سلـحــشـوران شـهـر نــراق

عـکـس، خـاطـرات ، دل نـوشـتـه هـای دفـاع مـقـدس ، انـقـلـاب و اطـلـاعـات عـمـومـی

سلـحــشـوران شـهـر نــراق

عـکـس، خـاطـرات ، دل نـوشـتـه هـای دفـاع مـقـدس ، انـقـلـاب و اطـلـاعـات عـمـومـی

سلـحــشـوران شـهـر نــراق

شهر نراق زادگاه علامه ملا محمد مهدی نراقی و ملا احمد نراقی (فاضلین نراقی)
بیش از 100 نفر از مشاهیر نامدار دارای جمعیت سه هزار نفره در مقطع 8 سال دفاع مقدس دارای 180 رزمنده بوده و علاوه بر آن 8 آزاده و 100 جانباز(مجروح)و 80 شهید تقدیم آرمان های میهن اسلامی نموده است.


بایـگـانی

۱۴ مطلب در خرداد ۱۳۹۱ ثبت شده است

با گروهی از بسیجیان شهر نراق ثبت نام و تاریخ 12/8/1365 به جبهه اعزام شدیم . مقطع عملیات های کربلای چهار و پنج بود و مجموعا بالغ بر شصت نیروی سلحشور از نراق خودشان را به خطوط جبهه رسانده بودند .

روزی مقرر شد نیروها را سازماندهی کنند . علی اصغر عابدینی فرزند شکرالله که نراقی ها به او اصغر جونی می گویند به دلیل سن زیادتر و عدم تجربه کافی در جنگ انتخاب گردید که به نورد اهواز منتقل شود .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/vvvfff.jpg

علی اصغر عابدینی فرزند شکرالله

 

مسئول به ایشان گفت شما نیاز است به نورد بروی .  اصغر جونی با لهجه نراقی بهش گفت : جونم . قربونت برم . من اومدم که به نبرد برم . په برا چی چی پا شدم از نراق اومدم جبهه .  مسئول گفت خوشحالم که شهر نراق چنین جان بر کفانی دارد. باز  جونی بهش گفت آره رودم . ما همه جون به کف هستیم .

 مسئول به ماشین ترابری دستور  داد اصغر جونی را به نورد ببرند و بقیه نیروها نیز به یگان های مربوطه معرفی شوند.

 ماشین که به نورد اهواز می رسه مستقیم به واحد آشپزخانه می رود و اصغر جونی را معرفی می کند. جونی تازه متوجه می شود که چه اتفاقی رخ داده و اینجا فقط باید صبح تا شب غذا درست کنه .  بلند داد می زند من اومدم جنگ و نبرد نه اینکه بیام نورد .

 

    


 ایرج جعفری فرزند علی اکبر اهل شهر نراق  19/1/1391


۰ نظر ۳۰ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۳۹
سلحشوران شهر نراق


در تاریخ 27/3/1358 به فرمان حضرت امام خمینی(ره) جهاد سازندگی تشکیل گردید. جوانان و نوجوانان امام دوست و زحمتکش شهر نراق ( تعدادی شهید شدند) پس از این پیام بدون وجود دفتر و ساختمان صرفا جهت کمک به کشاورزان به مزارع حومه شهر رفته و درقالب جهاد سازندگی در برداشت گندم و محصولات مساعدت می نمودند. با شروع جنگ این خدمات جهادی بیشتر به خانواده معظم شهدا صورت می گرفت .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/ruuy.jpg

بعضی اوقات با حضور حجت الاسلام علی محمد مهدیزاده نراقی فرزند ابوالفضل در مسیر رفت و برگشت جلسات قرآن و نهج البلاغه واحادیث نیز فرا گرفته می شد .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/ttrewwq.jpg       http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/jbjkbjk.jpg

 

همچنین حجت الاسلام علی محمد حیدری فرزند حسین به همراه عده ای جوان مومن نراق به روستای مهدی آباد اردهال عزیمت و در غالب جهاد سازندگی به اتفاق اهالی مذهبی آن دیار آب شرب را به منبع و سپس به وسیله لوله کشی به منازل مردم سامان دهی نمودند و پس از گذشت سال ها هنوز مهدی آبادیها دعاگوی این خیرین جهادگر هستند .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/ghiphi.jpg

یکی از روشنفکران مذهبی به نام حاج عبدالقدیر محمدی فرزند عبدالله در آن مقطع سفارش به تاسیس دفتری به نام جهاد سازندگی می کرد و تلاش های فردی خودش نیز بی ثمر ماند . ایشان متولد 1301 و در تاریخ 6/6/1386 در نراق فوت نمود .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/etysety.jpg

 

چند نفر از رانندگان زحمتکش نراق که بعدا در دفاع مقدس همچنان فعالیت داشتند در جابجایی نیروهای جهادی به حومه شهر کوشش داشتند .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/trddbh.jpg        http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/bhiobhioh.jpg

در مقطع جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران از مهر 1359 الی مرداد 1367 چند جوان نراقی در جهاد سازندگی شهرستان دلیجان استخدام شده بودند بارها در دفاع مقدس و عملیات های مختلف شرکت فعال داشته و لقب سنگرسازان بی سنگر را برای خود افتخار دانستند .

روز جهاد کشاورزی را به جهادگران شهر نراق تبریک می گوئیم :

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/ryuyrf.jpg

 
رزمنده سیف الله شریفی فرزند اسماعیل

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/asrtsr.jpg

 
رزمنده سید نظام الدین باشی(موسویان) فرزند سید علی

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/gucgj.jpg

 
جانباز اسماعیل حبیبی فرزند اکبر

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/sedt.jpg

 
رزمنده غلامعباس پیشه ور فرزند حسین

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/scan0016.jpg

سرباز وظیفه مرتضی اصفهانی فرزند قاسم

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/scanttw.jpg

رزمنده غلامعباس کمالی فرزند رمضان

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/we5y.jpg

جانباز علیرضا اسماعیلی فرزند باباخان

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/ry8o.jpg

سرباز وظیفه علی قجری فرزند رحمت الله

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/image5283.jpg

رزمنده حمیدرضا قیومی فرزند سلطانعلی

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/577idftd.jpg

سرباز وظیفه جعفر کریمی فرزند علی اکبر

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dfydfy.jpg

مرحوم  امید علی عظیمی فرزند صفر


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/h7oka76ph6d8ejri87s.jpg

علی محمد میرشکاری فرزند علی


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/ssgsgsfgz.jpg

رزمنده علی عضایی فرزند ابراهیم


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/sdsdhdii.jpg


ماشاالله شریفی فرزند اسماعیل مشهور به حاجی


تقی پور صادقی فرزند علی اکبر


قاسم حیدری فرزند سلطانعلی


 
اصغر رزاقی فرزند حبیب الله


محمد امینیان فرزند رضا



داریوش اشرفی فرزند پرویز

۰ نظر ۲۶ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۳۹
سلحشوران شهر نراق

تاریخ 12/3/1367 در آخرین روزهای جنگ بود که وارد اردوگاه آناهیتا در حومه کرمانشاه شدیم . بر حسب اتفاق حاج رضا ایزدی فرزند یوسف اهل زادگاهم شهر نراق را دیدم و احوالپرسی کردیم .

