیادی را ارائه می دهد .

حاج مرتضی رادفر تاریخ 14 آبان 1394 به سلحشوران شهر نراق اظهار داشت :

در گذشته برای اینکه در جوانان و نوجوانان انگیزه و تنوع ایجاد کنیم آنها را می بردم زمین فوتبال با آن همه سنگ و خاکی که داشت و در کنارشان بازی می کردم .


دانش آموز فوتبال را دوست دارد و در کنار این علاقمندی تربیت صحیح را با جمع آموزگاران و مربیان همت می گماردیم .

پنج شنبه 30 اردیبهشت 1395 برابر 12 شعبان 1437 خبر مرگ ناراحت کننده استاد مرتضی رادفر در بیمارستان اصفهان باعث تاثر وافر گردید .

جمعه 31 اردی بهشت 1395 روز وداع محصلین عزادار با استاد فرهیخته خود در قبرستان وادی السلام شهر نراق می باشد .


سلحشوران شهر نراق با ابراز اندوه در غم از دست دادن یکی از پشتیبانان خود در امر فرهنگ ، این ضایعه را به خاندان معزز رادفر و غفاری و خانواده های عزادار تسلیت می گوید . روح این مدیر فرهنگ دوست قرین رحمت الهی باشد .


۲۵ نظر ۳۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۱:۳۱
سلحشوران شهر نراق

اعتبارنامه عضویت انجمن شهر نراق

آقای علیرضا یوسفی فرزند محمد یوسف دارای شناسنامه شماره 1493 صادره از نراق متولد 1334 قمری(1294 شمسی) در انتخابات شهر که در تاریخ جمعه 23/7/1355 انجام شد با 320 رای از 517 رای به عضویت انجمن شهر نراق انتخاب گردید و انتخاب ایشان با رعایت کلیه قوانین و آئین نامه های مربوطه به عمل آمده است .

  


امضاء(اعضا) و مهر انجمن نظارت :
عبدالله نعمت الهی : رئیس انجمن
هدایت الله رحیمی : نایب رئیس
یوسف عضایی : منشی
سید حسین هاشمی : منشی
ذوالفقار قجری : منشی
قاسم اصفهانی : عضو
سلطانعلی یوسفی : عضو

امضاء اعضاء کمیسیون پنج نفری و مهر فرمانداری و بخشداری :
احمد فتورچی : بخشدار
سید جعفر هاشمی : رئیس آموزش و پرورش
محمد ابوالقاسمی : نماینده ثبت احوال
محمدرضا فنایی : نماینده دادگاه بخش
حسین خلیلی : معتمد محل


توضیحات سلحشوران شهر نراق :

1- انجمن شهرهیئتی است که از طرف مردم هر شهر برای اداره ٔ امور شهر انتخاب میشوند. انتخاب نمایندگان انجمن شهر با رأی مخفی و با اکثریت نسبی و مدت نمایندگی آنان چهار سال است . تعداد اعضای انجمن هر شهر به نسبت جمعیت از پنج تا سی تن تغییر میکند. تعداد اعضای انجمن شهر تهران باید سی تن باشد. کسانی میتوانند بعضویت انجمن شهر انتخاب شوند که تبعه ٔایران و لااقل سی سال شمسی و حداقل سه سال در محل انتخاب ، سکونت و توانایی خواندن و نوشتن فارسی را داشته باشند و از حقوق اجتماعی محروم نشده باشند .

مرحوم علیرضا یوسفی

اهم وظایف انجمن شهر عبارت است از: 1- نظارت در حسن اداره وحفظ اموال عمومی متعلق بشهر 2- تصویب و اصلاح بودجه ٔ شهرداری و بنگاههای وابسته بدان و وضع عوارض 3- تصویب معاملات مربوط به شهر و نظارت در آنها 4- مراقبت در اجرای وظایف شهرداری در امور مربوط به بهداشت و تفریح و رفت و آمد و تغذیه و آموزش و پرورش مردم شهر

2- آقای علیرضاخان یوسفی فرزند محمد یوسف خان متولد 1294 شمسی در سال 1372 در سن 78 سالگی بدرود حیات گفت و جَنب شاه سلیمان(ع) شهر نراق خاکسپاری گردید .

از صبیه خانم مرحوم علیرضا یوسفی از بابت ارائه سند 40 ساله انجمن شهر نراق متشکریم .

۲ نظر ۲۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۰۲
سلحشوران شهر نراق

درسال های دفاع مقدس با وجود سن کم به دلیل علاقه ای که به انقلاب وبسیج داشتم اغلب اوقات همراه پدربزرگوارم حاج شعبانعلی دربسیج حضورپیدا می کردم و با آنها دوست بودم که تعدادی از این عزیزان در طول جنگ به درجه رفیع شهادت نایل آمدند .

علی آقاحسینی در سنین نوجوانی

خاطره ای ازسردارشهید قاسم جعفری برای شما بازگومی کنم . دریکی ازسال های دفاع مقدس در یک روز بهاری 1363 دوستان درمحوطه بسیج والیبال بازی می کردند .اون موقع قاسم فرمانده بسیج بود و خیلی ها را به این نهاد جذب کرد . بنده به عنوان توپ جمع کن درخدمت عزیزان بودم و توپ رااز باغچه وحتی خیابون براشون میاوردم .

http://bayanbox.ir/view/3704975142922595851/image126.jpg

   شعبانعلی آقاحسینی

در اواسط بازی توپ به داخل باغچه آقای یوسفی همسایه بغلی افتاد . رفتم داخل باغچه ولی متوجه سیم خاردار نشدم پاهام به سیم گیرکرد وبا صورت افتادم ولبم پاره شد و چون خون راه افتاد خیلی ترسیدم . سردار قاسم که عضو سپاه پاسداران دلیجان و فرمانده بسیج نراق بود اومد و محبت و دلداری داد تا نترسم وخودش با تویوتا مرا به درمانگاه نراق برد و لبم چندین بخیه خورد.

http://bayanbox.ir/view/3869527127073413771/image124.jpg

زمستان سال 1365 پدرم درمنطقه عملیاتی شلمچه حضورداشت. یک نامه برای پدرم نوشتم وهمراه مقداری آجیل و جوزغند آوردم بسیج و دادم به قاسم آقا . او به جبهه می رفت جلو رفتم سلام کردم وگفتم قاسم آقا این نامه وآجیل رابه دست حاج شعبانعلی برسان . مرا در آغوش گرفت همدیگررا بوسیدیم وگفت علی جان خدا نگهدارت باشه من شاید دیگه برنگردم .
این آخرین دیدارم با قاسم بود. ایشان دارای صفات پسندیده اخلاقی ازقبیل حُسن خُلق،مهربانی ،ایمان وتقوی بود. وی دارای همسر و یک دختر بود .

http://bayanbox.ir/view/6596681332383220179/0027.jpg

سردار پاسدار قاسم جعفری فرزند ابراهیم سال 1341 در شهر نراق از توابع شهرستان دلیجان استان مرکزی متولد گردید . او یکی از فرماندهان دفاع مقدس بود که تاریخ 27 دی 1365 طی عملیات کربلای 5 در جبهه خرمشهر استان خوزستان خلعت شهادت بر تن پوشید و در گلزار شهدای نراق آرام گرفت .


http://bayanbox.ir/view/2428653623379547860/422129940-17396.jpg

بسیجی علی آقاحسینی فرزند شعبانعلی اهل شهر نراق 18/11/1394

۴ نظر ۲۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۴:۲۹
سلحشوران شهر نراق
آقا علی خان ابوالحسنی فرزند میرزاآقا فرج الله ابن میرزا اسداله ابن ابوالحسن خان ابن میرزا رضی خان می باشد .


مرحوم علی خان ابوالحسنی
میرزا رضی خان در اصل اهل سبزوار بوده که در زمان حمله مغول به شرق ایران با خانواده و برادرانش به کاشان مهاجرت می کنند . بعد از چند سال اقامت به علت گرما به رُباط ترک در 30 کیلومتری دلیجان و سپس به روستای خوش آب و هوا و تاریخی وَرکان در 60 کیلومتری کاشان رحل اقامت می افکند .


در این روستا به آبادانی اقدام می نماید و در طول اقامت در وَرکان به ساخت یک قلعه بزرگ مبادرت می ورزد که هنوز آثار آن بنام قلعه میرزا ابوالحسن خان بجا مانده است .
مهاجرت میرزا رضی خان مصادف با حکومت کریمخان زند بود و در زمان میرزا ابوالحسن خان حکومت ایران بدست قاجار می رسد که دو نسل بعد از میرزا ابوالحسن خان به ترتیب میرزا اسدالله خان و میرزا آقا فرج الله همچنان در منطقه وَرکان زندگی می کردند .

درزمان حیات میرزاآقا فرج الله به همراه خانواده و فرزندانش به نراق که یکی از مراکز بزرگ علم و تجارت بوده و مشاهیر و دانشمندان زیادی دارد عزیمت و ساکن می شوند .
بنا به دعوت و حُسن عملکردی که این خانواده داشته در یک قرن قبل فرزند میرزا فرج الله به نام آقا علی خان ابوالحسنی به عنوان نایب الحکومه نراق انتخاب و معرفی می گردد .

میرزا آقا فرج الله ابوالحسنی با کمک فرزندان در نراق به احداث خانه ای بزرگ شامل بیرونی و اندرونی و هشتی و بُرج و بارو اقدام می نماید که طی سال های اخیر هنگام تعریض خیابان آن بُرج و بارو تخریب می گردد و این نقطه در حال حاضر جزء خیابانی به نام علامه فاضلین نراقی نام گذاری شده .


حتی مقابل دبیرستان حاج عباس معصومی که مهر ماه 1353 افتتاح گردید یک باب اسطبل شامل باربند طویله و کاه دان و حصار حدود چهارصد متر مربع دقیقا مقابل دبیرستان قرار داشت و منظره خوبی نداشت و حتی به هنگام تحصیل صدای الاغ و گوسفندان جو زیبای این مرکز آموزشی را بهم می ریخت فلذا نوادگان آقاعلیخان ابوالحسنی داوطلبانه اجازه تخریب آن را دادند .

آقا علی خان ابوالحسنی تلاش داشت با عدل و داد با مردم برخورد داشته باشد و اگر کسی شکواییه ای و یا مدعی حق وحقوقی از طرف مقابل داشت با بررسی بین آنان صلح و آشتی برقرار می کرد و مردم هم به نظرش احترام گذاشته و عمل می کردند .
 مثلا مشتکی عنه را پس از احضار درانبار خواربار شامل گردو و بادام و برگه وسنجد وغیره نگه داری و اجازه استفاده از خوراکی ها را به وی داده و بعد از چند ساعت از مدعی علیه می خواست چند سطل آب از سیپک بالا آورده سپس او را رها می کرد . و یا به ایشان سفارش می کرد چند روزی با شاکی روبرو نشود و به نحوی از وی دلجویی کند .


یکی دیگر از خصوصیات آقاعلیخان دین داری او بود و به عدالت رفتار می کرد و به مردم احترام می گذاشت و حتی زمانی که به خیابان و بازار می رفت در هنگام بازگشت از طرف دیگر بر می گشت و با کسبه احوال پرسی و دست مریزاد می گفت تا عدالت اجرا شده باشد. وی با قرآن مانوس و هر روز صبح گاهان روح خود و اطرافیان را با قرآن معطر می کرد و به هنگام مرگ اذان می خواند .




اینک دو سند متقن مربوط به بیش از یک قرن پیش متعلق به آقا علیخان نایب الحکومه نراق را برای اولین بار سلحشوران شهر نراق نمایش می دهد . اسناد توسط استاد حاج سید مجتبی غفاری فرزند سید محمود اهل شهر نراق بازخوانی و انتشار می یابد :

سند اول :


سواد رقیمه(نوشته – مراسله) محلات
سال 1335 هجری قمری

از : حکومت محلات (شهرستان محلات در استان مرکزی)
به : حکومت نراق

مقرب الخاقان(نزدیک پادشاه – رجال دولت و نزدیکان دربار) آقا علیخان نایب الحکومه نراق
مشروحه شما رسید راجع به مطلب حضرات با شرحی که اظهار داشته و خاتمه کار را در آنجا مقتضی و صلاح دانسته اید چه ضرر دارد . با صلاحدید جناب مستطاب عمده التجار و معاون التجار (آقای میرزا فضل الله نراقی فرزند میرزا محمد جواد) خاتمه داده ؛ یوزباشی را عودت بدهید وقایع و مهمّات را عاجلا اطلاع بدهید ؛ ساده ساده است .
یوزباشی(فرمانده صد نفر) محمد مامور است که آنچه را جناب مستطاب معاون التجار و شما صلاح بدانید اقدام کرده و به محلات عودت نماید .

=-=
سند دوم :


هوالله
فی 20 شهر ربیع الاول 1335

عریضه خدمت عمده الاعاظم و الاعیان آقای معاون التجار (میرزا فضل الله نراقی فرزند میرزا محمد جواد) روحی فدا مشرف شود

روحی و فوادی لحضرتکم الفدا
عرض می شود که عمده مطالب بر سلامتی وجود ذیجود فایض الجود حضرت عالی می باشد . ضمنا عرض می شود که دیشب(یکشنبه 24 دی 1295) دو نفر از گماشتگان سرکار آقا علیخان(ابوالحسنی) وارد کِروگان (جاسب) شدند گفتند دزدی در گدار نراق شده و اشخاصی که مالشان را برده اند گفته بودند ما یک نفرشان را شناختیم جعفرقلی بوده .
در ضمن بنده زاده هم رفته بود منزل نایب آنها گفته بودند ما ظن مان به شکرالله هم می رود بعد هر کس گفته بود این ها عامل این کارها نیستند قبول نکرده بودند گفتند ما تا نراق می بریمشان( متهمین را از جاسب به نراق می برند) . گذشته از این ها شرفمان را هم از میان برده اند از محض اطلاع عرض شد . خدمت تمامی احباب(یاران) از قبل این فانی(ناپایدار) عرض تکبیر(بزرگ شمردن) امنع(بلندتر) اقدس(پاک تر) البها ابلاغ فرمائید .
آقا زادگان را هم به عرض سلام متذکرم . والسلام


=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

سال 1297 شمسی قشون غارتگر و خیانت پیشه رجبعلی بهرامسری آسترکی فرزند آرستم (1270 زَزُم الیگودرز– 1306 وَرزَنه گلپایگان) به مناطقی از استان مرکزی و مناطق دیگر حمله می کنند . در نراق عده ای فتوت مرد به مقابله با آنان می پردازند و بین آنان تیراندازی و قتل هم صورت می گیرد . در یک قرن پیش مبارزه با دست خالی با تفنگ و اسب سواران یاغی کار دشواری بود ولی کدخدای نراق با حرامی ها به مقابله می ایستد .جای فشنگ های شلیک شده تا چندین سال پیش روی دیوارهای قلعه ابوالحسنی بود که با بازسازی و تعمیرات از بین رفت .


یک قرن پیش از طریق خانه راه صغری جعفر به آقا علیخان اطلاع می دهند که غارت پیشه ها به تعقیب شما هستند . ایشان با زیرکی تعدادی از دختران و زنان را داخل کوره راه های آب هدایت می کند و جواهراتشان را در بسته های مشخص در کوره ها مخفی می کنند تا از چنگ حرامی های مسلح نجات پیدا می کنند و نهایتا با کمک افراد به جاسب می گریزند .

 متجاوزین به حقوق مردم به منزل آقاعلیخان وارد و تیراندازی می کنند و قسمتی از منزل را به آتش می کشند و درب انبارها را باز و به سَبک منازل غنی دیگران اموال را غارت می کنند . حرامی ها سَرمَست از ظلم و تعدی گلانه های جوزغند را به گردن آویخته و گوسفندان مردم را سر بریده و شکم هایشان را از راه نامشروع پُر می کردند . آقا علیخان و تعدادی جوانمرد با غیرت از حریم زادگاهشان دفاع می کنند تا یاغیان شهر را ترک و به عذاب الهی گرفتار می گردند .


بر اساس سندی که موجود است علی ابوالحسنی در فرهنگ نراق نیز نقش داشته است :
تاریخ 24 فروردین 1326 از کلیه طبقات و مالکین دعوت رسمی بعمل آمد پس از بیانات مفصل از طرف آقای شریف بیان الحق نماینده فرهنگ دائر به لزوم ساختمان آبرومندی در نراق و تشویق اهالی شش نفر بنام هیئت انجمن فرهنگی نراق انتخاب و به رسمیت شناخته شدند:


1- احمد نراقی رئیس 2ـ علی ابوالحسنی نائب رئیس 3-احمد امینیان (بعد از یک ماه رضا امینیان) 4ـ حسین غفاری 5ـ حسین یوسفی 6 ـ حبیب اله فروغی
ضمناً مقرر گردید هر هفته یک مرتبه انجمن مزبور در اداره فرهنگ تشکیل و نسبت به ایجاد اعتبار برای تهیه ساختمان دبستان تصمیمات مقتضی اتخاذ نمایند و ثانیاً در جلسات بعدی طبق صورت مجلس های تنظیمی در هر هفته متفقاً رأی دادند که باید کتیرای مراتع نراق به فروش رسیده وجهش بصرف ساختمان دبستان برسد.



مزار مرحوم علی خان ابوالحسنی
علیخان که متولد 1235شمسی بود نهایتا پس از 105 سال تاریخ 4 شهریور 1340 در منزلش بدرود حیات گفت و پیکرش با احترام در جَنب بقعه شاه سلیمان(ع) به خاک سپرده شد .

علی ابوالحسنی در زمان متفاوت دو همسر داشت :

علیخان از ازدواج اولش با خانم طوبی ابوالحسنی سه فرزند حاصل گردید :



* احمد خان ابوالحسنی : ایشان در زمان متفاوت دارای دو همسر بود . پیکر وی در بقعه شاه سلیمان خاکسپاری گردید .
فرزندان ایشان عزت الله (1310- 1354) حسین(1296 – 1357) اسدالله (1320 - 1381)- نصرت الله(1309 - 1379) – رضا(1298 - 1385) شوکت(1316 - 0) می باشند .



* نصرالله خان ابوالحسنی : ایشان تاریخ 18 مهر 1326 فوت و در بقعه شاه سلیمان نراق در خاک ماموا گرفت . وی دارای پنج فرزند به اسامی عبدالله ؛ علی ؛ حسن ؛ ملکه و ملوک ابوالحسنی می باشد .


* عباس خان ابوالحسنی : وی متولد 1270 و تاریخ 17 آبان 1345 در سن 75 ساگی فوت و در نزدیکی های مقبره پدرش جَنب بقعه شاه سلیمان نراق خاکسپاری گردید . ایشان یک دختر به نام طوبی ابوالحسنی داشت که در امریکا فوت نمود .

علیخان از ازدواج دومش با خانم بهجت غفاری فرزند آقا فتح الله فرزندی حاصل نگردید و بهجت خانم که زن مومنه ای بود در مسافرت عتبات عالیات عراق در کربلا جان به جان آفرین تسلیم نمود و در قبرستان شهر کربلا خاکسپاری گردید .


مرحوم آقامیرزاجواد غفاری
بهجت خواهر مومنه و خداترسی به نام نازنین غفاری فرزند آقا فتح الله همسر میرزا جواد غفاری فرزند عبدالباقی داشت که سال 1297 شمسی در قشون کِشی رجبعلی بهرامسری آسترکی فرزند آرستم و مقابله و فرار از چنکال ظلم آنها مظلومانه به شهادت رسید و در قبرستان چهارطاقی که اکنون به پارک تبدیل شده خاکسپاری گردید . یگانه دختر پاکدامن و مومنه ی شهیده نازنین به نام کوکب خانم غفاری همسر یکی از خیّرین نیکوکار نراق به نام مرحوم حاج سید محمود غفاری فرزند سید جعفر بود . 

http://www.8pic.ir/images/96884565519435745306.jpg
سلحشوران شهر نراق از آقای محمد(غلام) ابوالحسنی فرزند عزت الله از بابت مساعدت در تهیه این پست و از آقای آریا ابوالحسنی فرزند محمدرضا از بابت تصاویر زیبایش از منزل علیخان قدردانی می نماید .

۶ نظر ۲۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۸:۵۶
سلحشوران شهر نراق

پایین تر از میدان نراق کفاشی بود به نام سید علی میرکریمی که با عرق جبین و دستان پینه بسته نان حلالی به خانه می آورد تا همسر مکرمه اش باشی خانم قاسمی امورات فرزندان را رتق و فتق نماید تا نهایتا سربلند جامعه باشند .

 

مرحوم سید علی میرکریمی            مرحومه حاجیه باشی قاسمی

کوشش و تلاش آقا سید علی و باشی خانم و زحمت حلال وار زندگی نتیجه داد و فرزندانشان از نیکوسرشتان اجتماع شدند : سید مصطفی ؛ سید مرتضی ؛ سید مجتبی ؛ سید مهدی ؛ سید هادی و دختر مومنه ی آنها .
ریشه های مذهب و تشیع در این خانواده اولویت اول را داشت فلذا انقلاب مردمی به رهبری حضرت سید روح الله خمینی(ره) که از سال های 1355 و 1356 به اوج رسید این خانواده و فرزندانشان در صفوف ابتدایی مخالفت با رژیم ستم شاهی پهلوی بودند تا اینکه بهمن 1357 جشن پیروزی را به همراه مردم گرفتند .

سید مجنبی میرکریمی در سالهای دفاع مقدس

اما دیری نپائید که رژیم بعث عراق به کمک ایادی خود جنگ ناخواسته را به ایران نوپای اسلامی تحمیل کردند . رهبر کبیر انقلاب امام خمینی(ره) فرمان عزیمت به جبهه ها را صادر نمود . آقا سید علی و باشی خانم اذن دادند تا جوان 17 ساله خویش وارد کارزار گردد .

  

آقا سید مجتبی میرکریمی در تیر ماه 1360 با تعدادی از جمله سردار شهید قاسم جعفری برای آموزش نظامی به آموزشگاه صفی آباد متعلق به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان محلات اعزام و آموزش دوره مقدماتی را طی نمود . مهر ماه 1360 به عضویت بسیج زادگاهش در آمد و ضمن پاسبانی از حریم امنیت به آموزش های دیگر مبادرت ورزید.

بعد به فرمان رهبرش امام خمینی(ره) در جهاد اصغر ثبت نام کرد و در سن 17 سالگی کلاس دوم دبیرستان درس و مشق و زندگی را رها ساخت و تاریخ 18/11/1360 برای اولین بار در دفاع مقدس به همراه عده ای از سلحشوران شهر نراق حضور پیدا کرد .

ایشان طی عملیات فتح المبین در جبهه رقابیه در سِمَت کمک آر . پی . چی زن بود که در میدان مین دشمن تاریخ 2/1/1361 از ناحیه دست و پا مجروح گردید و چند روزی در بیمارستان شهید اشرفی اصفهانی تهران بستری گردید.

 

همچنان پدر و مادر نمونه این رزمنده حماسه آفرین بر مصایب پیش آمده صبر و پایداری کردند تا سرانجام دفع تجاوز دشمن به ثمر نشست . آقا سید مجتبی در طول دفاع مقدس پنج نوبت اعزام به سرحدات جنگ در کارنامه دارد.

http://8pic.ir/images/3vcah7e6jm0mw1cpxpy.jpg

لذتبخش ترین صحنه ای که آقا سید علی و باشی خانم مشاهده کردند سال 1363 بود که فرزند نیکویشان آقا سید مجتبی ملبس به لباس روحانیت شد .

http://static.yooz.ir/fc/test/small-blog/0160313/218561122-3.jpg

همسر مکرمه حجت الاسلام سید مجتبی میرکریمی خواهر شهید علی رزاقی فرزند مصطفی می باشد که علی طی پدافندی عملیات محرم در جبهه پاسگاه شرهانی عراق تاریخ 17/9/1361 به درجه رفیع شهادت نایل آمد.

آقا سید علی میرکریمی فرزند سید عباس تاریخ 16 دی 1381 فوت نمود و در قطعه 219 ردیف 35 شماره 29 بهشت زهرا خاکسپاری گردید .

جمعه 24 اردیبهشت 1395 روز پایانی عمر دنیایی خانم باشی قاسمی فرزند علی بود که پیکر پاکش در بهشت زهرا(س) تهران خاکسپاری گردید .


سلحشوران شهر نراق فوت این مادر مومنه و مهربان را به خاندان قاسمی و میرکریمی و خانواده های عزادار تسلیت می گوید .


۱۳ نظر ۲۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۲:۲۷
سلحشوران شهر نراق
چاله خاکبان یک معدن خاکی منحصر در شهر تاریخی نراق از توابع دلیجان استان مرکزی است .
این مکان تقریبا از نظر محدوده جغرافیایی در جنوب غرب تقاطع جاده بقعه زبیده خاتون(س) و کمربندی قرار دارد .


علایم، آثار و شواهد زمین شناسی نشان می دهد که قدمت این معدن حتی بیشتر از ساکن شدن مردم در منطقه می باشد . از زمانی که نراق شکل گرفته از خاک این معدن عظیم در ساخت بام های منازل استفاده شده است .
آثار مشهود و موجود در مورد استفاده از این خاک در پشت بام های خانه های قدیمی از جمله منزل علامه فاضلین نراقی ، آثار باستانی ؛ حمام های خزینه ای ، بازار و کاروانسرا هم اکنون موجود می باشد .


علت اینکه چرا این خاک را برای اندود کاری پُشت بام انتخاب کرده اند دلایل مختلف دارد .
خاک معدن چاله خاکبان به رنگ آبی روشن و بر خلاف خاک زمین های اطراف آن مانند چاله سرخ که به رنگ تقریبا سرخ و خاک پوسنجه که رنگ زرد می باشد . خاکش شبیه عایق است و کار همین آسفالت فعلی را انجام می داد . از طرفی این خاک چسبنده با تیرهای چوبی سقف و درب های چوبی اتاق و پنجره ها مکمل هم می شدند تا فضاهای قابل استفاده مردم را در تابستان خنک و در زمستان گرم نگه دارند . کاهگل خاک چاله خاکبان صرفا برای بام ساختمان قابل مصرف می باشد و حتی برای دیوار هم مناسب نیست .


این معدن عمومی است و مالکیت خاص ندارد و همه مردم مجاز بودند از خاکش استفاده کنند و لیکن چند نفر خاص در آنجا اشتغال داشتند و چون مورد احترام مردم بودند همه برای استفاده از خاک به آنان مراجعه می کردند . محل آن در داخل یک گودال است که به میزان مصرف چند قرن عمیق گردیده است .
جاده آن عابر رو و مال رو است و به خاطر صعب العبور بودن آن امکان رفتن ماشین به داخل آن وجود ندارد . خاک آن هم طوری است که باید با زحمت و مشقت زیاد با کلنگ دو سَر و یا کلنگ چاه کنی کَنده شود .



کسانی که توانایی این کار را داشتند شخصاً اقدام به این کار می کردند و خاک را بار الاغ و داخل گواله و یا گاییل( به گویش محلی مردم نراق) ریخته و با الاغ به شهر می آوردند و کسانی هم که از عهده این کار بر نمی آمدند کارگر روزمزد می گرفتند و خاک را برایشان تا درب منزل می آورد و یا بار الاغی می خریدند. قیمت یک بار الاغ مثلا سال 1353حد اقل 25ریال و حد اکثر 50 ریال تحویل درب منزل بود البته قیمت ها بیشتر توافقی بود .

تعداد کسانی که دایم در معدن چاله خاکبان نراق فعالیت و امرار معاش می کردند کم بودند چرا که افراد دیگر به خاطر زحمت طاقت فرسای آن کمتر انجام این کار را به عهده می گرفتند.


عمده ترین انسان های شریف و زحمتکش که در معدن چاله خاکبان نراق به خاک برداری مبادرت می ورزیدند عبارتند از :

مرحوم سید رضا حسینی فرزند سید جلال معروف به آقا رضا سید جلال
مرحوم نوروز یوسفی فرزند عباس معروف به نوروز عباس حاجی
مرحوم لطف الله ایزدی فرزند اسدالله معروف به لطف الله اسدالله بیک



این افراد یا خاک را با الاغ به منزل کسانی که نیاز داشتند می بردند و در صورت عدم مشتری بالای گودال دپو می کردند تا در زمان معیّن به فروش برسانند. فقط در زمانی که می خواستند این خاک ارزشمند را به مناطق و شهرهای نسبتا دورتر حمل کنند از وسیله نقلیه استفاده می کردند.
مثلا 40سال پیش آقای سید عباس حسینی فرزند سید حسین دو وانت نیسان از خا ک کمیاب چاله خاکبان نراق را برای باجناق خود آقای سید رضا جوادی پدر شهید سیدمحمد به شهر کرج انتقال داد .
در نراق کلیه ساختمان ها با این خاک گِل اندود می شد و در روزگاران و قرن ها قبل آسفالت وجود نداشت .

 
نمونه ای از ساختمان تخریب شده در شهر نراق که همچنان خاک چاله خاکبام بر بام آن هویداست
حدود 50سال پیش ساختمان کشتارگاه و غسالخانه جنب وادی السلام را ساختند و بام آن را آسفالت کردند ولی طولی نکشید که آسفالت کارساز واقع نشد و آن را کندند و مجدداً با خاک چاله خاکبان کاهگل کردند ولی مجددا با ورود آسفالت های مرغوب آسفالت گردید .
تقریبا از نیم قرن گذشته به بعد با ورود عایق های شایسته وقیر و آسفالت خاک چاله خاکبان کنار گذاشته شد و افرادی هم که با مشقت خاک را با مکافات می کندند از دار دنیا رحلت کردند و این معدن گران بها بلااستفاده گردید .

یادآوری می گردد داخل چاله خاکبان مکانی به عنوان کوره گچ پزی وجود داشت که بیش از یک قرن منازل نراق با کچ آن سفیدکاری می شد که جداگانه به آن پرداخته می شود .

وقتی معدن چاله خاکبان مشهوریت یافت یک نفر به عنوان مهندس از اراک به نراق آمد و خود را مامور دولت معرفی و چاله خاکبان را انحصاری اعلام کرد و اجازه نداد نراقی ها مثل قرن های پیش آزادانه از خاک بهره برداری کنند و دور کوه را فنس و سیم خاردار کشید . به نراقی ها اعلام نمود در قبال میزان خاک وجه نقد باید واریز نمایند .
ولی مردم نراق منتظر اقدام دولت شدند و هنگامی که شکایت و انتقادهای آنان بی جواب ماند خودشان اقدام کردند و آن مهندس نگون وقت هم چون فعالیت غیر قانونی انجام داده بود نراق را ترک گفت و شرایط به حالت اولیه بازگشت .

حاج یوسف عضایی فرزند استاد ماشاءالله اظهار داشت : 28 مرداد 1353که نخستین سنگ آسمانی در منطقه مسکونی در دبیرستان حاج عباس معصومی شهر نراق فرود آمد و چون منزل من خیلی نزدیک دبیرستان است از اولین نفراتی بودم که بالای سنگ داغ داغ رسیدیم .


بعد به پاسگاه ژاندارمری اطلاع دادیم و سپس چند نفر متخصص از دانشگاه تهران به نراق آمدند . در ضمن بررسی موضوع خانمی که با هیئت همراه بود از نراقی ها پرسید این خاک چیه که آب را داخل آن رها کرده اید تا روی بام ساختمانتان استفاده کنید . پس از شنیدن توضیح علاقمند شد تا معدن خاک را در چاله خاکبان مشاهده کند که بنده با چند نفر از همشهری ها با ماشینم مشارالیها را انتقال دادیم . وقتی معدن را دید و خاک را لمس کرد با تعجب شگرف بیان داشت خاصیت این خاک به مثابه کاربرد سیمان طبیعی می باشد .

طریقه ساخت خاک چاله خاکبان و کاهگل و نحوه استفاده

بر خلاف ساخت کاهگل معمولی که خاک و کاه همزمان مخلوط می شود و فورا کاهگل آماده می شود خاک پشت بام به علت نرم نبودن و دانه دانه بودن باید حداقل 48ساعت در آب خیس بخورد تا دانه های خاک در آب حل شود.سپس آن را با کاه مخلوط می کردند تا خوب قَوام یافته البته نه به سفتی کاهگل معمولی بلکه کمی نرم تر که بشود به راحتی روی بام پَهن کرد. برای حمل این گِل از روش ابتکاری جالبی استفاده می شد.

  
نمونه ای از ساختمان تخریب شده در شهر نراق که همچنان خاک چاله خاکبام بر بام آن هویداست
 پشت بام هایی که فاصله آنها از زمین کم بود گل را با بیل پشت بام می ریختند ولی در ساختمان های یک طبقه دار بست چوبی مخصوصی درست می کردند به این صورت که چند تخته مخصوص را روی داربست قرار می دادند و یک ورق حلبی یا وسیله ای که گل روی آن قرار گیرد می گذاشتند و یک نفر با بیل روی این داربست می ایستاد و نفر پایین گِل را روی سطح داربست می ریخت و نفری که بالای داربست بود مجدداً گل را با بیل به پشت بام می ریخت و به اصطلاح دست به دست می دادند. سپس با استانبولی و ذنبه گل را نزد استاد کارمی بردند و به این صورت کار انجام و خاتمه می یافت .


در خاتمه یادی از بَنّاهای پیشکسوت نراق بنمائیم که خاک چاله خاکبان را بر پشت بام های منازل مردم شید(پَهن کردن) می کردند تا از نفوذ آب باران و برف به داخل جلوگیری شود :


مرحوم استاد شکرالله کریمی فرزند اکبر( پدر استاد عباس)
مرحوم استاد ابراهیم ابراهیمی فرزند ...
مرحوم استاد باباخان اسماعیلی فرزند یوسف
مرحوم محمد نبی زاده فرزند نبی
مرحوم رمضان شاطری فرزند غلامعلی
استاد حسن عظیمی فرزند عبدالرسول بن علی اصغر
استاد عباس کریمی فرزند شکرالله




سلحشوران شهر نراق از جناب آقای مرتضی علی آقایی فرزند علی اکبر صمیمانه قدردانی می نماید .

این تحقیق در خصوص چاله خاکبان و خاک ارزشمند آن برای اولین بار ارائه می کردد و برای تهیه و تحقیق آن دو ماه زمان استفاده شد . استفاده از متون با ذکر منبع آزاد است .


تهیه کنندگان : مرتضی علی آقایی – محمد عضایی
۷ نظر ۲۲ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۲:۵۷
سلحشوران شهر نراق

نراق بخشی از شهرستان دلیجان در استان مرکزی واقع است . از بین 80 شهید گلگون کفن شهر نراق 7 شهید بزرگوار در اردیبهشت ماه طی دفاع مقدس به شهادت رسیده اند :

1- پاسدار محمدعلی قجری فرزند یوسف متولد 1336 تاریخ 8 اردیبهشت 1359 در سنندج مرکز استان کردستان در مصاف با عناصر ملحد سازمان کومله به شهادت رسید .


2- بسیجی غلامرضا قجری فرزند علی متولد 1342 تاریخ 17 اردیبهشت 1361  طی عملیات  غرورآفرین بیت المقدس در خرمشهر استان خوزستان به شهادت رسید .


3- بسیجی علیرضا قجری فرزند سلطانعلی متولد 1339 تاریخ 17 اردیبهشت 1361  طی عملیات  غرورآفرین بیت المقدس در خرمشهر استان خوزستان به شهادت رسید .


4- پاسدار محمدرضا باقری نراقی فرزند غلام متولد1341 تاریخ 10 اردیبهشت 1361 طی عملیات  غرورآفرین بیت المقدس در خرمشهر استان خوزستان به شهادت رسید .


5- بسیجی علی اصغر عبدالهی فرزند رضا متولد1334 تاریخ 17 اردیبهشت 1361 طی عملیات  غرورآفرین بیت المقدس در خرمشهر استان خوزستان به شهادت رسید .

