سلـحــشـوران شـهـر نــراق

عـکـس، خـاطـرات ، دل نـوشـتـه هـای دفـاع مـقـدس ، انـقـلـاب و اطـلـاعـات عـمـومـی

سلـحــشـوران شـهـر نــراق

عـکـس، خـاطـرات ، دل نـوشـتـه هـای دفـاع مـقـدس ، انـقـلـاب و اطـلـاعـات عـمـومـی

سلـحــشـوران شـهـر نــراق

شهر نراق زادگاه علامه ملا محمد مهدی نراقی و ملا احمد نراقی (فاضلین نراقی)
بیش از 100 نفر از مشاهیر نامدار دارای جمعیت سه هزار نفره در مقطع 8 سال دفاع مقدس دارای 180 رزمنده بوده و علاوه بر آن 8 آزاده و 100 جانباز(مجروح)و 80 شهید تقدیم آرمان های میهن اسلامی نموده است.


بایـگـانی
آخـریـن مـطـالـب

۳۷ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

روز اول عید روز شکوفایی بهار طبیعت است . تمامی مردم ایران زمین پای سفره هفت سین با اعضای خانواده رو به قبله نشسته و دعای " یا مقلب القلوب و الابصار ؛ یا مدبر الیل والنهار ؛ یا محول الحول والاحوال ؛ حول حالنا الی احسن الحال" را قرائت می کنند .

29قجری علیرضا.jpg

شهید علیرضا قجری

ولی یک خانواده از شهر نراق به نام علی محمد قجری و زهرا طالبی اولین روز عید نوروز باستانی یعنی 1/1/1365 پای سفره هفت سین مطلع می شوند که جگر گوشه شان جوان رعنا و 20 ساله علیرضا در راه حفظ مرزهای وطن و مکتب اسلام به شهادت رسیده است .

9.jpg

مشکل تر اینکه دقیقا از اولین روز عید تا آخرین روز فروردین خبرهای متناقص می رسد و از سرنوشت قطعی فرزندشان بی اطلاع هستند .

یک روز خبر مجروحیت ؛ روز دیگر خبر اسارت و روز بعد مفقودالاثر و ده ها خبر دیگر . حال تصور کنید چه روحیه بالایی و چه صبر و شکیبایی در مقابل این ناملایمات نیاز است .

fhxvgh.jpg

شهید علیرضاقجری

سرانجام طاقت پدر به سر آمده و آقای قجری و دایی شهید ، مرحوم بهروز طالبی فرزندغلام محمد راهی شهرستان مرزی مریوان در استان کردستان می شوند .

img_2468.jpg

                                                                                                                 علی محمد قجری پدر شهید

با پی گیری های مکرر یگان مربوطه در ارتش جمهوری اسلامی پیکر مطهر علیرضا قجری از ارتفاعات جبهه منطقه چوارتا کردستان عراق به مریوان منتقل و جنازه به همراه پدر و دایی شهید به تهران انتقال می یابد .


" نام و یاد شهید علیرضا قجری گرامی باد"


قسمتی از زندگینامه شهید علیرضا قجری فرزند علی محمد  قجری نراقی

علیرضا قجری تاریخ 28/11/1345 در شهر تهران متولد گردید . پدر و مادرش اهل شهر نراق از توابع شهرستان دلیجان در استان مرکزی می باشند . ایشان تا سطح دیپلم به تحصیلات خود ادامه داد . علیرضا علاقه شدیدی به زادگاه خانواده اش در شهر نراق داشت .

image4452.jpg

علیرضا قجری

تابستان ها و ایام تعطیل مرتب از تهران به نراق مسافرت و با اقوام و آشنایان ارتباط برقرار می کرد . علاقه به دامداری داشت و هر سال تابستان ها به چرای دام های اقوام می رفت و بره ای برای خود پرورش می داد . زیرا اعتقاد داشت بعضی انبیا الهی به این شغل مبادرت ورزیده و از این طریق به جامعه خدمت می کرده اند .

image4453.jpg

مهر 1359 جنگ هشت ساله عراق بر علیه ایران تحمیل شد و علیرضا مترصد شد تا به سن قانونی برسد . در سن 16 سالگی و سال 1361 در پایگاه بسیج مسجد حضرت محمد رسول الله (ص) محله حسن آباد زرگنده ثبت نام و عضویت یافت .

هشت ماه در بسیج فعالیت داشت و آموزش های مختلف را فرا گرفت . به دلیل نیاز جبهه ها و فرمان رهبر کبیر انقلاب حضرت آیت الله سید روح الله خمینی (ره) سال 1363 از طریق پادگان امام حسین تهران رهسپار جبهه های جنوب در استان خوزستان گردید . عشق و علاقه ایشان به امام خمینی وصف ناپذیر بود .

image4451.jpg

در سال 1363 در بمباران هوایی شهر اهواز مرکز استان خوزستان از طریق ترکش به پهلو مجروح می گردد . پس از اقدامات اولیه پزشکی سرانجام برای بهبودی کامل به بیمارستان مروستی تهران واقع در زیر پل حافظ تهران منتقل و یک هفته تحت مداوا قرار گرفت .

زمانی که خانواده اش در بیمارستان به ملاقاتش می روند به پدرش اظهار می دارد دیدی من لیاقت شهادت نداشتم .

دفاع مقدس مردم ایران همچنان ادامه داشت که نامبرده برای ادای دین بیشتر دفترچه دریافت و به خدمت مقدس سربازی رفت . دوره آموزشی را در پادگان بیرجند استان خراسان جنوبی طی نمود . بعد در لشکر 28 پیاده کردستان سازماندهی گردید و به شهر اهواز مرکز استان خوزستان اعزام گردید .

سال 1364 یگان مربوطه آنها از اهواز به کردستان منتقل گردید . در این اثنا علیرضا یک هفته ای به مرخصی آمده و با خانواده اش دیدار می کند .

29قجری علیرضا.jpg

آخرین روز مرخصی که قصد داشته به شهرستان مرزی مریوان عزیمت نماید ساعت و انگشترش را در منزل گذاشته و می گوید من دیگر بر نمی گردم و شهید خواهم شد و اینها را برای یادگاری نزد برادرم محمدمی گذارم .

بعضی از واحدهای لشکر 28 پیاده کردستان در پدافندی عملیات والفجر 9 حضور داشت و علیرضا قجری سرباز وظیفه این لشکر در پدافندی عملیات در منطقه چوارتا شرکت چشمگیر و حماسی داشت .

0060.jpg

سرانجام این سرباز فداکار میهن اسلامی تاریخ 1/1/1365 در ارتفاعات کردستان عراق در استان سلیمانیه در مصاف با ارتش عراق از مهبط خاک تا معراج آسمان ها پر کشید و به شهادت رسید . از شهید بزرگوار وصیت نامه به دست نیامد .

پیکر مطهر علیرضا پس از گذشت 28 روز به تهران منتقل و پس از تشیع با شکوه در گلزار شهدا قطعه 53 ردیف 119 شماره 1 بهشت زهرا(س) دفن می گردد .


به دلیل حضور خانواده شهید در نراق و ادای احترام به مقام شامخ شهیدان سنگ یادبودی در گلزار شهدای شهر نراق به نام علیرضا قجری فرزند علی محمد مورد توجه قرار گرفته است .

img_3173.jpg

پدر شهید که یکی از رانندگان زحمتکش شهر نراق می باشد در تمامی مراسم ها شرکت فعال دارد . وی از پیروان راه ولایت و از مدافعان خون شهدا می باشد .

fd2xfnl8o6yuapqcjn.jpg


شرح و نتایج عملیات والفجر 9

عملیات والفجر هشت هنوز ادامه داشت که عملیات دیگری طرح ریزی شد و به تعدادی از لشکرهایی که در فاو به عنوان نیروهای پشتیبانی حضور داشتند دستور رسید تا مهیای عملیاتی جدید و انتقامی در جبهه دیگرکشور باشند .

http://www.imna.ir/images/docs/000025/n00025053-b.jpg

عملیات والفجر 9 اولین عملیات از سلسله نبردهای مربوط به استراتژی تعقیب دشمن در جبهه های شمالی ، در منطقه چوارتا از استان سلیمانیه عراق بود که با طراحی و فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سه محور در تاریخ 5 اسفند 1364 و با رمز مبارک «یا الله- یا الله – یا لله» و با هدف پیش روی در شرق سلیمانیه آغاز شد .

http://lorestan.sajed.ir/upload/Topic/181.jpg

نیروهای ایران توانستند در دو مرحله به اهداف مورد نظر همچون ارتفاعات کوخ نم نم ، ناصر ، ماماخلان ،موبرا ، پلنگه سور و قله کاژال پیر (کچل) که از بلندترین قلل منطقه است دست یابند. عملیات والفجر 9 در تاریخ 9 اسفند 1364 به پایان رسید .

چند روز پس از پایان عملیات و تحویل خط به نیروهای پدافندی ، در حالی که مناطق متصرفه هنوز به طور کامل تثبیت نشده بود ، نیروهای ارتش عراق در حملاتی توانستند نقاط تصرف شده را باز پس گیرند .

http://www.shiaupload.ir/images/06392778361457871447.jpg

نکته حائز اهمیت در این عملیات، همزمانی این عملیات با عملیات والفجر 8 بود . یعنی در حالی که توان اصلی سپاه پاسداران در منطقه فاو عراق درگیر بود ، یگان های تازه تاسیس سپاه عملیات والفجر 9 را انجام دادند و توانستند در تهاجم خود کاملاً موفق باشند و چنانچه نیروهای پدافندی جایگزین آن ها قادربه حفظ منطقه می شدند ، نیروهای ایران در منطقه سلیمانیه به موقعیت ممتازی دست می یافتند.

http://www.mihan24.com/user_upload/images/article/1313653927241763_1imgdefa%20moghadas02.jpg

دشمن در عملیات والفجر نه بیش از 1500 کشته و زخمی بر جای گذاشت و تعداد 134نفر از آنان نیز به اسارت نیروهای ایرانی درآمدند . تجهیزات منهدم شده دشمن یک فروند هواپیما - یک فروند هلی کوپتر – 20 دستگاه تانک – 90 دستگاه خودرو - 10 قبضه ضد هوایی - مقدار زیادی سلاح سبک و نیمه سنگین می باشد .