بعد نیروها به اردوگاه کوزران در حدود سی کیلومتری کرمانشاه جابجا شدند باز حاج رضا در انتقال نیروهای بسیجی بود که آنجا نیز همدیگر را ملاقات کردیم .


       http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/srgasrgasr.jpg
      رضا ایزدی راننده دفاع مقدس

فشار ارتش بعث عراق در آستانه پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت از سوی ایران باعث گستاخی آنها شد و در تهاجم به مواضع ایرانیان درصدد بر آمدند مجددا اقدام به بازپس گیری مناطق نمایند . بر این اساس نیروهای لشکر 27 محمد رسول الله(ص) را از کوزران در غرب ایران به جبهه شلمچه در جنوب انتقال دادند که برای سومین بار دیدم یکی از رانندگان زحمتکش دفاع مقدس حاج رضا ایزدی ماشین اتوبوسش را گل مالی نموده و در جابجایی و انتقال نیروها به پادگان دوکوهه اندیمشک و خطوط اصلی مبارزه به فعالیت مشغول است .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/imagescaxah3su.jpg


عملیات بیت المقدس هفت تاریخ 23/3/1367 شکل گرفت و اجازه ندادیم دشمن با حمایت جهانیان یک وجب از خاک میهن اسلامی مان را تصرف نماید .
مسلما در این مقطع زمانی جنگ نیروهای دیگری از بسیجیان و ارتشی های شهر نراق در دفاع مقدس حضور داشتند ولی برای من خوشایند بود که یک همولایتی ام با شور و نشاط در حال انجام وظیفه برای دین و مملکتش می باشد .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/i0hyi0h.jpg

حسین قنایی فرزند میرزا اهل شهر نراق 19/3/1391


مرکز حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس و وبلاگ سلحشوران شهر نراق به مناسبت بیست و چهارمین سالگرد عملیات بیت المقدس هفت به شرح کوتاهی از عملیات می پردازد :

پس‌ از تقویت‌ دوباره‌ ارتش‌ عراق‌ توسط‌ حامیان‌ غربی‌ صدام‌ و هزینه‌هایی‌ که‌ کشورهای‌ عربی‌ خلیج‌ فارس، صرف‌ حمایت‌ از رژیم‌ عراق‌ در رویارویی‌ با ایران‌ می‌کردند، قوای‌ مسلح‌ این‌ کشور دست‌ به‌ تهاجماتی‌ قابل‌ توجه‌ در محورهای‌ جنوبی‌ جنگ‌ زدند.

در حالی‌ که‌ ایران‌ آماده‌ می‌شد تا قطعنامه ‌598 سازمان‌ ملل‌ را به‌ عنوان‌ معاهده‌ای‌ برای‌ پایان‌ جنگ ‌92 ماهه‌ تحمیلی‌ بپذیرد، نیروهای‌ دشمن‌ با پیشروی‌ در خطوط‌ ایران‌ و حتی‌ اشغال‌ برخی‌ مناطق، وضعیت‌ فوق‌العاده‌ای‌ را به‌ وجود آوردند.

این‌ در حالی‌ بود که‌ بسیج‌ عمومی‌ مردم‌ برای‌ تهاجمات‌ مجدد ارتش‌ صدام‌ در حد بالایی‌ بود و می‌بایست‌ امتیازاتی‌ را که‌ رژیم‌ عراق‌ قصد داشت‌ با قبول‌ حالت‌ نه‌ صلح، نه‌ جنگ‌ از ایران‌ بگیرد، پس‌ گرفته‌ می‌شد.

 

بنابراین‌ سیاست‌ و این‌ تاکتیک، عملیات‌ «بیت‌المقدس‌7»- که‌ یک‌ عملیات‌ ویژه‌ در نوع‌ خود بود به‌ منظور پس‌ زدن‌ دشمن‌ از این‌ سوی‌ خطوط‌ بین‌المللی‌ در منطقه‌ عمومی‌ «شلمچه» خرمشهر و در نخستین‌ ساعات‌ بامداد23 خردادماه‌1367 با رمز «یا اباعبدالله(ع)» آغاز شد.



خلاصه گزارش آخرین عملیات جنگ در محور جنوبی نبرد :

 

نام‌ عملیات: بیت‌ المقدس‌7

 

زمان‌ اجرا: 23/3/1367

 

تلفات‌ دشمن‌ (کشته، زخمی‌ و اسیر) : 20400 نفر

 

رمز عملیات: یا ابا عبدالله‌ الحسین(ع)

 

مکان‌ اجرا: منطقه‌ عمومی‌ شلمچه‌ در شمال‌ شرقی‌ خرمشهر

 

ارگان‌های‌ عمل‌کننده: نیروی‌ زمینی‌ سپاه‌ پاسداران‌

 

اهداف‌ عملیات: پس‌ زدن‌ دوباره ارتش عراق‌ از خاک‌ ایران‌

 

 

۰ نظر ۲۴ خرداد ۹۱ ، ۱۳:۰۶
سلحشوران شهر نراق

رضا ایزدی فرزند یوسف راننده اتوبوس هستم . بارها برای انتقال و جابجایی نیروهای داوطلب بسیجی به جبهه ها اعزام و هربار دو تا سه هفته در خطوط مقدم و پشت جبهه در دفاع مقدس فعالیت داشته ام .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/gfdssssss.jpg


تاریخ 20/11/1365 دوازده دستگاه اتوبوس از تهران ، رزمندگان اسلام را به سمت جبهه انتقال می دادیم راننده کمکی اتوبوس علی اشرف عضایی و راننده یک دستگاه اتوبوس دیگر برادر خانم دیگرم علیرضا عضایی فرزند عباس بود . بین راه ملاحظه کردم علی اشرف عضایی با یکی از نیروهای بسیجی گرم گرفته و بگو و بخندی راه انداخته است . مقداری آجیل آن بسیجی کم جثه و نسبتا کوچک اما با جسارت را گرفته و آمد جلوی اتوبوس .
گفتم اشرف رفیق جدید پیدا کردی؟ این بنده خدا کیه ؟