6- پاسدار مهدی اکبری فرزند اکبر متولد 1340 تاریخ 24 اردیبهشت 1362 طی عملیات  والفجر یک در منطقه زبیدات عراق به شهادت رسید .

7- بسیجی ورزشکار  رضا مهرانی فرزند علی اکبر متولد1340 تاریخ 8 اردیبهشت 1375 در بیمارستان آراد دراثرمجروحیت جنگ به شهادت رسید .



به روح پاک و مطهرشان صلوات نثار می کنیم :

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



تهیه و تنظیم از سلحشوران شهر نراق


۱ نظر ۲۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۷:۵۳
سلحشوران شهر نراق

اینجانب افتخار می کنم که شهید سید حسین هاشمی پسر عمه ام هست و ارادت نسبت به خانواده این بزرگوار داشته و دارم .

data:image/jpeg;base64,/9j/4AAQSkZJRgABAQAAAQABAAD/2wCEAAkGBxISEhUSExIVFRUXFRcVFRUXFRgVFRUSFRcWFxUVFRUYHSggGBolGxUVITEhJSkrLi4uFx8zODMtNygtLisBCgoKDg0OFxAQFysdGB0rLS0tLSsvLSsrKystLSsrLS0tNy0rNy4wLS0uNzctKy8rLy0rNy83KzItLSsyNzcxK//AABEIAL8BCAMBIgACEQEDEQH/xAAcAAABBQEBAQAAAAAAAAAAAAABAAIDBAUGBwj/xABEEAABAwIDBAcDCQUIAwEAAAABAAIRAyEEEjEFQVFhBhMicYGRoTKx0gcUI0KSwdHh8ENSYoLxFTNyc4Oio7IkU5MW/8QAGQEAAwEBAQAAAAAAAAAAAAAAAAECAwQF/8QAKBEBAQACAQMCBQUBAAAAAAAAAAECEQMSITFBUQQTMmHwInGBkaEU/9oADAMBAAIRAxEAPwD1RtYgqduIWe58o03Lj26dNMVkevVNpKcAnsai0aibnUMoSihOaiRcqxKQclsLIekaqgDkiUgn65N6xQApFyDTdYl1ixNs9IcPhY66oGkiQ2C5xHGBuXNYr5TsKAerp1XndIa0d5Mk+iqY2+C3HfuxCZ1xXm1D5UGH28OR/geCfIgLqtj9JMNiQ0sqtzO/ZuIDxxBallhlDmUdD1pTeuKgBQIWe6awKqmFSyzjZSsrcVUosXQ9OzqqHo51W06WJQLiq/WJGop2ek+dNNRQF6Eo2awyE7Mq0o50SknL0A9R50C5MHSURUUeZNurlJMUlHmQVzRM/NeFYYE2mApwFlo9nNTwgkmDi4JuZJAFKgigkSgkYygXJAoOCAbUqgAkmALk7gBrK816W/KGZNLCGBoa2/8A0xu71L8rG330mswzDHWNzvI1LZIDeQJBnuXkj8STK248J5qMr6RerY41HFznFxO9xzE+JULagve87tPNVWUnuMNBJPAKzT2VXP1CO+AtdyJmFy8HCoOJ8PxVrZuPdSe17HEPaey6bhChsasRcAeP3qWnsmoNWpdcV8nP2ev9COlIxbcj7VWgaTDhvO+/4rq5Xhmwa1XCV6dWCBmDTwIOrT3iV7jTdIBGhuufkx1dxc3O1EhA0lKAiGrPR7RBkIlSQlZGi2YAiUcqa5PQ2QRJTQEoT0BzJEpZUsiAY5xCLXoliaGJBM1ykCgDU8BaQjnJJrtElWgrU7KcKIN5KZoUkQToSQQCcmypAxAhKmjKKJQCkyhNcE5IhAeGfK3V/wDPcDYCnTA5gyZHiSuIBC9E+W/BxiKNUfWpFp72OPxLzalxXVhe0Z3y6Ho6DmK6irXYwB1QgT5lZOwsLlpB+83VPGZi4nqy87y4wO4SsbrKu3DeGEdDhtvYXSR4haPzujGa0cdy4ZmDLnCANLgbjwsujbsgvwzg0HrBcDiBuHOFOWMlVhnlZdxLtTa+HqUqlNju1EttYuaZEHcV65sitnoUnyDmY10jSSAbLwrYeDc97afVhxcQNRabSV79h6QY1rQIDQAAOAEJ56kkc2dtu6dMJzXIFMas9pSykkEijYJNKdCRCYNCMoOCZKAmJSTGpxCAcU2E4NSypwjEQnZUIVkUIKQJK4W0GVFqkypoWdOEkEkQgHJqdKBCVMwhLKikpBqSKEIN5/8AKxhs7KEtkdY4E7xIBj09F5Dj8GWvdluAbkaBfRm3tnNxFF9M8JaeDxdp8/QleN4toFJ7xAs/M2RM8CDcEGbK8LY1mOOWH3h3RzGNNMN3tstk0Kb9Wg964rYFYAuPFdRh8SCBBSzl234c5cZKnrMZTENaB6Acyp8PtejSdHWBzuA3LDx+3mglgAcTYk6LIdQLzIzNHFrCU5h7nly+mMd7s40X1OvptAcDJjUO4+K9OpmQD4rxHYe1epcyi8CCYBjKbmxcPvXtGz62ekx8EZmgwdbhLLHTn5cplpYShKUpUMhCKaCknoHJJBFAAhCEUkEICckkgCEkJSVQCjCQSVEaki5JXEmFAouKCzpwUYSATgEGACSemkJA0hAolNUmRQKJTUA1wXg3TPA1vn2IqCjUFPM5xkQMpdlz2tBdMHxXvJWH0uxNNmGqdZ9cdU20kufYDum6vDLVGtvnmlWg2tyWhgseWmVBtjA5XZgLe5URUPct53ibvGui2c6n1hcQCSfJW9pY6qz2XEDdwXL0a5BlXK20HOsTKXR3aTm1jqNzEVi/D9a+7muhpOsHUL2zYjT83o5hBFNkjgcoXzxTxDiMs21jmveOgtVzsDRLhBgxqeyCQJnko5MdRHX1VvgIwkEVgo3KiQiEkwQanBqTUSggyoFPTCnQKUJBOhIEAjCRKaXKyGEQgHJ0pwAUkQkriajKACScoOEimpxSMZTSkggCSmFElMJU0FKBKr4rGMp3c4D3+AXM7W6Um7aVueh8OCcxt8G2tt7WbQYSSM59lvE8+S8z27tqriG9XUfN5G4A8gn43E1KpJJJPO/HjdZ1anNiPELfHCRncmXV7Yh3taHvWFisFBW5jabjdhh3PQ965+tj6kkOABG6Eumzw0vJjlO/lXfRcNVNRwz3XA8yAFC7EOPDyUtKo46z3blU2zuvR2nQHoxTxTnGpWa3K4B1MiXOb/C6bTBHFe34ei1jQxoAa0QANAAvCOhDyHPMxJI5cR7l2lHHVWP7NV4GoAeY7oJhTnhchjXo8oyue2P0gDzkeYdYTpK3wVhZZ5abPCcU0BPhIAESlCBTAgoOTgg4J+hGhOTUQpM4BKEkpVSkCYSnlNyhUBBSSASVwqKanFyQU6IpSSShKqApQjCTrJBG4rnNs9IA0ltMj/EeP8P4qv012oW5aDXEEjM8gwcugbIuJknwXBfPg4WmJi5JPKSVeOG/JWtbFY1ziS4knvKqVKrTy9yo0sYCcjtdxTa7CFrIi1YA/XihJ71lHaFRpADARftE8TwhDFPrvH0dZreIDQD4GSmna9XpsALnw2N+ixcZgmVLx3Eo0cEWmamZ7v4iTfkCrNKuHWBEjVu/yQGUMEyYLQCrFLCBt4Hkrz6c7rptNxggjRMkmxrNqO07fuWv/agaQ11KoeDmw4HzNln7LpRTHOT5klWmctB6n8kji7g9s4et7FVodpDuy6dwvzXW9EtsuLhRebGck7nDVvd+K4HCYSmQ4Fog2Ku4au6kZGrCHt7hr6KcsdxUtexApwKpYDFtq02VG6OaHee5T51zaa7TZk0lNlA1EaCUOTpUbHpPqBVCFEKPrAgXqdGkzISoXVE7Onoj8yGZAmUwuVBIHIqJrkFcJPKdKYUpUg8IpoKcEjJrkqmirGvBKZV2gGieF/JPQeY9J8RNbEPJ+tlHcNy5fBVwGkncZWrt7FGpnebF73OMWFzpC57DGxC2jPK91ms4OGZp5jj4rRwGLD2idd6wsG+5bzTqdfq6g5pp26Krh2lUMRgSLtMKMbQI3qZmPBQELMYR2ajZU7sHSqXFj5EeKjqHNYhQ5SDZATnC1Kd7vHr+aiqkOaS03A00I5EKahi3jmOCbi3tIktggi/igNAANaBpb0CVMT3BVabg9xeTI0EcObZsfx5K3RabwCYE23BFOCwbkqpABJOgM90INMD+pUVc5rEWIPDeOaSnf9Bsa1+Fa0H2HOb5kuHvXQtcvLeg2124eo9jiQxzZki+ZunoSuvrdJsOBmzl3ILLKd1x0oelBXLUumlAkghwgaxryUQ6c0c+UtcBx/JLRuuzJFy5E9Nad4aeXNQ1emzCYDPMpB2TqqArLiD0vcdKYjjMqKv0xfBysg9xKNB3rqiXWc1wezOlFdzg1zZm3slCvtvG5pFM5e4J6Dv+sRa8b1wNXE49zS4HWIaPaCuPdj+qo5Qc9+s08JSll8KuNnl2vWBBcZs9uPNYF9mE3GYacgkriNLp6S1b2brbuVc9J6s/VjhGniq9TAh0dlwG+9/BB2z6f7j53amyiba3Gex56S15+r5JHpTW0zDyQdsxhI+idPMwmu2aJP0Q96NX3EkR4vbNUsb29Zk77FZ3z6o4wXuNjv5FbD8DYAM47lBj8M5lNziwARr3kJyd/JXw5LaY7A7lg0XQVv40zbkueqWce9bubJGX5ap/VlX+dNfUbl/eAva8p21bQ8LOpt+laRv7XkhLozhiNSPC6uYfBtN7+Y+5QlsweQMBWKNSNEGttw4Fh70TQHBNZiBEprscJtwB9L+qD2nLYGnhvVHa7nFkknxOluHgniqT2ifBV8Y8ZCSddOZ4e9BLzHSAdxAPmEfnJa9o3ODhHEgZvcCquyak0WHvH2SRHoo9p5hlcz2mHM2dDyPhKKfju0XYlpMEJrXDL3ER4qthsdSrDNIpuFntcQIPKdQo8TiGSPpGwCCb7r8P1ZJSt12R7cwkaEcWzdel4PYFEAFtMEG4JvINwbryvHVg4y0yJsePNer9EsWamFpzeG5fs290LLluptfF3tibE7GY9uQ0xFjAgeoVVnRjDg/3I8StlwPNMLHFc95K6PlxRGw6Q/Ys8pVlmxaQ/Z0x/KFZEpG+iU5KfRAp7PY3c0fyhS/2ezW3kFG/NwUrC7il10dBfM2BRsw1If1VuCQoDSA3J/Mo6URAkhoi+qZnqM0M8j+Ks08qsNhRLVfwio4uRdsO4c0FPbgktJlWdkrNqY4DRoKDseTo1V24aCrTQAl11p04q9baDhNhZQMx7nG9t6t1aQMjeqpwwFyn105jilNZx37ljbcqv6uC6QSLd1/uWk58LM6Rv7DLbz7vzT48rconkmsa5TFGSsbaDIK18TqVnY8S2eC7XDkz6zczCsY1MhELYoO1CzwJqQ7dP5IQ3MBtFrgGvtAsd3iVYr1mM+uz7Qn0WV2R3lRCmSbBBtVtZrh2XEgyPZMeBMSn0KZjMRIFtbkWuReAnvxTaeVopCzRv71c2LiHVMRTpPApNeYJAFpBy6iLmB4p+D8sqvjXhxBogRxfM8xAuEx7XP7bvAbhrotnpPghSxTqYMhobEgSZE3iOKgpMsZH6/UpCotisimW8HH1UtelKbR7LnDkD70xtcuNvBFCOpggbwFJi9mxRc+392TEb4mE51SAPVam0nAYMmZlnpEKbV4yd3INEMaOQXp3yc1ScMR+6/3gfgvL6lSwHJekfJmT1dRvNh9HKOb6KfD9Ttm33IuI5hQ9amOdO9cFduk7mSLIZUqdQcYU7fC6egDaYhIjinMse5Ko+fyTLZM4J7mjgogzeFKx067tPFEFMLQbQE9rosnBsJN9UaTaM3QQad6KaKy3nVVqbiNd6GL/AHdOCr0ZEB14/WiGy/Ucg+Cb8PVRuqjQ+abVcIm39UlaMqEDgsfpE6Wt7z9y054XWX0kMMYOZ+5acX1xHL9FcvXKovEyOIV6s1U6jOK7XDWO2zlnY/s1Q4fqFq40Q/kbrOxRa6oGneLeabNoYdrHQVdphoHNZlLDZDIPhxCuPqhAdNgtnvqPo1CGlvZMG0gEwCV2m2+joxIa6zHAjKW3P83p5LN6IFtTDUTAlvZ+yV2Rr08oEgcu5Rnu2WNsMpMdPPvlCwEYllT99oBPEtssVjQBf9fq66fp4/6IPmcrxHJpkLjaWKk/r9f0VTekXW0b2S8NNs7XNB/ij+qkweDNNpkgkxMaEDQlZu3K5bkeLEPDvWYW45s3mxuPFBRXEGztJ4cUdvVcmDDddBO65A/FDENA848dyobUpufRLSSYBIHCL/clV70w2VcxDR4r0n5PahDnNB1A9J/Nea7MZHaPgu56K1ix7agIABBPdv8ASUs5vGwuO6y29DqO7UbvWfwUJYc2qdjKhzAj2SPTepGREnwjf3rz69CH5DNoiJngnh5Qa5sXCaBEkd/eikf84myDagBIiJM6qpVdmM+zu87DxlUswpubQZVe9/WU+sLzmcGvEnQQBDTbms88+nvW3Hw9e9efzu3mV+O9B2KF2tcAQJjU30ss6hkdne1ziM/aJMtBa0Ahm6OPNRYSlT66pVD3OdlAdp1bRbK2QLumTBO8ovJdfyJwz9W99p7evs1c89qbgbj6Jz8QGgOe5rQSACTF3GAPElZO0MVlyMYe29zIAv2TUYx//b9QjtaphX5adZ8w5xa0OIzOZIjs3ME+aMuSTcnmHh8Pcrj1S6vt51G9TqtzFkiQA4jgCSAfQ+SS5vD4es9zqtR5YKjWh1JoyuDWl2Vuc3aCHXtN92iSWHNbN9O/z7ln8NxY3Vz/AKm1yrAI3kKKo6NwnzQr0agMFt9CJBi/Heq1ahWizfUfiujpYw6q8fvNjW6jfXkwNOCVHBVTMs9Wn71INmOkEtvHFtuWqfSfUdTdETACyOkzj2LyLkei1q2z6puAe6WwfVZ23Nk4h4blpzr9Zg4cXK+LHWTPls6XMViqdVbVXo9iz+yP26fxKsejWNP7A/8A0p/EutxVzu0G2B4H0KwsTQNR/Z1G6bruanRPGkEdR/yUvjWAOg21A/OKH/LR0+2jadKmHe7KG1GOPBw18VaFCAJJLToTYjkVs0+iO1IBFG+9pqUj651Zp9FtokQ/C25VaPxp7gUNmbexGFYadOMpJcC4SQTGl+SgxfSnHu0rEdwA+5bn/wCJxh/YEfz0vjTm9BcZ/wCn/fS+JGxpzHz7E1RFWq54kWN9O5auCwZi4IG8n3Lbp9DsW39gft0vjUeI6K7Sf2G4fKP82l8aQ05PaYFR8C7WrY2fU+jYODY8rLRp9Bsa0R1F/wDMpfGhR6H7QAj5v/yUvjTOeWdiSDaNf6hSYbDaA6nXuW1huh2MnM6gSdw6yn8atnovjQZ6m8fv0/iSU8ubRdTqFhnkdxadCt/Z9YtI4La2n0Ixzm0y2hLm2P0lL2TfXPuPvT8H0OxwjNhp/wBWnP8A2QmR0GzcW11PM5xFoH4K1TxrYBJMzv8AuVXCbBxYYWmjF7DPTO7/ABKcdHsSQPoiND7bNefaXHnh3r0ePPHpm6uNxLXCbfrcr2EqWmPzWdT2FXERSiP4me7Mrv8AZ+It9GbfxN+JY3CquWHuh2vSqDq30aYfleHvpyATZ1wTazi0+CjZQe7M+qeqe8BoawgllNs2LoIzGTJ3WC0Ds+vHsEXH1m6faUdTZuIJJ6u+6XN/FZ3huV+zTH4mTCYzW/f19/2/xWfhm1A2kWxQYAOrBnrMvsgxoweZOttWY3DObSayhTb2HNcKc5Q5rXZiJO+b34LUo7NrTJZ/ubB4zdWHbPfuZfdcfiicH2L/AKrLO+5O+vTf56sHZWBc3M4tFElpDGsIcabS4ue4uMguLu8CFZwmApsc1wkuaC1skGMxlzpiS4mZJ4lXRsqsTLm66gEeG9H+zap+pG4EObbnqlj8NPWbPP4q5W/q1v8AP3OZRbOZJQP2ZWaRDXOnUlzR46oLomF9nPcsfd//2Q==

شهید سید حسین هاشمی

هر شرایطی که مهیا گردد به همراه خانواده ام به حضور با برکت عمه نازنینمان حاجیه خانم مرحمت اسماعیلی فرزند یوسف می رویم . عمه ام باعث افتخار ماست و شیر جبهه ها سید حسین از شیره جان او سربلند و فاتح شهادت گردید .

سید حسین در عملیات خیبر انگشتان دستش را از دست داده بود ولی دوباره با تنی نسبتا مجروح به جبهه برگشت .
فرمانده ای از جمعی لشکر 17 علی بن ابیطالب(ع) با توجه به اوضاع و احوالی که از سید حسین مشاهده نمود از ایشان خواسته بود که در عملیات نباشد . سید آمد پیش بنده و به او گفتم شما با توجه به مجروحیتی که پیدا کردی در عملیات نباش .

                                               

وی با آن متانت عجیب خودش در حالی که سر به زیر افکنده بود گفت علی آقا همه رفتند و من جا مانده ام و در لحن صدایش غم دوری از دوستان آشکار بود .

پیکر مطهر شهید سیدحسین هاشمی

سید حسین هاشمی فرزند سید ماشاءالله سال 1342 در شهر نراق متولد و بعد در قم ساکن شدند . او تاریخ 22 دی 1365 طی عملیات کربلای 5 در جبهه شلمچه خرمشهر استان خوزستان با داشتن همسر و فرزند به شهادت رسید .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رزمنده جانباز علیرضا اسماعیلی فرزند باباخان اهل شهر نراق – 10/10/1394

۱ نظر ۱۹ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۲۰
سلحشوران شهر نراق

استان نینگ شیا در چین، از جمله مناطقی است که در دوران باستان در مسیر جاده ابریشم قرار داشت! بر این اساس تحت تاثیر کشورهایی قرار گرفت که در این مسیر به داد و ستد با سرزمین باستانی چین می پرداختند. سهم این استان نیز، حضور اسلام است، به نحوی که هم اکنون به عنوان یک مرکز اسلامی در کشور پهناور چین شناخته می شود.

کشور باستانی ایران نیز، کشوری مهم در داد و ستدها و تبادلات تجاری از طریق راه ابریشم بود، بنابراین چنین انتظار می رود که اکنون نیز نشانه هایی از فرهنگ و تمدن ایران زمین، در این منطقه به چشم بخورد که آثار زیادی از آن وجود ندارد .
جواد جعفری اهل شهر نراق از توابع شهرستان دلیجان استان مرکزی و ساکن در شهر اصفهان به عنوان تنها ایرانی در استان نینگ شیا زندگی می کند و دو سال است که برای ارتقاء سطح کیفی آموزش به دانش آموزان به اینچوان عزیمت نموده است .

        جواد جعفری

ایشان پیش از این برای ماموریت کاری به استان گوانگ جو سفر کرده بود که با توجه به تسلطش به زبان انگلیسی و نیاز این استان به تدریس در این رشته، با احترامات فایقه به استان نینگ شیا دعوت گردید .

این نراقی بلند آوازه ؛ لیسانس مترجمی انگلیسی را از دانشگاه آزاد خوراسکان اصفهان و فوق لیسانس زبان های ایران باستان را از دانشگاه شهید بهشتی دریافت نموده است .

  

پدر جواد آقای سلطانعلی جعفری متولد شهر علم و فقاهت نراق از معلمان نمونه و دلسوز می باشد که در تربیت و پرورش استعدادهای جوانان فعالیت دارد و مادر مکرمه اش سرکار خانم عصمت صدرالدینی فرزند علی اهل اصفهان می باشد .

برادر جواد به نام مهرداد دارای مدرک تحصیلی لیسانس حسابداری از دانشگاه پیام نور اصفهان و خواهرش به نام مهسا جعفری فارغ التحصیل رشته مهندسی کامپیوتر نرم افزار از دانشگاه غیر انتفاعی جهاد دانشگاهی اصفهان می باشند .

    مرحوم شیخ محمد جعفری

جدّ پدری ایشان مرحوم شیخ محمد جعفری فرزند شیخ صادق از مومنین و چهره های درخشان شهر نراق می باشند . جدّ مادری ایشان خانم معصومه قجری فرزند کربلایی حسین بن قاسم به صداقت و پاکدامنی و تربیت صحیح فرزندان نمونه می باشد .


سلحشوران شهر نراق برای این جوان پرتلاش موفقیت روز افزون آرزومند است .


۳ نظر ۱۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۱۶
سلحشوران شهر نراق

از راست : ناشناس – مرحوم علی محمدی فرزند ... – غلامرضا رحیمی فرزند سیف الله


طبیعت شهر نراق – سال 1355

ایستاده از راست : سلطانعلی جعفری فرزند محمد – حسینعلی محمودی فرزند علی – ... قجری فرزند محمدشیخ
نشسته از راست : شهید عبدالله محمودی فرزند علی – ابوالفضل قجری فرزند رحمت الله – ناشناس


شهر نراق – سال1369 

سلطانعلی ایزدی فرزند حسین – مرحوم غلامحسین حیدری فرزند علی – غلامحسین قجری فرزند عباس – قاسم قجری فرزند حسین - یوسف قجری فرزند علی

شهر نراق - سال ...

مرحومه ربابه حبیبی فرزند غلامحسین

شهر نراق - سال1357

از راست : حسن جعفری فرزند حسین - غلامعلی جعفری فرزند حسین

مقابل دبیرستان حاج عباس معصومی شهر نراق – سال 1377

داود ایزدی فرزند غلامرضا و مادر بزرگش مرحومه لیلا بحرینی فرزند عبدالباقی


جشن نیمه شعیان مقابل مسجد حاج صغری شهر نراق – سال 1392

مرحوم عباس(غلامعباس) یوسفی فرزند غلامحسین – مرحوم حسین مسلمی فرزند حسن


علی(میرزا) مهدیزاده نراقی فرزند ابوالفضل – کودک ناشناس – میثم توکلی فرزند منوچهر – منوچهر توکلی فرزند علی محمد


مرحوم کربلایی علی حیدری فرزند حسین تاریخ فوت 8/8/1357


شهر نراق

مرتضی علی آقایی فرزند علی اکبر – مرحوم علی اکبر علی آقایی فرزند یوسف ین علی آقا و کودکان خانواده


رزمایش بسیجیان استان مرکزی در اراک و حضور حماسی بسیجیان کفن پوش شهر نراق – پاییز 1365


انتقال کمک های اهدایی مردم شهر نراق به جبهه ها و بازدید عده ای از جبهه و ملاقات با سلحشوران نبرد در جبهه جنوب – تیر 1364

ایستاده از راست : عباس(حسینعلی) پیشور فرزند غلام محمد – شهید حسن کرباسی فرزند علی – سلطانعلی قجری فرزند غلامعلی – مرحوم آقا نصرت میرسلطانی فرزند سید محمود – مرحوم رضا رضایی فرزند نظر- مرحوم تقی کمره ای فرزند رضا
نشسته از راست : مرتضی قجری فرزند رمضان – مرحوم فرج الله قجری فرزند نعمت الله– سید علی باشی فرزند سید ابراهیم


میدان شهر نراق - سال حدود 1370

حسینعلی لطفعلی فرزند غلام - محمد قاسمی فرزند عبدالکریم - سید جعفر میرسلطانی فرزند سید محمود - مرحوم علی اکبر کریمی فرزند تقی - حسین فروغی فرزند علی - ناشناس - حسن نبی زاده فرزند ... - مرحوم مصیب حمامی فرزند حسن - کودک ناشناس - پیراهن سفید ناشناس - محمدرضا بیابانگرد فرزند حسین - مرحوم علیرضا بحرینی فرزند حسین - حسن رضایی فرزند قنبر - ناشناس - ناشناس -


مرحوم حاج سید محمود غفاری فرزند سیدجعفر - سید بهمن غفاری فرزند سید احمد


شهر نراق - سال1349

مرحوم اسماعیل شریفی فرزند عباس – مرحوم سیف الله رحیمی فرزند کریم


شهیدان شهر نراق محمدعلی نوری فرزند حسین و سید حسن جوادی فرزند سید ماشاالله


جشن نیمه شعبان در بازار شهر نراق - سال 1355

از راست : ناشناس - مرحوم ماشاالله نوروزی فرزند عبدالله - مرحوم شیخ محمد جعفری فرزند شیخ صادق

این عکسها گویای خاطرات قشنگ زندگی است .خاطراتی که هنوز با وجود گذشت سالها از آن  بوی تازگی و عطر خوش مهربانی می دهد . هنوز هم که هنوز است وقتی  آلبوم خاطرات آن روزگار را مرور می کنیم اشک شوق و لبخند دلنشین  دوستی با هم در می امیزند و ساعت ها وقتمان صرف مرور این خاطرات می شود.


خاطرات خوش گذشته را با هم ورق می زنیم تا.............



سلحشوران شهر نراق


۶ نظر ۱۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۰:۱۲
سلحشوران شهر نراق

امام صادق علیه السلام فرموده اند:هیچ روزی نیست که ما در آن روز متوقع گشایش و فرجی نباشیم زیرا"نوروز"از روزهای ما و شیعیان ماست. بحارالانوار، ج14

عید نوروز از اعیاد ملی همه مسلمانان است که با سپری شدن زمستان و فرا رسیدن فصل بهار آغاز می شود و طبیعت از حالت مُردگی بیرون آمده و به سَمت سَر سبزی و نشاط می گراید .

از آداب این عید دید و بازدید از دیگران ، دیدار با برادران و خواهران مسلمان و آگاهی از شادی ها و اندوه های آنان است. روش برگزاری مراسم نوروز در هر جایی متفاوت است ولی در کل روزی است که مردم در آن اجماع دارند که دید و بازدید و ملاقات یکدیگر باید در آن روز انجام گیرد .

مراسم برگزاری عید نوروز در شهر نراق در قدیم به گونه ای بود که از اواسط اسفند ماه مردم خود را برای فرا رسیدن این روز نو آماده می کردند. خانه تکانی، تهیه لباس نو و تدارک برای تهیه آجیل و شیرینی از عمده کارهایی بود که در اولویت قرار داشت.

لباسهای محلی آن روز ها شامل: قَبا، تومون و گیوه عمدتاً مخصوص بزرگسالان و جوانان بود و نوجوانان و بچه ها هم در صورت امکان برای آنها خرید می کردند و یا لباس های محلی ساده برای آنها می دوختند.
لباس زنان هم عمدتاً پیراهن بلند ساده با چارقد( روسری سفید )و کفش های آنها معمولا گالش یا دمپایی یا کفش های ساده که در آن موقع مرسوم بود با چادرهای مشکی، قَدکی و یا رنگ های دیگر و برای دختران هم لباس های ساده بود که یا خودشان می دوختند یا برای آنها تهیه می کردند .

براى تهیه آجیل عید نیاز به خرید نبود چرا که همه چیز را خودشان داشتند مانند: تخمه، گردو، بادام ، تنده( مغزبادام تلخ )که تحت شرایطی آن را شیرین می کردند، گندم شاه دانه .
برای تهیه نخودچی هم مرحوم بشیر شفیعی در بازار شمس السلطنه مغازه ای داشت که نخود خام را به نخودچی تبدیل می کرد. مردم نخود خام و یا گندم و شاه دانه خام را به ایشان می دادند و فراوری شده( بو داده)تحویل می گرفتند .

شیرینی سفره هم جوزغند اصلی ترین سوغات نراق و بودِل بود که آنها هم توسط خودشان تهیه می شد و از شیرینی موجود در بازار هم مانند کلوچه کرمانشاهی و پشمک کاشان هم استفاده می کردند .

لازم به توضیح است که جوزغند در آن زمان شیرینی منحصر و ممتاز نراق بود که زنان اقدام به ساخت آن می کردند . نراقی ها کسانی بودند که درخت میوه آن به نام الگ ) یا هلو پاییزه را در نراق کشت کردند. به همین علت است که این محصول با نام نراق در ایران و جهان شهرت پیدا کرد و سال 1394 محصول جوزغند با نام نراق ثبت شد.

آنچه که گفته شد در مورد لباس و آجیل و شیرینی عید بود .مردم کم کم به روزهای پایانی سال و فرا رسدن سال نو نزدیک می شدند .چهار شنبه آخر سال ( چهارشنبه سوری)فرا می رسید و مردم همچون سالهای گذشته این مراسم سنتی را هم برگزار می کردند . به این صورت که جوانان و نوجوانان شب چهارشنبه آخر سال بوته های خشک مانند: جاز، کلو، خرش گیره( بوته های تیغ دار )چوب و چیله و ... فراهم می کردند و در غروب آفتاب آتش می زدند و از روی آن می پریدند. آنان با غریو شادی اشعاری را زمزمه می کردند .

ترقه در آن زمان مرسوم نبود ولی بچه های کوچک گوگرد سَر چوب های کبریت را داخل کاغذ زر ورق( فوم )می ریختند و به صورت گلوله کوچک در می آورند و آن را روی یک سنگ صاف قرار می دادند و با سنک دیگری محکم روی آن می زدند و به این صورت ترقه در می کردند( کویش محلی) هیچگونه خطری هم وجود نداشت و به سلامتی این مراسم خاتمه می یافت .

سال به لحظات پایانی کم کم نزدیک می شد.سفره هفت سین را وسط اتاق پهن می کردند واگر آغاز سال در فصل زمستان بود سفره را روی کرسی پَهن می کردند.
اعضای خانواده لباس های نو به تن می کردند. پدر خانواده قبای نو می پوشید و در برخی موارد شال سفید به کمر می بست و شلوارش هم تمون بود و کلاهی نخی و یا نمدی بر سر می نهاد با اُبهتی مخصوص ظاهر می گردید .
البته در آن روزها کمتر از کت و شلوار استفاده می شد و فقط شاغلین و اربابان و فرهنگیان استفاده می کردند .


خانواده دراطراف سفره هفت سین که تقریبا مانند سفره هفت سین امروزی است می نشستند و منتظر می ماندند تا رادیو لحظه تحویل سال را اعلام کند. با آغاز تحویل سال اعضای خانواده به هم تبریک می گفتند. فرزندان روی پدر و مادر را می بوسیدند و پدر به بجه ها عیدی می داد. از سکه های یک قرانی، دو قرانی، پنج قرانی تا اسکناس های یک تومانی، دو تومانی و... هر کس به اندازه توان مالی خودش هدیه می داد .

سپس دید و بازدید از بزرگان فامیل یا محل مانند پدر بزرگ ها، مادر بزرگ ها و سایر فامیل انجام می گرفت. البته بچه ها برای اینکه زود تر عیدی بگیرند جلوتر می رفتند. سپس دید و بازدید از سایر مردم محل شروع می شد. لازم به ذکراست که خانه های نراق به جز خانه های خان های نراق، در آن زمان به صورت قلعه بود بدین معنی که چند خانوار در یک قلعه سکونت داشتند و از خصوصات منحصر به فرد این خانه ها این بود که درب ورودی و حتی اتاق های آن همیشه باز بود و قدم مهمان هم روی چشم ؛ و انجام این کار دلیلی بود برای اثبات مهمان نوازی مردم شهر نراق.

http://bayanbox.ir/view/1346735387423403380/421317503-47065.jpg

در عید نوروز کسانی که برای دید و بازدید عید می رفتند بدون اینکه دق الباب کننند به منزل آشنایان می رفتند و پس از صرف چای و شیرینی منزل را ترک و به منارل دیگر می رفتند.آن مقطع در بعضی منازل قلیان برای زنان مُسن و چُپُق هم در بین بعضی از پیر مردها رایج بود . افرادسیگاری هم وجود داشتند که با کاغذ مخصوص سیگار و توتون درست می کردند.

http://bayanbox.ir/view/713513977749420054/421207796-106684.jpg

دید و بازدید نوروزی تا روز دوازدهم فروردین ادامه داشت و در روز سیزدهم که به نام سیزده بدر معروف است همه از خانه خارج می شدند و به دیدار طبیعت می رفتند و این روز را که آخرین روزهای نوروزی بود با فضای سَرسبز طبیعت، گلزار ها، چشمه سارها و مزارع سر سبز سپری می کردند.سبزه ها را به هم گره می زدند و این جمله را به زبان می گفتند:

سبزی تو از من
زردی من از تو


سلحشوران شهر نراق از جناب آقای مرتضی علی آقایی فرزند علی اکبر اهل شهر نراق از بابت تهیه گزارش سپاسگزار می باشد .

۴ نظر ۱۵ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۴۷
سلحشوران شهر نراق

دلم برای مردی تنگ است
که تمام زندگی را در رنج زیست و همچون کوه استوار ماند
و تا واپسین لحظه های زندگی سختش همواره امید زندگی داشت

 

                                                                      مرحوم حاج علی اصغر عابدینی
شوخ طبعی اش باعث می شد همه او را دوست داشته باشند . در کوچه و میدان و منزل مثل پروانه گرداگردش جمع می شدند تا از زیبایی های گذشته بگوید و شاد و مفرح باشند . صدایش که شنیده می شد همه داد می زدند جونی والله . با عشق جواب می داد دورتان بگردم ؛ فداتون بشم.

شادی آفرینی خُلق و خوی خانوادگی آنان هست چون برادرش مرحوم علیرضا نیز مومن خندان لقب گرفته بود . زندگیش شده بود زحمت و تلاش و کوشش. خودش را نستوه و خستگی ناپذیر نشان می داد و شاد نگه داشتن مردم سرلوحه اموراتش بود . به اصطلاح امروزی ها به تنهایی خندوانه ای تلقی می شد .
کارمند صدیق و بازنشسته شهرداری نراق بود . زمانی نیز به عنوان خادم مسجد جامع فعالیت داشت .

با همسر مکرمه اش حاجیه خانم صفیه خسروی فرزند غلامحسین از پشتیبانان دفاع مقدس بودند . حاج علی اصغر در مقطع عملیات های کربلای 4 و 5 در جبهه حضور داشت . در نقاط مختلف جبهه نیز مسرور بود و به رزمنده ها دلگرمی می داد .