وبلاگ سلحشوران شهر نراق 07/02/1392


۰ نظر ۳۱ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۴۸
سلحشوران شهر نراق

در اندیشه بودیم که امسال برای روز معلم چه سوژه ای انتخاب کنیم که نظرمان به یک غریبه ی آشنا در شهر نراق افتاد و کلید خوردن این پست فراهم شد .

هم از این طریق به تمام زنان و مردان معلم گرانقدر نراق تبریک و تهنیت گفته و هم از زحمات صادقانه یک معلم آذربایجانی ساکن نراق که همچنان لهجه ترکی اش تغییر نکرده تشکر کرده باشیم . مصاحبه ایشان را توجه کنید :


اینجانب عبدالعلی عبدالله زاده فرزند احمد علی سال 1322 در شهر ممقان از توابع شهرستان آذر شهر استان آذربایجانشرقی متولد گردیدم .

تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در رشته علوم طبیعی در ممقان و تبریز به اتمام رساندم . چهارده ساله بودم که مادرم خانم کشور ایزدخواه در سال 1336 فوت کرد .

image7568.jpg

دوره وظیفه عمومی را با سمت سپاهی دانش در روستاهای شهر شیرگاه شهرستان سوادکوه استان مازندران سپری کردم .

سپس به عنوان سپاهی آموزگار در تهران به استخدام آموزش و پرورش در آمدم و برای خدمت به شهرستان محلات و از آنجا به شهر نراق در استان مرکزی اعزام شدم . از همان ابتدای اشتغال به کار در مهرماه 1346 تنها برادرم به نام داود عبدالله زاده در ممقان فوت نمود .

image7614.jpg

24 ساله بودم که پدرم احمد علی عبدالله زاده در اثر فشار روحی از مرگ برادرم و همچنین غربت من در سال 1347 در ممقان فوت گردید . دیگر سرای زندگی مان به خاموشی گرائید .

تلخ و شیرین زندگی ام با هم توامان شده بود زیرا در مرداد ماه 1347 با یکی از بانوان مومنه شهر نراق سرکار خانم اکرم محمدی فرزند هدایت الله ازدواج نمودم .

image7596.jpg

میوه های امید بخش زندگی ما طی 45 سال پنج فرزند به اسامی کشور – احمد علی – کامبیز – صدیقه و احسان عبدالله زاده می باشند .

دو سال پس از خدمت در نراق به شهرستان کرج منتقل شدم . آنجا در کنکور دانشسرای راهنمایی تهران پذیرفته شدم و در کلاس های شبانه ادامه تحصیل دادم .

image7588.jpg

از راست : احمد عبدالله زاده ، عبدالعلی عبدالله زاده ، نوجوان ناشناس ،مرحوم افتخاری ریاست دبیرستان شهر نراق 1355


پس از اخذ مدرک کاردانی به دلیل مشکلات به شهرستان محلات بازگشتم و در مقاطع تحصیل راهنمایی و متوسطه مشغول تدریس شدم .بنده با اکثر شهیدان شهر نراق رابطه و الفت داشتم . عشق و علاقه آنان به آرمانشان و امام خمینی(ره) و انقلاب بی مانند و توصیف ناپذیر بود .

وقتی به گلزار شهیدان نراق می روم شاگردانم را مشاهده می کنم که اکنون حق استادی بر گردن من دارند و من سر تعظیم مقابل ایثارگری های آنان فرود می آورم .

img_2706.jpg

                            گلزار شهدای شهر نراق

تعدادی از آنها به هنگام گشت زنی در بسیج هم پست بودیم . یکی از این شهدای عظیم الشان حجت الله ایزدی فرزند عباس بود .

سال 1366 روزی از من خواست اجازه دهم تا برای دانش آموزان دبیرستان حاج عباس معصومی نراق سخنرانی داشته باشد و من مقدمات کار را برایش فراهم کردم .

0031.jpg

بیشترین تاکید ایشان در اظهاراتش حراست از انقلاب اسلامی و امام راحل و دفاع مقدس در برابر متجاوزین عراق به سرزمین عزیزمان بود .حجت الله 20 بهار از عمرش نگذشته بود که تاریخ 22/12/1366 در حلبچه عراق طی عملیات والفجر 10 مظلومانه به شهادت رسید و من را غصه دار کرد .

یکی دیگر از نمونه شهیدان نراق نوجوانی به نام غلامرضا یوسفی فرزند غلامعباس است .

0025.jpg

کم حرف و ماخوذ به حیا بود . بنده با آن بزرگوار از طرف بسیج نگهبان بودیم که در هنگام گشت زنی گفت چند روز دیگر عازم جبهه های نبرد حق بر علیه باطل هستم و نمی توانم در کلاس درس حاضر شوم .

rsyufy2.jpg

    عبدالعلی عبدالله زاده در جوانی

من نیز به ایشان دعای کامیابی و سلامتی کردم لیکن ایشان نیز در سن 18 سالگی تاریخ 22/10/1365 در جبهه شلمچه خرمشهر طی عملیات کربلای 5 آسمانی و به شهادت رسید . نبودنش غم سنگینی برای من ایجاد کرد .

دیگر شاگرد شهید من سید عباس حسینی فرزند سید علی اهل مشهد اردهال می باشد .

rhzbwcbvgfiis39qpyk.jpg

سید عباس با پسر عمویش سید مجتبی حسینی فرزند سید حسن(تاریخ شهادت 21/3/1360) و چند نفر دیگر قبل انقلاب در شهر نراق تحصیل می کردند . یکسال قبل از جنگ تحمیلی در سال 1358 سید عباس سال اول دبیرستان را در آموزشگاه اردهال سپری می کرد که مکان تحصیل در محاصره سیل قرار گرفت .

ایشان با فداکاری به من کمک کرد تا دانش آموزان را از مهلکه سیل نجات دهیم . در سیمای او مانند جدش صداقت و بزرگواری مشهود بود .

image7576.jpg

استادعبدالله زاده در مدرسه راهنمایی هادی اردهالی مشهد اردهال 1355

من وی را مثل فرزند و برادرم دوست داشتم . پس از شروع جنگ و دفاع مقدس به شهرستان دلیجان منتقل شدم و سید عباس حسینی هم راهی جبهه ها گردید تا اینکه در سن 21 سالگی تاریخ 20/11/1361 طی عملیات والفجر مقدماتی به شهادت رسید . او از زمره سرداران سپاه اسلام بود .

ضمنا دو شهید دیگر نراق نیز از اقوام ما هستند . علی اصغر مهدوی پسر عمه همسرم می باشد . انسان با ایمان و با دیانتی بود .

005.jpg

ایشان 20 ساله و تاریخ 20/9/1360 در ارتفاعات شیاکوه گیلانغرب استان کرمانشاه طی عملیات مطلع الفجر شهید و پیکر مطهرش در صحنه درگیری مفقود می شود .

مرحوم پدرش حاج حسین مهدوی فرزند آقامیرزاقوام در زمان حیاتش برایم گفت فرزندم در اثنای عملیات مجروح می گردد و همرزمش برای آوردن وسیله ای برای انتقالش می رود و در بازگشت اثری از او نمی یابد . ارتش چند سال بعد شهادت وی را تائید کرد لیکن اثری از جنازه به دست نیامد و این خانواده تا زنده بودند چشمانشان به در دوخته بود تا به رحمت خدا پیوستند .

image7580.jpg

پس از پایان جنگ و در مرداد ماه 1369 روزی که آزادگان نراق پس از هشت سال تحمل مشقات بر دوش های امت حزب الله مورد استقبال بودند سرکار خانم صنعت محمدی فرزند فتح الله را مشاهده کردم که شاخه گلی در دست دارد و بی تابی می کند .

از او وضعیت فرزندش علی اصغر مهدوی را جویا شدم که گفت منتظر نشسته ام و خبری نشده است .علی اصغر وصیتنامه ندارد و چون مفقودالجسد می باشد صورت قبری را در گلزار شهیدان نراق به نامش در نظر گرفته اند .


دیگر شهید اقوام ما ستوانیکم ارتش احمد رضا مهدوی می باشد .

0061.jpg

پدرش مرحوم حاج کاظم مهدوی فرزند حسن در زمان حیاتش تعریف کرد که فرزندش جهت تحویل اقلام تدارکاتی و حقوق عده ای از افراد لشکر 64 ارومیه به شهرستان مرزی پیرانشهر استان آذربایجانغربی عزیمت می نماید . تاریخ 20/1/1365 پس از بازگشت به ارتفاعات جنگی حاجی عمران در نوار مرزی عراق و ایران برف و کولاک شدید منطقه را در بر می گیرد .

image7582.jpg

ظاهرا در اثر انفجار گلوله توپ شلیک شده از ناحیه ارتش عراق و موج انفجار ناشی از آن بهمن به حرکت در آمده و ایشان به همراه چند نفر زیر برف های انبوه منطقه گرفتار و به شهادت می رسد .

img_2437.jpg

مادر شهید خانم نصرت مهدوی فرزند حسین نیز می گوید پس از چند روز گشت هوایی سرانجام نقطه سیاهی بر برف های سفید نمایان و از سر آستین لباس وی پیکر مطهر شهید احمد رضا مهدوی مشاهده و نهایتا پس از انتقال در قطعه 53 ردیف 27 شماره 15 بهشت زهرا(س) تهران خاکسپاری می گردد . سنگ یادبودی از این شهید نیز در گلزار شهیدان شهر نراق مد نظر قرار گرفته است .

image7586.jpg

از بسیاری از شهیدان نراق خاطراتی دارم که در یک مقوله نمی گنجد . اکنون نیز نسبت به رزمندگان ؛ جانبازان ؛ بسیجیان و مقام معظم رهبری حضرت سید علی خامنه ای عرض ارادت و خلوص دارم .

image7626.jpg

شاگردان کلاس پنجم ابتدایی دبستان نراق  سال 1347

بنده در فاصله 45 سالی که در شهر نراق خدمتگزارم نهایت قدردانی و جود و کرم را از اهالی آن دیده ام .

مردم و طبیعت نراق برایم زیباست . وقتی روزانه به کوه با عظمت ال مینگرم و مردم را با صمیمیت می بینم روحیه امید در من زنده می ماند .

img_3096.jpg

در اینجا لازم می دانم از همه مردم مهربان و دوست داشتنی نراق تشکر کنم و من را از بایت هر کوتاهی بخشیده و حلال نمایند .


img_2436.jpg

عبدالعلی عبدالله زاده فرزند احمد علی اهل ممقان ساکن شهر نراق 9/2/1392

۲ نظر ۳۰ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۴۳
سلحشوران شهر نراق
این دل نوشته را تقدیم به شهیدانی می کنم که در گمنامی نامدار شدند .