گفت این جوان خوش تیپ و 16 ساله نامش مهدی قیومی است و پسر باجناق محمود کاظمی پسر خاله ربابم هست . اینجور که معلومه دل شیر داره و آمال و آرزوها در سر دارد . آنقدر عاشق است که درس و مشق و مدرسه را رها کرده و برای دین و مملکتش داره میره جبهه و با این روحیه ای که داره بعید بدانم به تهران برگردد .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dtystjkkkkh.jpg

گفتم خدا برای پدر و مادرشان نگه داره . حیف است این جوانان پر شورند و می توانند برای آینده جامعه مفید باشند .
ساعت دو و نیم شب در جبهه شلمچه خرمشهر دستور توقف دادند تا نیروها از اتوبوس پیاده و به سنگر ها بروند .اشتیاق وصف ناپذیری برای دفاع و جهاد با کفار داشتند . لحظه پیاده شدن عشق و ایمان را از چهره تک تک آنها می دیدی . مهدی قیومی که خیلی با حجب و حیا بود نیز در هنگام پیاده شدن از ماشین خداحافظی نمود و پیاده شد .

پس از انجام ماموریت اتوبوس ها در حال بازگشت بودیم که لندگروز فرماندهی ماشین ها را متوقف نمود و گفت کجا می روید ؟

گفتیم ماموریت ما انتقال این نیروها بوده و اکنون باز می گردیم. وی گفت نه ما همچنان نیاز به شماها داریم و باید در خطوط مقدم نیرو جابجا کنید . اغلب قبول نکردیم تا سرانجام آن پاسدار به ماندن دو دستگاه اتوبوس راضی شد . گفت هر کس داوطلب است برگردد . من دیدم کسی اعلام آمادگی نکرد . گفتم من هستم . پشت سر من هم راننده ای به نام محمدی اهل شهرستان خمین گفت من هم هستم .ما به شلمچه و بقیه به تهران بازگشتیم . در سنگری که نسبتا در زیر زمین بود استراحت کردیم . هنوز چشمانمان گرم خواب بود که سنگر در اثر اصابت گلوله لرزید . دم دمای صبح بسیجی داد می زد الصلوه برادران خواب نمانید وقت نماز صبح است .

هوا که روشن شد آمدیم کنار سنگر و دیدم بسیجی ها دارند به هم می گویند توپ فرانسوی است و اگر عمل می کرد دخل همه مان می آمد و من دیدم گلوله ده متری اتوبوس به زمین خورده است .شب دوم شد و مترصد بودیم که نام محمدی را صدا زدند که این نیروها را به سه راهی مرگ ببر . در دلم گفتم خدا با من یار است و فعلا از ماموریت خبری نیست . بیست دقیقه بعد ایزدی را صدا زدند و گفتند شما هم نیروها را به سه راهی مرگ شلمچه انتقال بده .

 

       http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/vblkmknk.jpg

عملیات کربلای پنج تمام شد و بیست روز بعد متوجه شدیم نازنین فرزند مملکت مهدی قیومی تاریخ 10/12/1365 به شهادت رسیده و پدرش سلطانعلی قیومی فرزند اسدالله و مادرش بتول ماندنی فرزند حسین اهل شهر نراق در سوگ او هستند و ما وقتی به تهران باز می گشتیم مجموعا در دو اتوبوس من و محمدی 25 نفر بیشتر حضور نداشتند و مهدی قیومی ها را دیگر ندیدیم و مشخص شد در کربلای پنج شلمچه کربلای حسین(ع) بر پا بوده است .

 

 رضا ایزدی فرزند یوسف اهل شهر نراق 17/01/1391

 

۰ نظر ۲۲ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۳۹
سلحشوران شهر نراق

 

یکماهی مانده بود تا دانش آموزان سال دوم و سوم دبیرستان حاج عباس معصومی موفقیت تحصیلی را به پایان برسانند . که فشار عراق در جنگ شدت گرفت و امام خمینی (ره) فرمان روانه شدن نیرو به سوی جبهه ها را بار دیگر اعلام نمود .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/zxffgf.jpg

 

این عده از قبل مورد شناسایی سپاه محلات قرار گرفته بودند که چه انسان های مستعدی هستند . لذا با توجه به فراخوان ؛ درس و تحصیل را رها کرده و برای دفاع مقدس آماده شدند .و پس از بازگشت از جبهه امتحانات خود را با هماهنگی مسئولین آموزش و پرورش انجام داده و مهر 1360 دوره جدید تحصیل را ادامه داده و همزمان ستاد ناحیه مقاومت شهر را اداره می کردند .

 قبل از خرداد 1360 چند نفر از بسیجیان به صورت انفرادی و دو یا سه نفره به جبهه اعزام شده بودند ولیکن اولین اعزام دست جمعی از هسته اولیه بسیجیان شهر از حساسیت زیادی برخوردار بود . تعدادی از این جوانان نخبه تحصیلی در سطح استان مرکزی بوده و اگر شهید نشده بودند از تاثیرگزاران جامعه به شمار می رفتند .

 آن مقطع پایگاه ثابت بسیج هنوز راه اندازی نشده بود و حفاظت از شهر با چوب در مراکز مختلفی مثل مسجد ، کتابخانه و... صرفا در شب صورت می گرفت .

 اکثر نیروها و پایگاه ها زیر نظر بسیج و سپاه محلات و آنان نیز زیر نظر سپاه شهر قم اداره می شدند . فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی محلات حاج محمد مهدیزاده فرزند غلامحسین (برادر شهید آیت الله فضل الله مهدیزاده) بود که پس از ایشان پاسدار سید هاشم فراهانی این مسئولیت را بر عهده گرفت . حجت الاسلام حیدر زهرابی(ظهرابی) فرزند ابراهیم اهل ور سفلی محلات از مسئولین آموزشی سپاه و دیگران در تامین نیروی جنگ تلاش داشتند .

دوره آموزشی سه ماهه پاسداران منطقه محلات ، دلیجان و نراق نیز در پادگان منظریه قم ( 19 دی) صورت می گرفت . اولین پاسدارانی که از این مناطق پذیرش و به عضویت در آمدند در سپاه محلات فعالیت داشتند .

پاسدار محمد(غلام) ابوالحسنی فرزند عزت الله در خاطراتش اظهار نموده دو نفر از اعضای شورای سپاه محلات به جبهه ماموریت یافتند تا با پاسدار کاظم محمودی فرزند علی اهل شهر نراق صحبت کنند تا از جبهه بازگشته و در مسئولیت فرماندهی سپاه دلیجان انجام وظیفه نماید . لیکن وقتی آنها رسیدند او شهید شده بود .