فرمانده بهش گفته بود شما به علت کهولت سن و عدم توانایی در فعالیت های نظامی باید بری نَوَرد . با لهجه زیبایی نراقی به او گفته بود : دورت بگردم ؛ تو جونِ من هستی ؛ من پا شدم از نراق اومدم نَبَرد. بعد به جای نَبَرد سَر از نَوَرد اهواز در میاره .
زمستان 1365 که بمباران های هوایی ارتش متجاوز عراق شدت می گیرد و چشمش به شهدا و مجروحین می افته فریاد میزنه : یا امام زمان من نمیخام شهید شَم ؛ میخام برم پیش صفیه .

 

وقتی نراقی ها در کربلای پنج در شلمچه حماسه آفرین تاریخ شدند حاج علی اصغر در مقر تاکتیکی لشکر 17 علی بن ابیطالب(ع) بر سر و سینه می کوبد و با گریه فریاد می زند :
بچه هامون همه شهید شدن ؛ الهی من دورشان بگردم ؛ حالا چکنیم ؟ دیگه چطوری بدون اونا زندگی کنیم ؛ قاسم جعفری – غیاثعلی عابدی – غلامرضا یوسفی ها – سید حسین هاشمی ووو شهید شدند .

روزگار دفاع مقدس گذشت تا اینکه 21 تیر 1367 فرزندش رزمنده جان بر کف حاج مرتضی عابدینی در حین نبرد با ارتش بعث به اسارت در آمد و دو سال تا 25 شهریور 1369 در عراق ماندگار شد و والدینش ضمن تحمل سختی های جنگ از نظر روحی آسیب دیدند .

مرحوم کربلایی امیرحسین عابدینی

یک ماه و نیم قبل نیز درست روز اول فروردین 1395 نوه 17 ساله ایشان کربلایی امیرحسین عابدینی فرزند مظاهر در کنارش دار دنیا را وداع گفت .


حاج علی اصغر عابدینی سال 1310 در شهر تاریخی نراق دیده به جهان گشود و پس از 85 سال تاریخ 13 اردی بهشت 1395 عاقبت به خیر از دنیا خداحافظی و در وادی السلام در خاک سرد آرام گرفت .

مادرش مرحومه بهجت السادات موسوی فرزند سید حبیب و پدرش مرحوم شکرالله عابدینی فرزند علی اکبر بودند . شکرالله به دلیل زحمات و تلاشش در عصارخانه تاریخی نراق به شکری عصار مشهور بود که به نیکی یادشان بُرده می شود .

سلحشوران شهر نراق مصیبت وارده را به خاندان معزز عابدینی و خسروی تسلیّت عرض می نماید .

۱۲ نظر ۱۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۹:۰۲
سلحشوران شهر نراق

مقدمه :

90 سال پیش در سال 1304 شمسی مردم طالب عِلم و تحقیق به کمک فرد خیّری به نام هدایت الله رضوانی اولین مدرسه رسمی در شهر نراق که به دیار مشاهیر خیز مشهور است را راه اندازی کردند تا مکتب خانه های سنتی به فراموشی سپرده شود .

  

در این راه پر رنج به دعوت آقای رضوانی مرد آگاه و با تدبری به نام شریف بیان الحق اهل قهفرخ(فرخ شهر) کمک بی شائبه ای نمود .

شریف بیان الحق آموزگار و نماینده فرهنگ نراق و شهرستان محلات بود و طی 28 سال حضورش در این مناطق خدمات شایان توجهی در تعلیم و تربیت دانش آموزان در کارنامه اش به ثبت رسیده است .
 
مرحوم شریف بیان الحق طی آخرین سال های حضورش در نراق به سال 1328 شمسی( 66 سال قبل) به عنوان نماینده فرهنگ نراق تاریخچه دبستان های نراق و حوزه آن را به رشته تحریر در آورده که مورد توجه می باشد .


توضیحات سلحشوران شهر نراق :

اسناد ارزشمند و تاریخچه فرهنگ شهر نراق که به خط زیبای نماینده فرهنگ آقای شریف بیان الحق قَهفَرخی به اداره فرهنگ شهرستان محلات نگارش گردیده آبان 1390 توسط یکی از نخبگان این رشته آقای حاج مرتضی رادفر فرزند شکرالله در اختیار سلحشوران شهر نراق قرار گرفت .

 

تاریخچه کامل و جزئیات شکل گیری مدرسه و فرهنگ نراق اردی بهشت 1395 برای اولین بار به همت سلحشوران شهر نراق آقایان حسین و محمد عضایی گردآوری ؛ بازخوانی ؛ تایپ و اصلاح ؛ شناسایی و معرفی افراد ذکر شده در متن ؛ تهیه عکس افراد ذکر شده منتشر می گردد .

جمع آوری مطالب در خصوص بیوگرافی افرادی که در فرهنگ نراق ذکر نام شده دو سال طول کشید و اطلاعاتی که به راحتی در اختیارتان قرار گرفته قطره قطره و اندک اندک به هم پیوند و پیوسته شده که برای اولین بار توسط سلحشوران شهر نراق انعکاس می یابد .

* از جناب آقای حاج مرتضی رادفر فرزند شکرالله از چهره های فرهیخته فرهنگی نراق که زمانی نمایندگی فرهنگ را نیز عهده دار بود صمیمانه تشکر داریم .

* از جناب آقای هادی کمره ای فرزند محمد از بابت تایپ قسمت اول متن(دستخط شریف بیان الحق) قدردانی می نماییم .

data:image/jpeg;base64,/9j/4AAQSkZJRgABAQAAAQABAAD/2wCEAAkGBxQTEhUSEBIUFBQXFBQUFxIVFBQVFBQUFRQWFhQUFRQYHCggGBolHBQUITEhJSkrLi4uFx8zODMsNygtLisBCgoKDg0OGhAQGywfHB8sLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLCwsLSwsNyw3LiwsNzcuLCssKzcrK//AABEIAPsAvAMBIgACEQEDEQH/xAAbAAABBQEBAAAAAAAAAAAAAAAEAQIDBQYAB//EADUQAAEDAwIEBAUDBQADAQAAAAEAAgMEESESMQVBUWEGInGBEzKRobFCUsEUI2LR8BVykgf/xAAZAQADAQEBAAAAAAAAAAAAAAACAwQBAAX/xAAjEQACAgMBAAMAAgMAAAAAAAAAAQIRAxIhMRNBUQQyImFx/9oADAMBAAIRAxEAPwDyNrgIxY5uif64xkBrtwqZKgeNP0duaGTihbhjybjN1XcRfd298ZQQceqczZDHGo+HbWOjblGSxWkaD2QjDlF0d3Stv1Ws1PlGvjbYKVqa0YT2qc0e0J4CaAngLDGZzjZ/vC/7UwzE6AQPmFlc1nCGSu1OvfbCZDwCNpBBdgo7RyZcR7J4TWhPCE5ChKkShcaOSLglXHChKkXXXGjgkSLlgSZxKbdOKaVlm2eQhKnRtTSriYUBSsGE2FqeELNQrAjuDsvMFFQ0rpHaWi57LceHfCrmHW8WPdZTYTpK2OipnO2aUTDw6Qm2krRsGgWCkbORmyH40Buyjbwp3PCe3hmclXbnakE9mVjijVJsibwpttz9ENNRW2IR1zazSm2I3KxpG0yqLSN0oCMnzuhiLeiXQyhAlXBLZCYcuXWSrjRAlXWXLjjiuXLlxyOSJUllwR5GClJUQTwVYTkrThHcM4c6Z4YznzVfE25C9T8H8LbHHr5nmsqzdqQdwTgrIW4A1czZWpI5pS7GfooZrjv26InwVbbFkqQDzTDN0TPhXypWRdkieSh8MY6JxUzWX5J0UaJY1K+RjvjRD8K4tZQmkVgAnaULk2aopFNLSoGoozyWmcxRPhB5IbaGUmZdoxskVrW0XMYKqx0WqVi5QoRLZKkRAHLkq5ccNSrrLlhwiQpxSLjkePhKAiKmEN2ULVbYmg3hMYMrL7agvY6dtmADZeTeGIddQxve/wBF67EMdh9ytiLyErYr+v4TTTEZ/wCKlgBJRJhucrWrAi6AGsRAYpDElso8kS7HJMSMIloUUbUSxBFWHJitYl0KQJCmOIuxhamlqeU1LaGpkEkapeJ0tvMFoCEBWx3bZKkq6hq7xmdSpHYJC5NTsnapirkiW60w4JEq5ccIkSlcuMPK5o72CZJEGm10PrPVKXE7lVJMU3Zd+FZNNS2x3uF6jSgkALyfw3mpj9V7DQx2RxQqYfCLIgBDxKcIhaEe1R26qR7lFup8iKsRIwKeNQsTw5JiPaCAU0uCqeJ8TDBuqGbi81/I0numNmKJsymELK0ldUF3mFlfU87sXzdLfQ6oMDVBO3CnfJbPZZuv4qTfTe3VY4mqQHxbyyA9UxpWe4hVva8F98nHdXFHNcAoUqMn3oWEhUUs4aMoaesBadJt3OEQNBE9Rpt0JspDO0GxIv0WWmq3W0g5GbdfRQxcTLru0G4P4Q0xijD7ZsHTAbkJQ5ZN2t7tZNsfKOqjfXOZ5dRW9Cjh2V2Y4JUgXBXHnFr4ZIFTHf8AcvYaWTNl4twhxE0ZvbzDK9kpwQb9l10DKNtIuGFdryhY7nnlTNdY5+qzdM14nHosjspzEwhLfKVlH4ekwKiqdRFm47qVoUrQlLo66KeakYzzPyepQNRXfsZflc4CvpaUO+bOdkskDSNlqf6EUtNK9rw0gG9jjZaSK29lXMpM3GPyjwgRs6aIeJx3bhZiujfqDR5WW3C1j8iyqpIMlpyFzlRyjaMLxcuAGs3a11gVPQ1Asj/FnDv7Q0/pdc+izdNIbobs6a4G8VqXC55d1m5awzO0uNh2WsLQ4WcLrL1tM5jnO0+XkmxSFb+WEMpCHAxn1B5qLivkLSeZN7HZCRVD2AE7FSGZmrVKCRbHZdTsdN45R5xj/wDyb9Qa0Y5X3KKlqM5IB6KoinjBJIdfNv4Qz3km5RuFi4ZNF+giUJAUqeRj2EggjcL2jwvV/FiY476QvFmrf/8A55xa14nHba6GXga9PQYed02U4sup93KV7dlOUsbG/ClCFjUwK6UmzFFLwm1KZhQQci4XIIemtcH2SFShNc1G4mKRG0rpHdUrioWi5JKwav0kBUVXFcXG4U8b27AhLUvAF1rimjNulHxIB0ZHUFYGijyfVb6pHlJPqFgqaTzu/wDYpMUbk8LQDCrONu/t+uFZ3wqHjoc5zWtHInCekSr0z1SDjUeyZHk2OUXU0rvdPg4ZIbHTb1R7JI1xd8ObRix0jl7qvC08DdIt2WbqBZxHdZjlbYc1SAkoSJQnko9qno6kxvDmmxBUDUiwI9v4FXCWNrgc2F1YOODcleV+EePujcGfTovSYKn4gB67hTyVFEZbBEO5UpUbphr0jopHoAxGlFxlBtCKhK5KmcwlhSOKQJpKZYC9O5phj9lIAuIXJDNiP4YGbe6BrmuLdzZWE2yhlkGhczkyrkfqbY9F5yTplcP8ivRWG7rLzriDNNTIP8ilJUbJ2i5iOEOHEvs1vYuU1PsiuEsA1h25bceoRE64CxUZy7SN/dCS1LTjIVmJRnUcIOtiaWggZJ+oS9RqmCiAH9Que6qOIUQD/ZXpow1wIHltm/5Cr6upBdjYYRxR29mQXLlwVhEPBSLlwWBEtO+zgRyIXrNJP5QWH9IXkK23gqsLmuY4/La3ol5f6hY3/kbakf5/ZWvJUtIchXUamRUzmqeEodyliKNGBTSkemakpctswbJIeQTDI/oFO1OC1WEnRXTukKCnppDzKu3uQ8r+66SHRy19FVw6K19RuQV53xioH9TIb/qW54rxD4Ucj+2PXkvJZy4uLick3+qyEbE5Jmshrw4aQDc81PFUvYblvlGCfVZvgYe6QAk2WtZTggAm4F735rpKmKTQkIbI3V9lJqvbFklNGA0gbBc5qE6xJX9fRCCBv7QiNJv/AD1SPWpAs85XBIlCsECpUiVYacvQvDlI2KNhAy8XJ6rz+Jmoho5my9Q4XFeNrR+gBDKNpmKVNFrBhXMLsKoiCs6ZylSotu0EWTGnKkuopBm61gk65iYyRIZMrAgoJU1jrp4RpGEbwg5mEo4lQE3XSQyLMJ4+FoRbYuC8+v1XpHjuNzodLGlx1XsMmwXm8lO8bscPVpCOHgjI+l/4Yj1Fx6ABH8Q4q2Jpa0gv6dFR0NW6KE6cFzrXQDjc33PVZrbMTDJeLSE/PYWzZNpaxxPmlc3uq15yUlkzRC3I08fxCLsnuPQFCScSlBI1D6KLw646nDlZT1VKdRsEDVHJ2ZpKuslAThZyuOC8EdMbuu1nM9fRHcB8MPfaSRp07hvX1Wob5Ba1uyZDHsKyZdeIIoKCniZ5GC4G5GULw2fS8n7dlIx190jKYC5G/JN+NJMn3bZeiUW1Nz26KaCpCy5rnMeLe45FXVLK2UXbg82/6SZ4OWUY/wCQ06NAx9wo5QUBBMWmyMZPfZRzi0XQmpeDNaR5upi0FQyMtsljaFhqC3B2RX9a224VVIOpURDR3RKR2pavrW2vqFvVUXEvFUUeGnW4/pblB1zNW4x0Qc0ETo7BoY4bEDf1TIVJi8snBDKfjL3S/FcABawZ2P8AK0LpWvbqDQR3Cx9Ow+hCtKPiHwzbfqFVLCmrRD8rvolaxjsGNtullVy8EidtdnpkfRaGsDXDUBZQMgtujUYa9QG89uMylZ4Snb5owJGnmN/cKoqOGzM+eJ476SvTaepLDj6ckf8AEa8XZYnmw8vRTtST4PUlXTzLw8fM4HoFbS1DAbOdYrVTUsbwRpDXciBbK8/4lQvjkc17STe9+oS2n9hRcX4VMFOXHS1pcegC23hzwqGWkmF3cm8h6o7htDFALNtfmdyUaeIDkTf0TvjkxLzIshEOX2Q89O12Dv23QD6152x6KSKt/cPcJkYSQpyiwmk4cASXZ6IkUovYjB2PRNhn5g6h+EWyQOQuck+hqEa4Zfi1OQ7IyPuoaGUg3GCtFxiHU3UBkfcKjZGDkKvHLaJNOOsi4p+ItfZsmHfu6osAtPbqsvM3Ks+EcTIIY/Lfwgni5YcMvTQRG4SuJSykBuppuFXsrSPnFrrz54b8PRx/yK5InaM3Kjl7J0jxyUUeSpZJrjLotPqBaplgVV1VKQAQrqtbyUUjfKcckWOTUheWKlEr4Ig8BrsO5O6+qGraAsOr27eyOp4rg8rDdEQl1tLhdp+vsvRjOjy5K+Mg4ZEXsDDg/ML9OibUn4Z0vFv+3VgxrQ6zeQt7pagB40yi/R3MLlK5WzXGlSKiaawx9UNFM5rtQJujJaBzP8mdVAIPoqY6k0trLemlbML/ACvHLk70TJoQT5wL7ZVde2RiyOh4w0jztudr9UqWO/A4yr/pUsabYymjCN4eTckdEXJEyQWPld1CPbovUpnS9E9pvv8AVLU0bozYjHVMZnCaqFu0yaGVzDcK1p6oHIweY/0hIYRbOVI3BwlTSY2DaLhrrjsqWvoSw6m3LT9lbUUlxZFltxYjCmU3Bj3FTRknxpYIjfZW81AGnqOSUDkq1kTXCb46Y2mcbhpOLqTiXDfiaQ5xaB0O6Frn6QPX8Kek4mHeR/s5Injb6h6mvGTUcWkaXkm2xO6lc0A75UTnWw/2cmOBvdwu3slSxb/2G48zx+E7yCunADHeir6mMxkOYS5h+yOa8ObcbFIeBwdlkM6yL/ZWUwNg3mcn+FcwmwsRhBUUWST1UlbKWMJG5wEb66ROv05mk3A6lStZ1yq2GraQATpIwD19UbHKf1exCOUJJAKSHWLPTpyQs9KHeaL3Z/pWgbcIZ8BBu36Lcc69MnH8KNwv69EK5i0dTSh41Ws8fdVxjHRVRypomliZPw6LS3O5U8kYPJJBKDzBUoIUrbsfSEDARpdkfdBv4bouRkfhGgIpp5LVlaMcEyhBIT3Pwja2j5t26dFSVEh2Cpg9iea1LGkqQCrtkwIWOifY3V9w6e6HNj5YeLJZZuN0DIwNBLjhGtKiqacPaWlTwlqx0laM3PUaznbkOyjAsU6opS12kqWOLrkq9NURu7LTh1Rrbofv+l38I2AaTpcqQdef/bBWUFcHjS7DuR69kmcb8Hxa+wySkGbbdFXPaYzi+k7jorGCa+DuE+SIOGVPs1xja+4gNM8WuFWcTqdTwBsMe6t2UwbcDms/PBZ3utwxW9nZJPQQxZR3Dpc6Dlp+yjhguM8lOABsqZtVQiFlvTNsdJRWhBh+prXc9iiw/F152RdK4sjlZbIVbU0vmu0YOVZSSIT4hGEeJ8BkZASHkVPBXvbzv6oJjsJ7WnovRaREm0amOpHl7hGtIKoaAkx92n7KxglvlRZIJFUJWGl1lU8R4bfzM3/ajzIuJXY5UzMkUzLuFj35hH0cukqfiMAPmAs4bj+VXseq1LZEtas1UDwQpiFTcKq+Stg5R5IUyyDtAvEKcOF+apnG260LiqbiFNzG6bhl9MTkX2COlvkKMYXRlSCO+AqhBZ8NqdXld8w2PVW7BdUNLBY3JyFfRSc+R+xUmZfaKsTf2dLHj0QM0Adjny7qzcg5WdFPCVMbIqNJaUl0bWAEahuNx/KpnSkFWQWyESaRa0NSAdJ2P5RsbjkFZ8O6I+lrOTvZyGeLhschZEJhF1zp7AHe/PknAqbVoemmefxcViz5wpxWs/cPqsbSNu4XVyyBpeQRsE55mD8MWjTUNe0GwcLHByrSGYNNtQ+q88mbY4wjq0WiBGDbe5QSyWasR6H8QHmEySWx7LyqGreL2e7/AOirKlq3lly9179Slp0wnjtWeiSAOF1Q1fldZV0tW9rPK9w91T1HEJCcvO/ZPxT7RPlx8s1VNJYgrR0s4cF5xQVrycuP2Wi4ZVv/AHfhNy9VgY+OjWEqGaK+QhYahx3P2CJZKev4UilQ9pMAqKHmPdSRtsMBEtdlCA5PqVTGbaoS4pD9SNo5P0nnt6oAlQVMhFrHmtasKPpfsm5HdRPdlDk5B7KWTZTyikxt2iKQaTfkdwqqvg0u7HIKtpvlQlTmME9U/HIVOJWR9/opSOqYUkh8qdfRdcDuHVQN43bHb1RLanTg8lnInm7TfN1dT5N+wQzgrOjJ0f/Z

* از جناب آقای حاج سید مجتبی غفاری فرزند سید محمود از بابت شناسایی و معرفی و تهیه عکس افراد ذکر شده در بین متون تشکر می شود .

Image result for ‫حاج حسین قنایی نراق‬‎

* از جناب آقای حاج حسین قنایی فرزند میرزا از بابت معرفی افراد داخل متن قدردانی می شود .
 

**********

شماره : 104
تاریخ 20/1/1328

وزارت فرهنگ


اداره فرهنگ شهرستان محلات(استان مرکزی)

به موجب دستور شماره 10173 ـ 2/10/1327 و 10871 ـ 5/11/1327 تاریخچه دبستان های حوزه نراق ، جاسب ـ اردهال را مشروحاً تهیه و به ضمیمه تقدیم می دارد.


نماینده فرهنگ نراق

امضا : شریف بیان الحق

 

**********

 

تاریخچه تأسیس و جریان بعدی دبستان نراقی شماره 8/1403 شهر نراق

در ابتدای سال 1304 شمسی که قصبه نراق حتی از مکتب خانه قدیمی هم محروم بوده آقای شریف بیان الحق اصفهانی که برحسب اتفاق به قصد توقف چند روزی در نراق در غالب مجالس متشکله عموم اهالی را تشویق و ترغیب نموده یک دبستان ملی به مدیریت آقای عبداله غفاری * (رئیس فعلی اداره کل آمار حوزه مازندران که در این تاریخ فارغ التحصیل از تهران به نراق بازگشته و به حکم ضرورت به شغل عطاری اشتغال داشت) تأسیس نمایند و برای رسیدن به مطلوب بدواً کلاس اکابر شبانه ای به سرپرستی نامبرده تأسیس و به منظور اقدام در تأسیس دبستان دولتی شخصاً به تهران رفته با وسایلی که درآن ایّام سبب اطمینان بوده بتواند بدین منظور موفق آید .

در مدت سه ماه متوسل و متأسفانه با عدم موفقیت مواجه و به نراق مراجعت و در اثر اخلال یکی دو سه نفر (در جای خود شرح داده خواهد شد) اثری از اکابر شبانه ندیده ؛ مجدداً شروع به فعالیت نموده دبستان ملی رسماً تأسیس گردد، همان دستهای مغرض مانع بوده تا اتفاقاً در شب عروسی آقای سرتیپ سالم فعلی(سلطان سالم سابق) * در منزل آقای صفایی که عموم اهالی حضور داشتند از موقعیت استفاده کرده نطق پرشور از طرف آقای بیان الحق دائر به محرومیت اهالی از تعلیم و تربیت و ولگردی اطفال ایراد و احساسات اهالی را تهیج نموده تا آنجا که عموماً نسبت به تأسیس دبستان ملی با شرط اینکه به مدیریت بیان الحق باشد علاقه مند و اقبال نمودند .

با نهایت اشتیاق در همان شب کتباً بودجه آن را ماهی 300 ریال برای مدت یکسال تعهد کرده (که یکصد ریال آن از محل موقوفه شمس السلطنه مورد تولیت مرحوم غلامحسین امینیان * که اصولاً برای دبستان اطفال وقف شده باشد) مشروط بر اینکه در ظرف یکسال مذکور نسبت به دولتی شدن آن اهتمام شود و بالنتیجه تعهد نامه ای مشروطاً طی چندین مواد بین اهالی و آقای بیان الحق تنظیم و به امضاء رسیده مبادله شد .

آقای مرتضی رادفر فرزند شکرالله در حال تعلیم و تعلم دانش آموزان شهر نراق

نقطه جالب تامل در این عکس وقار و حجاب دختران نراقی در دهه 40 می باشد که از وجاهت بالایی در منطقه برخوردار بودند .
حواسمان باشد این عکس از نیم قرن پیش است و کشف حجاب از ناحیه حکومت بی قید سلطنت پهلوی اجباری بود .

و صورتی نیز برای تأمین مبلغ 300 ریال که هرکَس برحسب تمکن مالی خود عهده دار مبلغی شود تنظیم و مقرر گردید آقای هدایت اله رضوانی * که شخص به تمام جهات فرهنگ دوستی است وجوه مورد تعهد را هر ماه جمع آوری و طبق لیست تنظیمی از دبستان در آخر هر ماه بپردازد و الحق و الانصاف تا مدت یکسال مقرر با کوشش آقای رضوانی به مجرد تنظیم لیست در 28 هر ماه پرداخت می شد.

ایستاده از راست : 1- استاد علی اکبر جعفری فرزند غلام - 2- علی محمد طهماسبی فرزند قاسم- 3- سید مرتضی غفاری فرزند سید محمود 4- ناشناس 5- حسینعلی عظیمی فرزند رمضان - 6- ناشناس 7-حسین کاظمی فرزند یوسف - 8- ... اسماعیلی فرزند عباس 9- غلام محمد رزاقی فرزندعباس
نشسته از راست : احمد رزاقی فرزند علی - مرحوم ماشا’الله رحیمی فرزند اسکندر

اثاثیه دبستان ملی را آقای بیان الحق از لحاظ اشتیاق به تأسیس دبستان علی رغم چند نفر مخالف (روحانیّون) ابتدا با پرداخت یکصد و بیست و پنج تومان 14 دستگاه میز و نیمکت، 2 دانه تخته تحریر، 4 دانه صندلی، 2 دانه میز چهارپایه ، یک لوحه درب دبستان ؛ زنگ، آفتابه مسی، یک فرد زیلوی فرش نماز تهیه و خریداری نموده و چون عده شاگردان از هر طبقه و صنف حتی از خارج (دلیجان ـ نیم ور) بالغ بر 170 نفر معرفی شوند ناچار شش دستگاه دیگر میز و نیمکت از قرار دستگاهی 30 ریال از چوب صنوبر خریداری معهذا کلاس اول غالباً از زیلوی فرش نماز که 12 زرع مربع بوده استفاده کردند .

مدرسه راهنمایی بامداد شهر نراق - سال 1354

از راست : آقایان عزیزالله فروغی - علی اکیر جعفری - علی محمد امیری - حسینعلی عظیمی - مرحوم محمود تقریری و چند نفر ناشناس

بالاخره تمام آن اثاثیه در سالی که نگارنده(شریف بیان الحق قهفرخی) به راهجرد منتقل شد به رایگان در اختیار دبستان دولتی گذارده و هنوز اغلب از آن اثاثیه فرسوده اش موجود است .
محل دبستان فعلی ششدانگ یک باب خانه مشهور به خانه محمد تقی که آن روز در اختیار آقای احمد رئوفی بوده اجاره نموده از قرار ماهی 15 ریال مشروط بر اینکه در عوض دریافت کرایه آقای عباس رئوفی فرزند آقای تقی رئوفی عمو زاده شان بدون پرداخت شهریه تحصیل کنند. نام دبستان و لوحه درب آن بنام موسس(شریف بیان الحق) به اسم مدرسه شرافت انتخاب و نصب گردید.

ایستاده از راست : غلامرضا رحمانی - علیرضا طبیب زاده - علیرضا جعفری - علی اکبری - سید حسین موسوی - علی اصغر صدرالدینی - حبیب الله تیموری - حسن غفاری - سید ماشالله هاشمی -

نشسته از راست : ناشناس - ناشناس - ناشناس - سید مهدی غفاری - فضل الله شهیدی

تاریخ افتتاح در ششم مردادماه 1304 مفتوح و رسماً چهار کلاسه اعلان منتشر گردید که هر محصل امتحان ورودی دارد به کلاس مربوطه معرفی شود و 12 روز تمام این عمل بطول انجامید .
روز 18/5/1304 بدون جزیی انحراف از روی برنامه رسمی آن تاریخ شروع بتدریس شد.


کارمندان دبستان ملی و میزان حقوق هر یک :

آقای شریف بیان الحق مدیریت ماهی 200 ریال
آقای عبدالله غفاری ماهی 70 ریال
آقای رضا نقیبیان * فراش مدرسه از قرار ماهی 30 ریال
(فراش نامبرده فعلاً رئیس کارگزینی اداره کل راه آهن که در حدود هشت هزار ریال استفاده حقوقی دارد)

جمعاً 300 ریال لیست تنظیم می شد و نسبت به کرایه محل هم به طریق مذکور مقرر گردید.
عده شاگردان چهارکلاس بالغ بر 170 نفر در دو اطاق بزرگ که منحصراً دروسشان بین بیان الحق و آقای عبداله غفاری تقسیم بندی و چون مدرسه ملی در این تاریخ هیچگونه کاری جزء تدریس نداشت و از طرفی بدو تأسیس بود از لحاظ تظاهر و یا از لحاظ ابراز عاطفه وجدانی و مخصوصاً که اغلب شاگردان بزرگ از 7 تا 18 و 19 سالگی نام نویسی کرده بودند با یک جد و جهدی بی نظیر در پیشرفت محصلین اهتمام تمام شد و غالباً شاگردان آن زمان که امروز متصدی بر امری از امور می باشند خود را مرهون زحمات آن تاریخ می دانند.

شهر نراق - کلاس های پیکار با بیسوادی - سال 1348

 استاد علی اکبر جعفری فرزند غلام در حال تعلیم و تعلم

در ظرف یکسال اول دو دفعه هر ششماه یک امتحان و در پایان از نظر تشویق دعوت رسمی شده و با صرف چای و شربت و خواندن بیانیه ها از طرف محصلین و ایراد خطابه مفصل و مشروح از طرف مدیر و بالاخره اعطای جوایز بین شاگردان و اعانه به مدرسه بعمل آمد و بطور کلی دبستان مزبور در مدت یکسال مدت اول در نهایت آبرومندی اداره شد به حدی که در اواخر سال 1304 آقای عبدالله سجادی با معیت دو نفر برای انتخابات محلات و کمره از طرف آقای محسن پور به نراق آمد و لََدَی الورود به دبستان وارد و وضعیت ملی بودن آن را که دانستند مبلغ یکصد تومان برای اطفال فقیر و یتیم مدرسه اهدا نمودند ولی در جریان یکسال اول و همچنین بعد از آن آقای بیان الحق که در تاریخ مجرد و عائله ای نداشت آنچه بابت حقوق و درآمد متفرقه داشت بیشترش را به مصرف تلگرافات و نامه های پُستی به عنوان معاونت معارف و نمایندگان مجلس شورای ملی و غیره رسانیده که دبستان ملی مبدل به دولتی شود.

شهر نراق - کلاس های پیکار با بیسوادی - سال 1348

استاد علی اکبر جعفری فرزند غلام در حال تعلیم و تعلم

سبب شروع مخالفت با دبستان ملی نراق :

چون در اواخر سال 1304 پس از اجرای امتحان و تشکیل جشن و آن تظاهرات آقای هدایت الله رضوانی متصدی وصول و ایصال حقوق دبستان به کاشان مسافرت نمود و در آن جا با یکی از دوستان خود که مُخبر روزنامه ستاره ایران بود ملاقات و اتفاقاً شرح تأسیس دبستان و جریان آن را بیان کرده . مخبر مذکور نیز غایباً برای درج در روزنامه به مرکز ارسال داشته نهایت اینکه مخبر از لحاظ دوستی با آقای رضوانی اضافه کرده ( با اهتمام آقای هدایت الله رضوانی) و بدون کم و کاست درج شود .

گروه سرود مدرسه فاضل شهر نراق - سال 1354

اصغر جعفری فرزند علی اکبر - جعفر جعفری فرزند محمد - مرحوم حسن رمضانی فرزند غلامعلی - سید صدر موسوی فرزند سید حسین - علی عضایی فرزند ابراهیم - نصرالله اشرفی(بیابانگرد)فرزند علی اکبر

چون روزنامه به نراق رسید و اهالی خواندند بهانه ای به دست مخالفین افتاد تحت این عنوان که سبب ندارد پولش را اهالی بدهند و زحمات و خساراتش را بیان الحق تحمل شود ولی اسم و شهرتش در روزنامه به نام رضوانی باشد آغاز مخالفت نمودند .
در اثر همین مخالفت (از طرف دو سه نفر روحانیین محل و دو نفر کِسان نزدیکانشان که گویی با اساس دبستان جداً مخالف بودند)پس از انقضاء یکسال اول نه تنها مانع از پرداخت وجوه تعهدی شدند بلکه نوشتند به تهران مرحوم غلامحسین امینیان متولی موقوفات شمس السلطنه از پرداخت ماهی یکصد ریال خودداری نماید و آن مرحوم نیز در اثر مُلَوّن مزاجی که داشت با هر نوع اقدام بعدی دیناری نپرداخت و ای کاش به این درجه مخالفت قناعت کرده بودند .


مدرسه راهنمایی بامداد شهر نراق - سال 1354

از راست : مرحوم کیقباد غلامی(دبیرحرفه و فن) اهل اردجان از توابع شهرستان طالش استان گیلان - عزیزالله فروغی فرزند ابراهیم

ولی سایر طبقات از هر فامیل ( از قبیل فامیل یوسفی ها عموماً ، فروغی ها عموماً، غفاری ها عموماً ) موافق و طرفدار بیان الحق کاملاً مشتاق بودند دبستان دولتی شود بدون اینکه دیناری خرج کنند و خسارت بدهند و البته این موضوع نیز قطعی و غیر قابل تردید بود که در آن تاریخ بودجه وزارت معارف چندان توسعه ای نداشت که بطور اختیار و آزادانه به فکر نراق و مدرسه آن باشند و از طرف دیگر هم کاملاً حیف بود چنین مدرسه ای به این سرو صورت و آبرومندی و این عده شاگرد و بالاخره با حداکثر فعالیتی که نسبت به دولتی شدن آن بعمل آمده به صِرف مخالفت دو سه نفر بسته و تعطیل شود.

 

دانش آموزان و آموزگاران دبستان فاضل نراقی شهر نراق - سال 1346
 

 

جریان دو دستگی و فعالیت برای دولتی شدن آن :

چون با وضع فعلی می بایست مقاومت شود لهذا آقای بیان الحق تا آنجا که به تصوری می آمد مقاومت کرده ؛ مقاومتی که اگر در ظرف چندین سال برای هر کار پَستی این درجه ابراز فعالیت نموده بود البته نتایج بیشتر و بالاتری را حائز شده بود . مقاومتی که اگر عقلاً تقبیحش نمایند یک نفر شهری از اهالی اصفهان(آقای بیان شریف الحق) در محیطی مانند نراق که فعلاً بصورت دهی و دهستان بیشتر نبوده تا این درجه برای ماهی 170 ریال حقوق آن روز فداکاری و پافشاری لازم نداشت .

 

دانش آموزان و آموزگاران دبستان فاضل نراقی شهر نراق - سال 1346
در عین حال که به طرفشان حق داده و می دهد ولی جواباًٌ نمی توان این نکته را اغماض کرد که چون مخالفت با اساس دبستان می نمودند آن هم بدون جهت و صِرف خودخواهی ؛ لهذا ننگ خود می دانست مقاومت نکند ؛ مخصوصاً آن که سایر طبقات اهالی ، نگارنده را گرم مبارزه کرده نمی گذارند فرضاً ترک مقاومت شود.

علی هذا پس از انقضاء سال اول که تعهد تمام و مواجه با مخالفت شد دبستان ملی را از سال 1305 تا 1309 به همان صورت و سازمان با آنکه در هرماه حقوق معلم و فَراش را تأمین ادامه داده و در هر پُست مرتباً از مخابره تلگرافات و نامه ها وزارت معارف و اداره تعلمیات ولایات و نمایندگان مجلس و هر مَقامی که استشمام رایحه مساعدت می شد در طرف چهارسال بدون فاصله و وقفه ای فروگذار نکرده و در اواخر سال 1306 یکدفعه برای مدت دو ماه شخصاً به تهران رفته ؛ همه روزه در ادارات مربوطه وزارت معارف و نیز بوسیله آقای حاج سید یحیی دولت آبادی عضو مهم شورای عالی معارف اقدامات کرده تا حدی که نام دبستان نراق و بیان الحق یادداشت شده برای سال 1307 تصویب و دبستان نراق دولتی شود با این قانع شده به آقای محسن پور (محسن ؛ پورعراقی) نماینده محلات و کمره مراجعه و اقدام ایشان نیز به این جا منتهی شد که وزارت فرهنگ رسماً به اداره معارف قم نوشتند ه دبستان نراق را برای سال 1307 پیشنهاد نمایند .