هدیه به پنج شهیدان گمنام شهر نراق و تنها شهید گمنامی که در گلزار شهدا آرمیده است .

 کریمی.jpg

اورا همچون برادر می دانم چون در کنار دیگر رزمندگان برای حفظ وطن جنگیده و مهمان شهر زیبای ما شده است .
اگر سالی یکبار برای شهدای شهرمان یادواره برپا می کنیم و در کنار مادران و پدران شهدا می نشینیم تا دل تسلای آنان باشیم ؛ آنان در شهر ما غریب هستند .

img_2439.jpg

می دانم آنها خانواده هایی دارند تا چشم به راهشان هستند . ولی یقین دارم که در دل همه مردم جای دارند .

وقتی در کنار مزار شهید گمنام می نشینم حس میکنم به من آرامش خاطر می دهد و راحت درد دلم را با او در میان می گذارم و حرف هایی دارم که با او بازگو می کنم .

1.jpg


مهاجر شهید بدان! نشستن در کنار مزارت که اینجا خود تاریخ است کتاب حجیمی است که تاریخ سازان مزارت را امضا کرده اند و رازهای ناگفته بسیار دارد .


شهید گمنام !

بعد از شما چگونه آزاد زندگی کنیم که در قفس دنیا گرفتار شده ایم . بعضی ها چنان سرگرم دنیا شده اند که همرزمان زخمی خود را از یاد برده اند .

img_2438.jpg

نمی دانم برادر شهید چگونه با تو درد دل کنم که وقتی در کنار مزارت می نشینم شرمنده ات هستم .

دلم می خواهد حرفهایم را دوستان و همرزمان دوران جنگ بشنوند .بعضی ها یادشان رفت دوستی بی ریا در زمان هشت سال دفاع مقدس چه آرامش بخش بود .

دوستان بیایید بی تفاوت از کنار قبرشان نگذریم . لحظه ای در کنارشان مکثی کنیم . به خود فکر کنیم که بعد از آنها چه کرده ایم ؟ به عهدی که بسته ایم پایبند مانده ایم یا از فراموش شدگانیم .

img_2454.jpg

بیاییم و مکان و مزار شهدای گمنام را زیارت کنیم .

 بیاییم در کنار مزار شهدا عهدی دیگر ببندیم تا خود را پیدا کنیم که شهدا شاهد و ناظر بعضی از اعمال ما هستند . باشد که شرمنده آنان نشویم .

img_2457.jpg

ای شهیدان گمنام ؛ شما آبرو دارید دعایم کنید تا در پیشگاه خداوند روسفید باشم .

دعایمان کنید تا جوانان امروز عاقبت به خیر شوند .


شادی روح شهدای گمنام صلوات

img_1428.jpg

دل نوشته سرکار خانم الف . رزاقی همسر یکی از رزمندگان دفاع مقدس شهرنراق25/01/1392

۰ نظر ۲۹ مرداد ۹۴ ، ۱۲:۴۶
سلحشوران شهر نراق

 
سال 1366 با تعدادی از سلحشوران شهر نراق در خط پدافندی شلمچه خرمشهر استان خوزستان مستقر شدیم .

 روز بعد که هوا روشن شد صدای حسن نباتی فرزند شهید مندعلی به گوش رسید که گفت : اوه اوه ننه ؛ این عراقیه چنقذره .

scan7.jpg    زاده 2.jpg
                                                   حسن نباتی                                                موسی عابدینی

من هم بلند شدم و از دریچه سنگر صحنه را نگاه کردم و دیدم یک عراقی تنومند و قوی هیکل با سبیل بلند در حال حرکت است . باز حسن گفت: ببین موسی ما بسیجی ها با این سن کم و جثه کوچک باید با چه نره غولی بجنگیم .
1 (12).jpg
موسی عابدینی فرزند علی اهل شهر نراق 27/

۰ نظر ۲۸ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۳۷
سلحشوران شهر نراق


fm351eposmtndxg6xr47.jpg

ایستاده از راست :

شهید فضل الله خراسانی - حمید بهرامی ترابی - شهید حمیدرضا اکبری - حامد موحد -  امرالله  آمحمدعلی بیگ(احمدعلی بیگ) فرزند عزیزالله - محمدرضا عرب - عینکی ناشناس - شهید حمید رضا محمدی - سید مرتضی میرسلطانی فرزند سید جعفر اهل نراق - حسین کرباسی فرزند علی اهل نراق - سید هاشم فراهانی فرمانده وقت سپاه پاسداران محلات-محمدرضا قاسمی فرزند حسن اهل نراق(نیمی از صورتش هویداست) - ناشناس - رضا اسماعیلی

نشسته از راست :

اکبر فضلی - حسین حاج رضایی - علی اکبر کمره ای فرزند باقر اهل نراق - شکرالله شریفی فرزند اسماعیل اهل نراق - عقیل اسماعیلی - ناشناس - علی محمد کریمی نراقی فرزند ابوالفضل اهل نراق


عکس از وبلاگ محلات نیوز

وبلاگ سلحشوران شهر نراق 15/2/1392


۰ نظر ۲۷ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۳۵
سلحشوران شهر نراق

اسرای سرافراز هشت سال دفاع مقدس، با پیروی از کاروان اسیران عاشورا، آزادگی آفریدند و دشمن ریاکار را بیش از پیش رسوا ساختند. سال‌های اسارت، سال‌های وفاداری به ولایت و نماد سرسپردگی و عشق به امام خمینی (ره) و پایمردی اسرا، نشانه پیروزی ایمان بر کفر و خون و اسارت بر شمشیر و قدرت بود.



شهر نراق در هشت سال دفاع مقدس هشت نفر از سلحشورانش در اسارت دشمن قرار داشت که با اقتدار و عزت به میهن اسلامی بازگشتند .



اسامی آزادگان شهر نراق به ترتیب اسارت و درصد جانبازی


     yc3hlksfka54gd9kucj7.jpg

1- عباس باقری فرزند حسینعلی تاریخ اسارت 2/1/1361 آزادی 29/5/1369جانباز 50 درصد


     kmq9c8ilqjwqlrkok1bp.jpg

2- قدرت الله ایزدی فرزند عباس تاریخ اسارت 2/1/1361 آزادی 29/5/1369جانباز 50 درصد


     hyxousjdcljxyw4zfift.jpg

3- احمد ابوالحسنی فرزند عزت الله تاریخ اسارت 2/1/1361 آزادی 29/5/1369جانباز 55 درصد


     fh4h1y5be2k18yvug9y.jpg

4- حسین اکبری فرزند اکبر تاریخ اسارت 17/11/1361 آزادی ./3/1364جانباز 70 درصد


     glpgiz0jd5zb5xg4sy9.jpg

5- علیرضا کاظمی فرزند سلطانعلی تاریخ اسارت ./5/1362 آزادی ./10/1362


     qaiuvuv7s044e6s20rdc.jpg

6- علی اکبر حیدری فرزند رضا تاریخ اسارت 5/4/1367 آزادی 5/6/1369 جانباز 30 درصد


     dlpqvfim4vtmk67jpimy.jpg

7- مرتضی عابدینی فرزند علی اصغر تاریخ اسارت21/4/1367 آزادی 25/6/1369جانباز 15 درصد


     vmmceioage9wwuptcsuk.jpg

8- سعید سلیمانی فرزند رضا(علی) تاریخ اسارت31/4/1367 آزادی 26/6/1369 جانباز 30






۰ نظر ۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۳۴
سلحشوران شهر نراق

سال 1355 با داشتن همسر و دختر یکساله ام به نام الهام عظیمی در سپاه دانش دوران سربازی را به پایان رساندم .مهر ماه 1356 با علاقه ای که به شغل معلمی داشتم به استخدام اداره آموزش و پرورش شهرستان دلیجان در آمدم .

image4362.jpg

علی اکبر عظیمی

در ادامه قیام و نهضت امام خمینی(ره) بر علیه رژیم دست نشانده و ستم شاهی محمدرضا پهلوی در حد توان در پخش اعلامیه ، راهپیمایی و تشویق همکاران به اعتصاب ، ارادتمندی خود را به انقلاب اسلامی و امام خمینی(ره) آغاز نمودم . 22 بهمن 1357 انقلاب به پیروزی رسید .

31 شهریور 1359 کفر جهانی در مقابل انقلاب اسلامی آرایش نظامی گرفتند و جنگ هشت ساله را بر ایران تحمیل کردند .نیروهای معدود داوطلب و ارتش و سپاه برای مقابله با تهاجم دشمن به مقابله برخواستند . لیکن یارای مقاومت نبود.

dsc00312.jpg

بر این اساس سربازان منقضی خدمت سال 1356 برای معرفی به ارتش فراخوانده شدند تا پس از آموزش های تکمیلی برای مقابله با دشمن به جبهه ها اعزام شوند .

دیگر سربازان منقضی خدمت سال 1356 شهر نراق عبارت بودند از :

img_1456.jpg

سید مصطفی باشی فرزند سید عباس که دی 1359 در جبهه بستان مجروح شد.

hu0o2.jpg

اصغر صفری فرزند مرتضی قلی

http://www.8pic.ir/images/45535115326329446126.jpg

محمد رجبی فرزند ماشاءاله

wq46.jpg

محسن بهجتی فرزند یوسفعلی


عبدالعلی حدادی فرزند......اهل..... داماد آقا سید عباس باشی


و همچنین سربازان نراقی دیگر که از تهران و شهرهای دیگر ابتدا به پادگان قصر فیروزه تهران و بعد به جبهه اعزام شدند . در واقع اولین سلحشوران نراقی ورود به عرصه کارزار با دشمن بعثی عراق سربازان منقضی 56 و از جمله حقیر می باشند.