سرانجام تاریخ 29/2/1360 فرا رسید  . یک دستگاه مینی بوس از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان محلات به نراق آمد تا نیروهای داوطلب را انتقال دهد .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/chcvhjvhj.jpg

 

جمعیت شهر در میدان اصلی و مقابل امامزاده سلیمان اجتماع کرده بودند تا حماسه سازان آینده را بدرقه کنند . اجتماع با شکوهی تشکیل شده بود . تا آن روز نراق دو شهید به اسامی پاسدار محمدعلی قجری و سرباز وظیفه احمد ابراهیمی تقدیم نموده بود . ولی تاریخ 10/5/1360 که بسیج شهر راه اندازی گردید تا آخر جنگ محل تجمع بدرقه مردم  ستاد ناحیه مقاومت و گلزار شهدا بود .

 علی رغم مخالفت عده ای از خانواده ها مبنی بر اعزام فرزندانشان به جهاد به علت عشق و احترام به فرمان امام خمینی(ره) دل تسلی یافته و بر دستور ولایت لبیک گفتند .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/tvj44ykx3dwhx7koj25f.jpg

جوانان برومند رژه کنان بین جمعیت آمدند . مادران فرزندانشان را در آغوش گرفتند . خواهران تکبیر گویان برادر را بدرقه نمودند . برادر دست در دست برادر سفارش کنان از یکدیگر جدا شدند . مردم با شعارهای پی در پی با دود کردن اسپند و پاشیدن نقل بر سر جوانان آنان را بدرقه کردند .
اسامی داوطلبین اعزام به جبهه قرائت شد و یکی یکی سوار مینی بوس شدند و مقرر شد از تاریخ 29/02/1360لغایت 1/5/1360 به مدت 45 روز این ماموریت به طول بیانجامد :

 

      http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/etsdty.jpg

1- سید غلامرضا   باشی فرزند سید علی (شهید)

      http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dt7it7.jpg

2- عباس باقری فرزند حسینعلی (آزاده جانباز)

      http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/se7.jpg

3- محمد رضا  بخشی فرزند عباس (شهید)

      http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/kjhg.jpg

4- محمد رضا  رمضانی فرزند غلامعلی (شهید)

 

      http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/ggjhk.jpg

5- عباس  رمضانی فرزند حسن (شهید)

      http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dtuydt.jpg

6- ابوالفضل  بیابانگرد فرزند حسینعلی (شهید)

      http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/awryasr.jpg

7- مهدی عباسی فرزند غلام محمد (شهید)

      http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/sdtysdt.jpg

8- مهدی جعفری فرزند علی (جانباز)

 

      http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/aretysr.jpg

9- محمد عضایی فرزند ابراهیم (جانباز)

 

      http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/e468r6t.jpg

10- احمد غریبی(طاهری نژاد) فرزند سلطانعلی(روحانی)

 

     http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/szdry.jpg

11- غلامرضا قجری فرزند حیدرعلی (جانباز)

      http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/hjhhhh.jpg

 

12- قدرت الله کمره ای فرزند رمضان (شهید)

 

      http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/qw46q.jpg

13- مظاهر لطفی فرزند محمد (شهید)

      http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/hjhgf.jpg

14- پاسدار کاظم  محمودی فرزند علی (شهید)

      http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/fgofguio.jpg

 

15- پاسدار محمد  ابوالحسنی  فرزند عزت الله مشهور به غلام (جانباز)

 

      http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/q3565.jpg

 

16- پاسدار مصطفی  قجری فرزند رمضان

 

 

سه نفر آخر زودتر اعزام و در جبهه مستقر شده بودند .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/hiiiii.jpg

 

دل کندن خانواده ها از جگر گوشه های هفده هیجده ساله خود در جنگ نابرابر خیلی سخت است . خداحافظی ها همراه با گریه و دود کردن اسپند و پخش نقل وشیرینی، نهایتا سپردن جوان به خدا و از زیر قرآن رد کردن واقعا کار هر خانواده ای نیست . جنگ با نعمت هایی که داشت، لیکن آثار تخریبی و از بین رفتن نیروهای انسانی مستعد و کارآمد دشواری هایی را به وجود می آورد .

 http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/zahra_entegham_abbasimehr_dot_ir.jpg

 

چه شب هایی که مادران تا صبح بیداری کشیدند و برای سلامتی رزمندگان و فرزندشان دعا می کردند . مارش پیروزعملیات همه را شاد می کرد ولی خانواده رزمندگان ابتدا باید از سلامتی فرزندشان مطلع می شدند. بر این اساس این عزیزان چه زجر وعذابی را برای رسیدن به آرمان های اللهی تحمل نمودند .

 در هر صورت هدف از مقابله با دشمن تا دندان مسلح در جنگ و حفظ اسلام و خاک وطن و دستاوردهای  انقلاب ، آرامش  نسبی در خانواده ها ایجاد می کرد .

 سخت است  درب منزلی را برادران تعاون سپاه پاسداران دق الباب کنند و ساک و وصیتنامه فرزند را تحویل و خبر شهادت جوان رعنا را بدهند . بر این اساس است که این خون ها پیرو می خواهد . چون جوانان رزمنده  راه امام حسین(ع) را پیموده اند .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/jyjk.jpg

 

بالاخره مینی بوس از نراق راهی محلات گردید و به ساختمان بسیج در تفرجگاه سرچشمه وارد شد . نیروهای دیگری از بسیجیان شهرستان محلات نیز آمده و آماده بودند .

دو روحانی جلیل القدر و سرشناس از دعا خوان ها و بدرقه کنندگان این جوانان برومند و با استعداد بودند . یکی حجت الاسلام سید محمد باقر موسوی همدانی فرزند سید هادی اهل روستای آل کبود بخش گروس همدان در مسئولیت اولین امام جمعه شهر نراق و همچنین حجت الاسلام سید عبدالعلی مقدسی فرزند مرتضی مشهور به حاج طه امام جمعه شهرستان محلات .

 

بسیجیان اعزامی از شهرستان محلات نیز بر اساس لیست موجود عبارت بودند از :

1- علی اصغر سلیمی 2- احمد صفری 3- غلامرضا رضایی 4- غلامرضا حسینی 5- محمد صفری 6- حسن کریمی 7- مهدی شاهی 8- ابوتراب ظهرابی 9- محمدرضا صفر زاده 10- غلامرضا سلیمی 11- محمود سروش 12- غلامرضا صالحی(حسین) 13- غلامرضا بهرامبیگی(اسدالله) 14- محمد تقی هاشمی 15- سید روح الله صدر (شهید) 16- هاشم امیری 17- سید مجتبی پیموده (شهید) 18- شمس الدین بیگی 19- مهدی افغانی 20- مرتضی رضایی 21- سید حسین بزرگی 22- سهراب خوشبخت (شهید) 23- مهدی شاهرخی

 

محلاتی ها که ذائقه خوشی دارند علاقه زیادی به محصول اصیل شهر نراق یعنی " جوزقند " داشتند که در جبهه به بمب هسته ای مشهور بود . لذا به محض رویت نراقی ها سراغ جوزقند را می گرفتند .