چون منظور تا حدی تأمین شد مراجعت و شهریور ماه 1307 فرا رسید نتیجه حاصل نشد و مرتباً جواب های منفی دائر به اینکه در سال جاری اعتبار نیست در سال آینده اقدام می شود و رفته رفته به اوایل سال 1308 رسید ؛ باز شخصاً به تهران رفته بوسیله آقای امیرحشمت (که در انتخابات با وجود چند نفر منتظرالوکاله فعالیتی برای ایشان شده بود) مراجعه و نتیجه مطلوب بدست نیامد . سپس به وسیله آقای ابوطالب شیروانی(فرزند عبدالله اهل قمشه) مدیر روزنامه میهن و وکیل اصفهانی در مجلس شورای ملی به مناسبت همشهری بودن و همسایگی به اینکه در زمان طفولیت مدیر مدرسه رشدیه اصفهان بوده و نزد ایشان تحصیل کرده مراجعه و مشغول اقدام و متفقاً رفتیم در اداره پرسنلی آن روز (کارگزینی امروز) به ریاست آقای فهیمی و همچنین نزد آقای اشتری رئیس تعلیمات ولایات تا بحمدلله موفق شده پس از چهار سال بودجه دبستان نراق پیش بینی و به تصویب مقام وزارت رسانیده و در روزنامه درج گردد برای سال تحصیلی 1309-1308 اجرا شود.

مکان های تاریخی شهر نراق - سال 1340

از راست : آقایان عباس رضایی فرزند یوسف - عزت الله اکبری فرزند حسن - مرحوم ماشاالله رحیمی فرزند اسکندر - علی اکبر جعفری فرزند غلام - مرحوم عباس بحرینی فرزند عبدالباقی - ناشناس

در ظرف چهار سال از سال 1304 تا 1305 اداره معارف قم به ریاست مرحوم آقای عبدالحسین آل آقا (شخصی از هر جهت وارسته و به مناسبت مرض سود هضم همیشه در منزل) و کارمندی آقای سیدعلی اکبر جعفری و یک نفر بنام آقای واعظ زاده (مفتش سیّار)که در سال اول تأسیس دبستان برحسب اتفاق به نراق آمده از آن پس سالی یکی دو مرتبه به نراق رفت و آمد کرده و با دبستان ملی نراق مانند یک موسسه رسمی رفتار و مرتباً آمار سالیانه سایر جریان آن را تنظیم و به اداره معارف قم داده می شد و کاملاً از هر جهت موافق بودند .

قنات آصیف آباد شهر نراق - سال 1336

از راست : ناشناس - ....صدرالدینی  - علی اصغر صدرالدینی - علیرضا طبیب زاده غفاری فرزند میرزا محمود

در دو ماهه شهریور و مهر 1308 خبری نشد تا در پنجم آبان ماه 1308 آقای واعظ زاده به نراق وارد و اولاً دعوت رسمی از تمام اهالی نمود و ثانیاً پارچه دو رنگ و طنابی خریده پرچمی که معمول آن زمان بود تهیه نمایند و در ساعت مقرر عموم اهالی در محل دبستان ملی حاضر و آقای واعظ زاده شروع به نطق افتتاح کلاس دولتی نمود .
ناگاه در خلال نطق ایشان غلام تلگراف (آقای غلام محمد خان تیموری) وارد و تلگرافی بدست ایشان داده پس از قرائت فوراً حالت غیرعادی در نامبرده ایجاد شد که بطور مشهود و محسوس همینطور که بنحو مستقیم روی صندلی نشسته مثل اینکه از خجالت فرو نشیند سبب حیرت حاضرین و منتظر شدند حالت غیرعادی و غیرمترقبه ای را که ناطق به خود گرفت مطلع شوند . ایشان نیز بی درنگ صورت طبیعی به خود گرفته شروع به خواندن تلگراف نمود بشرح زیر:

" نراق ـ آقای واعظ زاده
سید ابراهیم جباری مدیر مدرسه نراق اعزام و عنقریب وارد خواهد شد".

قطعی است اهالی به محض شنیدن تلگراف چنان متأثر شده که حَد معینی نداشت و معلوم شد تغییرحالت آقای واعظ زاده نیز برای همین موضوع بوده که چگونه دیگری اعزام شد و بالاخره پس از یکربع سکوت حاضرین و نگاه به یکدیگر که این موضوع از کجا سرچشمه گرفته ، ممکنه همان دو سه نفر سابق الذکر که مطلب نزد وخودشان روشن و می دانستند خفائا خوب دسته گلی به آب داده البته لبخند زنان شاهد جریان مجلس بودند .
و نگارنده(شریف بیان الحق) نیز خونسردی را قویاً حفظ کرده و بی اهمیتی موضوع را مطرح و اینکه این اثاثیه و مدرسه و شاگردان متعلق به بیان الحق هست و شما که مأموریت دارید کلاس دولتی تأسیس کنید ؛ فقط یک لوحه درب دبستان و یک پرچم و حکمی را که در دست دارید چیز دیگری همراه نیاورده اید تکلیف چیست؟ و مضافاً این مدرسه ملی فعلاً چهارکلاس است( کلاس چهارم آن روز برابری کلاس ششم امروز دارد) که شما مأموریت کلاس اول ابتدایی با دولتی نمایند یا کلاسهای بالاتر چگونه رفتار خواهید نمود؟

فرهنگیان شهر نراق - سال ...

از راست : علی اکبر جعفری فرزند غلام - ناشناس - مرتضی رادفر فرزند شکرالله - مرحوم ابوالفضل افتخاری ممقانی فرزند عباسعلی - ناشناس - مهدی آذرسینا فرزند اکبر

ایستاده : مرحوم سید حسین موسوی فرزند سید حبیب

آقای واعظ زاده جواباً یک سلسه مذاکرات در اطراف دبستان ملی و سوابقی را که داشته برای اهالی بیان شود و ضمن ابراز تأسف از پیش آمد مخصوصاً نسبت به اثاثیه و اینکه مدرسه فعلاً چهارکلاسه است نمی توان عده ای را خارج و فقط اطفال کلاس اول را نگاه داشت باید کماکان دبستان ملی برقرار و اهالی شهریه بدهند نهایت اینکه محل جدیدی برای کلاس دولتی اجاره شود و آقای بیان الحق چند دستگاه میز و نیمکت بنام امانت به آقای سیدابراهیم جباری داده رسید بگیرند تا دولت تهیه اثاثیه نماید و نیز نظر داشتند فعلاً دو دبستان در یک محل باشد و بالنتیجه جلسه حصول موافقت از هر جهت پایان یافت .

مراسم نمایشی در دبستان فاضل نراقی- 1353

محمد(غلام)ابوالحسنی، ناشناس، سید صدر موسوی، علی عضایی

آقای واعظ زاده خانه مرحوم حاج اسدالله (منزل حاج اسدالله حومه دروازه نراق از سمت دره پاطاق)را که دو اشکوبه ای(دو طبقه) است از طرف اداره معارف اجاره و تابلوی دولتی در بالا و تابلوی مدرسه ملی را در پایین نصب و پرچم را به اهتزاز درآورده و نیز مقرر گردید عمارات فوقانی که وسعت زیادتری داشت در اختیار مدرسه ملی و اتاق بزرگ تحتانی هم برای کلاس دولتی اختصاص داده شود و اجماعاً به منزل آقای بیان الحق رفتند و ضمناً در آن شب هر کس حدسی زده و بالاخره معلوم شد همان دو سه نفر که موضوعاً با اساس دبستان مخالف بوده با دستهای مرکزی اقدام نموده که دیگری اعزام شود.

مدرسه راهنمایی بامداد شهر نراق - سال 1354

از راست : حسینعلی عظیمی فرزند رمضان - عزیزالله فروغی فرزند ابراهیم - ....صافی اهل محلات - خلیل محمدی اهل دلیجان - حبیب ابراهیمی اهل دلیجان - ابوالحسن ابراهیمی اهل دلیجان - ....قادری اهل یزد - علی اکبر جعفری فرزند غلام

آقای سید ابراهیم جباری وارد و به منزل ایشان رفت و از نظر بودن آقای واعظ زاده و جمعی از اهالی در منزل آقای بیان الحق کراراً از نامبرده دعوت شده نیامد و یا نگذارند بیاید(گفته بود فردا صبح خواهد آمد) صبح روز نهم آبان 1308 آقای جباری (یک جوان کاملاً دزانفکته(گند زدوده) و مستفرنگ(آداب فرنگ) تقریباً به سن 35 سال) با یک چمدان در منزل نگارنده به ملاقات آقای واعظ زاده وارد و حکم خود را ارائه و متفقاً به دبستان رهسپار و آقای بیان الحق 7 دستگاه میز و نیمکت و یکدانه تخته و یکدانه صندلی در قبال دریافت رسید به آقای جباری تحویل و از سه دانه بخاری که یک دانه اش امانت بود به آقای جباری داده و باینصورت آقای واعظ زاده ضمن دادن بعضی دستورات کلاسی و اداری به آقای جباری حرکت نموده به قم بازگشتند .

دبیرستان امینیان شهر نراق - سال تحصیلی 1342

از راست : علی اصغر صدرالدینی اهل بم استان کرمان - حجت الاسلام احمد روحانی اهل اصفهان - علی اکبر غفاری فرزند میرزا حسین اهل شهر نراق - فضل الله شهیدی اهل گلپایگان

چون آقای جباری در اول زمستان بیش از یک چمدان محتوی دو سه دانه کروات و دو سه دفتر سفید و مقدار مختصری نوشت افزار چیز دیگری همراه نداشت لهذا تا حدود امکان از نامبرده پذیرایی شد.

شرح رفتن آقای سید ابراهیم جباری:


صبح پنجشنبه 19 آبان 1308 (درست پس از ده روز) اول آفتاب به منزل آقای بیان الحق آمده بنام آنکه از تهران برایم اثاثیه زندگانی به قم فرستاده اند باید بروم و صبح شنبه برگردم اولاً ده تومان قرض خواسته و ثانیاً فراش مدرسه (سیداحمد جوکار * که آقای واعظ زاده جدیداً استخدام کرده) را الاغی تهیه و تا دلیجان همراهش رفته و برگردد . در جواب از لحاظ رفتنش چون مسئولیتی متوجه کسی نبود گفته شد مختاری و از جهت قرضه خواستن مبلغ یکصد ریال به او داده و نیز فَراش نامبرده الاغی کرایه نموده با چمدان بطرف دلیجان رهسپار و نزدیک دلیجان پیاده شده فراش را بر می گرداند و در نراق 30 ریال هم برای کرایه الاغ پرداخته جمعاً 130 ریال هم کلاهبرداری نموده و رفت و دیگر برنگشت.

اردوی پیشاهنگان(دانش آموزان) شهر نراق به اصفهان - پاییز سال 1356

روزها بلکه هفته ها گذشت نه تنها از جباری خبر بدست نمی آمد بلکه در ظرف چهارماه تمام مرتباً شرح رفتن جباری و جریان کلاس دولتی و دبستان ملی که در یک محل بوسیله آقای بیان الحق اداره می شد به مقام وزارت تعاون و ادارات مربوطه تلگرافات مشروح و مفصل مخابره می شد و این موضوع فراموش ناشدنی است که مبلغ 600 ریال بعنوان پول دُرُشگه به آقای محمدعلی سالم نراقی مقیم تهران داده شد که برای مطالبه و دریافت جواب پیوسته رابط باشد با آنکه احتیاجی به چنین رابطی نبوده است.

محوطه مدرسه فاضل نراقی شهر نراق – سال 1353
ایستاده از راست : سید مصطفی غفاری فرزند سید محمود - مرحوم ماشالله رحیمی فرزند هدایت الله - ناشناس - علی اکبر جعفری فرزند غلام - مرحوم سید مصطفی هاشمی فرزند سید عباس- ... منوچهری فرزند ...
نشسته از راست : حسین جعفری فرزند علی اکبر - مرحوم سید حسین موسوی فرزند سید حبیب - عزت الله اکبری فرزند حسن - ناشناس - مرحوم سید ماشا الله هاشمی فرزند سید عباس

با آنکه پس از 4ماه همان شخص رابط از تهران نوشت که موضوع جباری و اینکه چهارماه است وزارت معارف جواب نداده علت تهمتی است که در وزارتخانه به شما نسبت داده مبنی بر اینکه گفته است اهالی نراق با من بد رفتاری کردند و مخصوصاً بیان الحق مدیر مدرسه ملی من را تهدید به قتل نموده است که اگر بمانی تو را خواهم کشت و این مدت وزارتخانه مشغول رسیدگی بوده.

مدرسه فاضل نراقی شهر نراق – سال 1342
 از راست : سید ماشاءالله هاشمی فرزند سید عباس – علی اکبری فرزند حبیب الله – ناشناس –
ماجدی اهل مشهد اردهال مسئول اداره پست شهر نراق – ناشناس – عباس رضایی فرزند یوسف – مرحوم سید حسین موسوی فرزند سید حبیب – یوسف عضایی فرزند ماشاءالله – مرحوم سید مهدی غفاری فرزند سید محمود – منوچهری - سید مصطفی غفاری فرزند سید محمود
نشسته : علی اکبر جعفری فرزند غلام

پس از شنیدن این مطلب که خالی از اهمیت نبود اولاً در مقام بدست آوردن علت العلل واقعی آن برآید که چه عواملی آقای جباری (گرچه مادّه خودش هم مستعد برای این نوع روحیه بوده که در اثر تحقیق معلوم شد جباری قبلاً در ارتش بوده و انگشتر گران بهایی از افسر عالیرتبه ای مفقود و به او ظنین شده اخراجش نموده اند و در فرهنگ استخدام شده) را با آن همه محبت ها و پذیرایی و پرداختن 130 ریال به این مزخرفات واردش نمود معلوم شد باز هم به تحریک همان دو سه نفر مخالف سابق الذکر که به منظور از بین بردن اساس مدرسه مبادرت نموده و ثانیاً برای رفع چنین اتهامی ناگزیر یک ورق از قرآن مجید در پاکت گذارده بعنوان آقای اشتری رئیس تعلیمات ولایات ارسال داشته که به این کلام خدا جباری دروغ گفته است .

محوطه دبیرستان حاج عباس معصومی شهر نراق سال 1353(39 سال قبل)
از راست :  غلامرضا نبی زاده فرزندمحمد– سید مرتضی باشی فرزند سید غلامرضا – محمد – ناشناس – عباس خاکی فرزند اسدالله – ناشناس – حسن مرادی نراقی فرزند علیرضا – قدرت الله کمره ای فرزند رمضان(شهید) – علی طالبی فرزند محمد(غلام) – ناشناس          نشسته : محمد رضا آقابابایی اهل مشهد اردهال

در همین خلال بود که در جواب این همه تلگرافات و نامه های ارسالی در مدت چهارماه یک نامه رسمی از وزارت معارف رسید بشرح ذیل:

" آقای بیان الحق : آقای سید حسین صَدرالصُدوری مدیر مدرسه نمره 8 نراق بجای آقای سیدابراهیم جباری منصوب و اعزام گردید"


پس از رفتن جباری در نوزده آبان 1308 آقای سید حسین صَدرالصُدوری (اهل قزوین به سن 50 الی 55 در نهایت سادگی و لباس که بیشتر شباهت به سربازهای بسیار قدیمی داشت) پس از چهارماه در اواخر اسفند ماه 1308 به نراق وارد شد و بدواً طبق نظریه های واعظ زاده چند روزی در همان محل دو دبستان دولتی و ملی در یک جا اداره شد.

از راست : فضل الله فروغی فرزند حبیب الله - مرحوم مرتضی جعفری فرزند عباس - علیرضا طبیب زاده غفاری فرزند محمود

ولی در اثر همان سادگی بی نظیری که داشت مخصوصاً که دو سه نفر مخالفین مرقوم که ذهنش را از آن تهمت و گفتار ناروای جباری مشوّب و بطور خلاصه این بیچاره ساده لوح قزوینی را در تمام مدت یک سال و نیم اقامتش (اسفند 1308 تا شهریور1310) در نراق چنان از نگارنده (شریف بیان الحق قهفرخی)مرعوبش کرده بودندکه امکان ناپذیر شد ولو بقدر نیم ساعت رسما نه یا دوستانه و به هر نحوی از انحاء تماس بگیرد تا آنجا که اگر احتمال می داد آقای بیان الحق فرضاً از راهی عبور خواهد نمود بطور کلی مسیر خود را تغییر داده مبادا در بین راه ملاقات شده او را نیز مانند جباری بخواهد بقتل برساند .

مدرسه فاضل نراقی شهر نراق - سال ...

از راست : مرحوم سید مصطفی هاشمی فرزند سید عباس - ناشناس - ناشناس - مرتضی رادفر فرزند شکرالله - ناشناس - ناشناس - ناشناس - رضا شیخ الاسلامی فرزند محمد اهل نیاسر کاشان

و اگر احیاناً در ماه فروردین از او مطالبه بخاری را که به امانت به دبستان دولتی داده شده بود می نمود به صاحبش رد شود فوراً می رفت در تلگرافخانه متحصن می شد و سبب خنده و تفریح عموم اهالی را فراهم و قس علی هذا .
اگر بخواهد اخلاق و روحیات آقای صدرالصدوری را ( که بیشتر به تملک اشخاص سابق الذکر بود) مشروحاً برشته نگارش آورد به یک کتاب بزرگ انجام نپذیرد و آقای بیان الحق در قبال تمام این حرکات همه را بردباری و تحمل گذرانیده تا مگر اظهارات و تهمت نابجای جباری در مرکز تأیید نشود و آنها نیز به همین نظر این شخص قزوینی را تحریک می نمود که سروصدایش بلند شود دررنج بصدق تلقی شود.

 

پیشاهنگان شهر نراق - سال 1345

از راست : عزت الله اکبری فرزند حسن - مرحوم ماشاالله رحیمی فرزند اسکندر - میرزاعلی کمره ای فرزندرمضان - مرحوم سید مهدی غفاری فرزند سید محمود - علی اکبر جعفری فرزند غلام - عباس رضایی فرزند یوسف - ....زاویه اهل کاشان

مجملاً در همان اوایل ورود آقای صدرالصدوری که به رفتارش و اخلاقش آشنا شده مجدداً دبستان ملی را تفکیک و به محل سابق انتقال داد و در تیر ماه 1310 باز به تهران رفته و در وزارت معارف رفته چون چشم آقای اشتری رئیس تعلیمات ولایات به نگارنده افتاد با خنده و تفریح و گفتن این کلمه که
لا اُقسِمُ بیوم القیمه و بالاخره معلوم شد مورد اتهام در اثر تحقیقات خارجی که بعمل آورده بودند بطور کلی مرتفع و در اثر تلگرافات موافقین و طرفداران نگارنده (که هیچ اطلاعی هم نداشت) مبنی بر اینکه اهالی بیان الحق را می خواهند وزارتخانه و ادارات تعلیمات ولایات و پرسنلی موافق و زمینه مساعدش و مقرر گردید به اداره معارف قم بنویسند که آقای صدرالصدوری را به محل دیگر انتقال دهند و حکم آقای بیان الحق صادر و رونوشت به اداره فرهنگ قم ارسال و شرحی هم نوشتند که آقای صدرالصدوری به راهجرد منتقل شود.

مدرسه فاضل نراقی شهر نراق - سال 1354

....منصوری - .... ابراهیمی  - سلطانعلی جعفری فرزند محمد

چنین سوء تفاهم مرتفع و حکم به اداره معارف نیز ابلاغ گردید . متأسفانه در همین موقع تحول ناگهانی در اداره معارف قم از لحاظ فوت آقای عبدالحسین آل آقا و مستعفی شدن آقای واعظ زاده که از تمام جریان چندساله نراق آماده بوده از معارف خارج گردید پدید آمد و بجای آن مرحوم آقای غلامرضا معارفی(اهل کاشان و با روحانیین نراق کاملاً مرتبط) منصوب و با آنکه نگارنده درمراجعت از تهران در قم به ملاقات ایشان رفته در برخورد اولیه با نهایت ابراز هَمییت رسماً به آقای صدرالصدوری نوشت فوراً به راهجرد حرکت کند.
مع الوصف آمدن آقای بیان الحق به نراق و تحویل گرفتن دبستان دولتی همان و رفتن نراقی پور (فرزند فاضلی) به ملاقات آقای معارفی در قم و منقلب نمودن رئیس نامبرده را علیه بیان الحق همان .

شهر نراق - دهه 50

ایستاده از راست : مرحوم سید حسین موسوی فرزند سید حبیب - ... رضوی فرزند ... - علی اکبر جعفری فرزند غلام        نشسته از راست : مهدی آذرسینا فرزند اکبر اهل زنجان - مرتضی رادفر فرزند شکرالله - مرحوم ابوالفضل افتخاری ممقانی فرزند عباسعلی

به طوری که فوراً نقض حکم مرکز را بدون اینکه به بیان الحق چیزی بنویسد به آقای صدرالصدوری دائر به اینکه در نراق بماند ابلاغ و عدم موافقت خود را نیز به مرکز پایتخت تقدیم داشت.
در این وقت باز فعالیت و دودستگی شگفت آوری(مبنی بر تلگرافات ضد و نقیض) له یا علیه نگارنده در نراق ایجاد و شروع و در نتیجه کار بجایی رسید که عده زیادی از اهالی در تلگرافخانه متحصن که چون تأسیس دبستان از شش سال قبل تاکنون با تحمل خساراتی بوسیله بیان الحق بوده اهالی منحصراً بیان الحق را می خواهند و مخالفین که از روز اول کاملاً در اقلیت بوده و در عین حال در مواقع حساس به هدف می زدند مخفیانه ضد آن را تقاضا می نمودند و مخصوصاً آقای معارفی رئیس با عقل و کیاست معارف وقت را تا حدی پخته و تحت تأثیر خود آورده که حتی در قبال تلگرافات وزات فرهنگ جواب منفی می داد.
اگر جباری تهمت قتل و انتقال زده و اگر صدرالصدوری از همین اتهام مرعوب بوده و در این مدت به تحریک مخالفین مزبور راپورت هایی در گزارشات ماهیانه داده بود که در قوطی هیچ عطاری یافت نمی شد.

افتتاح مدرسه راهنمایی مرحوم حسین معصومی شهر نراق - سال....

آقای معارفی رئیس با عقل و با تدبیر معارف وقت به لامذهبی و بی دینی متهم کرده گفته بود تا من در شهر قم می باشم با بیان الحق همکاری نخواهم کرد ؛ گفته بودند برای چه؟ جواب داده بود اصولاً این شخص لامذهب است و اما از طرفی اولیاء محترم وزارت فرهنگ که تدریجاً در ظرف پنج شش سال بخوبی از حقایق آگاه و مستحضر بودند برای آخرین دفعه به آقای معارفی تلگراف شده بشرح زیر:

 

" آقای معارفی معارف قم انتخاب آقای بیان الحق از مرکز تغییر موجب مسئولیت، شخصاً به محل رفته علت مخالفت را راپورت دهید"

آقای معارفی رئیس معارف قم جواباً از مقام وزارت متبوع تقاضایی دائر به اینکه بتواند در غیاب آقای بیان الحق تحقیق و رسیدگی کنند نموده با تقاضای ایشان و موافقت و تلگرافاً امر می شد آقای بیان الحق موقتاً به راهجرد برود و آقای حسن صدقیانی به نراق بیاید. لذا در تاریخ دهم آبانماه 1310 آقای بیان الحق به راهجرد حرکت و آقای حسن صدقیانی هم به نراق وارد و مشغول انجام وظیفه می شوند.

 

درختکاری محوطه دبستان فاضل نراقی با کمک دانش آموزان - سال 1356

آقای معارفی رئیس معارف بی درنگ پس ازرفتن نگارنده به نراق وارد و در ظرف یکی دو روز توقف تحقیقات خود را کامل مشروحاً به مرکز تقدیم و از نراق مراجعت و بلافاصله به راهجرد آمده ، هنگام ظهر روز پنجشنبه است که اطفال دبستان راهجرد مرخص شده و نگارنده در اطاق دفتر که منزل شخصی ام بوده نشسته در زیر کرسی که بطور ناگهانی دیده شد آقای معارفی رئیس معارف وارد اطاق شده و اولین حرفشان این بود که من چه کنم تلافی کرده باشم و بالاخره نگارنده را متحیر نموده توقف در راهجرد یا مراجعت به نراق با قید اینکه نظریه خود را کتباً به اداره تقدیم و بر طبق آن ابلاغ مجدد صادر کنند و پس از توقف یک شبانه روز به قم بازگشتند.

محوطه مدرسه ابتدایی فاضل نراقی شهر نراق – سال 1354(38 سال قبل)
مرحوم ابوالفضل افتخاری ممقانی – کاظم شیخ الاسلامی – مرحوم سید مصطفی هاشمی فرزند سید عباس
تک نفر جلو : ابوالفضل (رضا) صالحی فرزند سلطانعلی
نشسته از راست : علی... اسماعیلی فرزند عباس – ناشناس – ناشناس – محمد قجری فرزند مصطفی – ناشناس - ... نصیری فرزند علی – غلامرضا کمالی فرزند حمزه - ... هاشمی فرزند سید حسین – سید حسن جوادی فرزند سید ماشاءالله - ناشناس – حمید آعلی فرزند ماشاءالله – حسین عابدینی فرزند علیرضا
ایستاده ها از چپ : احمد ابوالحسنی فرزند عزت الله – شکرالله شریفی فرزند اسماعیل – مجتبی رمضانی فرزند غلامعلی – علی اشرف پورصادقی فرزند علی اکبر و ...

 

جمله معترضه ـ از نظر عکس العمل یا مکافات:

آقای معارفی هنگام حرکت از راهجرد از نگارنده دعوت نمودند پنجشنبه دیگرش در قم به مهمانی ایشان برود. چون در منزل ایشان که تازه عائله خود را از کاشان آورده شب جمعه را گذرانیده صبح جمعه متفقاً در اولین صرف استکان چای صدای زنگ خانه بلند شد دائر به اینکه تلگراف دارید گویی در ایشان اثری کرده فوراً گفتند تلگراف انفصال یا انتقال من است و اتفاقاً حدس ایشان صائب بود(آقای معارفی ـ اداره تحویل عضو مقدم داده فوراً حرکت) .
البته این تلگراف در آن موقع بسیار برای ایشان گران تمام شد و بوسیله نگارنده و فرزندشان آقای عزالدین معارفی (رئیس فعلی فرهنگ کاشان) تلگرافاتی به اشخاص مخابره شد که ابقاء شوند سودی نبخشید و به نتیجه مخالفت های بی مورد خود(که با آن مؤانست صمیمانه هرگز راضی نبودم) رسیدند.

طبیعت شهر نراق - سال 1356

ایستاده از راست : مرحوم سید مصطفی هاشمی -عزت الله اکبری - علی اکبر جعفری - ناشناس - غفاری - ناشناس       نشسته از راست :  سید مصطفی غفاری  - حسین جعفری فرزند علی اکبر(کودک) - مرحوم ماشاالله رحیمی فرزند اسکندر - ناشناس

در همان گیرودار حکم مجدد صادر و پس از دو ماه و چند روز به نراق مراجعت و البته آن مخالفت ها بکلی مرتفع گردید؛ و آقای حس صدقیانی هم در این مدت کوتاه مبلغی از کسبه قرض گرفته بطرف خوزستان منتقل و رهسپار شد که تا مدتی بمکاتبه و شکایت بودند.
ضمناً ناگفته نماند آقای صدرالصدوری هم در آن ایام که نگارنده در راهجرد بوده بقرعه چشم مبتلا و فوراً سیاهی چشم بکلی برطرف و سفیدی تمام حدقه را گرفته و سخت متورم شده طبعاً از نراق به تهران می رود.

 

دبستان دولتی نراق

از تاریخ دی ماه 1310 تا اول سال تحصیلی 1311 – 1312 هیچ نوع تحولی نداشته اسماً یک کلاسه ولی عملاً چهارکلاسه بود تا در اول سال تحصیلی 1312 – 1313 که مقرر گردید رسماً چهارکلاسه شود و آقای سیدجلال صنیعی به سمت آموزگاری کلاس 1-2 در تاریخ 15 دیماه 1312 وارد و مشغول شد و تقریباً تا مدت چهارسال متوالیاً دبستان چهارکلاسه به مدیریت شریف بیان الحق و آموزگاری آقای صنیعی و خدمتگزاری سید احمد جوکار در همان محل سابق دبستان ملی در اختیار آقای احمد رئوفی از قرار ماهی 30 ریال.

 

شاگردان کلاس پنجم ابتدایی دبستان نراق  سال 1347
در سال 1313 بموجب دستورات اکیده اداره مرکزی کلیه رقبات زمین اوقافی نراق بصورت آمده و حالا معلوم شد مخالفت عده ای نسبت به تأسیس دبستان برای چنین روزی بوده که متأسفانه چندین قلم رقبات اوقافی در زمان تصدی دیگران از تصدی وقف خارج و به ملکیت مثبت دادند.

همین محل دبستان تا حدی مخروبه و دیگر قابل استفاده نبود و ضمناً آقای محمد رئوفی داوطلب و با آقای بیان الحق تعهدی تنظیم نموده دایر به اینکه اگر عمارت در باغ شیخ مالکی و متصرفی خود را طبق موازین فنی بسازند و پس از تعمیر در فروردین 1314 محل دبستان در باغ متعلق به آقای محمد رئوفی نقل داده شد در سال 1314 آقای بیان الحق پس از انجام مأموریت مشهداردهال ( در سه ماه تابستان) در شهریورماه به سمت نمایندگی فرهنگ محلات و بجای نامبرده آقای یوسف رحیمی به مدیریت دبستان نراق انتخاب و مشغول انجام وظیفه شدند.

 

جمله معترضه:

اخیراً شنیده شده آقای محمود مجد ضمن تنظیم تاریخچه جریان فرهنگی محلات نوشته اند که بیان الحق در زمان تصدی خود بیشتر اوقات خویش را مصروف اوقاف نموده جواباٌ می نگارد با قطع نظر از اینکه ایشان راه انحراف پیموده و نیز با صرف نظر از اینکه کلمه اوقاف در محلات همه اش هو و جنجال معترضانه بوده بقضاوت وجدانی خود ایشان که از نزدیک شاهد و ناظر بوده اند تسلیم بود می گوید :

 

 

ساخنمان تعلیمات اساسی شهر نراق

مرتضی رادفر - ابوالفضل افتخاری ممقانی - علی اکبر جعفری -نهری - سرداری - مرحوم سید حسین موسوی - دخیل الله افغانی - مهدی آذرسینا

آقای مجد شما زمان بدخشان را که با یک دبستان چهارکلاسه دستشان از لحاظ هم نوع اختیارات باز بود و همچنین یکی دو ساله اخیر که محلات ذاتاً دارای استقلال و شهرستان شده ملاک عمل قرار ندهید بلکه بسط و توسعه فرهنگی زمان بیان الحق را با سلف و خلف او (آقایان علی ناصری ـ علیرضا نورخواه) موازنه فرمائید مگر نه در سال 1314 که بیان الحق به محلات آمد فقط یک دبستان پنج کلاسه و کلاس ششم در همان سال تأسیس شده در همان بیقوله (مدرسه) بازار، و یک دبستان چهارکلاسه در محلات پایین و یک کلاسه جدید التأسیس که در خورهه بود؟

کلنگ زنی دبیرستان حاج عباس معصومی شهر نراق - سال 1350
مرحوم قاسم آعلی - مرحوم سید جلال جلالی - حاج عباس معصومی - مرحوم حاج عباس عضایی- حسین خان یوسفی - مرحوم روح الله شنتیایی - مرحوم سید محمود غفاری - مرحوم حسام الدین نراقی پور - مرحوم علی محمد آعلی

اولاً آمدن جناب آقای حکمت وزیر وقت(علی اصغر حکمت فرزند احمدعلی وزیر فرهنگ و معارف تولد 1271 فوت 1359) در زمستان 1314 و تأسیس دبستان دخترانه و نیز دفعه دوم در سال 1315آمدن مقام وزارت و آمدن رؤسای ادارات مربوطه از قبیل آقای ایرانی و مرمر و مهندس وزارت فرهنگ و غیره برای ساختمان دبیرستان و گرفتن 7 هزار تومان اعتبار که حتی قباله زمین و سایر تسهیلات آن فراهم شد متأسفانه در اثر اختلاف نظر دو نفر برای انتخاب محل ساختمان اعتبار وصرفه جویی شد.
ثانیاً : تأسیس دو باب دبستان مختلط شماره یک در سال 1314 و 1315 و شماره دو در سال 1317 و 1318
ثالثاً : تأسیس کلاسهای دبیرستانی (کلاس اول متوسطه در سال 1318 و کلاس دوم در 1319) که تا اول سال تحصیلی 1327 – 1328 متوقف و کلاس اضافه شد.
رابعاً : انتخاب و اجاره نمودن محل دبیرستان خانه های شیخ محمد حسن توسلی (بهترین خانه های محلات) را برای دبیرستان و دفتر فرهنگ ، و دبستان 15 بهمن در مدرسه بازار که پس از نگارنده(شریف بیان الحق قهفرخی) از دست دادند.

خامساً : تأسیس دبستان روستای نخجیروان در سال 1316 و ساختمان محل دبستان (حسینیه) را که با تمام موارد هزینه و مصالح و غیره به مبلغ 2650 ریال .

 

سادساً : تأسیس دبستان نیمور در سال 1319 .
سابعاً : شش کلاسه نمودن دبستان های محلات پایین و خورهه.
ثامناً : تشکیل جشنهای فرهنگی در هر سال با گرفتن عکس های دسته جمعی و محصلین که تماماً نزد نگارنده موجود است با هزینه خود بدون اینکه دیناری از آن هزینه سنواتی را اداره فرهنگ قم منظور و یا از محل کمک و مساعدت شود.
آیا امور فرهنگی یک حوزه بخش مانند محلات را دیگر غیر از بیان الحق انجام می داد؟
آیا فرهنگ آن روز هم بخشی بیش نبود آن هم با طرز معامله قم نسبت به محلات که هرگز معامله قوی با ضعیف هم اینطور نبوده و نخواهد بود و بالاخره نبودن اعتبار و نداشتن اختیارات کافی بیش از این انتظار داشتید؟
و اگر شما یا دیگران با وضع آن روز به جاری نگارنده بودید چند برابر توسعه می دادید؟
بهرحال چنین نگارش تاریخ فرهنگی محلات از عهده نگارنده خارج است لهذا با عذر از انحراف قلمی بشرح بقیه تحولات فرهنگی نراق مبادرت می نماید.

 

-- پس از انتقال آقای بیان الحق به محلات آقای یوسف رحیمی در شهریورماه 1314 به مدیریت دبستان چهارکلاسه نراق منصوب و نیز آقای سید جلال صنیعی آموزگار و سید احمد جوکار خدمتگزار در خانه آقای محمد رئوفی با کرایه ماهی 60 ریال مشغول انجام وظیفه بودند و آقای یوسف رحیمی در موضوع نهضت بانوان در تاریخ 17 دی ماه 1314 فعالیت بسزایی از خود بیادگار گذارده است.

و در اوایل همین سال تحصیلی بود که آقای علی حبیبی رئیس فرهنگ قم راجع به رفع نواقص و تکمیل تعمیرات خانه محل دبستان مالکی آقای محمد رئوفی ( ظاهراً آقای حبیبی از معاهده آقایان محمد رئوفی و بیان الحق دائر باینکه خانه منهدم شده و از هم متلاشی را می سازد و به دبستان اجاره می دهد و اینکه آقای رئوفی املاک معتنابهی را در دلیجان فروخته و به مصرف تعمیرات این خانه رسانیده اطلاع نداشته) بنحو اخطار و آمرانه سخن می گویند و آقای محمد رئوفی هم که درقبال خسارات منتظر تشویق بود خشونت آقای رئیس فرهنگ به نامبرده گران آمده و منجر به عصبانیت طرفین و بالاخره محل دبستان را از عمارت و باغ مزبور به یک بالاخانه محقر که دارای دو پایه اطاق متوسط به آقای احمد امینیان انتقال می دهند که البته متناسب با یک دبستان که در آن تاریخ بالغ بر یکصد نفر شاگرد بوده نبوده است .