با شنیدن این تکلیف به اداره آموزش و پرورش دلیجان مراجعه و پس از کارهای مقدماتی از تاریخ 7/7/1359 با اولین گروه به شهر اراک مرکز استان مرکزی حرکت و به پادگان آموزشی قوچان متعلق به ارتش جمهوری اسلامی ایران در استان خراسان رضوی عزیمت نمودم .

dsc00312.jpg

معلم بازنشسته علی اکبر عظیمی

آنجا در لشکر 77 ثامن الائمه خراسان تیپ 2 گروهان ادوات در رسته خمپاره انداز 120 میلیمتری سازماندهی و شروع به فراگیری آموزش شدم . سپس به عنوان فرمانده قبضه شماره یک گروهان از طریق بندر امام خمینی(ره) با کشتی از راه دریا به پادگان خسرو آباد شهرستان بندری آبادان در استان خوزستان اعزام شدیم .

image4364.jpg

آبادان در محاصره نیروهای ارتش عراق بود . بعد در مدرسه راهنمایی میثم تمار مستقر و به شناسایی های اولیه پرداختیم . سپس به کوی بهروز آبادان که در واقع خرمشهر غربی ماموریت یافتیم و شروع به عملیات کردیم .

یکی دو روزی بر همین منوال گذشت و خبر رسید که ارتش بعث با یک لشکر مسلح با تمام ادوات زرهی پس از بهمن شیر به کوی ذوالفقاری رسیده است .

image4374.jpg

شبانه و با استفاده از تاریکی شب تغییر موضع داده و همراه با یک گروهان پیاده و گروهان خودمان خود را به کوی ذوالفقاری رساندیم . تنها سلاح سنگین ما چهار قبضه خمپاره انداز 120 میلی متری بود . در پناه نور حاصل از شعله مخزن های پالایشگاه نفت آبادان موضع گرفتیم . شب عجیب و سرنوشت سازی بود .

احتیاج به گرا نبود چون به هر نقطه کوری که شلیک می کردی آلوده به وجود نیروهای عراق بود . باید به گونه شلیک می کردیم که دشمن زبون احساس کند توپخانه قوی مقابلش ایستاده است .


بر این اساس هر چهار قبضه خمپاره با هم عمل می کردند و لوله های قبضه چنان سرخ شده بود که گویی در حال انفجار است . ولی چاره ای نبود و بدون استراحت تا صبح مقاومت و جنگ نابرابر را ادامه دادیم . جان برکفان بسیج و سپاه پاسداران نیز همزمان با ارتش در حال ستیز با کفر جهانی به سرگردگی صدام بودند .

القصه با دفاع جانانه ارتش و سپاه آن شب و شب بعد ارتش عراق با همه تجهیزاتش از بهمن شیر عقب نشینی کرد و با به جا گذاشتن تلفات در میدان تیر آبادان زمین گیر شد .

گر چه چند تن از یاران به شهادت رسیدند ولی شب زیبا و به یاد ماندنی بود که در راه جهاد با تمامی کفر بین المللی حضور داشتیم .

image4371.jpg

من تا سه ماه از خانواده خودم و پدری ام خبری نداشتم و بالطبع آنان نیز بی خبر تر از من بودند و با شایعاتی که آن مقطع در جنگ بیشتر دلواپسی ایجاد می نمود روزگاران را به سختی تعقیب می کردند .

همسرم سرکار خانم صدیقه سیدین که همکار فرهنگی ام نیز بود با دختر کوچکمان الهام عظیمی سختی ها و استرس ها را به خاطر خدا تحمل نمودند .

new image.jpg

سرکار خانم صدیقه سیدین

یک روز یکی از اهالی کوی ذوالفقاری که از جنگ آواره شده و در شیراز سکونت یافته بود آمده بود تا مقداری از اثاثیه اش را انتقال دهد . من از این فرصت استفاده کردم و یک تکه مقوای بسته های فشنگ را از روی زمین برداشته و روی آن همراه با آدرس شهر نراق نوشتم من در پناه حق سالم هستم و نگرانم نباشید .

ایشان محبت کرده بود در شیراز و آن نوشته را تحویل پادگانی متعلق به ارتش داده بود و آنها نیز لطف نموده به آدرس نراق پست کرده بودند و زمانی که خانواده متن نوشته شده را روی تکه مقوا را پس از سه ماه بی خبری محض خوانده بودند بی نهایت خوشحال شده بودند .

شش ماه ماموریت سربازان منقضی خدمت 1356 تمام شد و من هم اردی بهشت سال 1360 به زادگاهم شهر نراق بازگشتم و مجددا به زکات علم پرداختم .


لازم است بگویم در عرض شش ماه من فقط یک بار مرخصی چهار روزه گرفتم که فقط یک روز و نیم قابل استفاده شد زیرا راه زمینی برای تردد به آبادان وجود نداشت بلکه با لنج و از طریق دریا به رودخانه ای می آمدیم و بعد وارد بیابانی شده و از جاده خاکی که به خسرو آباد ختم می شد بر می گشتیم .
هنوز یکماهی طعم زندگی شیرین کنار خانواده ام نگذشته بود که برادر همسرم احمدعلی سیدین فرزند حیدر علی عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان خمین تاریخ 12/3/1360 در جبهه قله شمشیر منطقه سومار در استان کرمانشاه به جمع شهیدان راه خدا پیوست و جنازه مطهرش هنوز بازنگشته و مشغول پاسدارای از اسلام و قرآن در قله شمی (شمشیر) می باشد.

zsdtyzdry.jpg

     شهید احمدعلی سیدین

مسئولیت من و همسرم سرکار خانم صدیقه سیدین در حفظ پاسداری از ارزش های معنوی و خون شهدا بیشتر شد و در بهار سال 1361 در کنار هم با فرزندانمان الهام عظیمی سه ساله و فاطمه عظیمی شش ماهه به صورت داوطلب از طریق نهاد بسیج آموزش و پرورش به سنندج مرکز استان کردستان وارد و در شرایط دشوار شهرستان مرزی مریوان تا سال 1363 استقرار یافته و در فعالیت های فرهنگی کوشا و توانا بودیم .

dsc00256.jpg

علی اکبر عظیمی فرزند امیدعلی اهل شهر نراق28/11/1390


۰ نظر ۲۶ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۳۳
سلحشوران شهر نراق

مرتضی لطفعلی فرزند حسین از بسیجیان شهر نراق می باشد و در اقدامات فرهنگی و تبلیغاتی فعالیت موثر داشته است .

image6505.jpg

مرتضی لطفعلی


 شاید هنوز آثار هنری وی بر روی دیوارهای نراق به جای مانده باشد . بسیاری از پلاکاردهای رزمندگانی که به شهادت می رسند با اشک و فغان وی با فرچه روی پارچه نوشته می شد . همزمان که به شغل شریف معلمی می پرداخت ؛ کمک حال بسیج در امورات ورزشی و فرهنگی نیز بود .

     image3490.jpg

معلم بازنشسته مرتضی لطفعلی

وی بنابه فرمایشات گهربار رهبر کبیر انقلاب حضرت آیت الله سید روح الله خمینی(ره) و تکلیف الهی سابقه دو نوبت اعزام طی هشت سال دفاع مقدس در کارنامه دارد .

image6486.jpg

مرتضی با عده ای زیادی از سلحشوران نراق در تیپ 17 علی بن ابیطالب(ع) طی عملیات بیت المقدس حضور داشت و در اثر موج انفجار زخمی گردید . وی موضوع مجروحیت خود را تا کنون کتمان نموده و به بنیاد جانبازان مراجعه ای نکرده است .

قریب 30 تن از رزمندگان نراق در آزاد سازی خرمشهر استان خوزستان سهم داشتند که از این تعداد پنج نفر شهید و پنج نفر هم مجروح گردیده اند .

1 (13).jpg
سلحشوران شهر های محلات و نراق مقطع عملیات بیت المقدس و آزاد سازی خرمشهر - اردیبهشت 1361


دومین اعزام به جبهه آقای لطفعلی در غالب بسیجی داوطلب و از طرف جهاد سازندگی شهرستان دلیجان برای بازسازی شهر هویزه خوزستان می باشد .
 
برادران ایشان به اسامی ماشاءالله – اصغر – علی – رمضان هر کدام در دفاع مقدس مردم ایران حضور داشته اند .

ملت قدرشناس از خود گذشتگی چنین سلحشورانی می باشند که اجازه ندادند یک وجب از خاک میهن اسلامی مان در اختیار اجانب و دشمنان قرار بگیرد .


وبلاگ سلحشوران شهر نراق17/02/1392

۰ نظر ۲۵ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۳۲
سلحشوران شهر نراق

حسینعلی محمودی فرزند علی متولد 1334 و اهل شهر نراق ذاکر اهل بیت می باشد . پس از دریافت دیپلم به شغل معلمی که شغل انبیاء می باشد روی آورده و قبل از پیروزی انقلاب در مساعدت به نهضت امام خمینی (ره) همراه معلمین دیگر نراق در صف مبارزان بر علیه رژیم ستم شاهی پهلوی قرار داشت .

scan0104.jpg

حسینعلی محمودی

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در جبهه نیروهای مومن بسیج قرار گرفت و هم زمان به شغل معلمی خود ادامه داد .

ایشان و برادرش عبدالله محمودی(شهید) و تعدادی دیگر از دختران و پسران از اولین افرادی بودند که نهضت مبارزه با بیسوادی را در زادگاهشان راه اندازی نمودند .

scan0089.jpg

اولین روز پاییز 1359 که عراق جنگ هشت ساله را بر ایران اسلامی تحمیل نمود سیل آوارگان استان خوزستان در اثر تجاوز آشکار ارتش عراق راهی شهرهای عمقی کشور شدند .

شهر کوچک نراق از توابع شهرستان دلیجان در استان مرکزی نیز افتخار داشت که از حدود 400 نفر از جنگ زدگان به نحو شایسته استقبال و از آنان مهمان نوازی کند .

scan0097.jpg

مسئول آوارگان شهرستان دلیجان آقای غلامحسین مهدیزاده سرابی کارمند جهاد سازندگی اراک و مسئولیت جنگ زدگان نراق از سال 1359 لغایت 1362 بر عهده حاج حسینعلی محمودی بود .

این دو داوطلبانه به شغل خود مشغول و در اوقات فراغت و تعطیلی ها به امورات مهمانان خوزستانی انجام وظیفه می نمودند .

.jpg

معلم بازنشسته حسینعلی محمودی

دو برادر حاج حسینعلی و حاج مرتضی به اسامی عبدالله محمودی تاریخ 2/1/1361 طی عملیات فتح المبین و کاظم محمودی تاریخ 16/8/1361 طی عملیات محرم به شهادت رسیدند.

همچنین دو پسر عمویش به اسامی نصرت الله محمودی فرزند یوسف تاریخ 22/9/1359 در جبهه سر پل ذهاب کرمانشاه و احمد رضا محمودی تاریخ 13/4/1361 طی عملیات رمضان به شهادت رسیدند .