هر رزمنده یک قبضه اسلحه ژ3 و مختصر تجهیزات انفرادی تحویل گرفت . امکانات محدود آن زمان برادران را مجبور نمود با همه مشکلات و فشردگی با مینی بوس راهی اهواز شوند . توی رکاب و روی چند بیست لیتری وسط مینی بوس هم نشسته بودند و بعضا به نوبت جای مناسب به همدیگر بخشش می کردند .

شهرستان دلیجان و سلفچگان و اراک پشت سر گذاشته شد تا نیروها در خرم آباد مرکز استان لرستان در پادگان مورد استفاده بسیجیان مقابل قلعه معروف فلک الافلاک از ماشین پیاده شدند .

 مسیر ادامه یافت تا ماشین ها به شهر اهواز مرکز استان خوزستان وارد شدند .چهره شهر جنگی بود . ساختمان گلف که به  " پایگاه منتظران شهادت " تغییر نام یافته بود روحیه دوستان را متغییر نمود . با دیدن "منتظران شهادت" شوخی ها بین رزمنده ها شروع شد و هر کس به دیگری می گفت تو نور بالا می زنی و به پاسداشت نام نیکوی شما این پایگاه را نام گذاری کرده اند .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/1779_100.jpg

 

گلف مکانی است که بنی صدر در پشت آن روی خاکریزی عکس گرفته بود و خبرنگاران در روزنامه  نوشته بودند رئیس جمهور در خط مقدم به سر می برد که مدتی باعث مضحکه شده بود .قبل از پیروزی انقلاب اسلامی آمریکایی ها در زمین این ساختمان گلف بازی می کرده اند و به این نام مشهور شده است . دو سه روزی نیز در نوبت اعزام در گلف گذشت تا سرانجام نیروها روانه خط گردیدند .

 دو خط  در جبهه های جنوب در اختیار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان محلات قرار داشت . یکی سه راهی دارخوین که به سه راهی شادگان نیز مشهور است و در محور اهواز- آبادان قرار دارد . و دیگری انرژی اتمی که آنجا نیز دو قسمت بود . یکی خود انرژی اتمی و دیگری آن طرف رود کارون در داخل یک روستایی که  نخل خرما داشت و مدتی قبل تر صحنه جنگ عراقی ها بود . پاسدار علیرضا خراسانی فرزند علی اکبر اهل شهرستان محلات مدتی مسئول این جبهه بود .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/fgigk.jpg

 

35 نیرو از شهرستان های محلات ، زنجان و ابهر به جای ده ها نیرو مسئولیت اداره این منطقه را به عهده داشتند . هر روز ساعت 14 الی 16 رزمندگان اجازه داشتند برای آب تنی از رودخانه کارون استفاده نمایند . کلاس های متنوع قرآن و نهج البلاغه و احکام نیز زیر سایه درخت نخل خرما خاطره انگیز مانده است . روزمره چشمان رزمندگان به دو سه لنج و کشتی کوچک بود که در نزدیک ساحل کارون به گل نشسته و یا مورد آسیب قرار گرفته بودند .

محدویات امکانات و کمبود بنزین به گونه ای بود که بعضا قایق برای تردد در عرض کارون با طناب کشیده می شد. موتورهای قایق با مارک یاماها به سختی تهیه می شد و به ندرت اتفاق افتاده که موتور از محل نصبش بر روی قایق رها شده و به قعر رودخانه کارون افتاده است . یکی از قایقران ها مهدی عباسی فرزند غلام محمد (شهید) اهل شهر نراق بود .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/hhlhl.jpg

 

دیده بان مشهوری بر روی بلندترین دکل برق تا آنسوی آبادان را زیر نظر داشت و اطلاعات منطقه را جمع آوری و در اختیار فرماندهان قرار می داد . دیده بان مرد میان سالی بود که فقط با زحمت روزی یکبار از دکل بالا و پائین می رفت و آذوقه اش را می گرفت . همدم وی بر بلندای آسمان یک دستگاه رادیو بود و دوربینی که هیچگاه از او جدا نمی شد .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dtytttt.jpg

 

روستای دارخوین در 44 کیلومتری شمال آبادان است که مابین رود کارون و جاده آبادان اهواز قرار دارد . شهرک دارخوین متعلق به کارکنان سازمان انرژی اتمی بود و نیروهای آنها در تاسیسات سازمانی در حاشیه کارون فعالیت می کردند . با آغاز جنگ و تسلط سپاه سوم ارتش متجاوز عراق بر شرق کارون در محدوده روستای مارد ، جبهه مهمی در شمال منطقه نبرد به منظور جلوگیری از پیش روی دشمن تشکیل شد که به خاطر قرار داشتن روستای دارخوین در عقبه آن به " جبهه دارخوین " مشهور شد . این منطقه مرکز ثقل فشار واحدهای ارتش عراق برای تصرف شهرهای اهواز و آبادان بود . لذا جبهه دارخوین ضمن تحمل فشار از سلمانیه (خط شیر) به طور مداوم ناچار بود از رسیدن دشمن به کارون در حد فاصله جبهه فارسیات تا سلمانیه ممانعت کند. در مجموع جبهه دارخوین در خطوطی ناپیوسته موظب بود منطقه ای به طول شصت کیلومتر را حفاظت نماید .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/setust.jpg          http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/ghiohi.jpg

 

سه نیروی نراقی به اسامی قدرت الله کمره ای فرزند رمضان(شهید) ، مظاهر لطفی فرزند محمد(شهید) و غلامرضا قجری فرزند حیدرعلی(جانباز) در واحد ادوات (خمپاره) با رزمندگان محلاتی فعالیت داشتند و در آن زمان سپاه پاسداران محلات مسئولیت دو قبضه خمپاره 80 و 120 میلی متری با فاصله اسقراری از یکدیگر را به عهده داشت . مجموعا دو قبضه آر . پی . جی هفت و یک قبضه تیربار ز 3 هم در اختیار برادران خط پدافندی انرژی اتمی بود .