دانش آموزان مدرسه فاضل نراقی شهر نراق - سال 1354
و متعاقب این پیشامد آقای رئوفی شروع به اقدامات و شکایات گوناگون به مقامات مسئول و غیرمسئول از آقای علی حبیبی بنمود ؛ کم کم مصادف با آمدن آقای اسداله سرمدی به ریاست فرهنگ قم و موافقت با آقای محمد رئوفی شده و دبستان مجدداً به عمارت نامبرده منتقل می شود.

شهریور 1315 آقاتی یوسف رحیمی به مدیریت دبستان 7 محلات سفلی و بجای نامبرده آقای سید علی گلبن ثانی ( که در 1310 دبستان راهجرد را از نگارنده تحویل گرفت)به دبستان 4 کلاسه نراق منصوب و در این سال تحصیلی 1315 – 1316 دبستان نراق به مدیریت آقای گلبن ثانی و 4 آموزگار آقای سید جلال صنیعی و خدمتگزاری سید احمد جوکار اداره شده و غالباً اختلافات بین شان برقرار بوده است و دیگر اتفاق قابل نگارشی رخ نداده، در سال تحصیلی 1316 ، 1317 کلاس پنجم در نراق اضافه شده و یک نفر آموزگار جدید الاستخدام بنام های سیدباقر هاشمی جاسبی اعزام و اتفاق قابل ذکری رخ نداده است.

 

مدارس آموزشی و فراگیری سواد آموزی دهه 1340 و نظارت آقای مرتضی یوسفی(رادفر)فرزند شکرالله از زحمتکشان و دوستداران فرهنگ شهر نراق

در سال تحصیلی 1317 – 1318 دبستان 5 کلاسه نراق توسط افراد فوق الذکر اداره شد. در سال تحصیلی 1319-1318 که آقای عطاء اله ناطقی رئیس فرهنگ (که در قم بعد از 3 ماه عام البلوایش کردند) برای سرکشی در نراق آمده یک دبستان یک کلاسه بنام مختلط نوبنیاد به مدیریت آقای محمد رئوفی * و خدمتگزاری مظفر قاسمی * در نراق تأسیس و اثاثیه آموزشی هم از قم و محلات تهیه و فرستادند و غالباً اختلافاتی بین کارمندان بود تا آنجا که کراراً برای موارد اختلاف به اداره مرکزی احضار می شدند .

مدارس آموزشی و فراگیری سواد آموزی دهه 1340 و نظارت آقای مرتضی یوسفی(رادفر)فرزند شکرالله از زحمتکشان و دوستداران فرهنگ شهر نراق

دراین سال سید احمد جوکار خدمتگزار نراق به جاسب و بجای نامبرده حسن بهزاد به نراق منتقل گردیدند و پس از 6 ماه که از تأسیس دبستان یک کلاسه نوبنیاد نراق گذشت معلوم نشد روی چه علل و مناسباتی دبستان مزبور را به دولت آباد و پس از چندی همان دبستان را به وَرین پشت گدار انتقال دادند و آقای محمد رئوفی هم که در اثر مشکلات شخصی خود نمی توانست به دولت آباد منتقل شود ناگزیر پس از مذاکرات زیادی مقرر گردید به شهر قم در اداره مرکزی کار کنند و آن هم دوایی نداشت و پس از چند ماهی از کار برکنار و مستعفی شدند و بالاخره نراق دارای همان یک دبستان پنج کلاسه شد.

نیروهای فرهنگی شهر نراق - سال....
از راست : مرحوم ماشا’الله رحیمی فرزند اسکندر - ناشناس - علی اکبر جعفری فرزند غلام - ناشناس - علی محمد احمدی فرزند کریم

در سال تحصیلی 1320-1319 دبستان نراق 6 کلاسه شد ؛ به مدیریت آقای گلبن ثانی و چون به فرهنگ محلات دستور دادند آموزگاری برای تدریس در کلاس ششم انتخاب و به نراق اعزام شود بدواً آقای سید مرتضی عظیمی گیلانی فرزند آقای رئیس دادگاه محلات ( که روی موقعیت بدواً استخدام شده بود) داوطلب شده اعزام گردید و چون از عهده بر نمی آمد پس از یک هفته نامبرده به محلات احضار و آقای اسفندیار کاظمی در همان سال در محلات فارغ التحصیل و استخدام شده به نراق اعزام شد.

 

شهر نراق - سال 1354

از راست : عبدالعلی عبدالله زاده ممقانی فرزنداحمد - ماشاالله جلالی فرزند....اهل دلیجان

و از طرفی آقای گلبن ثانی هم از محلی آقای عزیزاله مهدوی* (فرزند عبدالحسین) را معرفی و پیشنهاد نموده بدواً از لحاظ نرسیدن به سن قانونی مورد موافقت واقع نشده نامبرده داوطلب گردید تا رسیدن به سن قانونی افتخاراً در کلاس ششم تدریس کند و نیز در همین سال تحصیلی آقای سید جلال صنیعی به مدیریت دبستان دلیجان و آقای سیدباقر هاشمی به دبستان جدید التأسیس روستای وشتگان جاسب منتقل گردیده و بجای نامبردگان آقایان عباس رئوفی و محمدعلی بهرامی دلیجانی( هر دو جدید الاستخدام) در نراق مشغول انجام وظیفه شدند و عزیزاله مهدوی هم عهده دار کلاس ششم و آقای اسفندیار کاظمی به دلیجان مراجعت نمود .

 

محصلین دبستان شهر نراق در دهه 1340

بنابراین در سال تحصیلی 1320-1319 دبستان 6 کلاسه نراق توسط افراد مذکور اداره و برای امتحانات نهایی خرداد 1320 آقایان نظری و کروبی از قم به نراق در نهایت سختگیری امتحانات را شروع و انجام داده از 12 نفر داوطلب 5 نفر قبول و 7 نفر مردود شدند .
در سال تحصیلی 1321-1320 آقای گلبن ثانی به جاسب و بجای نامبرده آقای یوسف امیری به مدیریت نراق منصوب و پس از یکی دو در اثر شکایات عدیده چند نفر از اهالی جاسب از آقای یوسف امیری در نتیجه از کار برکنار و آقای سیدمحمدغروی دیپلم دانشسرای مقدماتی به مدیریت نراق منصوب می شود.

محوطه خاکی مدرسه فاضل نراقی شهر نراق – حدود سال 1344
آقای مرتضی رادفر فرزند شکرالله در حال اهدا جوایز در مراسم جشن

بنابراین دبستان 6 کلاسه نراق در سال تحصیلی 1321-1320 به مدیریت آقای غروی و آموزگاری آقایان عباس غفاری * ـ عزیزاله مهدوی(فرزند عبدالحسین) ـ محمدعلی بهرامی و چند ماهی هم آقایان سیدحسین میراسماعیلی و ابوالقاسم نقش در همان محل سابق ( خانه های محمدرئوفی) اداره شد.

و برای امتحانات نهایی خرداد 1321 آقایان احمد انواری و شاپور نخعی از قم به نراق آمده و با حداکثر رفق و مدارا و رعایت عضو ضعیف امتحانات را آغاز و انجام دادند که از 14 نفر داوطلب و دو نفر متفرقه عموماً قبول شدند.
در سال تحصیلی 1322-1321 دبستان شش کلاسه نراق به مدیریت آقای غروی و آقایان قدرت اله عامری * و محمدحسین ارجمند که هر سه نفر دیپلم دانشسرای مقدماتی(و دو نفر اخیرالذکر یکی دو در محلات و از محلات به نراق منتقل شدند) و همچنین آقایان عباس غفاری و عزیزاله مهدوی .

طبیعت زیبای شهر نراق - سال 1332

مرحوم محمد رئوفی فرزند حبیب الله - مرحوم قدرت الله عامری فرزند محمود - مرحوم علی رئوفی فرزند حبیب الله

 

تحصیلات متوسطه در نراق

در اوایل سال 1322-1321 اهالی نراق اقدامات زیادی برای تأسیس کلاس اول متوسطه نمودند که فارغ التحصیل های ابتدایی دو سه ساله بتوانند در نراق تحصیل کرده و بخارج نروند . بدواً موفق نشده و در نتیجه محرومیت آنهائی که متمکن بودند( به محلات ـ کاشان ـ قم ـ اراک) برای تحصیل اعزام شدند و سپس در نتیجه پافشاری و سماجت اهالی با این شرط مورد موافقت واقع شد که کرایه محل دبیرستان (بالاخانه های احمد امینیان) و هیزم زمستانی را تا یکسال خود اهالی تعهد نموده و کلاس اول دبیرستان با همین سه نفر دانشسرایی اداره شود تا آنکه بعد از یکسال دبیرستان یک جهته با هزینه دولت رسمی گردد.

علی هذا کلاس اول متوسطه در سال تحصیلی 1322-1321 با شرط مذکور تأسیس گردید و یکی چند نفر از محصلین به نراق بازگشتند لکن متأسفانه بعللی از اولیاء محصلین هم که دوام و ثباتی در آن ندیده سزاوار ندانسته اطفالشان را از تحصیل به این عنوان بازدارند در همان سال کم کم کلاس متوسطه رو به تحلیل رفت .
و امتحان نهایی کلاس ششم ابتدایی هم در سال 1322-1321 بوسیله 3 نفر آقایان غروی ـ عامری - ارجمند بطریقی که طبق دستور به مجرد پایان یافتن هر درس از مواد کتبی بی درنگ لاک و مهر کرده به پست تحویل دهند که در اداره مرکزی قم هیئت ممتحنه آن را تصحیح کنند انجام پذیرفت که از 12 نفر 9 نفر قبول و 3 نفر مردود بوده اند و ظاهراً در این سال بود که قبل از آمدن آقایان عامری و ارجمند به نراق (در اوایل مهر 1321) موقعی که آقای غروی در اوایل سال مشغول نام نویسی و تقسیم بندی کلاسهای ابتدایی برای خدمت نظام احضار می شوند و موقتاً ابلاغی بنام آقای سید جلال صنیعی می رسد که بجای آقای غروی آقای صنیعی به مدیریت نراق از دبستان دلیجان آمده مشغول کار شود و آقای صنیعی تقریباً در مدت یکی دو ماه در نراق مشغول انجام وظیفه بود که آقای غروی مراجعت می نماید .

مدرسه فاضل نراقی شهر نراق - سال 1343

علی اکبر جعفری - عبدالعلی عبدالله زاده ممقانی - مرحوم سید ماشاالله هاشمی -

در همین مدت یعنی در غیاب آقای غروی که آقای صنیعی مسئول دبستان بود روزی به آقای صنیعی خبر می رسد که مالک محل دبستان کلیه اثاثیه آموزشی و دفتری را از دبستان خارج و در بیرون گذارده بنام اینکه حاضر نیستم خانه ام را به دبستان اجاره دهم.
وقتی آقای غروی حاضر می شود می بینند که اثاثیه از میز و نیمکت و غیره کلیه از درب حیاط چیده شده تا به مقدار یکصد قدم بنحویکه راه عبور و مرور عابرین گرفته شده . آقای صنیعی علت را پرسش نمود و می گوید خوب قبلاً اطلاع داده باشید که به این منظره نباشد و با این وصف برای مدت یک هفته مهلت می خواهد مالک خانه موافقت نمی کند و علت هم معلوم می شود تا آنکه بالاخره آقای صنیعی ناچار شده دستور می دهد اثاثیه دبستان را به محل حسینیه حمل و قریب یک ماه در حسینیه می گذارند و چون در ماه مهر بود از لحاظ اختلاف هوا به محصلین سخت برای اینکه محل حسینیه فقط دارای چند غرفه و ایوان کوچک و بزرگ است .

 

شهر نراق - دهه 40

آقای مرتضی رادفر فرزند شکرالله - مرحوم حسین اشرفی فرزند کَرَم

نسبت به حفاظت اثاثیه نیز خالی از اشکال نبود تا آنکه در نتیجه آقای صنیعی بعضی از اهالی را در منزل آقای احمد نراقی * ملاقات و آقا نراقی را اجماعاً وادار می کند خانه بسیار قدیمی کاملاً منهدم شده را تدریجاً تعمیر و به دبستان اجاره دهند و در ظرف یکی دو هفته همینکه دو اطاق تعمیر و دائر می شود دبستان را به آنجا نقل می کنند و دبستان نراق تا سال گذشته هم محل دبستان نراقی بود که فعلاً محل دبستان سیاح است . و مالک خانه سابق همینکه وضعیت را اینطور دید که آقای احمد نراقی محل دیگری را به دبستان اجاره داد کاملاً پشیمان شده هر نوع اقدام دیگری ثمری نبخشید .

در سال تحصیلی 1323-1322 دبستان شش کلاسه نراق به مدیریت آقای سید محمد غروی و آقایان قدرت اله عامری و عباس غفاری و عزیزاله مهدوی و در اواخر سال هم خانم آقای غروی استخدام شده اداره شده و لوحه درب دبستان را هم که ابتکاراً دبیرستان نموده بودند اشخاص بی اطلاع تصور می نمودند نراق دارای دبیرستان است و الا از کلاس اول متوسطه که سال گذشته 1322-1321 با آن کوشش و اهتمام دائر شده بود؛ به هیچ وجه اثری در آن نبوده است، و آقای محمدحسین ارجمند که به سمنان منتقل شده دبستان مزبور در سال 1323-1322 محضر به دو نفر دیپلم و دو نفر پیمانی و در آخر سال سه نفر پیمانی و یک خدمتگزار بنام هدایت اله رحیمی * که در سال 1320 استخدام شد.

در سال تحصیلی 23-1322 به این صورت اداره شده که موقع امتحانات آخر سال پس از پایان امتحان نهایی خرداد 1323 که بنحو سال گذشته بوسیله آقایان نامبرده و اجرای دستور سابق انجام و امتحانات داخله آخر سال هم پایان یافت . اولاً آقای غروی مدیر دبستان در اثر مختصر اختلاف محلی علیه ایشان کلیه سوابق و پرونده های دبستان و اوقافی را به آقای عباس غفاری تحویل داده و به مرخصی و در نتیجه مرخصی هم به شهر قم منتقل شده و ظاهراً در آن موقع آقای قدرت اله عامری به مرخصی بوده که پرونده ها تحویل آقای عباس غفاری شده است .
و چون آقای عباس غفاری هم در همان اوان به خدمت نظام احضار می شوند . پرونده های فرهنگی و اوقافی را به همان صورت از طرف غفاری به عامری تحویل می شود و اتفاقاً در همان تاریخ (تیر23) آقای عامری هم برای خدمت نظام دعوت می شوند از نظر اینکه آقای عزیزاله مهدوی به منظور انجام خدمت زیر پرچم نیز در همان اوائل سال 1323 از خدمت فرهنگ برکنار مسئول دیگری در دبستان وجود نداشت لذا آقای عامری ناگزیر به حکم ضرورت سوابق و پرونده های فرهنگی و اوقافی نراق را در منزل خود سپرده و برای انجام خدمت نظام به تهران رهسپار گردیدند.

 

شهر نراق - سال ...

مرتضی رادفر - ابوالفضل افتخاری ممقانی - علی اکبر جعفری - ... سرداری - مرحوم سید حسین موسوی - مرحوم دخیل الله افغانی - مهدی آذرسینا - علی نهری نیک نفس

و ناگفته نماند در اوایل فروردین 1323 که به آقای عزیزاله مهدوی اخطار شد نسبت به وضعیت مشمولیت خود اقدام کند و نامبرده که قهراً راه قانونی نداشت مستعفی گردیده ، آقای غروی خانم خود را بجای نامبرده پیشنهاد و مورد موافقت واقع شد.
در شهریور 1324-1323 تحصیلی که فرهنگ نراق بدون مدیر و آموزگار بود آقای احمد انواری کفیل اداره فرهنگ قم نیز در اول سال تحصیلی مشغول تشکیل و سازمان حوزه های فرهنگی بود .
در این وقت که آقای احمد انواری کفیل اداره فرهنگ قم با همفکری آقایان صاحب نسق و علی متمدن و غیره در نظر گرفتند آقای شریف بیان الحق (که یکسال از شهریور 1322 تا شهریور 1323 در اداره مرکزی کار می کرد) را پس از 9 سال دو مرتبه به سیر قهقرایی به سمت نمایندگی فرهنگ نراق ـ جاسب ـ قهستان انتخاب و اعزام دارند و روی این نظر بالغ به 20 روز با نگارنده مذاکره و هر روز به عذری متعدد و چون موجبات انتقال به اصفهان برای بیان الحق فراهم شده بود عاجز برای قبول چنین مأموریتی نبوده آخرالامر آقایان نامبرده را از جریان انتقال به اصفهان مطلع و نامبردگان نگارنده را با دلائلی قانع و وادار نمودند که پس از آن هم اقدامات با دست خود نقض انتقال به اصفهان را از مرکز و هم از اصفهان تقاضا نموده سپس ابلاغ آمدن به نراق را صادر نمودن در 27 شهریور 1323 به نراق وارد شد .

 

دانش آموزان مدرسه شهر نراق سال  1354و حضور معلم فداکار و دلسوز آقای سلطانعلی جعفری

وقایع از بدو مأموریت ثانوی آقای شریف بیان الحق تا تاریخ فروردین 1328

در شهریور 1323 نگارنده به نراق وارد شد غیر از یک نفر خدمتگزار جزء ( هدایت اله رحیمی) کارمند فرهنگی در نراق وجود نداشت که با دستور تلگرافی اداره مرکزی پرونده های فرهنگی و اوقافی نراق را از منزل آقای محمد رئوفی که آقای قدرت الله عامری امانت گذارده بودند به موجب صورت مجلس دریافت شد .
فقط آقای فضل اله مهدوی * (فرزند عبدالحسین) پیشنهادی به اداره فرهنگ تقدیم داشته که بجای برادرش (عزیزاله مهدوی که به خدمت سربازی احضار شده بود) استخدام شود و بدواً تقاضایش مورد قبول و سه روز قبل از ورود نگارنده در دبستان مشغول شده که عده ای از اهالی شروع به شکایت و عدم صلاحیت وی را کتباً به اداره تقدیم و اداره به خدمت او خاتمه داده و تقریباً سه ماه در اول سال تحصیلی 1324-1323 دبستان بدون آموزگار و با زحمت می گذشت .

معلمان و دبیران مدارس شهر نراق در حرم مطهر حضرت علی ابن باقر (ع) - مشهد اردهال سال 1354

موقتاً از محصلین سابق افتخاراً کلاسهای دبستان را اداره نموده و هریک تقاضای شغل آموزگاری می نمودند مواجه با اشکال و واجد شرایط قانونی نبوده تا در دی ماه 1323 آقای سلطانعلی غفاری * (فرزند جواد) را به سمت آموزگاری استخدام و نیز آقای مهدوی بادکوبه ای دیپلم دانشسرای مقدماتی از مرکز اعزام و بانو فاطمه بلوچی *هم در محل حضور داشت . دبستان شش کلاسه نراق اداره شد . امتحان نهایی در خرداد 1324 هم بوسیله آقای نجفی دبیر دبیرستان حکیم نظامی قم انجام و از 23 نفر داوطلب 19 نفر قبول و 4 نفر تجدیدی و مردود.

 

در سال تحصیلی 1325-1324 ابتداً دبستان مفتوح گردید به مدیریت نگارنده(شریف بیان الحق قهفرخی) و آموزگاری آقایان مهدی بادکوبه و سلطانعلی غفاری و فاطمه بلوچی . سپس اهالی نراق از آقای مهدی بادکوبه ای بنام مذهب بهائیت شکایت نموده و اداره فرهنگ نیز بی درنگ او را به دلیجان انتقال داد و بجای نامبرده آقای خسرو اورمزی دیپلم دانشسرای مقدماتی و دو نفر آقایان مهدی عسگری * (اهل درمنک فراهان) و حسین خلیلی(اهل دلیجان) و بنحوه پنهانی ازمرکز اعزام و مشغول کار شدند .

شهر نراق - سال 1344

ایستاده از راست : ناشناس - عباس رضایی فرزند یوسف - علی کمره ای فرزند رمضان

نشسته از راست : مرحوم هدایت الله رحیمی فرزند اسکندر - مرتضی رادفر فرزند شکرالله

و بالنتیجه در سال تحصیلی 1325-1324 دبستان 6 کلاسه نراق به مدیریت بیان الحق و آموزگاری نامبردگان و دو نفر خدمتگزار آقایان هدایت اله رحیمی و حسین عبدالحسینی اداره شده و امتحانات نهایی آخر سال در خرداد 1325 بوسیله آقای ثابتی اشرف رئیس دبیرستان حکیم نظامی قم انجام پذیرفت .
در سال تحصیلی 1325-1324 نیز تغییری از لحاظ کارمندان داده نشده و در 16 مهر 1325 در جشن مهرگان تشکیل مجلس جشنی به منظور توزیع گواهینامه های فارغ التحصیل داده و ضمن تشویق محصلین و نطق مشروحی که از طرف نگارنده ایراد گردید گواهینامه ها را یک یک به صاحبانش تسلیم گردید.
در فروردین 1326 به موجب دستورات و بخشنامه های وزارت متبوع برای اجرای تعلیمات اجباری و تهیه ساختمان باقید اینکه از اول سال تحصیلی 1327-1326 دیگر اعتباری برای پرداخت کرایه نخواهد بود .

طبیعت شهر نراق - سال 1355

ایستاده از راست : ناشناس - علی اکبر جعفری فرزند غلام - ایرج وطن دوست - ....شهردار نراق - ...اسدی - مرحوم سید ماشاالله هاشمی فرزند سید عباس        نشسته از راست : مرحوم ماشاالله رحیمی فرزند اسکندر - ناشناس - سید مصطفی غفاری فرزند سید محمود - یوسف عضایی فرزند ماشاالله

 

هیئت انجمن فرهنگی نراق

در تاریخ 24 فروردین 1326 از کلیه طبقات و مالکین دعوت رسمی بعمل آمده پس از بیانات مفصل از طرف اینجانب (شریف بیان الحق) دائر به لزوم ساختمان آبرومندی در نراق و تشویق اهالی اولاً شش نفر بنام هیئت انجمن فرهنگی نراق انتخاب و به رسمیت شناخته شدند .
آقایان عبارتند از : 1- احمد نراقی رئیس 2ـ علی ابوالحسنی * نائب رئیس 3-احمد امینیان * (بعد از یک ماه رضا امینیان) 4ـ حسین غفاری * 5ـ حسین یوسفی 6 *ـ حبیب اله فروغی *


ضمناً مقرر گردید هر هفته یک مرتبه انجمن مزبور در اداره فرهنگ تشکیل و نسبت به ایجاد اعتبار برای تهیه ساختمان دبستان تصمیمات مقتضی اتخاذ نمایند و ثانیاً در جلسات بعدی طبق صورت مجلس های تنظیمی در هر هفته متفقاً رأی دادند که باید کتیرای مراتع نراق به فروش رسیده وجهش بصرف ساختمان دبستان برسد.

معلمان و دبیران مدارس شهر نراق در طبیعت شهر نراق -  سال 1354

و بالجمله طبق قباله ای که به امضاء اغلب از مالکین رسید در غیاب نگارنده (هنگام وقوع معامله مأموریت عمل ثبتی به فُردو و قهستان مسافرت کرده بود)کتیرای کلیّه مراتع نراق از طرف آقای احمد نراقی رئیس انجمن و سایر اعضاء هیئت و غالب از مالکین به آقای استاد رضا علیئی(فرزند اسماعیل) فروخته شد به مبلغ 50 هزار ریال که 10 هزار ریال آن برای تعمیرات حمام و 40 هزار ریال برای ساختمان دبستان اختصاص دهند .

                                    

و در تمام صورت مجلس های هر هفته این موضوع منعکس است و قباله را بعد به مهر و امضاء دبستان رسانیدند چون اعتبار موجود شد طبق نظریه انجمن بدواً تصمیم گرفتند محل مدرسه قدیم که از هر جهت مناسب و وسعت ساختمان 10 باب اطاق ردیف یکدیگر را داشت و اصولاً این محل بنام مدرسه نامیده می شد که با خرید گچ سایر مصالح و غیره و بستن پیمان با دو نفر بنّا شروع به ساختمان نمودند و یکی دو روز هم آقای احمد نراقی شخصاً در مورد مدرسه قدیم حاضر و بنّا و عَمله شروع به پی ریزی شدند و ضمناً از اداره مرکزی نقشه ای تقاضا شده بود و نقشه هم رسید تشخیص دادند این مبلغ کافی نیست از روی نقشه وزارت فرهنگ بنا نمایند.

 

جشن چهارم آبان مدرسه بامداد شهر نراق - سال 1345

اتفاقاً در خلال این احوال دو سه نفر از مالکین نراق مقیم در نراق از قبیل آقایان شکراله صفایی (فرزند حبیب الله) و نظام اردهالی و غیره به وکالت و نمایندگی آقای سیدهمایون رضایی دلیجانی با حق توکیل غیر روی علل و سوابقی که با هم داشتند فروش کتیرا را بهانه قرار داده بنام اینکه قیمت کتیرا360 هزار ریال بوده و از روی تبانی و ساختگی ارزان فروش رفته سخت از طریق دادگاه اعتراض و مخصوصاً از آقای احمد نراقی(میرزا احمد خان ) رئیس انجمن و یکی دو نفر دیگر از هیئت انجمن شکایت نموده و بالاخره قطع نظر از جریان نزاع و کشمکش دادگاه که شاید هنوز هم خاتمه نیافه باشد آقای موسی سنگ فرماندار وقت محلات به نراق وارد و چون از جریان آگاه شد بهای کتیرا (اعتبار ساختمان دبستان) را نزد خریدار توقیف و در نتیجه قریب دو سه ماه موضوعاً راکد شد .

معلمان دبیرستان امینیان شهر نراق - سال 1342

از راست : سید مصطفی غفاری فرزند سید محمود - مرتضی یوسفی(رادفر)فرزند شکرالله - فضل الله شهیدی فرزند...اهل گلپایگان

نظر به اینکه آقای بیان الحق نماینده فرهنگ با زحمت و فداکاری زیاد این اعتبار را بوجود آورده علاقمند بوده هرچه زودتر موضوع به نتیجه مثبت برسد از این رو مرتباً هفته یک مرتبه تشکیل جلسه داده و جریان را صورت مجلس نموده و مرتباً یک نسخه هم به اداره مرکزی تقدیم و لبیک دستور می نمود تا آنکه در اردیبهشت 1326 محلات از شهر قم منتزع و خود مستقلاً مرکز شهرستان شد و آقای ثابتی اشرف ریاست محترم اداره فرهنگ شهرستان محلات که در تیرماه 1326 به محلات وارد شدند در نراق وضعیت را از نزدیک مشاهده و تشخیص دادند که مورد نزاع مربوط این مبلغ اعتبار موجود نبوده بلکه راجع به محدود ثبتی صحرا و مراتع و ارزانی آن است .

مدرسه شهر نراق
از راست : ناشناس - مرحوم ماشاالله رحیمی فرزند اسکندر

لهذا مجدداً تأکید در شروع ساختمان فرموده هیئت انجمن با حضور ایشان تشکیل جلسه داده و در اطراف انتخاب تخریب ساختمان مذاکرات زیاد بعمل آمد ؛ گفتند محل مدرسه قدیم را بعلت کمی اعتبار نمی توان انتخاب نمود .
یکی دو محل دیگر از قبیل حسینیه و غیره و بالنتیجه محل بهاربند موقوفه مرحومه شمس السلطنه ( که اصولاً برای دبستان اطفال وقف شده) با قرب به نظر واقف برای محل دبستان انتخاب نموده و تصوب نمودند که 40 هزار ریال اعتبار را به مصرف تعمیرات و سفید کردن اطاق های بهاربند و خرید درب اطاق و غیره برسانند و صورت مجلس روی همین نظریه و تصمیم تنظیم گردید .
و سه نفر از هیئت انجمن( آقایان علی ابوالحسنی – حسین غفاری – رضا امینیان) موافق نبوده و صورت مجلس را امضاء نکردند و حتی آقای حسین غفاری به همین جهت مستعفی گردیده و آقای محمود معتقدی * داماد آقای احمد نراقی به عضویت انجمن منصوب و صورت مجلس که واجد اکثریت شد به امضاء رسید و شروع به تعمیرات محل مزبور نموده .
تقریباً در مدت هفت ماه اطاق های محل بهاربند را به همان صورتی که بوده فقط سفید کردند و 30 زوج درب اطاق و نیم درب از چوب سفید به مبلغ چهار هزار ریال با نجار قرارداد بسته تهیه و نصب نمودند .

دبیرستان محمود مجد شهرستان محلات استان مرکزی - سال 1344

فرهنگیان شهر نراق از راست : عبدالعلی عبدالله زاده فرزند احمد - ناشناس - مرحوم حسین اشرفی فرزند کَرَم - ناشناس - ناشناس - مرحوم سید مهدی غفاری فرزند سید محمود - ناشناس - مرتضی رادفر فرزند شکرالله - مرحوم ماشاءالله رحیمی فرزند اسکندر - مرحوم هدایت الله رحیمی فرزند اسکندر - علی اکبر جعفری فرزند غلام - ناشناس -

نشسته ها ناشناس
 
و از نظر اینکه محل مزبور مورد خطر واقع شد که در خط گرفته شود لهذا بصورت ناقص و ناتمام مانده و متأسفانه آن اعتبار 40 هزار ریال فقط اسماً به مصرف تعمیرات چنین محلی رسید هر نوع مخارج ولایتی که پیش می آمد از کیسه خلیفه فوراً از همین محل خرج می کردند و یک اسم بدون مسمی و بلکه منت خالی از حقیقت برای فرهنگ بجا گذارده به هیچ وجه مورد استفاده نمی باشد و احتمال قوی هم می رود که قسمتی از آن در خط گرفته شود.
 
در صورتی که اگر همین اعتبار 40 هزار ریال که با این زحمت تحصیل شد در همان محل مدرسه قدیم ( که بنام مدرسه خوانده می شد) از هر جهت مناسب و وسعت داشته بمصرف رسانیده بودند با ارزانی دستمزد بنا و عمله در نراق و ارزانی مصالح بنایی قطعاً بهترین ساختمان را بدون هیچ گونه خطری در دست داشتند .ولی متأسفانه اختلاف نظر محلی نگذارد و باید گفت حقیقتاً اعتبار مزبور هباء منشوراً(گرد و غبار پراکنده) گردید.

 

شهر نراق - 1343

ایستاده از راست : مرتضی رادفر فرزند شکرالله -علی اصغر صدرالدینی -علی اکبری فرزند حبیب الله     ردیف دوم : ناشناس - حسن غفاری فرزند میرزا جواد - فضل الله شهیدی - غلامحسین رحمانی فرزند رحمت الله - مرحوم علیرضا عابدی فرزند حسین بن غلامرضا - مرحوم سلطانعلی غفاری فرزند میرزا جواد

و نگارنده(شریف بیان الحق قهفرخی) هم که به معایب کار آگاه بود و کاملاً متأسف بود یک چنین اعتباری که در چنین محل کوچکی با هزار زحمت و خون جگر بوجود آورده بیهوده مصرف شود و نمی خواست چنین عملی صورت گیرد . قبل از شروع ذهن ریاست فرهنگ مرکزی از اینجانب مشوّب کردند و به ایشان علت اینکه بیان الحق مایل هست بهاربند تعمیر شود برای آن است که با صفایی تبانی کرده است بازار و تیمچه و بهاربند به فروش برسد استفاده کنند و تا آنجا سعایت کردند که نه تنها نگارنده نتوانست معایب مشهوده آن را بگوید و جداً مانع شود بلکه پس از آن همه زحمت ها و قلم زدن ها و بلکه خسارت مادی که در ظرف 8 ماه مرتباً هفته یک مرتبه با هزینه خود تشکیل جلسه رسمی ( با صرف قند و چای و غیره ) داده به عوض تقدیر از اداره مرکزی کتباً توبیخی رسید که در نتیجه از هر نوع اقدامی دیگر خودداری و باصطلاح هزار سنگر عقب نشینی اختیار و بدست پیش آمد محول نمود.

ساخنمان تعلیمات اساسی شهر نراق- سال 1349

مرتضی رادفر - ابوالفضل افتخاری ممقانی - علی اکبر جعفری - علی نهری نیک نفس اهل ساوه - سرداری - مرحوم سید حسین موسوی - دخیل الله افغانی - مهدی آذرسینا

و در اول فروردین 1327 محل دبستان را به محل تعمیر شده نقل داده و یک سال تمام است در این محل دبستان اداره شده است. و خلاصه در سال تحصیلی 1326-1325 اتفاق دیگری رخ نداده ، فقط در اردیبهشت 1326 انتزاع محلات از شهر قم و خود مرکز شهرستان شدن بوده و از اداره فرهنگ قم رسماً نوشتند با محلات مکاتبه نمائید و در آن وقت آقای خواجه نصیری به کفالت اداره فرهنگ محلات و حتی اینکه هنگام امتحانات نهایی خرداد 1326 آقای خان بلوکی از محلات به نراق آمده امتحانات نهایی را انجام داده از 14 نفر داوطلب 12 نفر قبول و 2 نفر تجدید ؛ و چون آقای ثابتی اشرف به ریاست فرهنگ محلات وارد شدند در تیرماه 1326 تلگرافاً نگارنده را احضار فرمودند .

مدرسه فاضل نراقی شهر نراق - سال 1333

آقای خسرو اورمزدی خرمشاهی فرزند رستم

پرونده های نراق را تحویل عضو مقدم داده به محلات منتقل شود و حسب الامر پرونده ها را به آقای سلطانعلی غفاری(فرزند جواد) داده و شخصاً به محلات رهسپار و چون فسخ اراده شد مجدداً به نراق بازگشت.

در سال تحصیلی 1327-1326 هم تغییری در کارمندان فرهنگی نراق داده نشد مگر اینکه چون دبستان 6 کلاسه نراقی تا کلاس چهار مختلط بوده طبق دستور دخترها را از دبستان پسرانه تفکیک و دبستان دخترانه بنام دبستان سیّاح به مدیریت بانو فاطمه بلوچی تأسیس و خانه آقای احمد نراقی که سابقاً محل دبستان نراقی بوده اجاره نمود و دبستان سیّاح در آنجا دائر گردیده و امتحانات نهایی در خرداد 1327 بوسیله آقای لقمان حقیقی نماینده فرهنگ خمین در حضور حضرت آقای ثابتی اشرف ریاست فرهنگ انجام و از 9 نفر داوطلب عموماً قبول شدند.

شهر نراق - سال 1334

آقای خسرو اورمزدی خرمشاهی فرزند رستم و گروهی از پیشاهنگان

در سال تحصیلی 1328-1327 دبستان شش کلاسه نراقی که مفتوح گردید اولاً آقای خسرو اورمزدی به مدیریت دلیجان منتقل و بجای نامبرده اول آقای احمد فروغی * و پس از یکی دو ماه آقای علی اکبر غفاری دیپلم دانشسرای مقدماتی مازندران که به این حوزه منتقل شده و ضمناً آقای احمد فروغی هم اقدام می نمود به مرکز منتقل شود تقاضای آقای فروغی مورد موافقت و به تهران حرکت و آقای علی اکبر غفاری در نراق بجای نامبرده منصوب و نیز آقای عباس غفاری هم از جاسب به نراق منتقل شد .