007.jpg  0017.jpg  0037.jpg  0044.jpg  0057.jpg

خواهر زاده ایشان سید محمد جوادی فرزند سید رضا تاریخ 18/12/1362 طی عملیات خیبر در جبهه جزیره مجنون به شهادت رسید .پسر عمه وی به نام احمد ابوالحسنی طی عملیات فتح المبین به اسارت نیروهای بعث عراق در آمد .

scan0093.jpg

آسیب های جنگ تحمیلی نه تنها روحیه نامبرده و خانواده اش را خدشه دار نکرد بلکه باعث شد در دی ماه 1365 خود لباس رزم بر تن کرده و در پدافندی عملیات های کربلای چهار و پنج حضور داشته باشد .

فعالیت های مشارالیه در تبلیغات مهندسی رزمی لشکر 17 علی بن ابیطالب(ع) و مقطعی نیز خدمه کاتیوشا در خطوط پدافندی سازماندهی گردیده بود .

image4398.jpg

حسینعلی محمودی به همراه فرزندش سعید هنگام اعزام به جبهه

به قول یکی از دوستان خانواده محمودی ها به غیر از فعالیت های درخشان دیگر در دادن شهید و اسیر افراط داشته اند .حاج حسینعلی محمودی از شغل شریف معلمی بازنشسته شده و مثل سابق ذاکر اهل بیت عصمت و طهارت و خدمتگزار زائران عتبات عالیات می باشد .

scan0088.jpg   95049986794351241502.jpg  

تنها برادر او حاج مرتضی محمودی معلم بازنشسته و عضو شورای شهر نراق می باشد .

dsc02398.jpg

   مرتضی محمودی

حاج حسینعلی از پیروان راستین ولایتمداری رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله سید علی خامنه ای می باشد و اظهار می دارد برای حفظ نظام و مملکت از هیچ تلاشی فروگذار نمی باشم .

.jpg

حاج حسینعلی محمودی فرزند علی اهل شهر نراق14/3/1390


۰ نظر ۲۴ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۳۱
سلحشوران شهر نراق

معلمان گرانقدر یکی از پایه های حضور در انقلاب مردمی و دفاع مقدس بودند . بسیاری از آنان قبل از انقلاب بر علیه رژیم ستم شاهی پهلوی روشنگری نموده و از حامیان با وفای رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله سید روح الله خمینی(ره) بودند .



اکنون نیز گوش به فرامین رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله سید علی خامنه ای می باشند.شهر نراق از توابع شهرستان دلیجان در استان مرکزی معلمین نیکو خرد و نیک گفتار زیادی دارد که در عرصه های مختلف کشور اسلامی حضور فعال دارند .داود مظفری فرزند علی محمد متولد 1341 از زمره معلمین کوشا و مومن می باشد .

scan0355.jpg

در سال 1361 با بسیج نراق فعالیت را آغاز کرد . به فرمان مولا و مقتدایش سید روح الله(ره) در آبان 1361 با عده ای از سلحشوران شهر نراق راهی جبهه های حق علیه باطل گردید .

new image.jpg

معلم بازنشسته داود مظفری در کنار حجت الاسلام مهدی ایمانی امام جمعه محترم شهر نراق

داود و همراهان در پدافندی عملیات ظفرمند محرم در جبهه پاسگاه شرهانی عراق و مشرف به شهر زبیدات در مقابل پاتک های ارتش عراق مقاومت جانانه ای از خود به یادگار گذاشتند .

روحیه ایثار و مقاومت چنان بود که ایشان بر روی لباس رزم خود واژه هایی تکرار ناشدنی تاریخ را به خط زیبای خود نوشته بود .جملاتی مثل مسافر کربلا

scan0270.jpg    scan0284.jpg

مشاهده این نوشته ها در رزمندگان دیگر صحنه نبرد و مقاومت روحیه شوق و بالندگی ایجاد می نمود .
با همه پیروزی های درخشان جبهه دو نفر از همرزمانش به اسامی مندعلی نباتی فرزند حسین و علیرضا رزاقی فرزند مصطفی تاریخ 17/9/1361 در اوج غربت و مظلومیت به شهادت رسیدند .این دو شهید بزرگوار به مسن ترین و جوانترین شهیدان نراق مشهور هستند .


تلخ و شیرین زندگی و دفاع مقدس با هم عجین بوده و در اثنای حضور در خطوط مقدم خبر قبولی اش در تربیت معلم تهران را شنید .او بسیجی و معلمی بود که سر کلاس درس از ایثار و شهادت فرزندان ایران زمین برای دانش آموزان سخن گفت .

scan0282.jpg

دومین حرکت جهادی داود مظفری اعزام از طریق اداره آموزش و پرورش شهرستان دلیجان در مرداد 1367 به جبهه شکل گرفت . مقطع پدافندی عملیات مرصاد در جبهه چهار زبر کرمانشاه محل استقرار و نبرد ایشان بود .

آنجا نیز رزمندگان سربلند از بوته آزمایش بیرون آمده و در مقابل کفار و منافقین برای کشور افتخار آفریدند .

3.jpg

فرزند برومند وی بسیجی دریادل آقای علی محمد مظفری همپای پدر مقید و تحت ولایتمداری امام سید علی خامنه ای پر تلاش و کوشا می باشند .

dsc02388.jpg

با تشکر از داود مظفری فرزند علی محمد اهل شهر نراق12/1/1390


۱ نظر ۲۳ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۲۸
سلحشوران شهر نراق

اوایل اسفند ماه 1360 در روستای خاوه اردهال در منزل آقای سید جلال  میرخدابخشی نشسته بودیم . پاسدارمحمدرضا سبزه ای فرزند علی وارد شد و پس از احوالپرسی گفت علاقمند هستم به جبهه بروم و تصمیم دارم به زودی ثبت نام کنم .

شهید محمدرضا سبزه ای

به ایشان عرض کردم ما از بسیج شهر نراق مقرر است تاریخ 8/12/1360 از طریق سپاه پاسداران محلات به جبهه اعزام شویم و اگر دوست داری بیا که با هم باشیم .

وی در عملیات پیروز فتح المبین شرکت داشت و در کنار چهار شهید نراق در تاریخ 2/1/1361 در منطقه زعن از توابع شوش به شهادت رسید . من هم پس از مجروحیت به اسارت عراقی ها گرفتار شدم .

 n5ot6fyedrj7wpig39oc.jpg

 آزاده جانبازعباس باقری فرزند حسینعلی اهل شهر نراق

2/3/1390



زندگینامه شهید محمدرضا سبزه ای


کودکی و تحصیلات               

اوّل فروردین ماه1338 سحرگاه جمعه خاک پاک روستای خاوه اردهال که معطر به شمیم رضوانی علی ابن باقرعلیه السلام  است، شاهد به دنیا آمدن نوزادی بود که محمد رضا نام گرفت.

او در دامان پاک مادری مؤمنه به نام خانم عذرا شریفی و در دست پر محبّت پدری شیفته ی اهلبیت علیه السلام  پرورش یافت. محمد رضا دوران کودکی و تحصیلات ابتدایی را با سرعت طی کرد و از همان اوان کودکی در محضر پدرش- حاج علی سبزه ای- با خواندن قرآن آشنا شد.

2vmy47qegfow7cjy9ht0.jpg

شهید پس از أخذ مدرک دیپلم به منظور خدمت به فرهنگ جامعه اسلامی و تربیت شاگردانی شایسته، در نهضت سواد آموزی شهرستان دلیجان مشغول به کار شد ولی از آنجا که شور پاسداری از انقلاب رخصت ماندن در شهررا به او نمی داد، شهریور 1360 به عضویت سپاه شهرستان محلات در آمد.


حاج سید اکبر سلیمی فرزند سید محمد اهل خاوه اردهال اظهار داشت :

من و محمد رضا سبزه ای در عملیات فتح المبین بودیم . زمانی که به دپوی عراقی ها رسیدیم دشمن از آمدن نیروهای ایران مطلع بود . چون به زمین و منطقه مسلط بود بر ما چیره شدند . سبزه ای آنجا به شهادت رسید .
حدود 33 نفر از نیروهای اعزامی از محلات که محمدرضا پاینده از دلیجان - محمد رضا سیزه ای از خاوه اردهال - چهار نفر از نراق به اسامی سید غلامرضا باشی؛عبدالله محمودی؛ابوالفضل بیابانگرد؛مهدی عباسی و بقیه از محلات مظلومانه و غریبانه به شهادت رسیدند .
همچنین حدود 21 نفر به اسارت نیروهای ارتش عراق گرفتار شدند که سه نفرشان اهل نراق و بقیه محلاتی بودند.


پدر شهید اینگونه بیان می کند:

(( محمد رضا به من گفت می خواهم با تعدادی از نیروهای محلات به جبهه بروم، گفتم: تو که تازه همسرت را عقد کرده ای، اگر می شود جبهه نرو. محمد رضا گفت: من ازدواج می کنم و جبهه هم باید بروم. خلاصه ازدواج کرد ولی در روز عروسیش اجازه نداد هیچ کس حنا ببندد وسر وصدایی بکند. گفت دیروز در دلیجان و نراق شهید آورده اند و خوب نیست ما جشن پر سر وصدایی داشته باشیم. خلاصه در تاریخ 17/10/1360 ازدواج کرد و پس از دو ماه که از ازدواج گذشت آهنگ جبهه را ساز کرد.))


1ck61wmbgbl90w9iqn0t.jpg

شهید سبزه ای جوانی بسیا با وقار و دوست داشتنی بود اما از آنجا که پرنده سبک بال روحش که ظلمت این خاکدان را برنمی تافت در مورخه ی 2/1/1361 به کنگره عرش پرواز نمود.

محمد رضا اولین پاسدار و اولین شهید جنگ تحمیلی از روستای خاوه بود که خون پاکش سبب شد تعداد زیادی از جوانان غیّور خاوه ای پس از او مفتخر به پوشیدن لباس سبز پاسداری شوند. تشییع پیکرش بسیار با عظمت بود آن لحظه ای که می خواستند او را دفن کنند نگذاشتند پدر، مادر و خواهر و برادرانش چهره ی او را ببینند چرا که ایشان در زیر رگبار به گونه ای مجروح بود که کسی نمی توانست او را از ناحیه ی صورت بشناسد.