 

                               http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/yytrr.jpg                        http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/jhgr.jpg                           http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/hgjgjt.jpg

                                   جانباز غلامرضا قجری                                                             شهید مظاهر لطفی                                                           شهید قدرت الله کمره ای

 

 

در این ایام چهار نفر عراقی با لباس دیشداشه عربی که خودشان قصد تسلیم شدن به رزمندگان را داشتند با محاصره منطقه در آنسوی رودخانه کارون مقابل انرژی اتمی به اسارت گرفته شدند و برای تخلیه اطلاعاتی به عقب جبهه انتقال داده شدند. بعد معلوم شد این افراد جاسوس بوده اند و حتی سلاح ها و بی سیم ارتباطی و خوراکی هایشان را حدود پانصد متر عقب تر جاسازی نموده بودند . پوشش جمع آوری اطلاعات آنها نیز نیروهای محلی منطقه قلمداد نموده بودند و تصور کرده بودند با این محمل ایرانی ها به ما کار ندارند . بعد هر چهار نفرمورد برخورد قضایی قرار گرفتند .

 در مقطع حضور بسیجیان در این قسمت جبهه ؛ سید ابوالحسن  بنی صدر فرزند سید نصرالله اهل باغچه همدان رئیس جمهور ایران در تاریخ 20/3/1360 توسط حضرت امام خمینی (ره) از فرمانده کل نیروهای مسلح برکنار گردید . به میمنت و شادباش این خبر با توجه به زمینه های قبلی و آمادگی  که وجود داشت بلافاصله در تاریخ21/3/1360 «عملیات فرمانده کل قوا   خمینی روح خدا» آغاز شد.  (بعد در تاریخ 31/3/1360 مجلس شورای اسلامی رای به عدم کفایت سیاسی بنی صدر دادند و از پست ریاست جمهوری عزل گردید . بنی صدر به همراه مسعود رجوی سرکرده گروهک تروریستی منافقین در تاریخ 7/5/1360 مخفیانه با هواپیما به فرانسه فرار نمودند ).

   در زمان عملیات "فرمانده کل قوا   خمینی روح خدا" سازماندهی به شکل گردان بندی وجود نداشت و بیشتر به نام گروه و دسته شناخته می شدند .

 مجموعا سه گروه از بسیجیان و پاسداران محلات و نراق در جبهه حضور داشتند .

 22 نفر که فرمانده اولیه آنان محمدرضا  عرب اهل محلات و جانشین وی محمد(غلام) ابوالحسنی اهل نراق بود و مستقیم در عملیات حضور داشتند .

35 نفر در انرژی اتمی ( نیروهای زنجان ابهر - محلات و نراق) به فرماندهی علیرضا خراسانی در پدافندی عملیات مساعدت داشتند . 13 نفر نیز در سه راهی دارخوین با تعدادی نیروی ارتش از لشکر 77 خراسان به صورت پشتیبانی از عملیات ، ترددات و ورود نفرات و وسایط نقلیه به منطقه درگیری را کنترل داشتند .

خطوط جبهه بسیجیان نراق و محلات در انرژی اتمی حالت آماده باش کامل بوده و پشتیبانی از عملیات و پدافند خط  را به عهده داشتند . ضمن اینکه اکثر نیروهای رزمی این عملیات را پاسداران رسمی سازمان داده بودند . در این مقطع تاریخ 19/3/1360  آیت الله سید محمد حسینی  بهشتی (شهید) از این منطقه جنگی بازدید نمودند . شهر نراق نیز افتخار داشت علاوه بر سیزده نیروی بسیجی ، سه پاسدار رسمی اش به اسامی کاظم محمودی محمد(غلام) ابوالحسنی و مصطفی قجری در این عملیات حضور مستقیم داشته باشند.

 

 

                             http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/srusru.jpg                   http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/fudfy.jpg                    http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/uftswer.jpg

                                                  شهید کاظم محمودی                                      رزمنده مصطفی قجری                                رزمنده محمد ابوالحسنی (غلام)

 

علاوه بر پاسداران محلات و شهرهای دیگر یک پاسدار جمعی سپاه محلات؛ از غیور مردان مشهد اردهال به نام سید مجتبی حسینی فرزند سید حسن نیز در این عملیات به خیل شهدا پیوست و جنازه اش در کنار مضجع شریف فرزند امام پنجم حضرت سلطانعلی ابن محمد باقر (ع) در مشهد اردهال به خاک سپرده شده است . سید مجتبی به همراه پسر عمویش شهید سید عباس حسینی فرزند سید علی قبل از انقلاب در شهر نراق تحصیل می نمودند و با اهالی نراق انس و الفت داشتند .

 

  بنابراین شهیدان عملیات " فرمانده کل قو ا " اعزامی از محلات عبارتند از :

 

       http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/zxcncbnxcb.jpg

1- سیدمجتبی حسینی فرزند سیدحسن اهل مشهد اردهال تاریخ شهادت21/3/1360

      

2- مهدی صفری فرزند علی اصغر اهل شهر محلات تاریخ شهادت 21/3/1360

     

3- حسین بهرامی فرزند محمد اهل شهر محلات تاریخ شهادت 21/3/1360

 

 مکان عملیات نیز جبهه های محمدیه و سلمانیه در منطقه دارخوین بوده و مجموعا رزمندگان سه کیلومترپیشروی می کنند . پاسداران به مدت چهار ماه به صورت شبانه کانالی  به طول 1300 متر را حفر کردند و تا 450 متری خط آتش عراقی نفوذ کرده بودند . از حدود چهار صد نیروی رزمی که اکثرا اهل اصفهان بودند یک صد و بیست پاسدار مظلومانه به شهادت می رسند. این عملیات توسط پاسدار سید یحیی  رحیم صفوی(مجروح عملیات) و غلامحسین افشردی با نام مستعار حسن باقری (شهید) طراحی گردیده و فرماندهی سه محور اصلی آن را پاسداران منصور موحدی نیا محمود  پهلوان نژاد و رضا رضایی به عهده داشتند که هر سه به شهادت رسیده اند . همچنین در عملیات فرمانده کل قوا  خمینی روح خدا  1250 نفر عراقی کشته و مجروح  و 246 نفر به اسارت نیروهای سپاه در آمده  و 32 تانک و نفربر نیز منهدم گردیده است .