شهر نراق - کلاس های پیکار با بیسوادی - سال 1348

و بالجمله دبستان شش کلاسه نراقی در سال تحصیلی جاری 1328-1327 به مدیریت بیان الحق و آموزگاری آقای علی اکبر غفاری ـ عباس غفاری ـ مهدی عسگری و سلطانعلی غفاری و خدمتگزاری هدایت اله رحیمی اداره شده است.
در دی ماه 1327 آقای ریاست محترم فرهنگ در نراق مقداری نسبتاً متنابه لباس و لوازم تحصیلی بین اطفال بی بضاعت اهداء فرموده و با بیانات مفصل با حضور عده زیادی از اهالی که قبلاً دعوت شده بودند اهالی را تشویق و ترغیب فرمود که اقبالشان نسبت به فرهنگ زیادتر شود که در نتیجه این اقدام عده زیادی بالغ به 50 نفر اطفال خود را به دبستان معرفی نمودند که ناچار کلاس مکرری تأسیس گردید.

پیشاهنگان شهر نراق - سال 1342
از راست : علی محمد طهماسبی فرزند قاسم - حسینعلی عظیمی فرزند رمضان - نوه غلامرضا خان نراقی - ولی الله رضایی فرزند اصغر - غلام محمد رزاقی فرزند عباس - احمد نراقی فرزند علی - حسین کاظمی فرزند یوسف
نشسته از راست : ....سلمان زاده فرزند ژاندارم نراق-سید مرتضی غفاری فرزند سید محمود -سید مجتبی غفاری فرزند سید محمود

فقط چیزی که مایه تأسف است اینکه چون دانش آموزان کلاس ششم می بایست با شرایط قانونی از قبیل داشتن شش کارنامه متوالی و یا دارا بودن سن 12 سالگی باشند و از طرفی داوطلبانه هم از خارج معرفی نمی شوند از این جهت عده ی کلاس ششم کم است و برای یکی دو سال دیگر عده ی کلاس ششم به 30 نفر بالغ خواهد شد و روی همین اشکال مهم بود که دو مرتبه یکی در سال 1321 و در ابتدای سال تحصیلی 1327 و 1328 اهالی نراق حداکثر کوشش و جدیّت را برای گرفتن کلاس اول متوسطه نموده و مدت ها از مرکز و مقامات مربوطه تقاضا نمودند و موفق نشدند.

تاریخچه دبستان سیاح دخترانه نراق

به مدیریت بانو فاطمه بلوچی(همسر شریف بیان الحق) از تاریخ دی ماه 1326 رسماً تأسیس گردید تحت این عنوان که چون سابقاً دبستان نراقی بصورت مختلط اداره می شد و طبق دستور و بخشنامه های وزارت متبوع که مقرر شد دختران تا کلاس چهارم ابتدایی بیشتر نمی توانند تحصیل کنند و در سالهای اخبر نیز ایجاب نمود اصولاً دختران از پسران تفکیک و در یک آموزشگاه نباشند .

لهذا بدواً دختران که در چهار کلاس ابتدایی دبستان نراقی بودند بنام تفکیک کلاس از دبستان نراقی خارج و تا آخر سال تحصیلی 1326 و 1327 در محلی که بنام دفتر فرهنگ اجاره شده بود چهار کلاس دخترانه در یک اطاق به تصدی بانو فاطمه بلوچی تحصیل می نمودند.
در ابتدا سال تحصیلی 1328-1327 برای دبستان سیّاح نراق محل سابق دبستان نراقی را اجاره نموده و به نحو سال تحصیلی گذشته کار آغاز گردید و چون کاملاً مشکل بود یک نفر آموزگار چهار کلاس را در یک اطاق اداره کند ولو هر قدر هم شاگردان کم باشند در صورتیکه عده دختران در چهار کلاس 30 نفر در یک اطاق تحصیل می نمودند .

دبستان دولتی آقای نراقی شهر نراق – سال 1332 شمسی(60 سال قبل)
از راست : علی اکبر جعفری فرزند غلام – عزت الله اکبری فرزند حسن – مرحوم سید حسین موسوی فرزند سید حبیب – مرحوم ماشاءالله رحیمی فرزند اسکندر – علی اکبر عابدی فرزند ماشاء الله
 
متوالیاً از اداره مرکزی تقاضای یک نفر آموزگار می شد و اداره مرکزی هم بعلت کمی شاگرد موافقت ننموده تا آنکه ریاست محترم فرهنگ شهرستان محلات (آقای ثابتی اشرف) در نراق به منظور تشویق و ترغیب اهالی که اطفال خود را به دبستان معرفی کنند مقداری لباس و لوازم تحصیلی بین اطفال بی بضاعت توزیع و اهداء فرمود طبعاً عده ای بالغ بر 50 نفر اطفال کلاس اول به دبستان معرفی و تقریباً 30 نفر از این عده به دبستان سیّاح منتقل و بانو جواهر رضوانی * را که کراراً درخواست شغل می نمود بنام کلاس اول دبستان مزبور استخدام و فعلاً دبستان چهارکلاسه سیّاح به مدیریت و آموزگاری خانم بلوچی که تدریس 2 و 3 و 4 را عهده دار است و بانو جواهر رضوانی آموزگار کلاس اول و خدمتگزار جزء هم آقای حسین اشرفی *(فرزند کَرَم) که در سال تحصیلی جاری 1328-1327 استخدام شده است اداره می شود و شاگردان دبستان سیّاح بالغ بر 60 نفر است.

 

نماینده فرهنگ نراق ـ شریف بیان الحق - 20 فروردین 1328 شمسی

 

*****************************************************

 

تحقیقات دو ساله اینجانبان محمد و حسین عضایی در خصوص انسان های شایسته ای که در متن گزارش از آنان نام برده شده معرفی می گردد :


* شریف بیان الحق : آقای شریف بیان الحق اصفهانی فرزند زین العابدین دارای شناسنامه 14014 متولد سال 1279 شمسی می باشد . اصالتا اهل قَهفَرخ استان چهار محال و بختیاری است که این نام به فرخ شهر تغییر یافته است .

مشارالیه حدود سال 1303 شمسی به واسطه دعوت و همیاری یکی از نیکوکاران به نام هدایت الله رضوانی وارد منطقه خوش آب و هوای نراق گردید تا از زیبایی کوه سِتُرک اُل و غار چال نخجیر و همچنین فضاهای معنوی نراق با مردمان نیکو گفتارش بهره مند گردد .
همسرش خانم فاطمه بَلوچی(1291 - 1371) فرزند محمد خان و دارای سه فرزند هستند . فرزند ذکورشان حسین و دخترانشان فخریه و پروین بیان الحق نام داشتند و جملگی در نراق سکونت اختیار کرده بودند . بیان الحق علاوه بر اینکه اولین نماینده فرهنگ نراق و شهرستان محلات در استان مرکزی بود اولین موسس وقفیات نراق و سایر مناطق پیرامون را بر عهده داشت .

 

یک قرن قبل وقفیات زیر نظر فرهنگ اداره می شد و شریف به دلیل داشتن توانایی و دستخط زیبا این مسئولیت را به نحو احسنت انجام می داد . وی در بیان گفتار نیز مسلط و با قاطبه مردم ارتباط حسنه داشت .
از ویژگی منحصر به فرد ایشان رابطه تنگاتنگ با مجتهد نراق و منطقه حجت الاسلام آقا حسین فاضلی نراقی( فرزند ملا محمد رضا بود که تا انتهای رحلت این عالم جلیل القدر به مدت 10 سال عموما با همدیگر ارتباط و مباحثه داشتند . شریف شیک پوش و کراواتی با چهره با نفوذ به دروس حوزوی هم آشنا و نسبتا مسلط بود به این علّت اغلب با آقا حسین فاضلی در باغ میرک و مسیر دشت لاستون بحث و گفتگو داشتند .
شریف تاریخ 12 دی 1352 فوت نمود و پیکرش در قبرستان تخت فولاد اصفهان خاکسپاری گردید .




* آقا میرزا عبدالله غفاری فرزند میرزا محمد تقی خان سال 1280 هجری قمری در شهر نراق متولد گردید. مدیر آمار چندین شهر و استان را بر عهده داشت و از چهره های با نفوذ که برای پیشبرد فرهنگ و تعلیم زادگاهش خیلی تلاش نمود. وی تاریخ 16/2/1353 فوت و در قطعه 2 ردیف 6 شماره 1 بهشت زهرا(س) تهران خاکسپاری گردید. همسرش مرحومه مرحمت غفاری فرزند فتح الله و طلعت تاریخ 29 اسفند 1373 فوت و در قطعه 2 ردیف 7 بهشت زهرا(س) تهران دفن می باشد . پسرشان به نام پرویز در جوانی فوت نمود . فرزندان دیگرشان منوچهر – تقی و پروین نام دارند .

 

* سرتیپ سالم(سلطان سالم سابق) : آقای احمد نراقی سالم فرزند محمد علی در شهر مذهبی نراق متولد شد . سرتیپ سالم تاریخ 26 بهمن 1371 فوت و در آرامگاه خصوصی شماره 1079 بهشت زهرا(س) تهران خاکسپاری گردید . همسرش مرحومه حشمت الملوک صفایی فرزند شکرالله بن حبیب الله تاریخ 13 آذر 1364 فوت و در قطعه 96 ردیف 86 شماره 13 دفن گردید .
آقای فریدون نراقی در معرفی پدر خود اظهار داشته ایشان اولین نظامی تحصیل کرده نراقی مدرسه دارالفنون بود که 15 سال برای ادامه تحصیل به فرانسه اعزام شد و در رشته مهندسی و دکترای حقوق تحصیل و به درجه تیمساری رسید .

 

* غلامحسین امینیان : میرزا غلامحسین خان امینیان فرزند میرزا محمد خان معاون وزارت پست و تلگراف مشهور به معاون الممالک می باشد . مقبره ایشان در بقعه شاه سلیمان شهر نراق می باشد . پس از مرگ حاج محمد نراقی معروف به حاجی خان توسط وراث وی خانم طلعت امینیان ملقب به شمس السلطنه و برادرش غلامحسین امینیان بازار نراق برای فعالیت های عام المنفعه وقف و نام شمس السلطنه برای آن انتخاب گردید .
از سال 1255 الی 1300 هجری شمسی خانم نورالهدی منگنه فرزند میرزاعلی مشهور به منیرالسلطنه همسر غلامحسین امینیان نراقی بود و بعد همسری دیگر برگزید .
معاون الممالک دارای دو پسر به اسامی حاج احمدخان و رضا خان و دو دختر به اسامی خانم کوچک امینیان(همسرش شکرالله خان صفایی فرزند حاج حبیب الله) و ملکه امینیان(همسرش سید هادی محسنی اردهالی) بود .

* هدایت الله رضوانی : آقای هدایت الله رضوانی فرزند محمد حسین نراقی بن مشهدی محمدعلی بن محمدرضا سردار کاشانی دارای شناسنامه 304 سال 1278 شمسی در شهر نراق متولد گردید .مادرش بیگم سلطان همسر محمد حسین بود .

هدایت الله اولین روزنامه خوان نراق بود و روزنامه به صورت سفارشی از تهران به نراق برایش پُست می گردید . از سواد قدیم ولی با عقلانیت بالاتری بهره مند بود به گونه ای که او را استاد می شناختند . بسیار فرهنگ دوست و فرهنگ زادگاهش نراق مدیون زحمات اوست . در واقع ایشان باعث شد که شریف بیان الحق وارد نراق شود و به کمک هم اولین مدرسه ملی را راه اندازی کنند . حتی شریف در منزل استیجاری پدر همسر رضوانی استقرار یافت . وکلا و قضات که برای امورات کاری به نراق می آمدند با رضوانی مشورت می کردند .

او تاجر بود و با تجار نراقی در همدان داد و ستد زیاد داشت . حاج محمد علی نراقی از ملاکین بزرگ منطقه دلیجان مستقیم با روسیه وارد تجارت گردید و دامادش هدایت الله رضوانی نماینده این تاجر بزرگ در روسیه بود .
سال 1338 زمانی که نامبرده از نراق به تهران نقل مکان نمود تاجر آهن گردید و در خیابان آذربایجان دارای مغازه بود . آقای رضوانی به علت ناراحتی تنفس(ریه) در سن 63 سالگی تاریخ20/9/1341 فوت و در گورستان ابن بابویه شهر ری خاکسپاری گردید .

مرحومه معصومه رضوانی (غفاری)

همسرش خانم معصومه رضوانی(غفاری) فرزند حاج محمد علی نام داشت که تاریخ 10/6/1351 فوت و در قطعه 8 ردیف 107 شماره 26 بهشت زهرا(س) تهران خاکسپاری گردید . تاریخ 20 آبان 1389 دخترش مرحومه نصرت خانم رضوانی در این قبر دو طبقه دفن گردید .
فرزندش نورالله رضوانی کارمند بازنشسته بهداری در سن 81 سالگی تهران سکونت دارد و فرزند دیگرش عطاءالله در وزارت دارایی اشتغال داشت که سال 1391 فوت نمود . دو دختر دیگر این خانواده فاطمه و بدری رضوانی نام دارند .
داماد آقا هدایت الله آقای علی اکبر غفاری فرزند میرزاحسین بن میرزاعبدالباقی نیز از چهره های موثر در فرهنگ بود .



* رضا نقیبیان : آقای سید رضا نقیبیان فرزند سید خلیل به عنوان مستخدم طی مدت کوتاهی در مدرسه نراق به کارگیری شد و پس از آن در کارگزینی اداره کل راه آهن تهران و مدارج بالاتر اشتغال داشت .
همسر اولش فاطمه سلطان بهرامی نیکخو فرزند مسلم اهل محلات تاریخ 7/8/1367 فوت و در قطعه 108 ردیف 106 شماره 36 بهشت زهرا(س) تهران خاکسپاری شد . فرزندان این ازدواج سید صدر نقیبیان – عذرا(اشرف) نقیب زاده – مرحوم سید مهدی نقیبیان . یکی از دامادهای ایشان حاج سلطانعلی نوروزی فرزند علی بن غلامرضا می باشد .
همسر دیگر نقیبیان خانم زینت السادات نوحی و فرزندانشان دو دختر(ناهید – آذر) و چهار پسر(غلامحسین – بهرام – پرویز – بهروز ) هستند .
آقای سید رضا نقیبیان تاریخ 17 اردی بهشت 1357 فوت و در قطعه 9 ردیف 117 شماره 39 بهشت زهرا(س) تهران خاکسپاری گردید .

 

* حسن غفاری : آقای حسن غفاری فرزند آقا میرزا جواد سال 1309 در نراق متولد شد . تحصیلاتش را تا سال سوم دبیرستان ادامه داد و در سال 1327 به استخدام فرهنگ نراق در آمد . وی نمونه آموزگار درستکار و پاکسرشت است که دانش آموزان مقطع ابتدایی در طول سالیان دراز زیر نظر او تربیت یافتند .

این معلم دلسوز مدتی نیز در مدرسه روستای راونج از توابع دلیجان برای دانش آموزان زحمت کشید . آقای غفاری سال 1345 به تهران منتقل و سال 1354 به افتخار بازنشستگی نائل آمد . همسر مشارالیه خانم پروین دُخت رضوانی نراقی فرزند رحیم و در تهران سکونت دارند . یادشده در سن 85 سالگی همچنان شیفته زادگاهش نراق و فرهنگ آن است .


* محمد رئوفی : محمد رئوفی فرزند میرزاحبیب الله سال 1289 در شهر نراق متولد گردید. وی معلم خط و نقاشی در مدارس نراق بود . نام مادرش خانم هُما فرزند سید محمد علی شیخ الاسلام که بعدا شهرت رئوفی را برگزید . همسر آقا محمد به نام بلقیس رئوفی فرزند اسدالله متولد 1292 و تاریخ 27/11/1382 فوت و در بقعه شاه سلیمان نراق دفن گردید . دخترش خانم پروین رئوفی همسر مرحوم مهدی عسگری فرزند زین العابدین اهل درمنک فراهان بود . خواهرش فرخ خانم رئوفی همسر مرحوم قدرت الله عامری فرزند محمود اهل بَقَم اردستان می باشد .
برادرش علی رئوفی (سرهنگ رئوف) حدود سال 1384 فوت نمود .

آقا محمد رئوفی تاریخ 22 مهر 1372 دعوت حق را لبیک گفت و در حجره ی اطراف بقعه شاه سلیمان نراق خاکسپاری گردید .
 


* مظفر قاسمی : مظفر قاسمی فرزند میرزا محمدبن حاج حسین صابونی سال 1304 در نراق متولد گردید . وی خدمتگزار چندین مدرسه از جمله نراق بود و تاریخ 9 مرداد 1331 فوت نمود و پیکرش در بقعه متبرک زبیده خاتون(س) از نسل چهارم امام جواد علیه السلام دفن گردید . یکی از فرزندان ایشان به نام سرتیپ بهرام قاسمی تاریخ 10 شهریور 1368 طی عملیات رزمایش بیعت در بهمن شیر خوزستان به شهادت رسید . همسر آقا مظفر مرحومه مُرصع یوسفی فرزند علی نام داشت . برادر مظفر به نام میرزا منصور از مومنینی بود که سال 1360 فوت نمود .
 


* عزیزالله مهدوی : عزیزالله مهدوی فرزند میرزا عبدالحسین بن فضل الله مالک سابق قسمتی از مزرعه طالبه شهر نراق تاریخ 27 شهریور 1394 بدرود حیات گفت و در قطعه 212 ردیف 103 شماره 18 بهشت زهرا(س) تهران به خاک سپرده می شود . وی در ارتش اشتغال داشت . برادرانش فضل الله ؛ ولی الله ، حشمت الله و خواهرانش فروغ و افتخار مهدوی نام دارند.

* عباس غفاری : عباس غفاری فرزند نصرالله بعدا به اداره ثبت و اسناد منتقل گردید . ایشان تاریخ 28 آذر 1362 فوت و در قطعه 9 ردیف 126 شماره 25 بهشت زهرا(س) تهران خاکسپاری گردید . نام همسرش مرحومه فهیمه فرجی و تنها فرزندشان مهران غفاری نام دارد . برادرش یوسف غفاری نام داشت . شوهر خواهرش به نام سید جلال صنیعی اهل قم از فرهنگیان باسابقه در شهر نراق بود .


* قدرت الله عامری : قدرت الله عامری فرزند محمود سال 1298 در روستای بَقَم از توابع شهرستان اردستان استان اصفهان متولد گردید . ایشان به عنوان معلم وارد شهر نراق شد و سال 1322 با بانوی نراقی به نام فرخ خانم رئوفی فرزند حبیب الله(1308 – 0) ازدواج نمود. از سال 1330 نماینده فرهنگ نراق گردید و زحمات موثری از او به یادگار مانده تا اینکه سال 1334 به تهران منتقل گردید .

مرحوم قدرت الله عامری و همسرش فرخ خانم ریوفی

آقای عامری تاریخ 11 اردیبهشت 1369 فوت و در قطعه 110 ردیف 162 شماره 45 بهشت زهرا(س) تهران خاکسپاری شد . دو فرزند مرحوم به اسامی دکتر علی اکبر و دکتر ناهید در نراق و جاسب متولد گردیده اند .
 

* احمد نراقی : میرزا احمد خان نراقی فرزند محمد مهدی بن میرزا زین العابدین(زین العابدین از نواده های ملاکوهی ملقب به پیر) سال 1270 شمسی در شهر نراق دیده به جهان گشود و تاریخ 13 فروردین 1335 در سن 85 سالگی در تهران بدرود حیات گفت و پیکرش در قبرستان مخصوصی به نام گلستان جاوید در منطقه مسگرآباد خاکسپاری گردید . این مکان سال هاست به فرهنگسرای خاوران تبدیل گشته است . ایشان مسئول دارایی شهرستان های ملایر ؛ بروجرد ؛ نهاوند بود .
تنها برادر وی به نام قوام نراقی نیز مسئول دارایی یکی از شهرهای شمالی ایران بود که شهرتش را به فروزنده تغییر داد و اکنون فرزندانش به این شهرت می باشند .

احمدخان نراقی دو خواهر داشت که یکی به نام ... در جوانی فوت نمود و دیگری به نام حاجیه نراقی(در نراق به عمه خانم مشهور بود) فرزند محمدمهدی تاریخ 15 فروردین 1381 در سن 85 سالگی فوت و در وادی السلام نراق خاکسپاری گردید .
احمد خان نراقی چندین همسر در زمان های مختلف اختیار نمود که یا فوت و یا به جدایی انجامید که اسامی آنان عبارت است از : طلعت(شمس السلطنه) امینیان - بلقیس - قمر نراقی - ماه سلطان - شازده خانم جهان سوزی- هَمدم - فاطمه حسینی



* سید احمد جوکار : سید احمد جوکار فرزند سید جلال خدمتگزار مدرسه زادگاهش و از محبین شریف بیان الحق نماینده فرهنگ و حجت الاسلام آقا حسین فاضلی مجتهد نراق بود . ایشان صاحب یک مغازه کوچک هم بود . وی متولد 1/7/1270 و سال 1347 فوت نمود ودر گورستان ابن بابویه شهر ری دفن گردید . همسرش مرحومه فاطمه عابدی فرزند محمد باقر(0-1382) نام داشت .

 

     

* هدایت الله رحیمی : هدایت الله رحیمی فرزند اسکندر خدمتگزار صدیق مدرسه بود . ایشان سال 1300 متولد و تاریخ 1 آذر 1356 فوت و در صحن بقعه شاه سلیمان(ع) شهر نراق دفن گردید .

همسرش بتول قجری فرزند سلطانعلی نام داشت . یکی از فرزندانش به نام علی اکبر شهریور سال 1377 دارفانی را وداع گفت .

 


* سید جلال صنیعی : سید جلال صنیعی فرزند سید هاشم اهل قم و در فرهنگ شهر نراق نامی آشنا دارد . همسر نراقی اش خانم طلعت غفاری فرزند نصرالله تاریخ 28 مرداد 1358 فوت و در قطعه 9 ردیف 122 شماره 38 بهشت زهرا(س) تهران خاکسپاری گردید . دو دخترشان اشرف السادات و آذرمیدخت نام دارند .

 پسر بزرگشان هوشنگ در منطقه 8 آموزش و پرورش آموزگار بود . اسدالله کارمند و در ثبت اسناد اشتغال داشت . پسر کوچکشان سید محمد صنیعی خلبان ماهر نیروی هوایی بود که قبل از انقلاب با هواپیما سقوط و جان سپرد . سید جلال صنیعی تاریخ 24 فروردین 1361 فوت نمود و در قطعه 9 ردیف 119 شماره 36 خاکسپاری گردید .
 



* فضل الله مهدوی : فضل الله مهدوی فرزند میرزا عبدالحسین بن فضل الله بن محمد جواد نراقی جزء فرهنگیان نراق و به مدیر مشهور بود . همسرش مرحومه مهین یوسفی فرزند حسین خان در 38 سالگی فوت نمود ودر یکی از قبرستان های قم دفن گردید .

آقا فضل الله ازدواج مجدد نمود و با فرزندان در شیراز مرکز استان فارس سکونت یافت. فضل الله سال 1370 فوت و در قبرستان شیراز خاکسپاری گردید . برادرانش عزیزالله ؛ ولی الله ، حشمت الله و خواهرانش فروغ و افتخار مهدوی نام دارند.

 

* سلطانعلی غفاری : سلطانعلی غفاری فرزند آقا میرزا جواد در فرهنگ شهر نراق تاثیر گذار بود و مسئول دفتر اولین نماینده فرهنگ نراق آقای شریف بیان الحق قهفرخی بود . آقای غفاری رئیس دبستان نراقی و مدتی مسئول تعلیمات اساسی نراق بود که ساختمانش به همت وی و یاری اهالی ساخته شد .

 این بنا مقابل بانک ملی واقع است و بعدا نمایندگی آموزش و پرورش در آنجا مستقر گردید . نامبرده تاریخ 16 آذر 1393 دارفانی را وداع گفت و در قطعه 313 ردیف 54 شماره 40 خاکسپاری گردید . همسرش خانم شمسی غفاری فرزند میرزا حسین در تهران سکونت دارد . برادر همسرش آقای علی اکبر غفاری نیز از افراد موثر در فرهنگ شهر نراق می باشد .
 

* فاطمه بلوچی : خانم فاطمه بلوچی اصفهانی فرزند محمدخان شماره شناسنامه 27774 همسر نماینده فرهنگ نراق و محلات به نام شریف بیان الحق بوده است که در امر تعلیم و تربیت در کنار همسرش فعالیت داشت . حاصل ازدواج آنها سه فرزند شامل پسرشان حسین و دخترانشان فخریه و پری بوده است .
فاطمه بلوچی متولد 1297 و تاریخ 5 فروردین 1370 فوت و در قبرستان بهشت سکینه کرج خاکسپاری گردید .


* خسرو اورمزدی : خسرو اورمزدی خرمشاهی فرزند رستم و مروارید سال 1306 در شهر یزد متولد شد . با داشتن دیپلم دانشسرای مقدماتی تهران سال 1324 در سن 18 سالگی وارد نراق گردید . مدتی در سال های 1334- 1335 نماینده فرهنگ نراق بود و از تاریخ 17 اردی بهشت 1337 طی حکمی از از طرف وزیر فرهنگ به سمت نمایندگی بخش دلیجان و زیر نظر ریاست فرهنگ شهرستان محلات عهده دار مسئولیت می شود .

بهمن ماه 1339 بنا به تقاضای شخصی به فرهنگ اصفهان منتقل و شهریور 1355 به افتخار بازنشستگی نائل می گردد . همسر نراقی اش سکینه خانم رحیمی فرزند اسکندر متولد 1309 تاریخ 29 فروردین 1380 فوت نمود و در قبرستان باغ رضوان اصفهان خاکسپاری گردید
حاصل این زندگی پنج دختر و دو پسر میباشد . سه تَن از دختران آنها به اسامی مهرانگیز(مهری) ؛ فریده و فرشته زحمات زیادی در آموزش و پرورش شهر نراق و اصفهان متحمل شدند . دکتر ناهید اورمزدی نیز از افتخارات این خانواده می باشد.
خانم فریده سال 1391 و همسرش آقای علی اکبر رحیمی فرزند هدایت الله سال 1377بدرود حیات گفتند .
آقای اورمزدی اکنون در اصفهان سکونت دارند .




* مهدی عسگری : مهدی عسگری فرزند زین العابدین(سررشته دار) اهل روستای درمنک در دهستان فشک از توابع بخش فراهان شهرستان تفرش در استان مرکزی می باشد . وی یکی از معلم های منزه و دلسوز در نراق بود و با خانم پروین رئوفی فرزند محمد ازدواج نمود . آقای عسگری متولد 1304 و تاریخ 17 اردی بهشت 1375 دارفانی را وداع گفت و جنب بقعه متبرک شاه سلیمان (ع) شهر نراق دفن گردید .




* علی ابوالحسنی : علی خان ابوالحسنی
فرزند میرزاآقا فرج الله ابن میرزا اسداله ابن ابوالحسن خان ابن میرزا رضی خان اصالتا اهل روستای وَرکان از دهستان گلاب از توابع بخش برزک شهرستان کاشان استان اصفهان می باشد . در زمان های متفاوت دو همسر به اسامی بهجت و طوبی ابوالحسنی برگزید و ساکن شهر نراق گردید . مرحوم یک قرن قبل نایب الحکومه نراق و بعضا نیز کداخدا می شناسند .
اهالی بیشتر وی را به نام آقا علی خان می شناسند . ایشان متولد 1235 و تاریخ 4 شهریور 1340 در سن 105 سالگی بدرود حیات گفت و جَنب بقعه شاه سلیمان(ع) به خاک سپرده شد .

 

* احمد امینیان : حاج احمد خان امینیان فرزند غلامحسین خان سال 1283 شمسی در نراق تولد یافت . همسر اولش اهل استان اصفهان بود و تنها فرزندشان سرتیپ خلبان پرویز امینیان متولد 1306 و تاریخ 31/1/1383 فوت و در نراق دفن گردید .
همسر دومش مرحومه اشرف السادات علوی (1294 – 1377) نام داشت . فرزندان این ازدواج غلامرضا – علی – جمشید – اقدس و اکرم امینیان می باشند .
همسر سومش مرحومه بتول نوروزی فرزند شاطرعبدالله بن غلامرضا متولد 1309 تاریخ 22 آذر 1376 فوت نمود . فرزندان این ازدواج سعید و حمید امینیان می باشند .
پدر حاج احمد به نام میرزا غلامحسین خان(معاون الممالک) و برادرش رضاخان نام داشت . احمد خان امینیان تاریخ 10 بهمن 1366 فوت و در جوار پدر دفن گردید .



* رضا امینیان : رضا خان امینیان فرزند غلامحسین خان سال 1273 در نراق متولد و تاریخ 17 خرداد 1356 بدرود حیات گفت . ایشان قسمتی از تحصیلاتش را در بیروت پایتخت لبنان گذراند . همسرش مرحومه نجمه امینیان فرزند معززالتجار سال 1328 قمری متولد و تاریخ 15 شهریور 1366 فوت نمود . منازل آن سوی پل از فروش و واگذاری زمین های نجمه خانم در حومه شریف آباد در سال ... شروع به ساخت و ساز شد و ابتدا به نام شهرک نجمه آباد مشهور بود که سال ... به شهرک فاضلین نراقی تغییر نام یافت .
فرزندش منوچهر امینیان متولد سال 1345 قمری تاریخ 4 مهر 1366 فوت و در مقبره خانوادگی در کنار شاه سلیمان دفن گردید . فرزند دیگرش محمد امینیان متولد 1316 تاریخ 22 مهر 1394 فوت شد پدر رضا به نام میرزا غلامحسین خان(معاون الممالک) و برادرش احمد خان نام داشت .

 

 

* حسین غفاری : میرزا حسین غفاری(1269 – 1/1/1356) فرزند عبدالباقی طبیب نراقی که تاجر بود و در بازار شمس السلطنه مقابل مغازه استاد ماشاءالله عضایی فرزند حسین مغازه داشت . همسرش فاطمه غفاری(0- 1368) فرزند میرزا محمد تقی خان نام داشت . فرزندش علی اکبر مدتی نماینده فرهنگ نراق بود و خدمات شایسته ای از خود به یادگار گذاشته است . فرزندان دیگرشان مرحوم علی اشرف غفاری– مرحومه بتول– شمسی و ملوک می باشند . سه تن از دامادهای نامبرده آقایان اسدالله غفاری ؛ سلطانعلی غفاری و نعمت الله تیموری می باشند . برادران مرحوم میرزا حسین آقایان میرزا جواد و میرزا ابراهیم طبیب زاده بودند .
 


* حسین یوسفی : حسین خان یوسفی فرزند محمد یوسف بن طغان در گذشته کدخدا بود و به دلیل مساعدتی که به ضعیف ها داشت مورد توجه بود . وی تاریخ 2 دی 1366 فوت و در قطعه 102 ردیف 70 شماره 46 بهشت زهرا(س) تهران به خاک سپرده شد . همسرش مرحومه ملکه نراقی فرزند میرزا احمد خان نام داشت و پس از فوت در مقبره خانوادگی جنب بقعه شاه سلیمان(ع) شهر نراق دفن گردید . تنها دخترشان مهین یوسفی که همسر آقای فضل الله مهدوی فرزند میرزا عبدالحسین بود پس از فوت در یکی از قبرستان های قم دفن گردید . پسرشان بهمن یوسفی تاریخ 9 مرداد 1375 فوت و در قطعه 80 ردیف 21 شماره 14 خاکسپاری شد . فرزند دیگرشان مسعود یوسفی با همسرش که دختر عمویش می باشد در تهران سکونت دارد .


* حبیب الله فروغی حبیب الله فروغی فرزند ملا علی بن ملا ابوالقاسم نراقی بود . همسرش فاطمه فروغی فرزند حاج محمد علی و فرزندانش احمد ؛ محمود ؛ قاسم ؛ علی محمد و فضل الله فروغی نام دارند .

خواهرانش فاطمه و ملوک و برادرش فتح الله فروغی می باشند. هنرمند پُر آوازه ایران مرحوم فریدون فروغی برادرزاده ایشان بود . جدّش آخوند ملا ابوالقاسم نراقی سال 1321 و پدربزرگش ملاعلی فروغی تیر ماه 1330 و آقاحبیب الله سال 1353 بدرود حیات نموده اند .

* محمود معتقدی : میرزا محمود معتقدی فرزند میرزا رضا دارای شناسنامه شماره 757 متولد نراق می باشد .
همسرش مرحومه طاهره نراقی فرزند میرزا احمد خان دارای شناسنامه شماره 1741 در آمریکا فوت و خاکسپاری گردید . یکی از فرزندانشان دکتر بیژن معتقدی نام دارد .

 


* احمد فروغی : احمد فروغی فرزند حبیب الله بن ملا علی بن ملا ابوالقاسم نراقی سال 1302 در نراق متولد گردید . وی از معلمین دلسوز مناطق نراق و جاسب بود . این آموزگار پُر تلاش بعد به تهران منتقل و بازنشسته گردید .
همسرش مرحومه پری فروغی فرزند اسدالله(دختر عمه اش) و دارای سه فرزند به اسامی گیتی ؛ مینا و مینو فروغی نام دارند . برادرانش محمود ؛ قاسم ؛ علی محمد و فضل الله فروغی نام دارند .
آقای احمد فروغی نهایتا تاریخ 7 مرداد 1364 فوت و در قطعه 82 ردیف 34 شماره 51 در بهشت زهرا(س) تهران خاکسپاری گردید .



    
* علی اکبر غفاری: علی اکبر غفاری فرزند آقا میرزا حسین بن میرزاعبدالباقی سال 1303 شمسی در شهر نراق متولد گردید . با داشتن دیپلم قدیم در فرهنگ خطه های شهابیه خمین ؛ دلیجان ؛ محلات و نراق جایگاه ویژه ای دارد و خدمات فرهنگی ارزشمندی را ارائه نموده است . چندین سال و مشخصا طی سال های 1338 الی 1343 نماینده فرهنگ شهر نراق و مدتی نیز سرپرست امور اوقاف نراق بود.

سال 1329 ازدواج نموده و دارای سه دختر(سیمین – سوسن – فرشته) و یک پسر به نام فریدون غفاری می باشد . همسرش نصرت خانم رضوانی فرزند هدایت الله از معلّمین زحمتکش و مدتی نیز مدیر دبستان دخترانه سیّاح نراق بود که تاریخ 20 آبان 1389 فوت و در قطعه 8 ردیف 107 شماره 26 بهشت زهرا(س) تهران خاکسپاری گردید .

 
 

  

* بانو جواهر رضوانی : جواهر مسلمین رضوانی فرزند نعمت الله اولین معلم پایه اوّل ابتدایی دبستان پسرانه شهر نراق که مکان مدرسه در کاروانسرا و جنب بازار شمس السلنطه بود . مشارالیها سال 1327 استخدام و 24 سال بعد در سال 1351 بازنشسته گردید .

   

سال 1331 با یکی از فرهنگیان به نام آقای کریم شیبانی فر فرزند عباس متولد 1311 و اهل خورهه محلات که هشت سالی در منطقه نراق آموزگار بود ازدواج نمود . حاصل ازدواج آنان دو دختر(نسرین و ناهید) و یک پسر به نام دکتر ناصر شیبانی فر می باشد که در استکهلم کشور سوئد در رشته دندانپزشکی فعالیت دارد . جواهر خانم تاریخ 28 فروردین 1377 فوت و در قطعه 74 ردیف 96 شماره 74 بهشت زهراء(س) تهران دفن گردید .