 فرازی از وصیت نامه ی شهید:

پیام من به مردم این است که نسبت به این انقلاب و جمهوری اسلامی و امام امت وفادار باشند و برای سلامتی او دعا کنند و هر گونه توطئه ضد انقلاب را خنثی کنند و این مزدوران بد بخت را سر جای خود بنشانند....                                          

                                                                                                      
وبلاگ سلحشوران شهر نراق

۰ نظر ۲۲ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۲۷
سلحشوران شهر نراق

سه ماهی از جنگ تحمیلی عراق علیه حکومت نوپای جمهوری اسلامی ایران گذشته بود که تاریخ 22/09/1359 به خدمت مقدس سربازی نائل آمدم و مدت 24 ماه به طول انجامید .

hooxnaue2gknyans8xc.jpg

علیرضا حیدری

دوره آموزشی را در شهر کرمان گذراندم و مابقی خدمتم را تا انتها در مصاف و رویارویی حق علیه باطل در جبهه های سومار و گیلانغرب در استان کرمانشاه به سرانجام رساندم.

image2858.jpg

بنده جمعی لشکر 81 زرهی بودم و در رسته های مختلف انجام وظیفه می نمودم و همزمان با دریافت کارت پایان خدمت به دلیل فعالیتهای موثر در دفاع مقدس کارت ایثار نیز دریافت نمودم.پس از اتمام سربازی به استخدام آموزش و پرورش در آمده و به شغل شریف معلمی اشتغال ورزیدم.

z8c9qvcybnwde4wwkw.jpg

معلم بازنشسته علیرضا حیدری

در طول حضورم در مناطق جنگی دو خاطره از حضور رزمندگان  و سلحشوران شهر نراق در جبهه در خاطرم مانده است :

1-  حضور 10نفر از بسیجیان شهر نراق در زمستان سال 1360 در جبهه گل به سر سومار بود که به دلیل نزدیکی خطوط پدافندی به ملاقات با یکدیگر مبادرت می نمودیم .

gpk553zfiy75dla2ks1.jpg

از آن تعداد سه نفرشان در فرصت های بعد به اسامی حجت الاسلام سید ابوالفضل بابایی فرزند سید رضا و سیف الله اکبری فرزند شکرالله فوت نموده اند و غلامرضا قجری فرزند میرزاعلی به شهادت رسیده است . هفت نفر دیگر نیز در زمره جانبازان جنگ تحمیلی می باشند.


2- زمستان سال  1360 حاج محمدرضا بحرینی فرزند حسین که در غالب نیروهای مردمی به جبهه سومار اعزام شده بود .آنجا همدیگر را ملاقات کرده و باعث شور و شعف گردید . ایشان یک دستگاه آمبولانس اهدایی مردم شهر نراق را به جبهه سومار انتقال داده بود .

image4864.jpg

اعضای خانواده ما در دفاع مقدس حضوری فعال داشته اند :

برادرم علی اکبر حیدری که خدمت سربازی اش را در سپاه پاسدارن می گذراند در محور اهواز – خرمشهر  به تاریخ  05/04/1367 پس از مجروحیت به اسارت تیروهای ارتش بعث عراق در آمد و تاریخ 05/06/1369 با افتخار به میهن اسلامی بازگشت.

untitled-17.jpg

آزاده جانباز علی اکبر حیدری در زمان اسارت

ایشان به اصطلاح در شهر نراق تشییع و در گلزار شهدا خاکسپاری گردید .لکن پس از برگزاری مراسم چهلمین روز از شهادتش به یکباره با آمدن نامه ای از عراق متوجه مجروح و اسیر شدن علی اکبر شدیم.

scan0007.jpg

آزاده جانباز علی اکبر حیدری در زمان آزادی

از آن پس سنگ تاریخ به نام برادرم علی اکبر برداشته و تاکنون به نام شهید گمنام مورد احترام خانواده ما و همه مردم نراق قرار گرفته است .

برادر دیگرم  محمدرضا حیدری زحمات فراوانی در دفاع مقدس متحمل گردیده و اکنون از زمره جانبازان جنگ می باشد .

image2728.jpg

        محمدرضا حیدری

عشق و ارادت خانواده ما همچنان به ولایت و نظام مقدس جمهوری اسلامی پابرجا است .


image۲۶۰۴.jpg

علیرضا حیدری فرزند رضا اهل شهر نراق 14/02/1392

 

۱ نظر ۲۱ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۲۵
سلحشوران شهر نراق

شما تا کنون گواهینامه های متعدد از خود و یا دیگران را مشاهده کرده اید . لیکن نگهداری و داشتن گواهینامه دوچرخه پایی از یک همشهری اهل نراق از توابع شهرستان دلیجان استان مرکزی به نام حسین قنایی فرزند میرزا را ندیده اید .

xcyd8lwbz9tphybnw79.jpg

حسین قنایی اهل شهر نراق متولد 1322 می باشد که حدود 50 سال قبل در سن 23 سالگی موفق به دریافت گواهینامه دوچرخه پایی شده است .

شماره گواهینامه 37212 و تاریخ 12/6/1345 از اداره پلیس و راهنمایی شهر قم توسط سرهنگ گل تپه برای آقای حسین قنایی نراقی صادر گردیده است . در تذکر پشت گواهینامه نوشته شده :

bqjyx6e3nd5ces7t978v.jpg

" در صورت ارتکاب سه مرتبه خلاف سرعت و سبقت و انحراف بچپ در ظرف یکسال گواهینامه شما برای مدت ششماه و در صورت تکرار سه مرتبه دیگر برای مدت یکسال ضبط خواهد گردید . "

4kc95h0y1ysrptl6ob5a.jpg

ظاهرا از سال 1309 شمسی(83 سال قبل) داشتن گواهینامه دوچرخه پایی در کشور ایران رایج و قانونی اعلام شده و قبل انقلاب نیز حذف شده است .

از حاج حسین قنایی فرزند میرزا اهل شهر نراق در ارائه این سند که مربوط به نیم قرن پیش می باشد متشکریم .


وبلاگ سلحشوران شهر نراق 26/02/1392

۰ نظر ۲۰ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۲۴
سلحشوران شهر نراق


این عکس اوایل خرداد 1360 در منطقه دارخوین در محور اهواز – آبادان گرفته شده است . چند روز بعد عملیات مهم فرمانده کل قوا   خمینی روح خدا در تاریخ 21/3/1360 به مناسبت عزل سید ابوالحسن بنی صدر رئیس جمهور از فرماندهی کل قوا صورت گرفت .

yr7u0kx31iluxrwnps.jpg

ابتدای جنگ واحد تدارکات سیگار در خطوط عملیاتی جبهه توزیع می کرد و فقط افراد سیگاری بر اساس سهمیه ؛ میزان مشخص دریافت می کردند . ولی در عجبم این قلیان که سر هم بندی شده چگونه به این جبهه راه یافته است .

گرچه این چهارده نفر اهل دود و دم نبوده و فقط چند نفرشان به صورت تفننی سیگار می کشیدند ولی مثلا شرایط را به گونه ای فراهم کرده اند که ما در نوبت پک زدن به قلیان هستیم .حتی شوخی این کار را فرماندهان دوست نداشتند؛ ولی ظاهرا فرمانده یا مرخصی بوده و یا خواب و بهتر است بگوییم پیچونده شده است .


از 14 نفر حاضر در عکس که عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان محلات هستند 8 نفرشان به شهادت رسیده اند .

از راست :

1- جانباز جواد نیکویی فرزند مرتضی اهل محلات
2- شهید سید ابراهیم رضوی فرزند ... اهل تجره کاشان
3- ناشناس
4- مصطفی قجری فرزند رمضان اهل شهر نراق
5- شهید کاظم محمودی فرزند علی اهل شهر نراق
6- شهید حسن ایرانشاهی فرزند جعفر اهل خمین
7- شهید حسن یارمحمدی فرزند محمد رضا (قلیان کش)
8- شهید محمد علی مریزاد فرزند علی اصغر اهل محلات
9- شهید جلال صفری فرزند... اهل محلات
10- جانباز محمد نجفی فرزند عزت الله اهل محلات
11- ناشناس

ایستاده از راست :

12- شهید قاسم عدلی فرزند محمد اهل محلات
13- ناشناس
14- شهید غلامعلی(امیر) رضایی فرزند محمد رضا اهل محلات


جانباز محمد(غلام) ابوالحسنی فرزند عزت الله اهل شهر نراق در خصوص این عکس و خاطرات جبهه اظهار می دارد :


این قلیان داستان جالبی دارد که بعدا" خواهان زیادی برای عکس گرفتن و گاهی هم پک زدن به آن پیدا کرد . برای مراقبت از آن تمهیدات جالبی اتخاذ می گردید و برادران سپاهی برای تک زدن آن تلاش میکردند . ولی این قلیان در مالکیت نیروهای نراقی بود .

عزیزانی را که در تصویر مشاهده می کنید همگی رزمندگان سپاه پاسداران شهرستان محلات هستند .

تمامی چهارده عزیر در عکس از بزرگوارانی بودند که در جبهه پراکنده بودند و برای دیدار در یک بعد از ظهر بسیار گرم و در کنار سنگر بتونی در پل های محور اهواز آبادان کنار هم جمع شده بودیم و بچه ها با این قلیان عکس های زیادی گرفتند . از جمله شهید مکارم و علیبک و شهید حاج حسین خرازی و ده ها شهید والامقام دیگر .

http://upload.tehran98.com/img1/csdfcq9ueef34k7k3g0.jpg

این گوشه ای بود از ماجرای این عکس بسیار قشنگ و خاطره انگیز برای این منطقه جنگی . عکسی که 10 الی 20 صفحه امکان نوشتن خاطرات دارد . دو عملیات مهم فرمانده کل قوا و عملیات شکستن حصر آبادان در این منطقه بود و بچه های نراق و محلات حضوری پر رنگ داشتند .

گاهی فرمانده زرهی ارتش هم که در مجاورت نیروهای ما مستقر بودند دلش برای این قلیان تنگ می شد و احوالی از ما می پرسید . وی انسانی بسیار مومن و انقلابی بود و به این بهانه روزی یک مرتبه دور هم جمع می شدیم و در باره چگونه دفاع کردن و نحوه آرایش نیروهای عراق و حفظ نیروهای خودی در مقابل آتش سنگین دشمن صحبت می کردیم .