 

روز قبل از عملیات پاسدار کاظم محمودی فرزند علی در تاریخ 20/3/1360 حین رانندگی با ماشین در جاده آبادان به علت چاله های ایجاد شده توسط انفجارخمپاره و توپ چپ می کند ولی خودش و همراهان وی آقای مصطفی قجری فرزند رمضان و شهید احمد زهرابی(ظهرابی) فرزندابراهیم اهل روستای ور سفلی از توابع محلات (برادر حجت الاسلام حیدر زهرابی) آسیبی نمی بینند ولی روز بعد کاظم محمودی در تاریخ 21/3/1360 حین عملیات از ناحیه سر مجروح می گردد و به مدت یکماه در بیمارستان شهید مصطفی خمینی تهران بستری و معالجه می شود .(کاظم محمودی سرانجام تاریخ 6/8/1361 طی عملیات محرم در منطقه عین خوش موسیان ایلام در مقام جانشینی گردان به شهادت می رسد)

همچنین در عملیات فرمانده کل قوا در تاریخ مذکور پاسدار محمد(غلام) ابوالحسنی فرزند عزت الله از ناحیه پائین کمر مجروح و به درمانگاه صحرایی در دارخوین منتقل گردیده و پس از خارج نمودن ترکش از بدنش مجددا به خط مقدم بر میگردد .

 عزم سلحشورانه دلیران وطن، لحظه به لحظه، شور نینوایی را طنین می دهد و آبادان خوب می داند که فاصله ای تا رهایی نمانده است.عملیات فرمانده کل قوا   خمینی روح خدا  زمینه ساز عملیات موفق شکست حصر آبادان در عملیات ثامن الائمه علیه السلام در تاریخ 5/7/1360  تلقی می گردد.

 همچنین رزمندگان زمانی که دراین جبهه حضور داشتند سه واقعه مهم و تاسف برانگیز  رخ داد و آنان را در اندوهی بس بزرگ فرو برد :

 

  \  خبر شهادت دکتر مصطفی چمران فرزند حسن اهل تهران  تاریخ 31/3/1360 در جبهه دهلاویه

 

         

 

   

 \  ترور آیت الله سید علی  حسینی خامنه فرزند سید جواد تاریخ 6/4/1360 در مسجد ابوذر تهران به دست منافقین

 

         

 

/ انفجار حزب جمهوری اسلامی در تاریخ 7/4/1360 و شهادت دکتر سید محمد   حسینی بهشتی فرزند     سید فضل الله اهل اصفهان و هفتاد و دو نفر از مسئولین در تهران توسط سازمان منافقین .

 

 

    

 

 

 

 

یکی از این شهدا به نام علی اصغر   آقا زمانی فرزند علی محمد متولد 1331 در نراق می باشد .وی فوق لیسانس از دانشکده حسابداری شرکت نفت و قبلا پاسدار کمیته انقلاب اسلامی بوده است . بعد از پیوستن به حزب جمهوری اسلامی ، سرپرستی  واحد دانشجویی را به عهده داشته است .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/2411082620213710319165420249244142133370.jpg

 

رزمندگان زمانی که از اولین اعزام به جبهه بازگشتند تاریخ 10/5/1360 مقر ثابت بسیجشان را در ساختمان متروکه درمانگاه صفایی و قبرستان قدیمی شهر نراق راه اندازی نمودند و این مکان قطعه ای از بهشت شد و نیروهای زیادی را برای نسل آینده تربیت نمود . دو سه هفته پس از راه اندازی بسیج ؛ مدارس نیز بازگشایی شد و نیروها ظهرها از شوق و ذوقشان با دفتر و کتاب به جای رفتن به منزل مستقیم به بسیج می آمدند و یا در فرصت کوتاهی در منزل مانده و سریع به ساختمان عشقشان بر می گشتند .
دومین اعزام این عده از تاریخ 9/8/1360 به مدت سه ماه حضور در پدافندی عملیات موفق ثامن الائمه و شکست حصر آبادان در جبهه محمدیه دارخوین بودند و اعزام دیگر از تاریخ 8/12/1360 شرکت فعال در عملیات پیروزمند فتح المبین بود .
همانگونه که ملاحظه می شود اکثر این رزمندگان به دلیل حضور پی در پی در جبهه های نبرد از تحصیل بازمانده و تعدادی از آنان به همین ترتیب به شهادت رسیده و یا اسیر و مجروح گردیده اند .

 

 

                                                                          سایت سلحشوران شهر نراق

 

 


 

۰ نظر ۱۹ خرداد ۹۱ ، ۱۳:۰۳
سلحشوران شهر نراق

در اوج عملیات ظفرمند بیت المقدس و یکی دو روز مانده به آزاد سازی خرمشهر و در واقع مرحله دوم آن یکی از رزمندگان شهر نراق به نام مظاهر پیشه ور فرزند حسین که آن مقطع بسیجی بود به شدت مجروح شد . به بالینش آمدم و داشت شهادتین می خواند و گفت جواد من را حلال کن .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/uituit7.jpg

از دو سه ناحیه زخمی بود و یک ترکش به بازویش خورده بود و از طرف دیگر با شکاف ضخیم بیرون آمده بود . ضمن اینکه به او روحیه می دادم هر چه چفیه می بستم باز خون بند نمی آمد . مجبور شدم یک چفیه را قلمبه کرده و در سوراخ حفر شده پشت بازویش فرو کنم

شلیک های بی امان دشمن قطع نمی شد . از دور دیدم یک پی ام پی عراقی ها در حال نزدیک شدن به مواضع ما هست . یک بسیجی سرش را از نفربر بیرون آورد و دیدم با لهجه خراسانی صحبت می کند و متوجه شدیم غنیمتی است و زود مظاهر و تعدادی مجروح دیگر را داخل آن گذاشتیم و به راننده گفتم تا دوباره ترکش توپ و خمپاره این بندگان خدا را لت و پار نکرده زود به عقب جبهه انتقال بده .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dr78dyi.jpg

یک موتور سیکلت تو خط مقدم بود سوار شدم و پشت نفربر راه افتادم تا خیالم راحت شود که مظاهر و مجروحین به عقب خط منتقل شدند و دوباره به خط بازگشته و مشغول پاکسازی مواضع عراقی ها شدیم که در پنج کیلومتری خرمشهر خودم نیز مجروح گشتم .

در جریان و تکمیل این خاطره آقای مظاهر پیشه ور نقل می کند که در عملیات بیت المقدس دو گروه از نراقی ها حضور داشتند ولی من با دیگر بسیجیان شهرستان محلات به جبهه اعزام شدم و با جواد نیکویی و دوستان دیگر با هم بودیم .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/guiopboj.jpg                    http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/srsrs.jpg

                                                                                                                                            جواد نیکویی

ظهر تاریخ 2/3/1361 پس از اینکه از پی ام پی پیاده شدیم من و چند مجروح دیگر با هلی کوپتر به شهر اهواز مرکز استان خوزستان منتقل شدیم و بعد در بیمارستان شهید دکتر بقایی بستری گردیدم. روز بعد با هواپیمای سی 130 ارتش به تهران عزیمت و در سه راه طالقانی ، خیابان شهید جواد کارگر بیمارستان ایرانشهر که به آن بیمارستان شهید دکتر محمدعلی رهنمون نیز می گفتند بستری و تحت مداوا قرار گرفتم .