 

* حسین اشرفی : حسین اشرفی فرزند کَرَم به عنوان خدمتگزار در سال تحصیلی 1328-1327 در مدارس نراق استخدام شد . وی یکی از نوازندگان محلی تُنبَک (تُمبَک) بود که یکی از سازهای کوبه ای(ضربی) ایرانی است . ایشان متولد سال 1330 قمری(1290 شمسی) و تاریخ 2 مهر 1361 به رحمت خدا پیوست . همسرش مرحومه منوّر اشرفی فرزند علی بیک بنت غلامرضا متولد 1287 و تاریخ 9 مهر 1381 فوت نمود .
 

۱۷ نظر ۱۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۰۵
سلحشوران شهر نراق

راستش تقصیر من بود که تا کنون ندیده بودمت . چون شما مادران آسمانی شهدا هستید و پدران بهشتی شهدا باید قابل احترام باشند.
دو سه سال پیش در گلزار شهدای شهر نراق با خودم و دوستان جنّت مکان خلوت کرده بودم که خانمی خمیده را دیدم که سنگ قبری را تمیز و آرامگاه روی قبر شهیدی را دستمال می کشد . با خود گفتم این مادر مهربان کیست و این سنگ از آن کیست که این فرشته گرداگرد آن می چرخد و زمزمه می کند .

مرحومه زهرا طالبی

خلوت او و خودم را شکستم و پرسان پرسان و به آرامی و به بهانه فاتحه خوانی جلوتر آمدم . واقعا او را نشناختم و او را ندیده بودم چون سال ها از زادگاه فاصله داشتم .
ابتدا او زبان گشود و کار را برای من آسان نمود. دیدم صحبت مادر و فرزندی می کند . باز گیج و مبهوت با خود گفتم خدایا این سنگ یادبود است و فقط این را می دانم که صاحب این یادبود جوان پاک و مطهر به نام علیرضا قجری است که پیکر مطهرش در بهشت زهراء تهران قطعه 53 ردیف 119 شماره 1 آرام گرفته است .

http://bayanbox.ir/view/8907562464933646391/0060.jpg                                                                         

دل را به دریا زدم و خطاب با مشارالیها گفتم من پسر فلانی هستم . آیا سرکار نراقی هستید؟ گفت بله پدرم محمد(غلام) طالبی و مادرم سیده باشی میرکریمی است و من مادر شهید علیرضایم .

خجالت کشیدم که تاکنون او را ندیده بودم و معذرت خواهی کردم و چون بجایش آوردم گفتم آقای علی محمد قجری همسر گرامی شما از دوستان گرانقدر ماست و برایش احترام ویژه ای قائلیم .

   

هر دو گریه کردیم و من بیشتر به ناله های شکسته و شکننده او گریستم و مظلومیت ایشان . گفت دردمند و مریض و ناتوان شده ام . روز شادی و خنده اولین روز عید نوروز 1365 که همه جا سفره هفت سین پَهن بود خبر شهادت جگرگوشه ام علیرضا را آوردند . دنیایم تاریک و سیاه گشت .

  

هیچکس ندید ؛ هیچکس نگفت پاره تنم در غربت چگونه کام شهادت نوشید ؟ کسی نگفت تشنه بود یا گرسنه ؟ چگونه بر زمین افتاد تا شهد گوارای شهادت نصیبش شد .
جنگ بود و معرکه و درگیری و پیکرش در خاک عراق جا ماند و گفتند برای دفاع از عملیات والفجر 9 در پنجوین عراق به شهادت رسید . 27 روز بعد با هزاران تلاش و رفتن پدرش به مرز مریوان کردستان پیکر نازنینش پیدا شد و به تهران انتقال دادند.

همیشه می گویم مادرجان علیرضای مهربان من ؛ تو با جثه ی کوچکت چگونه در کوه ها و ارتفاعات پنجوین عراق مقاومت می کردی؟ آخر چه کردی و کی بودی که خدا عاشقت شد ؟

لحظاتی کوتاه دیگر گفت و در حال گذر بود . با چشمان اشکبار به اطرافم نگاه کردم تصمیم گرفتم صدا و تصویرش را ثبت و ضبط تاریخ کنم ولی ترسیدم از چند نفر ابله و گمراه که در لباس دوست مثل مگس همیشه جلوی هر کاری مانعی می تراشند. و بر عکس بجای پاسخگویی که چرا تاکنون در امر خانواده های شهدا کوتاهی کرده اند ما باید جواب دهیم که چرا عاشقانه چنین فعالیت هایی را انجام می دهیم .

           سرباز شهید علیرضا قجری

جرات کردم از او رخصت خواستم تا چند قطعه عکس ازش بگیرم . حالا آن عکس ها را در منظر تاریخ می گذارم و به دوستان می گویم مشاهده کنید یکی دیگر از ولی نعمتانمان رفت . زجر کشید و غصه خورد و سختی در بیماری کشید .

علی محمد قجری

من بمیرم برای دوست ارزشمندم جناب آقای علی محمد قجری که هر گاه حال خانمش و زندگی اش را پرسیدم دیدگانش اشکبار شد و متوجه می شدم مثل پرستار سال هاست درد این مادر شهید را التیام می بخشد و مرتب شاکر خداست . علی آقا صبح تا شب پشت فرمان رانندگی می کند تا لقمه حلالی از دل ظلمت های روزگار بدست آورد . اکنون تنهاست و باید به تنهایی علیرضا را صدا بزند .

آماده می شوم به پاس احترام مادر شهید برای دومین دیدارمان به نراق بروم تا صبح روز پنج شنبه 9 اردی بهشت 1395 زیر تابوت مرحومه زهرا طالبی ذره ای سنگینی احساس کنم تا بلکه بار سنگین گناهانم کم و شهید علیرضا به حرمت مادر شکسته اش قدری نظر افکند که گوشه نگاهی کافیست .

نوکرت محمد

۱۳ نظر ۰۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۴۶
سلحشوران شهر نراق

نراق بخشی از دلیجان در استان مرکزی به شهر مشاهیرخیز و علم و اجتهاد شهرت جهانی دارد . به قسمتی از تالیفات علامه ملا احمد نراقی پرداخته می شود :

http://labbaik.ir/Note_4fc30edb-8f44-4725-bba1-ccdf2e2935c5.jpg.Zhr

١- اجتماع الامر و النهى.
٢- اساس الاحکام فى تنقیح عمد مسائل الاصول بالاحکام (شرح شرایع الاسلام مرحوم ‏محقق) .
٣- اسرار الحج (در سال 1331 چاپ شده) .
٤- حجیة المظنة.
٥- الخزائن: مجموعه ‏اى است علمى و ادبى، داراى مطالبى مهم در زمینه ‏هاى: فقه،تفسیر، حدیث، تایخ، لغت، نجوم، هیئت، ریاضى، عرفان، طب، و علوم غریبه: اعداد،جفر، صنعت، کیمیا و همچنین حاوى اشعار و غزلیات لطیف و ادبى و حکایت‏ شیرین‏ و خواندنى. این کتاب به زبان فارسى به منزله تتمیم و ذیل براى «مشکلات العلوم‏» مرحوم پدرش‏ علامه ملا محمد مهدی تالیف شده.

http://ghnews.ir/media/k2/items/cache/6623901b9e1bf7d82786adf2748d65fa_L.jpg

 ٦- دیوان صفایى نراقى: همانطور که قبلا ذکر شد علامه نراقى به صفایى تخلص داشته. و این دیوان غیر از مثنویات اوست که به نام طاقدیس خواهد آمد.
٧- رسالة الاجازات.شامل اجازه ‏هاى مرحوم نراقى به شاگردانش و اجازات مشایخش
٨- رساله عملیه (فارسى در عبادات) .
٩- سیف الامة و برهان الملة: کتابى است فارسى در رد شخصى بنام «هانرى مارتین‏» معروف به «پادرى‏» که مسیحى بوده و شبهاتى در دین اسلام وارد کرده که منجر به تالیف این کتاب شد.این کتاب دوبار در ایران چاپ شده و در اول آن فهرستى مبسوط به قلم ‏فرزند مصنف ملا محمد نراقى متوفاى 1297 نوشته شده.

http://ghbook.ir/media/com_mtree/images/listings/m/11422.jpg

١٠- شرح تجرید الاصول: متن آن از پدرش علامه ملا محمد مهدی مى‏باشد.این کتاب در 7 جلد نگارش یافته‏ و شامل همه مباحث علم اصول است.
١١- شرح حدیث جسد المیت و انه لا تبلى الا طینته.
 ١٢- شرح رساله ‏اى در حساب (که متن آن را پدرش علامه ملا محمد مهدی نوشته است) .
13- شرح محصل الهیئة. (متن آن نیز از مرحوم ملا مهدى نراقى پدر مصنف است) .
14- طاقدیس.شامل اشعار عرفانى و اخلاقى به سبک مثنوى مولوى و به زبان فارسى‏ لطیف.این کتاب هم اکنون به همت آقاى حسن نراقى به وسیله انتشارات امیر کبیر منتشرمى‏شود.

http://bookroom.ir/file/attach/201212/9249_174_250.jpg

15- رساله ‏اى در عبادات.ظاهرا این کتاب غیر از رساله عملیه ‏اى است که نام آن تحت ‏شماره‏9 ذکر شد.و مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانى در الذریعه به طور مستقل آن را ذکر کرده است.
 16- عوائد الایام من امهات ادلة الاحکام.مشتمل بر 88 عائدة و آخرین عائدة آن‏در تراجم روات احادیث است و مرحوم شیخ انصارى بر آن حاشیه زده‏ اند.
17- القضا و الشهادات.
18- مستند الشیعه فى احکام الشریعة: کتاب فقهى و استدلالى علامه نراقى که در شهرکاشان ده سال قبل از وفاتش پایان یافته، یعنى سال 1234 هجرى قمرى.
19- مشکلات العلوم: این کتاب غیر از مشکلات العلوم پدرش و غیر از کتاب خزائن مى‏ باشد.

http://www.farhangnews.ir/sites/default/files/content/images/story/91-12/16/13448.jpg

20- مفتاح الاحکام فى اصول الفقه.
21- مفتاح الاصول.
22- مناهج الاحکام: در اصول فقه شامل 2 جلد، جلد اول مباحث الفاظ و جلد دوم درادله شرعیه.
23- رسالة فى منجزات المریض.
24- وسیلة النجاة: شامل دو رساله: یکى بزرگ و دیگرى کوچک در دو جلد که به‏ در خواست فتحعلیشاه نوشته شده.
25- هدایة الشیعه: رساله ‏اى است در فقه.

http://www.noorsoft.org/sites/default/files/styles/700_x/public/productpic/other/01_23.jpg?itok=gIGrua1G

26- خلاصة المسائل: رساله ‏اى است در زمینه مسائل طهارت و صلات.
27- الرسائل و المسائل : فارسى است در جواب سؤالات، در این کتاب از کتابهاى ‏پدرش و از کتاب «کشف الغطاء» تالیف استادش مرحوم شیخ جعفر نجفى مطالبى نقل‏ مى ‏کند.این کتاب در دو جلد است.جلد اول آن مسائلى است که فتحعلیشاه قاجار و غیره ‏از او سؤال کرده‏ اند و جلد دوم در بیان بعضى از مسائل اصولى و حل بعضى از مشکلات ‏است.تاریخ کتابت آن 1230 مى‏باشد.
28- معراج السعادة (کتاب حاضر) .
29- حاشیه اکر ثاودوسیوس، به نقل مؤلف «تاریخ کاشان‏» (و بر اساس دستخط علامه نراقى که در مقدمه کتاب طاقدیس گردآورى شده) .

http://img1.tebyan.net/big/1382/04/22659222325166208141136224423823715750153.jpg

30- جامع المواعظ. (به نقل مؤلف «تاریخ کاشان‏» و مؤلف «مکارم الاثار» ، ج 4،ص 1236) .
31- مناسک حج، (بر اساس دست نویس علامه نراقى در مقدمه طاقدیس) .
32- الاطعمة و الاشربة: فارسى است (به نقل مرحوم سید محسن امین در اعیان الشیعه،ج 10، ص 184) .
33- تذکرة الاحباب: فارسى است در فقه (به نقل مؤلف تاریخ کاشان) .
34- کتابى در تفسیر. (به نقل مرحوم سید محسن امین در اعیان الشیعه، ج 10، ص 184) .
 35- عین الاصول: اولین کتابى است که علامه نراقى تالیف نموده. لازم به توضیح است که: مرحوم شیخ آقا بزرگ بعضى از اجازات فاضل نراقى رادر الذریعه به عنوان کتابى مستقل ذکر کرده که از ذکر آنها خوددارى شد، تنها رساله ‏اجازات ایشان 20 اجازه است که ذکر کردید .


۰ نظر ۰۷ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۷:۳۷
سلحشوران شهر نراق

روی پاکت : نراق – خدمت و مرحمت حضرت آقای معاون التجار(میرزا فضل الله نراقی فرزند محمدجواد)روحی فدا بگذرد

سواد تلگراف وزارت جلیله داخله
وجه حواله جواب نمره 34

حکومت جلیله قم رعایای راونج از تعدیّات مامورین حکومت و مالیه محلات(شهرستان محلات) اظهار شکایت و تقاضا کرده اند که راونج کما فی السابق جزء حکومت قم باشد .
مقرر فرمودند آنجا را جزء حکومت قم دانسته و از تعدیّات محفوظ و رعایا را آسوده دارید .


وزارت داخله
نمره تلگراف 1095

تاریخ 5 شعبان 1334 (برابر 17 خرداد 1295)


توضیحات سلحشوران شهر نراق

در حال حاضر روستای راونج در دهستان دودهک از توابع شهرستان دلیجان در استان مرکزی واقع است و قریب 570 نفر جمعیت دارد .

****

قربانت شوم
شرح حالات از قراریست که توسط پسر عباس شکاری برای یوم قبل عرض شد ؛ حالا هم برای استحضار خاطر مبارک سواد تلگراف وزارت جلیله داخله را ... ارسال و تقدیم داشت .

باقی قربانت حسین نراقی

شعبان 1334(برابر خرداد 1295)


زحمت بازخوانی دو فقره سند نمایش شده متعلق به بیش از یک قرن قبل توسط حاج سید مجتبی غفاری فرزند سید محمود اهل شهر نراق صورت پذیرفت که از ایشان قدردانی می شود .

۰ نظر ۰۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۲۳:۳۳
سلحشوران شهر نراق
کهن شهر تاریخی نراق بخشی از شهرستان دلیجان با جاذبه گردشگری،آثار و اماکن تاریخی، زیارتی وسیاحتی و داشتن گنجینه گران بهای " غار معروف چالنخجیر" با قدمت بیش از70 میلیون سال ، رتبه شایسته ی گردشگری را به خود اختصاص و به عنوان نگین استان مرکزی مطرح است.



شهری که مهد دانشمندانی چون علامه فاضلین نراقی و 100 تن از مشاهیر و چهره های علمی گمنامی است که تحقیق در مورد شناخت آنها روز به روز بر عزت و عظمت شهر می افزاید که این باعث افتخار و سر بلندی مردم فهیم و ولایت مدار نراق می باشد. نراق شهری که بهترین جوانان خود را برای مجد و عظمت اسلام و میهن فدا کرد و به تعداد 80 شهید تقدیم انقلاب نموده است.
در حال حاضر هم جوانان غیور این سرزمین آماده هر نوع جانفشانی در راه اسلام و انقلاب هستند.

http://shortevent.com/wp-content/uploads/2014/10/chalnakhjir-2606-mm-300x160.jpg
شهر نراق علیرغم اینکه از جاذبه گردشگری خاصی برخوردار است ولی در حال حاضر خلاء صنایع دستی که قبلا در آن وجود داشت به وضوح احساس می شود.شهری که زمانی به علت داشتن صنایع دستی مختلف نسبت به شهرها و روستاهای اطراف خود از امتیازات بیشتری برخوردار بود ودر حال حاضر احیای این سنت ها به بوته فراموشی سپرده شده که لازم است به برخی از آنها به اختصار اشاره گردد :

1- قالی بافی

شهر نراق زمانی رتبه اول را در فن قالی بافى در منطقه دارا بود و اکثر زنان و دختران در این کار به تمام معنی استاد بودند و قریب به اتفاق فرش های دست بافت کاشان با بهترین کیفیت در این شهر بافته می شد. خاندان سید ماشاالله جوادی بهترین نوع فرش ابریشم را با نقش های گوناگون در نراق می بافتند.


چله دانی هم زیر مجموعه ای از قالب بافی است . چله دانی دو قسمت است : یکی روی سیخ که اغلب در منزل چله دان یا فضایی خلوت انجام می گرفت و دیگری روی دار قالی و در منازلی که قالی بافته می شد.

از چله دان های غیر بومی که در نراق فعالیت موثر داشتند افراد ماهری مشغول بکار بودند از قبیل : مرحوم خدابخش رحیمی اهل باریکرسف ؛ مرحوم محمود مهجوری ؛ سید حسین ... و اکبر سبزه ای اهل خاوه اردهال که جملگی در امور قالی بافی مرحوم حاج سید محمود غفاری فعالیت داشتند .



عده ای از چله دان های نراق که کار چله روی سیخ یا دارکِشی قالی و پایین کشیدن آن را به عهده داشتند عبارتند از :

مرحوم حاج اسماعیل عباسی فرزند ملا حیدر
حاج سلطانعلی عباسی فرزند اسماعیل
مرحوم حاج رضا رضایی فرزند نظربن حسنعلی
مرحوم حاج مصطفی قجری فرزند محمد بن حسنعلی
حاج مصطفی رزاقی فرزند حسن
حاج شعبانعلی حسینی فرزند رضا
مرحوم حاج حسین قجری فرزند محمدتقی مشهور به حسین نایب
مرحوم حاج یوسف محمودی فرزند حسین
مرحوم یوسف ایزدی فرزند اسدالله
حاج احمد رضایی فرزند رضا ابن نظر
علی رضایی فرزند رضا ابن نظر
محمد قجری فرزند مصطفی


مرحوم حاج سید محمود غفاری فرزند سید جعفر از نمونه انسان های مومنی بود که دارهای قالی زیادی در منازل داشت و زنان نراقی نهایتا قالی های بافته شده را تحویل ایشان می دادند . در واقع نوعی اشتغال زایی خانگی مهیا بود .
با ورود فرش ماشینی به بازار نقش این بازار کمرنگ شد و در حال حاضر زنان کمتری به این کار مشغول هستند .


زنان و دختران نراقی نقش موثر در کار قالی بافی داشتند وحتی زنان دامدارهم علاوه بر فعالیت در کار تولید لبنیات هم در زمان فراغت به این کار می پرداختند . بیشتر دختران نراق که در زمان های خیلی قدیم که مدرسه وجود نداشت و از نعمت سواد محروم بودند به این کار علاقه فراوان داشتند که همین علاقه باعث می شد که یک دختر خانه در سن حدود 10سالگی یک استاد کار ماهر می شد .


بعضی دختران هم به علت نداشتن امکانات مادی مجبور بودند در منازل اقوام و همسایه ها شاگردی کنند تا از حقوق محدود بهرمند شوند .
یکی از کارهای حساس ولی بسیار جالب قالی بافی کار نقشه گفتن بود که در شروع بافتن هر رَچ جدید باید اقدام می شد .
در قالی بافی برای آنکه اشتباه نشود با خامه با رنگ های مختلف می بافتند که این کار با اطلاع استاد کار از روی نقشه خوانده می شد و توسط شاگرد انجام می گرفت .


در نقشه خوانی استاد رًَچ ها را بلند می خواند و شاگرد جواب می داد : زدم . یعنی اقدام شد . مثلا استاد می گفت : از کنار ؛ گلی جاش ؛ آبی جاش ؛ روش کور ؛ دُمِش پَس . این کلمات رمزی بود که استاد و شاگرد می دانست .
نوعی فرشی که در نراق بافته می شد فرش کاشان بود که بعد از اتمام مبلغی به بافنده به عنوان دستمزد داده می شد. وسایل کار از کسی دیگر بود و بافنده با صاحب کار توافق می کرد که مبلغ معینی بابت بافتن فرش بگیرد. بعضی ها هم شخصا به این کار اقدام می کردند که در این صورت خود مالک قالی بودند و به فروش می رساندند.


  از مردانی که در این رابطه فعال بودند و کارگاه قالی بافی و دار داشتند می توان به مرحومین : حاج سید محمود غفاری، حاج اسماعیل عباسی ؛ حاج شیخ عباس جعفری ؛ حاج عباس اکبری ؛ حاج حسین پریشانی، حاج رضا آعلی و حاج سید احمد میرسلطانی اشاره کرد که مواد اولیه را در اختیار بافنده می گذاشتند و بافنده هم در قبال دستمزد قالی می بافت . از نظر فراوانی کارگاه نیز حاج سید محمود غفاری رتبه اول را در نراق داشته است .


زمان بافتن یک قالی 12متری به تعداد بافنده بستگی داشت و3 بافنده ماهر می توانستند در مدت 6 ماه حد اقل یک تخته فرش ببافند. در طول این مدت می بایست فرش حد اقل 3 بار از دار پایین کشیده شود و این کار صرفا توسط چله دان صورت می گرفت و در مرحله نهایی و پایان کار فرش توسط بافنده از دار جدا می شد و بعد دوباره چله دان ها دار قالی را برای بافت بعدی چله کشی می کرد .



2- پینه دوزی (گیوه دوزی)

گیوه نوعی پاپوش ویژه مردان شهر نراق بود و از جمله صنایع دستی محسوب می شد . تخت گیوه اغلب از لاستیک غیر استفاده ماشین استفاده می گردید خصوصا لاستیک هایی که آج بیشتر داشت .

گیوه دوزی مهمترین صنایع دستی نراق بود که مغازه چند نفر از آنان به مرور به کفاشی و صرفا فروش کفش تبدیل گردید .

عده ای از پینه دوزان شهر نراق عبارتند از :

مرحوم علی طالبی فرزند کریم
مرحوم محمد طالبی فرزند کریم
مرحوم سلطانعلی طالبی فرزند علی
مرحوم غلامعلی طالبی فرزند علی
مرحوم عباس طالبی فرزند علی
مرحوم حاج حسینعلی هدایتی فرزند محمد
مرحوم غلام محمد عباسی فرزند ماشاالله
مرحوم سید علی میرکریمی فرزند سیدعباس
مرحوم سید محمد میرکریمی فرزند سیدعباس
علی اکبر پورصادقی فرزند محمد
سلطانعلی پنبه زن فرزند خداداد
یوسف طالبی فرزند محمد

علی هدایتی فرزند محمد


3- مسگری (سفید گری)

در قدیم بیشتر نراقی ها از ظروف مسی مانند: کتری، کاسه، کمجدان و استفاده می کردند که می بایست سالی یک بار سفید کاری (سفید گری) می شد.

 
یا برای بازسازی ظروف نیاز به لحیم کاری بود . هم اکنون در شهر تاریخی نراق آقای میثم نصرالهی در این حرفه فعالیت شایسته ای دارد .



از پیشکسوتان نراقی این صنعت عبارتند از :

مرحوم حاج رضا آعلی فرزند اسماعیل
مرحوم سید مصطفی باقری فرزند سید علی
مرحوم حاج رضا کریمی فرزند علی اکبر مشهور به رضاعلی
مرحوم امرالله ایزدی فرزند عبدالله
مرحوم حبیب الله حبیبی فرزند ... و پسران
مرحوم غلامرضاقاسمی (ابوالقاسمی)فرزند...
حاج قاسم اصفهانی فرزند عباس
سید علی کریمی فرزند سید محمود
میثم نصرالهی فرزند محسن



4- آهنگری

آهنگری از قدیمی‌ترین هنرهای فلزکاری است و منشاء آن به زمان‌های بسیار دور باز می‌گردد. در این فرایند نیروهای بزرگی به کار گرفته می‌شود و لوازم کار اغلب بسیار سنگین هستند .


آهنگران شهر نراق ابزار آلاتی مانند: داس، تبر، کلنگ ؛ نعل و ... تولید می کردند و در حرفه نعلبندی الاغ و قاطر و اسب هم مهارت کامل داشتند که به مرور زمان این حرفه کمرنگ و تعطیل شد .

پیشکسوتان این حرفه در نراق عباراتند از :

مرحوم سید باقر میرسلطانی فرزند سید جعفر
مرحوم سید غضنفر میرسلطانی فرزند فرزند سید باقر بن سید جعفر
مرحوم سید ابوالفضل میرسلطانی فرزند سید باقر بن سید جعفر
سید جعفر میرسلطانی فرزند سید محمود
مرحوم سیف الله شفیعی فرزندعلی
مرحوم مصیب شفیعی فرزند علی


البته در نیم قرن گذشته جوشکارانی فراتر از گذشته فعالیت نوگرایانه داشتند و اغلب با طراحی های ویژه به ساخت درب و پنجره ی آهنی منازل و ادارات هنرنمایی خود را به منصه ظهور رساندند.


حاج سلطانعلی نوروزی فرزند علی بن غلامرضا بن حسن نوروز از موفق ترین و حرفه ای ترین جوشکاران نراق هست که شاگردانی را در این حرفه فعال نمود .

اسامی جوشکاران گذشته تا کنون شهر نراق عبارتند از :

مرحوم غلامرضا یوسفی فرزند علی
حاج مصطفی رزاقی فرزند حسن
حاج محمود ایزدی فرزند حسین
قاسم قجری فرزند علی
شکرالله آقاصادقی فرزند علی محمد
ناصر خسروی فرزند غلامرضا
محمد(اکبر) رزاقی فرزند مصطفی
روح الله رزاقی فرزند مصطفی
علی رزاقی فرزند مصطفی
صادق ایزدی فرزند محمود
محمدتقی ایزدی فرزندمحمود

علیرضا سرطاقی فرزند...
حسین جعفری فرزند علی



5- قَدک بافی

در این رسته کارگاه های رنگرزی قَدک در نراق فعالیت برقرار بود که مرحوم استاد روح الله روحی ومرحوم استاد رحمت اله رحمانی در این شغل اشتغال داشتند .



از صنایع دستی قدک بافی در موقع آیین نخل گردانی نراقی زیبایی خاصی به مراسم می بخشد . عده ای قلیلی از مردان و جوانان به سُنت پیشینیان قدک ها را به شانه و کمر بسته و یا علی گویان پایه های سنگین نخل ها را بر دوش می کِشند .

  بعضی از مومنین مانند مهدی قجری ؛ موسی عابدینی ؛سید ابوالفضل جوادی ؛ سید ابوالفضل میرسلطانی ؛ علیرضا اسماعیلی ؛ علی قجری ؛ احمد جعفری ؛ محمد فروغی و علی کاظمی و چند نفر دیگر قدک های به یادگار مانده از نسل های پیشین را به طرز قشنگی به کمر می بندند. جنس آن از نخ پنبه تولید می شد و با پارچه آن برای دوخت چادر زنان و بعضا پیراهن مردان و فرزند استفاده می کردند .

  
برخی مواقع هم به صورت چادرشب چهارگوش برای کشیدن روی کرسی مورد استفاده قرار می گرفت. مرحومه عصمت جوادی فرزند رضا و همسر مرحوم سید جواد جوادی استاد کار قدک بافی بودند . یکی دیگر از زنان مهربان قَدَک باف مرحومه کوکب احمدی همسر احمد احمدی بود که اصالتا اهل روستای سینقان بود که سال ها با فرزندش حاج سلطانعلی و خانواده در نراق ساکن بودند .

6- مو ریسی

مو هم مانند پَشم از بدن بُز چیده می شد. از محصولات مویی مانند : جَبال ، خورجین الاغ ، گلیم مویی، طناب ؛ محکم کردن ابزار کشاورزی ؛ توبره (کوله پشتی) در نراق به مقدار زیاد مورد استفاده بود. تنها وسیله مویی که مردم نراق خودشان تولید می کردند رَسَن یا طناب مویی بود که موی آن را با پِلو می ریشتند و تبدیل به نخ می شد و از نخ آن طناب و بَند توبره می ساختند .

موی بُز در گرم نگهداشتن فرد مؤثر و همچنین موی بُز دافع حشرات گزنده و دوام پارچه است . ابتدا موی بز با ظرافتی خاص ریسیده می‌شود و بعد از چله‌کشی پارچه مورد استفاده قرار می گیرد .


مو ریسی در شهر نراق زیر مجموعه گروه نساجی سنتی قرار داشت . مو ریسی ظاهرا در بین عشایر به مو تابی مشهور است و از موی بُز برای استفاده برای چادر صحرایی استفاده می نمودند زیرا هنگام هوای گرم بافته های چادر حالت انبساط پیدا کرده و باعث خنکی هوای داخل چادر می شد. در هنگام بارندگی با رسیدن آب به بافت های سیاه چادر منقبض شده و مانع از ورود آب به داخل چادر می گرید.



7- حلوا پزی


در اذهان قاطبه مردم شهر نراق که دهن به دهن انتقال یافته مرحوم استاد ماشاءالله عضایی(اوضایی) فرزند استاد حسین (1277 – تاریخ فوت – 17 مهر 1347) مشهورترین حلوا ساز در نراق بود که مغازه اش در وسط بازار شمس السلطنه قرار داشت .

   
مرحوم ماشاءالله عضایی فرزند حسین - مرحوم حاج حسن قاسمی نراقی فرزند عبدالکریم

همچنین در این حرفه مرحوم حاج ابراهیم آعلی فرزند رضا و مرحوم حاج حسن قاسمی نراقی فرزند عبدالرحیم تخصص داشتند و بعد از آنها کارگاه حلواسازى در نراق تعطیل و دیگر کسی رنگ حلوای نراق و گنجد خوشمزه آن را ندید .

8- چینی بند زنی


در قدیم ظروف شکسته چینی مانند :کاسه، قوری، بشقاب قابل بازسازی بودند.این کار توسط کسانی انجام می شد که خبره بودند و با بستن نوارهای حلبی نازک مانند حلبی قوطی سوهان به طرز ماهرانه ای ظروف شکسته چینی آلات را بازسازی می کردند.

http://www.beytoote.com/images/stories/economic/en1451.jpg
از خبرگان این کار در شهر نراق می توان به مرحوم بهارعلی مدّاحی فرزند درویش شِکَرعلی بن اسماعیل و مرحوم علی کرباسی فرزند علی اکبر اشاره کرد .


9- پنبه زنی(حلاّجی – ندّافی)

پنبه زن های شهر نراق با دستگاه کَمانِ زن خود و با سبک و آهنگ دلنشین شبیه به تار با دقت و حوصله پنبه را از زواید و پنبه دانه بیرون می آوردند .


آنها سپس پنبه پالایش شده و تمیز را داخل لحاف و دُوشک(توشک) می گذاشتند و پارچه را می دوختند .


10- لَحاف و دوشَک دوزی

لَحاف و دوشک دوزی هم از حرفه دستی نراقی ها بود و جزء صنایع دستی محسوب می شد . تقریبا همان حلاّج ها در ادامه کارشان به حرفه لحاف دوزی مبادرت می ورزیدند .


از پیشکسوتان این حرفه می توان به مرحومین علیرضا و غلامعلی رمضانی فرزندان محمد تقی و همچنین مرحوم بشیر شفیعی فرزند علی اشاره کرد . رمضانی ها نزد استادی به نام حسن کارآموزی نموده اند که به او عمو حسن خطاب می کردند .



11- پالان دوزی

حرفه ای منحصر به فرد بود که به سبک خاصی تولید می شد و کار همه کس نبود.در نراق مرحوم استاد باقر همدانی فرزند ... به این کار اشتغال داشت و بعد از آن هم مرحوم مصیب حمامی فرزند حسن ادامه داد و به تعطیلی انجامید .



پالان چیزی شبیه به زین است که روی کمر ستور قرار داده می‌شود. پالان از جنس پارچه و گونی ساخته می‌شود و داخل آن را با کاه پر می‌کنند . پس از نهادن پالان بر پشت ستور، گاله را روی آن می‌آویزند، وجود پالان سبب می‌شود که هم صاحب ستور بتواند روی حیوان بنشیند و هم گاله بر آن استوار بماند و با تعادل و توازن از دو طرف آویخته گردد . پالان را جُل و پشم‌آکند هم گفته‌اند .

12- تنور مالی و ساخت آن
تنور استوانه ای شکل گِلی است که در شهر نراق برای پخت نان از آن استفاده می کنند .
ساخت تنور توسط مرحوم یوسف نبی زاده فرزند نبی و محمد نبی زاده فرزند نبی به سبک خاص تولید می شد .

استاد کاران این حرفه برای ساخت تنور از خاک رُس ، کاه و موی بُز استفاده می کردند که این نوع فعالیت به تعطیلی انجامیده است .


13- مُنبت کاری

مُنبت کاری تنها حرفه ی فعالی است که توسط عده ای از نراقی ها از جمله آقایان : علی(میرزاعلی) قجری فرزند غلامعلی ؛ رمضان طحانی فرزند حسن ؛ مجید قجری فرزند ذوالفقار ؛علیرضا(ماشاءالله) باقری فرزند حسن ؛ حسین کمره ای فرزند علی(میرزاعلی) و ... فعالیت دارد .
نخل های عاشورایی و منبرهای مسجد جامع و مسجد امام حسن(ع) و سر درب مسجد جامع و درب ورودی زورخانه باستانی علی بن ابیطالب(ع) شهر نراق توسط پهلوان حاج میرزاعلی قجری مشهور به دایی از چهره های فعال بسیج و رزمنده دفاع مقدس و برادرش حاج سلطانعلی ساخته یا مرمت گردیده است .

از اولین منبت کاران حرفه ای شهر نراق آقایان علی محمد رمضانی فرزند فضل اله ؛ حاج سلطانعلی قجری فرزند غلامعلی ؛ حاج میرزاعلی کمره ای فرزند فتحعلی ؛ غلام محمد قجری فرزند عباس را می توان نام برد .


14- پشم ریسی ( تولیدوفراوری پشم و نحوه تبدبل پشم به نخ و...)

پشم ریسی از مهمترین صنایع دستی شهر نراق بود . اکثر زنان و مردان نراق در بافتن جوراب و دستکش ، کلاه ؛ ژاکت کاملا مهارت داشتند. سرعت عمل عده ای از آنان به گونه ای بود که امثال حاج سید ماشاءالله جوادی می توانستند چشم بسته بافتنی کنند و از کارشان حد اکثر استفاده را ببرند.


زنان خارق العاده ای هم در این حرفه وجود داشتند که امثال حاجیه خانم آغا جوادی فرزند سید جواد و خواهرانش کوشا بودند و توانایی داشت روزی شش کیلوگرم پشم را بریسد . حتی برای بعضی از طوایف پشم ریسی موروثی بود .


مرحله اول آن پشم چینی از گوسفندان بود که این کار معمولا از اوایل تابستان در نراق شروع می شد و طرز کار به این صورت بود که گوسفند ان مورد نیاز قبل از چیدن پشم باید حتماً در رودخانه، استخر شستشو می شدند.
مرحله بعدی بعد از خشک شدن چیدن پشم از بدن گوسفند بود که توسط وسیله فلزی شبیه قیچی که به گویش محلی به آن"دو کارد"گفته می شود انجام می گیرد . پشم چیده شده از گوسفند باید فرآوری شود تا ناخالصی های آن گرفته شود و آماده برای ریشتَن گردد .


برای این کار که از گذشته مرسوم بوده پشم را "می گوریدند" تا به اصطلاح از هم باز می شد و آماده برای مرحله بعدی می گردید . در این مرحله پشم را می کشیدند تا باز شود .سپس روی زمین می گذاشتند و با کف دو دست می مالیدند تا به شکل لوله ای در آید.آنچه که ساخته می شد به آن"فتیله" می گفتند. سپس فتیله را با چرخچه مخصوصی می ریسیدند تا تبدیل به نخ گردد. نحوه کار این وسیله به این شکل بود که دارای یک میله چوبی متحرک بود که در وسط شیار مخصوصی داشت که یک نخ مخصوص شبیه نخ چله از آن عبور می دادند و به دور پره های چرخ می بستند.