دست خالی بودن نیروهای مردمی و سپاهی از سلاح و حتی در خصوص فشنگ هم در مضیقه بودیم . سید ابوالحسن بنی صدر رئیس جمهور خیلی خیانت کرد به ما و حتی سلاح سبک هم نمی دادند .

http://upload.tehran98.com/img1/csdfcq9ueef34k7k3g0.jpg

در عکس به لبخندها خیره شو درپشت آن غمی بزرگ است و هر چه از زمان جنگ می گذشت این غم ها سنگین و سنگین تر می شد .

هر روز شاهد و ناظر به خون غلتیدن یکی از این عزیزان بودیم . هم اکنون که به گوشه ای از این خاطرات اشاره می کنم بغض گلویم را می فشارد و اشک در چشمانم حلقه زده است این عزیزان مسئولیتی بزرگ بردوش ما نهاده اند. 


به این عکس‌ها، خیره شو خیره شو

به اون روزهای پر از خاطره
نخواه گرمی خوابه چشم کسی
بزاره که بیداری یادت بره

یه باری از امروز،رو دوشته
که واسش یه عمره زمین میخوری
همه منتظر تا ببینن کجا
تو از جاده‌ی عشق، دل می‌بُری!
ولی ایستادن، فقط کار ماست
ما که قصمون، قصه‌ی خواب نیست
بیا دل به دریا بزن، شک نکن
سرانجام این رود مرداب نیست


وبلاگ سلحشوران شهر نراق 27/02/1392 

۶ نظر ۱۹ مرداد ۹۴ ، ۱۱:۲۴
سلحشوران شهر نراق

مطلع شدم پنج شنبه 17 مرداد 1392 روز خبرنگار است . خاطره ای از زمانی که هشت ساله بودم ذکر می کنم . من اطلاع ندارم قبل از مرحوم حاج عباس جعفری فرزند صادق؛ خبرنگار شهر نراق چه کسی بوده ولی ایشان حدودا از سال 1321 یعنی هفتاد سال قبل خبرنگار روزنامه اطلاعات و فعالیت اطلاع رسانی داشته است .


img_1795.jpg

سال 1329 یکی از جوانان به دندان درد مبتلا گردید و یکی از افرادی که به صورت تجربی دندان شهروندان را می کشید مرحوم شکرالله اکبری فرزند حسن بود .

اغلب بیماری ها به دلیل بعد مسافت و نبود امکانات توسط بعضی افراد صورت می گرفت و این فعل در تمامی شهرهای کوچک و روستاها متداول بود . آقای عباس جعفری از فرصت استفاده کرد و تصمیم گرفت این اقدام را رسانه ای کند تا مسئولین به حال مردم توجه ای داشته باشند .

p579_o.jpg

لذا جوان را به صندلی مستعمل چوبی طناب پیچ کردند و اوستا شکرالله با دستگاه قلبه تنگ که چند منظوره بود مبادرت به کشیدن دندان آن جوان کرد و دندان بزرگ او را کشید و به جلوی دوربین عکاسی نشان داد و جوان به علت درد از هوش رفت و پنبه ای جای دندان گذاشت . جمعیت اندکی در صحنه تماشاگر ماجرا بودند که از جمله آنان مرحوم هدایت الله رحیمی فرزند اسکندر بود .
ettelaat-logo.jpg

جالب تر از همه اینکه آن مقطع مرتضی جعفری فرزند آقا عباس در سن 17 سالگی به زیبایی حرفه پدر را فرا می گرفت و پدر نحوه گرفتن عکس و مدل زاویه دادن و توجه به نور صحنه را به مرتضی یاد می داد . مرتضی بعدا قرآن خوان و برای آموزش جوانان دانش آموز پیش نماز می شد .

scan8.jpg

       مرحوم مرتضی جعفری

پس از پایان یافتن دندان کشی و عکاسی ، آقای جعفری گفت با این عکس و گزارش بلکه بتوانیم مثمر ثمر باشیم و برای رعایت بهداشت و درمان و همچنین مواد سر کننده را به منطقه وارد کنیم . آن زمان گزارش های خبری را به شهر قم ارسال می نمودند .


                                                 images.jpg

آقای جعفری در شهر نراق به شیخ عباس مشهور بود و جنب مغازه برادرش شیخ محمد مغازه خرازی داشت و مسجد بالاتر از مغازه اش و کوچه محل سکونتش همچنان به نام شیخ عباس معروف است . ایشان از نوحه خوان های مشهور بود و پسر عمویش شیخ غلام جعفری نیز نوحه خوان و تعزیه گردانی می کرد .

شیخ عباس در آغازین فعالیت نهضت انقلابی مردم ایران به رهبری امام خمینی (ره) در اسفند ماه سال 1355 فوت نمود و فرزندش مرتضی نیز در سال 1383 به رحمت ایزدی پیوست .

http://8pic.ir/images/pysjpcdu4njf6tprsucj.jpg

حسین قنایی فرزند میرزا اهل شهر نراق17/5/1392


۰ نظر ۱۷ مرداد ۹۴ ، ۰۷:۴۸
سلحشوران شهر نراق

بسیجی بودیم ولی هنوز مقر ثابتی نداشتیم . با فراخوان  سپاه پاسدارن شهرستان محلات ، سیزده نفر از شهر نراق  از تاریخ 29/12/1359 لغایت 13/01/1360 جهت فراگیری آموزش مقدماتی بسیج به آموزشگاه صفی آباد از توابع محلات اعزام شدیم که بعدا شش نفر آنها به اسامی : سید غلامرضا باشی ، عبدالله محمودی ، مهدی عباسی ، عباس رمضانی ، محمدرضا بخشی و غلامرضا قجری به خیل شهدا پیوستند .

scan0363.jpg      قجری003.jpg

رزمنده جانباز اکبر قجری

چون محصل بودیم و برای کسب علم و دانش تلاش می کردیم ، ایام تعطیلات نوروز برای آموزش توسط سپاه انتخاب شده بود .

با اتمام سال تحصیلی ، در تاریخ 15/03/1360 در لباس مقدس سربازی مشغول خدمت شدم . در مرداد ماه سال 1360 زمانیکه برای مرخصی میان دوره به نراق بازگشتم ، متوجه شدم که بسیجیان پایگاه خود را در درمانگاه متروکه صفایی که قسمتی از آن نیز قبرستان بود ، راه اندازی نموده اند .

scan0380.jpg   قجری016.jpg  

رزمنده جانبازاکبر قجری

سپس به مناطق عملیاتی کردستان اعزام شده و بعد از سپری نمودن چند ماه از خدمت ، نوبت استراحت در عقبه جبهه به من رسید و به پاسگاهی در شهرستان خوانسار واقع در استان اصفهان منتقل شدم .

در همین ایام ، عملیات بیت المقدس برای آزادسازی بندر خرمشهر توسط رزمندگان غیور اسلام در حال انجام بود و من نیز به مانند تمامی اقشار جامعه ، اخبار این حماسه را دنبال می کردم تا اینکه خبر رسید در روز جمعه 17/02/1361 یکی از بهترین و برترین دوستان بهتر ازجانم ، غلامرضا قجری فرزند علی به همراه دیگر همشهری شجاع و مبارزم علیرضا قجری فرزند سلطانعلی به شهادت رسیدند .

image5221.jpg   image5214.jpg   128 (7).jpg

شهید غلامرضا قجری

بعد از شنیدن این خبر جانسوز ، به آسایشگاه رفته و آنقدر گریه کردم که متکایم از شدت اشک خیس شده بود و دوستان سربازم به فرمانده پاسگاه اطلاع داده بودند که معلوم نیست سرباز وظیفه اکبر قجری چه اتفاقی برایش رخ داده که بی تابی می کند.

فرمانده نیز بعد ار باخبر شدن از این واقعه ، خودش ساکم را آماده کرد و به مدت یک هفته به من مرخصی داد تا در مراسم تشییع پیکر پاک شهید غلامرضا حضور داشته باشم .

0010.jpg

من و غلامرضا از بچگی با هم بزرگ شده بودیم و همکلاس بودیم او درس را نیمه تمام گذاشت و برای یاد گرفتن منبت کاری به تهران نزد دایی اش میرزاعلی قجری رفت و در فراگیری این هنر مهارت یافت و در نیمه دوم سال 1360 مجددا به نراق بازگشت و به عضویت بسیج درآمد و همزمان نیز در اتاقی جنب مرغداری آقای عابدینی منبت کاری میکرد .


   قجری027.jpg

نامه بسیجی غلامرضا قجری فرزند علی (شهید) اهل شهر نراق از جبهه گل به سر سومار استان کرمانشاه برای دوستش اکبر قجری فرزند احمد در حین خدمت سربازی تاریخ 20/11/1360

به دلیل نیاز جبهه های نبرد به نیروهای جان بر کف ، وی برای دومین بار عازم منطقه شد و در فتح خرمشهر جاودانه شد .

من نیز بعد از پایان خدمت سربازی به دنبال راه او که رسیدن به کمال و انسانیت و دفاع از وطنمان بود رفتم و در دو نوبت نیز مجروح شدم لکن توفیق وصال به دوست را پیدا نکرده و داغ غلامرضا تا ابد بر دلم نشست .


scan0367.jpg

اکبر قجری فرزند احمد اهل شهر نراق29/02/1391


۰ نظر ۱۶ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۳۹
سلحشوران شهر نراق

بار اولم بود که مجروح می‌شدم و زیاد بی ‌تابی می ‌کردم یکی از برادران امدادگر بالاخره آمد بالای سرم و با خونسردی گفت: « چیه، چه خبره ؟ تو که چیزیت نشده بابا! تو الان باید به بچه‌های دیگر هم روحیه بدهی آن وقت داری گریه می‌کنی ؟! تو فقط یک پایت قطع شده ببین بغل دستی ات سر نداره هیچی هم نمی‌گه!

 r26ucsndryw3ltm1ku7.jpg

این را که گفت بی‌اختیار برگشتم و چشمم افتاد به بنده خدایی که شهید شده بود! بعد توی همان حال که درد مجال نفس ‌کشیدن هم نمی‌داد کلی خندیدم و با خودم گفتم عجب عتیقه ‌هایی هستند این امدادگرا...


http://tashohada1.persiangig.com/image/tesavir-weblog-7/392720_GVbhRfre.jpg

مطلب رسیده به وبلاگ سلحشوران شهر نراق

۱ نظر ۱۵ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۳۸
سلحشوران شهر نراق

حاج مظاهر پیشه ور فرزند حسین از نیروهای مخلص و جانفدای رهبر کبیر انقلاب حضرت آیت الله سید روح الله خمینی (ره) و اکنون نیز یکی از نیروهای ولایت مدار و تابع فرامین رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله سید علی خامنه ای می باشد .

1.jpg (16).jpg

مظاهر پیشه ور

وی یکی از 18 نفر موسسین بسیج شهر نراق در مرداد ماه 1360 می باشد و در تمامی صحنه ها حضور فعال دارد .پیشه ور از عملیات غرور آفرین فتح المبین از جبهه به زادگاهش بازگشته بود .

1.jpg (12).jpg

اوایل اردیبهشت 1361 حدود بیست نفر از محصلین شهرستان دلیجان به دلایلی جهت ادامه تحصیل به دبیرستان حاج عباس معصومی نراق معرفی شدند . حسین یوسفی فرزند محمد علی اهل جاسب و ساکن دلیجان که سال 1363 مسئول بسیج شهر نراق شد ، یکی از آن دانش آموزان بود .

1.jpg (17).jpg

رزمنده جانباز مظاهر پیشه ور

سیدمهدی موسوی فرزند سید احمد در مقطع سوم دبیرستان تحصیل می کرد و با یکی دو نفر از آن نیروها در خصوص مسایل انقلاب جر و بحث می کنند .

ym1yaopkvzxfllluuxw.jpg

    سیدمهدی موسوی

در این اثنا دوستان از دبیرستان به بسیج تلفنی تماس گرفته و هشدار می دهند راکب موتور سیکلت تریل قرمز رنگ را متوقف کنند .

0020.jpg

از راست : مظاهر پیشه ور ، شهید قاسم جعفری ، شهید محمدرضا بخشی

سید مهدی هم زیرکانه زودتر از محیط مدرسه خارج شده وبه جلوی درب بسیج آمده تا زمان توقف تذکر و امر به معروف انقلابی کرده باشد .

حاج مظاهر در خصوص ادامه این ماجرا اظهار نمود : جلوی پایگاه نگهبان بودم . موتور سوار که تنها بود نزدیک و نزدیکتر می شد . دستور ایست دادم که توجه نکرد و به مسیرش ادامه داد .

1.jpg (14).jpg

اسلحه کلاشینکف را از ضامن خارج و مسلح نموده و روی زانو نشسته و نسبتا به سمت آسمان سه رگبار پی در پی شلیک کردم که حدود 25 تیر رها شده بود .

الحمدالله موتور سوار قسر درفته و فرار نمود . روز بعد پاسدار حسین نباتی فرزند شهید مندعلی من را دید و گفت آقای سید هاشم فراهانی فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان محلات از بابت تیراندازی جلوی بسیج نراق خواسته که شما را ببیند .

1.jpg (13).jpg

روز بعد رفتم محلات و آقای فراهانی با عصبانیت و انتقاد شدید گفت چه کسی به تو دستور تیراندازی داده و اگر بلایی سر موتور سوار می آمد چگونه پاسخگو بودی ؟ سپس به صورت شفاهی از من خواست دیگر تکرار موارد مشابه را نداشته باشم .

چند روز پس از حادثه تیراندازی ؛ درس و مدرسه را رها و برای چندمین بار برای ادای دین به آرمان هایش و فرمان امام راحل مبنی بر حضور در جبهه ها راهی نبرد حق علیه باطل در سرحدات استان خوزستان می گردد .

1.jpg (15).jpg

مظاهر ضمن حضور در مرحله اول ، طی مرحله دوم عملیات ظفرمند بیت المقدس در تاریخ 2/3/1361 ( روز قبل از آزاد سازی خرمشهر ) زمانی که در تیپ 57 حضرت ابوالفضل لرستان تیربارچی بوده به وسیله ترکش خمپاره از ناحیه سر ، شانه و پهلو مجروح می گردد . هم رزمش جواد نیکوئی فرزند مرتضی اهل شهرستان محلات وی را پانسمان موقت نموده و با نفربر به عقبه جبهه منتقل می شود .

1.jpg

بعد با چند مجروح دیگر به وسیله یک فروند چرخبال به بیمارستان شهید دکتر بقایی اهواز منتقل و روز بعد نیز با یک فروند هواپیمای سی - 130 ارتش به تهران انتقال می یابد . به مدت حدود سه هفته در بیمارستان ایرانمهر (بیمارستان شهید دکترمحمد علی رهنمون) واقع در خیابان دکتر علی شریعتی بستری تا بهبودی نسبی حاصل می گردد . او اکنون از جانبازان 35 % می باشد .

برادرانش علی محمد پیشه ور جانباز 35 % و عباس(غلامعباس) از رزمندگان دفاع مقدس بوده اند .

2011-09-19 (2).jpg    image5075.jpg

     علی محمد پیشه ور                   غلامعباس پیشه ور

حاج مظاهر حدود سال 1362 از سپاه دلیجان به تهران منتقل و همچنان در دفاع مقدس حضور داشت . مجموعا در لباس مقدس بسیج و سپاه 40 ماه سابقه درخشان جبهه در کارنامه اش ثبت نموده است .

بیسیم و اجزا و وسایل مخابراتی چه در جبهه و چه زمانی که در سپاه ولی امر انجام وظیفه می نمود مثل موم در دستانش اقدامات موثری را خلق می کرد .

پیشه ور سال 1389 بازنشسته شد و خداوند سعادت خدمتگزاری به مردم در کاروان های حج و عتبات عالیات را نصیبش کرده است .

1.jpg (2).jpg

با تشکر از حاج سید مهدی موسوی و حاج مظاهر پیشه ور 4/2/1390

۰ نظر ۱۴ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۳۶
سلحشوران شهر نراق

از گلوی اصغر شیرین زبان خون می چکد          از دو بازوی ابوالفضل جوان خون می چکد

img_6804.jpg


img_6784.jpg


img_6376.jpg


کربلا دریای خون شد یا حسین              شمر با خنجر برون شد یا حسین

۰ نظر ۱۴ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۳۱
سلحشوران شهر نراق

محمدعلی  قجری فرزند یوسف سال 1336  در خانواده ای زحمتکش و متدین در شهر نراق از توابع شهرستان دلیجان استان مرکزی به دنیا آمد.


image4934.jpg

سردار شهید محمد علی قجری

او از همان اوایل کودکی علاقه زیادی به نماز ومسجد داشت و بیشتر مواقع نمازش را در مسجد می خواند .

scan0390.jpg

     محمد علی در عنفوان جوانی

وی از سن 10 سالگی روزه هایش را مرتب می گرفت و قرآن را نزد امام جماعت وقت نراق حجت الاسلام سید ابوالحسن موسوی همدانی آموخت و در مدرسه جزو شاگردان موفق و زرنگ بود و با این حال همیشه در کار کشاورزی به پدرشان کمک می کرد.

image4920.jpg

در سن جوانی در نیروی هوایی ثبت نام کرد و قبول شد و با رفتن به محل خدمت به دلیل معضلات اجتماعی آن مقطع کار در نیروی هوایی ارتش را رها نمود.

http://bayanbox.ir/id/3263227850779715172?view

بعد از این جریان به خدمت سربازی در اصفهان رفت و چون در زمان اوج انقلاب 1357 بود به فرمان مولا و مقتدایش امام خمینی(ره) در روز 11 آذر 1357 مبنی بر فرار سربازان از پادگانها ایشان نیز محل خدمت را رها کرده و به نراق آمد و در این شهر فعالیتهای سیاسی و انقلابی خود را ادامه داد .

image4932.jpg

تشییع پیکر مطهر سردار شهید محمد علی قجری

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در تاریخ 2/2/1358 تاسیس گردید . محمدعلی قجری تاریخ 25/12/1358 به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان محلات درآمد . زندگی مشترک آنها با خانم قجری بیشتر از شش ماه به طول نیانجامید .

image4917.jpg

پیکر مطهر سردار شهید محمد علی قجری

با ایجاد قائله و قصد تجزیه طلبی ضد انقلاب در کردستان و نیاز به نیرو ایشان به همراه هجده نفر از پاسداران محلات داوطلبانه و در اثر قرعه کشی با یک دستگاه مینی بوس به پادگان سعد آباد تهران عزیمت می نمایند .

این دسته اولین گروهی بوده اند که از استان مرکزی برای پاکسازی کردستان و مبارزه به تجزیه طلبان کومله و دمکرات به منطقه درگیری اعزام می شوند .

image4918.jpg

چهل و هشت ساعت بعد از فراگیری آموزش های تکمیلی و توجیهات لازم از طریق فرودگاه مهرآباد با یک فروند هواپیمای سی 130  عازم شهرستان سنندج مرکز استان کردستان می گردند.  ایشان به عنوان فرمانده پاسداران انتخاب می گردد .

http://8pic.ir/images/50287867288379039404.jpg

از فرودگاه سنندج جهت استقرار و مبارزه با مزدوران کومله و دمکرات که شهر را در اشغال خود داشتند  به سمت کاخ جوانان با یک دستگاه مینی بوس در حال عبور بوده اند که مورد تهاجم نیروهای گروهک الحادی کومله قرار گرفته و  در نیم ساعت ابتدای درگیری  تاریخ  8/2/1359 به شهادت می رسد . 

حجت الاسلام سید عبدالعلی مقدسی فرزند سید مرتضی مشهور به حاج طه امام جمعه شهرستان محلات بر پیکر مطهر سردار شهید محمد علی قجری در شهرستان محلات نماز خواند .

.jpg

حاجیه خانم فرخ رمضانی مادر بزرگوار شهید قجری

 

سردار محمدعلی قجری اولین شهید استان مرکزی و شهر نراق می باشد و سه ماه و نیم پس از شهادتش جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران در مورخ 31/6/1359 آغاز می گردد .

همه وصیت نامه سردار شهید محمدعلی قجری این است که  "جوانان از راه امام خمینی که تنها راه به سوی الله است منحرف نشوید " .


dsc00905.jpg
مرحوم حاج یوسف قجری در روزهای واپسین حیات مبارکش

حاج یوسف قجری پدر بزرگوار این سردار تاریخ 14/10/1390 بدرود حیات گفت و در قطعه خانواده های شهیدان در جنب گلزار شهدای نراق به خاک ابدی سپرده شد .

 

shahid-mohamad-ali-ghajari.jpg

 وبلاگ سلحشوران شهر نراق 04/10/1392



۰ نظر ۱۳ مرداد ۹۴ ، ۱۳:۱۳
سلحشوران شهر نراق

هدایت به بالای

folder98 facebook