با به حرکت در آوردن چرخ قدرت توسط نخ به میلچه منتقل می شد و می چرخید.سپس فتیله پشمی را به نوک میلچه قرار می دادند و در حالی که چرخ با یک دست می چرخید با دست دبگرفتیله را می کشیدند و گردش میلچه پشم را به نخ تبدبل می کرد و با یک حرکت کم و بر عکس دور چرخ چرخش میله هم بر عکس می شد و با حرکت دست نخ به دور میله می پیچید. تکرار عمل باعث می شد تا حجم معینی نخ به دور میله پچیده شود. سپس نخ تولید شده را که مانند دوک (دوشکی) به گویش محلی بود از میله در می آورند و کار به همین منوال ادامه می یافت .
مرحله بعد دو دوشکی را پهلوی هم می گذاشتند و به صورت جفت نخ می پیچیدند و گنداله درست می کردند و کار پشم ریسی خاتمه می یافت.
به عنوان مثال این کار توسط خانواده های مرحومان سید حسن و سید حسین و سید محمود میرسلطانی فرزندان سید ابراهیم و مرحومه عصمت جوادی فرزند رضا و دخترش خانم آغا جوادی فرزند سید جواد و دیگران که در این کار مهارت داشتند انجام می شد .

مرحله بعد تبدیل گنداله به کلاف بود .این کار هم با یک چرخ چوبی که بر خلاف چرخ قبلی میله نداست انجام می گرفت به نحوی که دو یا سه گنداله را پهلوی هم می گذاشتند و نخ ها را به دور آن می پیچیدند تا حجم معینی از چرخ که اشغال می شد نخ ها را بیرون آورده و به صورت کلاف در می آورند. این کار توسط برخی از خانم ها از جمله مرحومه سکینه رزاقی فرزند صفر انجام می گرفت .


لازم به توضیح است که بعد ها کارگاه ها ی مختلف که در خارج از نراق بود پشم را به صورت فتیله ای ممتد در بسته های معینی که هر بسته آن یک "بند" نام داشت بسته بندی می کردند و ریسندگان هم برای سهولت آن را به دور بازو می پیچیدند و به نخ تبدبل می کردند . در مرحله آخر کلاف های نخ را به کارگاه رنگرزی می فرستادند و به رنگ های مختلف در می آورند که مواد اولیه فرش دست بافت بود .


از جمله مردانی که در این کار فعالیت داشتند می توان به مرحومان حاج سید محمود غفاری فرزند سید جعفر ؛ حاج رضا آعلی فرزند اسماعیل ، حاج حسین پریشانی فرزند عباس ، سید احمد میرسلطانی فرزند سید محمود و غیره اشاره کرد که آنها پشم را تحویل می دادند و به صورت نخ در قبال پرداخت دستمزد تحویل می گرفتند .


البته کسانی که به مقدار کم نخ نیاز داشتند پشم را با "پِلو" تبدیل به نخ می کردند و برای بافتن نیازهای پشمی خودشان مانند دستکش، جوراب استفاده می کردند در انجام این کار اکثر مردان نراق خصوصا گوسفند داران فعال بودند و هنوز هم فعال هستند .
با روی کار آمدن کارخانه های نخ ریسی این حرفه سنتی تعطیل گردید . اگر چه امروز در شهرها بافتنی های محلی مانند جوراب، دستکش پشمی به عنوان صنایع دستی آن شهرتلقی می شود ولی در شهر نراق خلاء آن به وضوح احساس می شود .


15- سفیداب سازی(روشور)

این حرفه بیشتر توسط زنان محله دنیاران شهر نراق ساخته می شد که همسرانشان قصاب بودند . چون سفیداب از ضایعات چربی گوسفند و نخاع برخی حیوانات و مواد دیگر ساخته می شد .


 استفاده این فراورده منحصر به هنگام استحمام نیست بلکه در گذشته، به همراه سرخاب، سرمه، حنا، وسمه، زرک و غالیه یکی از ستون‌های هفت گانه بَزَک (آرایش سنّتی زنانه در ایران) بوده‌است و به سبب همین همراهی همیشگی، اصطلاح سُرخاب ـ سفیداب به فرهنگ عامّه پارسی وارد شد که اشاره به ادوات و لوازم آرایش زنانه دارد و سرخاب ـ سفیداب کردن، به معنای آرایش کردن بانوان به کار می‌رود. البتّه سفیداب در مقام یک فراورده صرفاً آرایشی و فارغ از کاربرد متداول آن یعنی پاک کنندگی، دارای تعریفی مجزّا و اندکی متفاوت نیز می‌باشد که عبارت است از گَرد سفیدی که زنان برای آرایش و سفید کردن بر پوست صورت خود می‌مالند .

سفیداب شهر نراق بیشتر توسط زنان محترمه ساخته و فروخته می شد :

مرحومه ماشال خانم میرکریمی فرزند سید عباس(همسرحسین اشرفی فرزند نادعلی)

مرحومه نسترن اکبری فرزند رضا(همسر سید حسن موسوی فرزند سید حبیب الله)

مرحومه ماهرخ موسوی فرزند مومن (همسر سید حبیب الله موسوی فرزند سید نصرالله)

مرحومه عراقی اشرفی فرزند ...(همسر استاد باقر همدانی فرزند صادق)

مرحومه کبری بیابانگرد فرزند حسن (همسر سید محمد موسوی فرزند سید حبیب الله)

خانم مولود همدانی فرزند باقر(همسر عبدالله اشرفی فرزند ابراهیم)

خانم مهری محمودی فرزند نصرالله(همسر سیدعباس موسوی فرزند سید حبیب الله)




16- جوزغند سازی نراق


این حرفه گُل سَر سَبد صنایع دستی نراقی هاست که اکثر زنان نراق در ساخت آن کم و بیش تخصص دارند . مردم زحمتکش شهر نراق نخستین کسانی هستند که جوزغند را از میوه ای به نام اَلک ساخته و مورد استفاده خود و سطح منطقه قرار داده اند .


بر این اساس چهارشنبه 30 دی 1394 جلسه ای در سازمان میراث فرهنگی تهران پایتخت ایران برگزار شد و جوزغند شهر نراق از توابع دلیجان استان مرکزی در میراث فرهنگی ناملموس(معنوی) ایران به تایید رسید و به زودی مراحل ثبت نهایی آن قانونی و اعلام می گردد .

فرهنگ «معین» یکی از معانی تعریف‌شده برای «جوزغند» را «جوز» شفتالوی خشک‌شده و «غند»، «آگند» یا «آکند» یعنی افکندن آورده است .
لغت نامه دهخدا : جوزاغند. هلو یا شفتالوی خشک کرده که مغز گردو در میان آن آکنده باشند .

تهیه جوزغند، کار پر زحمت و با دقتی است و در گذشته به عنوان یک کالای تشریفاتی و لوکس مانند دیگر شیرینی ها استفاده نمی شد بلکه به عنوان یک وعده غذایی برای زمان هایی که امکان طبخ غذا فراهم نبود، مورد استفاده قرار می‌گرفت. به همین دلیل در گذشته هر کس که از شهر مسافرتی هر چند کوتاه داشته مقداری جوزغند همراه خود می برده است .
جوزغند معمولا با هلوی محلی (اَلگ) درست می‌شود . زنان کوشا و خوش ذوق شهر نراق پوست این میوه‌ها را گرفته، هسته آنها را جدا کرده و آن را با معز گردوی آسیاب شده، خاک قند، دارچین و هل پُر می‌کنند. بعد میوه را خشک کرده و به عنوان سوغات محلی می‌فروشند .

 
تاریخچه این شیرینی محلی و خوشمزه مربوط به بیش از 500 سال است و از دوران صفویه بیشتر مورد توجه قرار گرفت . این تحفه ارزشمند کالری و پروتئین بالایی دارد که چندین ماه می‌توان آن را نگهداری کرد .
طی چندین مرتبه زلزله و سیل و بعضا خشکسالی که منطقه را فرا گرفت جوزغند بهترین خشکباری بود که مردم به راحتی حمل و حتی در جیب کودکانشان می گذاشتند تا از گرسنگی نجات پیدا کنند .
جوزغند نه فقط محبوب‌ترین و گران‌ترین سوغات نراق، بلکه خوراکی محبوب رزمنده‌ها در جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران هم بود. این شیرینی به خاطر حجم کم و کالری بالا در بین اقلام دیگر طی هشت سال دفاع مقدس توسط زنان فداکار نراق آماده و به جبهه های نبرد در سرحدات فرستاده می‌شد .

بین سلحشوران شهر نراق در جبهه جوزغند به نارنجک لُپی معروف بود چون معتقد بودند بعد از خوردن آن در شکم منفجر می شود و انرژی خود را آزاد می کند .
از این محصول ارزشمند به عنوان وعده غذایی در عملیات های جنگی قابل استفاده و به عبارتی نوعی جیره جنگی محسوب می شود که بیشتر بین رزمندگان شهرهای استان مرکزی و قم مورد استفاده قرار می گرفت .

انواع جوزغند نراق و قیمت آنها

جوزغند اَمرودی یا گلابی کیلویی 1000000 ریال
جوزغند آلویی کیلویی 800000 ریال
جوزغند انجیری کیلویی 800000 ریال
جوزغند بادامی کیلویی 700000 ریال
جوزغند تَنده ای کیلویی 650000 ریال
جوزغند گردویی یا مغزی کیلویی 500000 ریال
جوزغند نخودچی کیلویی 500000 ریال
جوزغند زرد آلو که کمتر درست می شود


چندین سال است شهرداری در راستای رونق صنعت گردشگری و ایجاد بسترهای لازم جهت مشارکت شهروندان از جمله زنان سختکوش نراق اقدام به برگزاری جشنواره سوغات محلی (جوزغند ) می نماید که عموما در مهر ماه هر سال برگزار می گردد .

این جشنواره سالانه مورد استقبال عموم اهالی نراق و دلیجان و توریست ها و مردم شهرهای استان مرکزی قرار گرفته است . تا کنون هشت جشنواره‌ برگزار گردیده و در آن روش ساخت این شیرینی محلی برای حفظ این سنت به نسل‌های جوان‌تر آموزش داده می‌شود .


از اربعین سال 1390 شمسی که مردم مومن شهر نراق در مسافرت عراق مسیر نجف تا کربلا را طی می کنند یکی از مواد نیروزا و مقوی که در کنار سایر آجیل های مختلف مورد مصرف قرار می دهند تا مقاومتشان افزایش یابد جوزغند زادگاهشان می باشد .
این تحفه گران بها توسط زائران نراقی برای عراقی هایی که مُوکب و منازلشان در اختیار آنها قرار می گیرد هدیه داده می شود . فرزندان عراقی ها اربعین هر سال منتظر هستند تا نراقی ها برایشان جوزغند ببرند تا کامشان شیرین و با حلاوت گردد .


17- گِره چینی


یکی ازهنرهایی که درگذشته نه چندان دوردر شهرنراق رایج بود و به فراموشی سپرده شده گِره چینی می باشد که نمونه های این هنر در نراق عبارتند از :


* پنجره‌های منازل
* جلوی دو نَخل مربوط به آیین های عاشورایی
*دیواره ی منبر مسجد امام حسن (ع) که سال 1384 توسط هنرمند خبره حاج میرزاعلی قجری فرزند غلامعلی مرمت و بازسازی گردید .


http://gardeshgariiran.ir/wp-content/uploads/2014/08/%D9%86%D8%B1%D8%A7%D9%82-56.jpg

*اُرُسی های منزل میرزا منصور قاسمی باشیشه های رنگی 
* اُرسی مسجد جامع که شاهکار هنری است و با زیباترین اشکال مختلف بخشی با شیشه های رنگ وبخشی با چوب مخصوص به شکل آلت ولُغَت،یعنی وسط گِره ها با چوب انجام شده که هر مربع20در20 سانتیمتر آن دارای77تکه می باشد ودرنوع خودکم نظیراست . قسمت های تخریب شده اُرسی مسجد جامع سال1383 توسط حاج میرزاعلی قجری مرمت و بازسازی گردید .


* ضریح شاه سلیمان
* ضریح های بقعه شاه یحیی و بقعه زبیده خاتون هم گِره چینی های منحصر به فرد و بی نظیری داشت که در بازسازی های اخیر از بین رفت .



18- گله داری ( تولید شیر و فراورده های آن)

گله داری( گوسفندداری )شغل اصلی بسیاری از مردم سختکوش و زحمتکش شهر نراق در قدیم بود.
در انجام این کار کُل خانواده فعالیت داشتند.البته باید به شش دهه قبل بر گردیم تا بهتر با نحوه کار آشنا شویم. در اوایل تابستان که گوسفندان به منطقه ییلاق می رفتند اعضای خانواده دامداران هم به آن منطقه کوچ می کردند تا در امر خدمت رسانی کمک کار مرد خانواده باشند.

چون بهره برداری از گوسفند ان نیاز به زحمت داشت و این کاربه صورت انفرادی غیر ممکن بود. مناطق ییلاقی نراق شامل آبشتا،احمد آباد، نصرت آباد، مزرعه آقا، قنات و بطور کلی همه مزارع نراق برای گوسفند داری مناسب بودند. گوسفندان که از چِرا بر می گشتند در یک منطقه معمولا نزدیک آب نگهداری می شدند و بعد گوسفند ان شیری را از گله جدا می کردند و به " بره گاه " می بردند بره گاه نام محلی بود که مانند حصار بود یا به طور مصنوعی با شاخه درخت و چوب آن را درست می کردند و گله را می دوشیدند.


در شیر دوشی همه اعضای خانواده شرکت می کردند.یکی از فرزندان خانواده"بره ران" می شد به این صورت که گوسفندان را به محل شیر دوشی هدایت می کرد و آنها دوشیده می شدند. سپس شیر را به "بنه گاه" می بردند. در آن زمان فروش شیر به صورت امروزی رایج نبو د و زنان مجبور بودند که از شیر فرآورده هایی تولید کنند که قابلیت ماندگاری تا زمان فروش را داشته باشند که به این فرآورده ها اشاره کوتاه می شود :

1/18- پنیر

براى تولید پنیر مایه پنیر را به شیر اضافه می کردند تا شیر به صورت دلمه در آید.سپس آن را داخل یک دستمال سفید نخی که در زیر آن یک "توجِه"که همان کار آبکش را انجام می داد می ریختند و روی آن یک وزنه نسبتا سنگین می گذاشتد تا آب آن کاملاً گرفته شود و بعد به قطعات دلخواه می بریدند و آن را داخل "بَسّو" یا خمره مخصوص می ریختند و آب نمک هم اضافه می کردند و درب آن را با پارچه محکم می بستند ودر جای خنک قرار می دادند .




2/18- قیماق

از فرآورده های دیگر شیر بود به این صورت که شیر را می جوشاند و خامه آن را گرفته و روی "توجِه"پَهن می کردند و آفتاب می گذاشتند تا خشک شود و به شکل نان لواش خشک در آید . به این صورت حالت ماندگاری پیدا می کرد .




3/18- کَره ، ،ماست، دوغ، ،کشک و قره قوروت

این فرآورده ها در نراق در یک فرایند پشت سر هم درست می شد بدین شرح :

شیر را می جوشاندند و تبدیل به ماست می کردند؛ ماست در داخل مَشک می ریختند کمی آب اضافه می کردند و مَشک می زدند و از آن کَره و دوغ تولید می کردند؛ کَره را ذوب می کردند و روغن بومی می ساختند؛ دوغ را می جوشاندند تا عاری از میکروب شود وسپس داخل کیسه مخصوص می ریختند تا آب آن کاملا گرفته شود و باقیمانده را داخل کیسه به صورت گرد درست می کردند و آفتاب می گذاشتند تا خشک شود.

به این صورت کَشک درست می کردند و به آن کشک دوغ می گفتند چون از دوغ تهیه می شد؛ در مرحله بعد آب حاصل از دوغ را می جوشاندند تا غلیظ شود و به صورت ماده قهوه ای یا خاکستری سوخته در آید و به آن قره قوروت(سیاه کشک) و در نراق به قراقوروت می گفتند که هم مصرف طبی و هم چاشنی غذایی داشت .


توضیحات : بعضی ها معتقد هستند که در هنکام ساخت کشک و قره قورو ت باید مقداری آرد هم اضافه کرد . برخی نیز معتقدند ماست را هم مثل دوغ آبگیری کرد و آن را تبدیل به کشک نمود. ولی از آب ماست نمی توان قره قوروت درست کرد چون مانند دوغ فراوری نشده و گرما ندیده است .



4/18- ماست خیکی

برای درست کردن ماست "خیکی" ماست را داخل مَشکی می ریختند که حالت نَشت پذیری داشت و از پوست گوسفند طوری درست شده بود که جنس بسیار نَرمی داشت .ماست یا دوغ را داخل آن می ربختند ودرب آن را می بستند و آن را داخل یک "تغار" (ظرف سفالی بزرگ) یا تغاره قرار می دادند آب ماست یا دوغ از خیک نَشت می کرد و ماست کاملا سِفت و تا حدی نزدیک به نرمی خمیر می شد.


تقریبا شبیه ماست کیسه ای امروزی با این تفاوت که زمان ماندگاری ماست کیسه ای محدود و ماست خیکی نامحدود بود و حد اقل شش ماه زمان ماندگاری داشت. موقع مصر ف مقداری از آن را از خیک با فشار دست به طرز خاصی خارج مى کردند و یا به همان صورت یا رقیق با آب مصر ف می کردند چون تقریباً فاقد آب بود .

5/18- قاتق

قاتق که نراقی ها به آن قاتوق نیز می گویند غذای مختص چوپانان زحمتکش می باشد . یک فرآورده لبنی مخصوص که عطر و طعم دلپذیری داشت. از این فرآورده چوپان ها استفاده می کردند .


مایه اولیه آن ماست بود که داخل مَشک کو چکی می ریختند که به آن " خیکوله " می گفتند و چوپان ها با خود حمل و هر روز مقداری شیر به آن اضافه می کردند.


در حال حرکت خیکوله داخل توبره یا خورجین الاغ تکان می خورد و مخلوط می گشت ؛ درست کار مَشک زنی را انجام می داد . مقداری کَره هم تولید می شد که چوپان سختکوش نوش جان کرده یا گاهی اوقات به دوستان تعارف می کرد .


6/18- کال جوش یا کله جوش

یکی از بهترین غذاهای سنتی زنان زحمتکش شهر نراق ساختن کال جوش های طعم دار بود .



جهت درست کردن " کلجوش " کشک خشک را در کشک مالی می ریختند و کمی آب به آن اضافه می کردند و می سابیدند و با پیازداغ طعم می دادند و با مغز گردو و نان خشک محلی نراق مصرف می کردند .

7/18- مَشک زَنی

مَشک زنی یا به زبان محلی مردم نراق خیگ زنی از حرفه مردم فعال شهر نراق خصوصا گوسفند داران بود.
بدین صورت که ماست را داخل مَشک (جِلت) که به طرز ماهری طراحی شده بود و دارای دو دسته چوبی در طرفین داشت می ریختند و مقدار دلخواه آب به آن اضافه می کردند و به وسیله یک طناب آن را به یک سه پایه چوبی که از قبل طراحی شده بود می بستند.

سپس یک یا دو نفر مَشک را تکان می دادند و پس از ساعتی محتویات جِلت را از دهانه مخصوص خالی می کردند که شامل کره و دوغ می شد. کره را به روغن بومی تبدیل و دوغ آن را هم جوش آورده واز آن کَشک محلی خشک تهیه می کردند. با اختراع وسایل ماشینی این حرفه هم کمرنگ شد ولی در بین عده ای قلیل که اغلب در کوهستان ها به دامداری اشتغال دارند هنوز این سنت مرسوم است .


19- آسیاب دستی سنگی(دستاس-دست آس)

این آسیاب کوچک که در گویش محلی نراق به آن" دستاس یا دست آس " می گویند. به گونه ای طراحی شده که شامل دو سنگ دایره ای شکل می باشد که روی هم قرار می گیرند .


سنگ زیربن ثابت و دارای یک محور عمودی در مرکز می باشد وسنگ فوقانی متحرک و دارای سوراخی است که روی محور عمودی سنگ زیرین قرار می گیرد و دارای دسته چوبی است که سنگ را می چرخاند .


از بالا ی سوراخ غله را در آن می ریختند و با چرخش دستی سنگ متحرک و از راه خروجی بین دو سنگ مواد خرد شده به بیرون می ریخت. از این دستگاه در نراق حتی برای تولید لپه نیز استفاده می شد . نحوه کار به این صورت بود که نخود سیاه را داخل آن می ریختند و با چرخاندن سنگ نخود به لپه تبدیل می شد.

20- نجاری

حرفه ی نجاری از گذشته های بسیار دور در شهر نراق رواج داشته و مومنین زیادی به این هنر اشتغال داشته اند . اکثر نجارهای نراق علاوه بر درب و پنجره به ساخت ادوات چوبی کشاورزی اشتغال داشتند مانند "خویش"که با آن زمین را شخم می زدند.


یوغ(یو) که روی گردن الاغ یا گاو می گذاشتند و خویش را به آن می بستند. لَت(ماله صاف کن زمین) که بعد از شخم زدن آن را به جای خویش می بستند و یک نفر روی آن می ایستاد و در حال حرکت کردن گاو ها روی زمین کشیده می شد و زمین صاف می شد و براى آنکه آن فرد از روی لَت نیفتد دُم گاو را محکم می گرفت و اگر به جای گاو از الاغ استفاده می شد قسمت انتهای پشت الاغ را محکم می چسبید.


از کارهای دیگر نجارها تعمیر و بازسازی خرمن کوب (چُون) بود مانند گاوه های چوبی و سایر قطعا ت مورد نیاز دیگر .

مرمت و بازسازی درب های قدیمی که قفل آنها کُلون بود (کُلوندون). گلون یک وسیله چوبی مکعب مستطیل شکل بود که داخل آن یک جعبه قوطی مانند متحرک که دارای دو سوراخ در قسمت طرف بالا و داخل آن داشت و دارای یک کلید چوبی اِل مانند داشت که شامل دو دندانه چوبی بود .کُلون را داخل دیوار در سمت راست طوری جا سازی می کردند که موقع بستن با کلید که داخل کلون می رفت دندانه های چوبی داخل سوراخ های قسمت متحرک می شد و کِشو آزاد می شد و در پشت در که به صورت مخصوص درست کرده بودند قرار می گرفت و در بسته می شد و عکس این کار باعث باز شدن درب می شد.


لازم به ذکر است که دو در که به هم بسته می شد پشت درب سمت کلون یک تخته افقی قرار داشت که متصل به درب دیگری بود موقع کلون کردن کلون فقط رو یک در قفل می شد و آن درب دیگری را هم ثابت نگه می داشت .
البته درهای برخی از اتاق ها کلون های مخصوص داشتن که روی در نصب می شد و کارش شبیه کلون قبلی بود با این تفاوت که کلیدش به صورت افقی بود .در زیر این کلون یک چفت آهنی قرار داشت که در واقع موقع باز کردن کلون با کلید چوبی در دندانه کشو چوبی باز و در نهایت چفت آهنی را آزاد می کرد و موقع بستن چفث دو باره کلون به جای اولیه باز می گشت و چفت را قفل می کرد .
http://ghiasabadi.com/pep/wp-content/uploads/2009/10/wooden-lock1.jpg
از کارهای دیگر نجارهای شهر نراق ساخت دار قالی بود که مصرف زیاد داشت و تقریبا در هر منزلی یک دار قالی وجود داشت و دختران و زنان خانواده مشغول قالی بافی بودند .
ساخت برف روب که اصطلاح عامیانه در نراق بَرفروبه می گویند . این ابزار به صورت ماهرانه ساخته می شد وبا آن در زمستان برف پارو می کردند. این وسیله کار پارو را نیز می کرد و فقط براى بام های بدون لبه کاربرد داشت .
http://argemishijan.com/wp-content/uploads/2015/11/%DA%A9%D8%B1%D8%B3%DB%8C-%DA%86%D9%88%D8%A8%DB%8C-%D8%A7%D8%B1%DA%AF-%D9%85%DB%8C%D8%B4%DB%8C%D8%AC%D8%A7%D9%86.jpg
ابزار دیگری که نجارهای نراقی می ساختند بوته کَن دستی بود که به آن گَوَن کَن هم می گفتند. دارای دو دسته چوبی حدود نیم متر بود که توسط یک زنجیر نسبتاً ضخیم به هم بسته می شدند. و موقع کَندن بوته زنجیر را به دور آن می پیچیدند و با حرکت عمودی چوب ها بوته یا گَوَن از زمین کَنده می شد .

ساخت کُرسی ؛ نردبان ؛ کُمد و ده ها ابزار و وسیله دیگر توسط نجارها ساخته و پرداخته می شد .

درب های منحصر به فردی هم توسط نجارهای هنرمند شهر نراق ساخته شده که هنرنمایی در ساخت آن کم نظیر و مثل گنجینه بود شامل : درب کاروانسراها – درب عصارخانه - درب حصار کربلایی مهدی– درب دروازه ها و ...

http://images.hamshahrionline.ir/images/2012/1/naragh15.jpg

در گذشته های نه چندان دور در محل حصار آبرام مغازه ی نجاری برقرار بود که به قهوه خانه شهرت داشت و مالک آن حاج عباس اکبری بود . مرحوم استاد نجف.... اهل ارمک و مرحوم استاد دخیل نجار حسینی اهل روستای نشلج با فرزندانشان به حرفه ی نجاری مشغول بودند . فرزند استاد دخیل به نام یدالله اکنون در تهران به شغل نجاری مشغول و خاطرات زیبایی از نراق و مردم باصفایش دارد .

اسامی نجارهای قدیم تا جدید شهر نراق عبارتند از :

- مرحوم محمد مبینی فرزند ... (پدر استاد غلامرضا)
- عبدالحسین تقوی فرزند ...
- مرحوم محمد علی حمزه ای فرزند علی
- مرحوم غلامرضا مبینی فرزند محمد
- مرحوم سید رضا حسینی فرزند سید باقر
مرحوم حاج محمد قجری فرزند علی اکبر مشهور به محمد شیخ-
- غلامرضا حمزه ای فرزند محمد علی
- حسین طالبی فرزند سلطانعلی
- علی رضایی فرزند رضانظر
- مهدی کمالی فرزند اسدالله(قسمتی از شغلش به نجاری گرایش دارد)
- حامد مرادی فرزند سلطانعلی
- غضنفر(مهدی) فروغی فرزند حسین
-



21- گلیم بافی (پَلاس)

گلیم بافی یکی از صنایع دستی مردم شهر نراق که در قدیم به آن اشتغال داشتند و اکنون مرکز آموزش فنی و حرفه ای نراق مشغول برگزاری کلاس های مربوطه است چند خانم مشغول فراگیری می باشند .



گِلیم یا پَلاس یکی از انواع صنایع دستی زیراندازی و پوششی است که از ابریشم، موی بز، پشم گوسفند و یا دیگر چهارپایان اهلی بافته می‌شود. گلیم به شکل سنتی‌اش، معمولاً برای پوشاندن زمین، دیوار و یا رواندازی برای حیوانات باربَر استفاده می‌شود ولی امروزه به عنوان یک پوشش مدرن برای خانه‌های شهری نیز خریداری می‌شود .
ساخت گلیم مویی و خورجین هم در نراق برای مصارف شخصی تولید می شد .
مشهور ترین زن گلیم باف نراقی مرحومه خانم رضایی فرزند حسنعلی(همسر مرحوم ..... فرزند ...) بود و تنها فرزندشان حلیمه نام داشت .


22- نَمَدمالی

نَمَد نوعی بافته سنّتی زیراندازی است که با پشم تولید می‌شود. برای تهیه نَمَد (نَمَدمالی) عمل بافتن انجام نمی‌شود بلکه با ایجاد فشار و رطوبت و حرارت، موجب درهم‌ رفتن الیاف پشمی می‌شوند .


نَمَد مالی و ساخت کلاه نَمدی قدیم در نراق رواج داشته که اصطلاحا به آن کُلاچه می گفتند . نَمَد نراق بقدری در سطح منطقه مرغوب بود که یکی از اقلام جهیزیه عروس محسوب می شد . نیم قرنی است کسی نَمَدمالی در نراق را مشاهده نکرده است . مشهور ترین نَمَدمالی و ساخت کلاه نَمَدی را مربوط به مرحوم استاد علی اصغر مظفری فرزند... می دانند .

23- سَبدبافی

از صنایع دستی دیگر مردم شهر نراق سَبد بافی و تُوجه بافی بود که از تَرکه های مخصوص بافته می شد. از سَبد برای آذوقه دام نیز در قدیم استفاده می شد و تُوجه اندازه های مختلف داشت و معمولا گرد و دایره ای شکل بودند. از نوع تخت آن معمولا برای دَم کن برنج و نان بنده استفاده می شد . از نوع کمی مقعر مورد استفاده آبکش کردن برنج بود چون در آن زمان آبکش وجود نداشت .



یک نوع توجه نسبتاً بزرگ کمی مقعر وجود داشت که معمولا برای خشک کردن لَواشک، برگه زرد الو (ترشاله) و اَلگ (الگاله) ، جوزغند استفاده می شد به این صورت که اقلام یاد شده را روی آن گذاشته و یا پَهن می کردند و آفتاب می گذاشتند تا خشک شود. برای خشک کردن سَرشیر و تولید آن به قیماغ از این سبد ها استفاده می کردند. یکی از مومنینی که در حرفه سبدبافی فعالیت داشت مرحوم مصیب حمامی فرزند حسن بود .



24- دباغی(چرم سازی سنتی)

چرم‌سازی یا دباغی فن آماده‌سازی و پرداخت پوست حیوانات برای تبدیل آن به چرم است .
دباغ هم فراوری پوست و تبدیل آن به چرم برای تولید گیوه بود که پشم یا مو را با آب آهک با یک وسیله ای که به کمر می بستند وشبیه کاردک بود پشم یا مو را با آن از روی پوست می تراشیدند تا براق شود.

                                                                          مرحوم شکرالله ترابی

اغلب کفاشان نراقی مبادرت به دباغی می کردند ولی مشهورترین دباغ را می توان مرحوم شکرالله ترابی فرزند محمد نام برد که در یک فضای نسبتا تاریک در مغازه اش این کار را با زحمت انجام می داد .



25- گلاب گیری

تا سال 1338بوته های گل سرخ فقط در منازل وجود داشت و بصورت اندک و خانگی گلاب گیری می شد . در آن سال حاج حسین دستمالچی املاک حاج سید نظام اردهالی در نراق را کلا خریداری و توسط مرحوم حاج سید محمود غفاری اقدام به توسعه و رونق آنها نمود .



از جمله در دو باغ به نام های حاج آبا و حسین بزرگه اقدام به کِشت بوته های گل سرخ که از قمصر تهیه شده در سطح وسیع نمودند و از آن پس همه ساله گلاب گیری بصورت حرفه ای توسط گلاب گیران قمصری در محل دهنه آصف آباد نراق که آب فراوانی داشت انجام می گرفت . عطر و گلاب نراق به کاشان و سایر شهرستان ها صادر می شد . پس از آن تا مدتی گل ها را به کارگاه گلاب گیری در روستای محمد آباد انتقال می دادند .

اردی بهشت و خرداد شهر نراق را بوی معطر گل های سرخ فرا می گرفت . مزارع مختلف گلاب‌گیری رواج داشت . غیر از زنان و مردانی که به چیدن گل در زمین های کِشت خود مشغول بودند دانش آموزان مدارس نیز صبح زود از خواب بیدار می شدند و به گل چینی می پرداختند و در ازای آن پول دریافت می کردند و راس ساعت 8 صبح در مدرسه حاضر بودند .



در حیاط چندین منزل دیگ و دستگاه گلاب گیری، عرق گیری، عرق کِشی، گلاب کِشی ( تقطیر خانگی سنتی) بر پا می شد که نمونه های آن می توان منازل مرحومه معصومه بابایی فرزند سید قاسم – مرحومه دولت رزاقی فرزند صفرعلی – مرحومه ربابه اسکندر رستمی(دنیاران) فرزند اسکندر را نام برد . متاسفانه به تدریج در اثر خشکسالی و بی توجهی زمین ها و باغات گل از بین رفت .



عصر روز دوشنبه مورخ 27/3/93 کارگاه گلاب گیری سنتی عطر بهشت شهر تاریخی نراق با حضور جمعی از مسولین استانی ، شهرستان و شهر نراق افتتاح گردید . این کارگاه گلاب گیری توسط شهرداری نراق در راستای ایجاد درآمد های پایدار شهری ، توسعه زیر ساخت های صنعت گردشگری ، جذب سرمایه گذاران بخش خصوصی و کمک به اقتصاد کشاورزان نراقی و روستا های مجاور با ظرفیت تبدیل روزانه 1300 کیلوگرم گل محمدی به گلاب و اسانس احداث گردید .


     

تهیه کنندگان آقایان :      مرتضی علی آقایی          حسین عضایی            محمد عضایی

هر گونه استفاده از متون با ذکر نام منبع بلامانع می باشد .

سلحشوران شهر نراق از نویسنده شهیر جناب آقای مرتضی علی آقایی فرزند علی اکبر اهل شهر نراق صمیمانه تشکر می نماید .

فعالیت این پروژه تحقیقاتی سه ماه به طول انجامید و به واسطه تشویق های بی دریغ به ساحت با برکت مردم غیرتمند شهرستان دلیجان به خصوص مردم شهر نراق تقدیم می داریم .



۲۲ نظر ۰۴ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۶:۲۹
سلحشوران شهر نراق

پنجشنبه 2 اردیبهشت 1395 ولادت حضرت امام علی علیه السلام و به نام روز پدر نامگذاری گردیده است .

http://s6.picofile.com/file/8184673592/69053048950541649529.jpg

ضمن تبریک و تهنیت به همه ی شهروندان مهربان نراقی و کاربران ارزشمند سایت سلحشوران و همچنین شادباش این روز فرخنده و میمون به بیت محترم امام جمعه سابق نراق قطعه شعری به پدرشان تقدیم می گردد .

یادآوری می گردد حجت الاسلام حاج علی اکبر حیدری نراقی امام جمعه شهر مذهبی و ولایتمدار نراق سه ماه قبل تاریخ 19 دی 1394 بدرود حیات گفت .


بازهم مرغی خوش الحان بردِلان بنشسته رفت
بازهم یک عالِمی دل ازجهان بگسسته رفت
بُود نامش شیخ اکبر شهرت او حیدری
همچو حیدر دست خود از مال دنیا شسته رفت
آنکه با فن بیان خود برای حفظ دین
سالها زحمت کشید با کوله باری بسته رفت
خطبه هایش در نماز جمعه ها یادش بخیر
آن امام جمعه وروحانیِ شایسته رفت
عاقبت آن یار دیرین امام و رهبری
پَرکشید از جمع یارانش ولی آهسته رفت
آه و صد افسوس که از بین ائمه حیدری
حجت الاسلام ما آن عالِم وارسته رفت
آنکه با یاد شهیدان نراق و میهنش
ناله ها میزد بیا یابن الحسن پیوسته رفت
دیده ها گریان نمود و سینه ها پُر سوز و آه
در عزای اهل بیت با قلب زار وخسته رفت
همچو شمعی آب شد آن عالِم شیرین سخن
ناگهان با بال باز و با پَر بشکسته رفت
دل براین دنیا مبند ارزش ندارد موسوی
چونکه می بایست برای آخرت دل بسته رفت

حاج سید غلامرضا موسوی فرزند سید محمد بن آقامیر از ذاکرین ممتاز اهل بیت عصمت و طهارت سراینده اشعار می باشد .

۴ نظر ۰۱ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۷:۱۵
سلحشوران شهر نراق

هدایت به بالای

folder98 facebook