علاوه بر اقوام و دوستان که به من سر می زدند دایی ام مرحوم غلامرضا اوضاعی فرزند محمد شیرعلی مرتب به ملاقاتم می آمد و برای تسکین و بهبودی ام تلاش می کرد . خبر پیروزی و شاد باش مردم ایران در آزاد سازی خرمشهر را شنیدم و حتی کارمندان و دکترهای بیمارستان خوشنود بودند .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/fguiofguo.jpg         http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dtdty.jpg

 

پس از یکماهی از بیمارستان رهنمون مرخص شدم و چند مدت کوتاهی نیز در زادگاهم دوره نقاهت را سپری کردم و مجددا داوطلبانه به جبهه اعزام گردیدم .

 

 

 

          مظاهر پیشه ور فرزند حسین اهل شهر نراق 04/02/1390
                                              
جواد نیکویی فرزند مرتضی اهل شهرستان محلات 31/1/1391

 

۰ نظر ۱۷ خرداد ۹۱ ، ۱۳:۰۳
سلحشوران شهر نراق


یازده ساله بودم . دهه 1350 رسم بر این بود که صبح زود تعدادی دانش آموز از نراق به مزرعه محمدآباد می رفتند و در چیدن گل در ازای دریافت پول کار می کردند تا ممری برای تحصیل و مخارج روزمره باشد .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/hfff.jpg

انتهای کار بود و داشتم آماده می شدم که مرحوم علیرضا خسروی فرزند قنبرعلی یکی از دست اندرکاران آمد و گفت احمدجان زودتر برو تا مدرسه ات دیر نشود .

من تعجب کردم که چی شده امروز آقای خسروی با من صمیمی تر برخورد کرد . همه سوار ماشین وانت بار شدیم و مابین محمدآباد به نراق شعر می خواندیم و قهقهه سر می دادیم و خوش بودیم و می رفتیم تا ساعت هشت صبح وارد مدرسه شویم .

ماشین وارد نراق شد و جلوتر آمد و از دور دیدیم که بسیجیان مقابل ستاد مقاومت دارند حجله درست می کنند و نظم می گیرند . همه به هم نگاه

کردیم و گفتیم بچه ها امروز دوباره شهید می آورند ، ببینیم این بار نوبت کدام رزمنده است ؟

ماشین که مقابل بسیج نراق قرار گرفت در کمال بهت و حیرت دیدم عکس برادرم محمدرضا رمضانی در حجله است . بدنم بی حس شد ، حتی نمی

توانستم فریاد بزنم ، گلویم خشک شد و دوستان نیز همه به من نگاه می کردند .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/fgukgjk.jpg

ماشین در میدان ایستاد و همه پیاده شدیم و من زود به سمت منزلمان رفتم دیدم ای داد بیداد سر کوچه پلاکارد تبریک و تسلیت زده اند و طرف دیگر پرچم سه رنگ جمهوری اسلامی ایران گذاشته اند . وارد منزل شدم مادرم شیون کنان فریاد زد احمد جان شهادت برادرت محمد مبارک . تو بی برادر شدی . احمد دیدی آخر محمد به آرزویش رسید . حالا تو بگو من چه کنم در غم فراغ دردانه ام .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/vhlvbjl.jpg

آخه مادرم پنج سال قبلش برادرم حسن رمضانی را در عنفوان جوانی بر اثر بیماری ریوی از دست داده بود و برایش داغ دومین جوان سخت بود .  برادرانم حسین و علی نیز در گوشه ای فغان سر داده بودند .مجتبی هم که کوچک بود و گریه می کرد . خواهر که نداریم ولی زن های فامیل و همسایه زیر بغل مادرم را گرفته بودند و به او روحیه می دادند و می گفتند فرزند تو راهش را انتخاب کرده و قبلا نیز به شما گفته بود . ببین چه زیبا در وصیت نامه اش نوشته است:

" سوگند به خون و پیام شهدا و مقاومت و محرومیت که خط رهبری و امامت حضرت آیت الله خمینی را تا حصول پیروزی نهایی دنبال خواهیم کرد و سوگند به نیروبخش جهان و آفریدگار نیروها که اجازه نخواهیم داد یک لحظه رسالت مقدس شهادت و فلسفه مقاومت فراموش گردد.

روح پاسدار شهید کاظم محمودی قرین رحمت واسعه خداوندی باشد . او به خانواده ما کمک کرد و همه را به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان محلات برد و پدرم آقای غلامعلی رمضانی و مادرم خانم نیره قجری از مقابل پاسدارانی که به خط ایستاده بودند به مثابه سان دیدن عبور کرده و رسیدند به تابوت .

مادرم جنازه محمدرضا را در بغل گرفت و می بوسید و می بوئید و شعر خوانی می کرد . کسی یارای تحمل نداشت همه گریه می کردند . چون محمدرضا موقر با فضیلت و مومن بود . محمد اوضائی دوست صمیمی برادرم روحیه اش را از دست داده بود ولی جرات نمی کرد مقابل مادرم قرار بگیرد . قبلا با هم صحبت کرده بودند که هر کدام شهید شدند چگونه و با چه رویی نزد مادران ظاهر شوند . در یک فرصت پیش آمده به یکباره لابلای جمعیت انبوه محمد با مادرم رو به روی هم ایستادند . مادرم جلو رفت شانه ایشان را تکان می داد و به او می گفت : بشیر ، محمدم کجاست ؟ و هر دو گریه می کردند .

همزمان با برادرم یک شهیدی به نام محمدرضا نازنینی اهل مشهد اردهال نیز در شهرهای محلات ، دلیجان و نراق تشیع شد تا سرانجام در کنار بارگاه سلطانعلی محمد باقر(ع) فرزند امام پنجم سر بر آستان دوست نهاد و محمدرضا رمضانی نیز در گلزار شهدای شهر نراق در کنار دوستانش آرام گرفت .

سوم خرداد 1361 تمام ایرانیان در آزاد سازی خرمشهر خوشحال بودند و شادی می کردند و ما نیز ضمن غم از دست دادن برادرم محمدرضا رمضانی و برادران دینی دیگرم از جمله شهیدان نراق در عملیات بیت المقدس علیرضا قجری فرزند سلطانعلی ، غلامرضا قجری فرزند علی ، محمدرضا باقری فرزند غلامرضا و علی اصغر عبداللهی فرزند رضا خوشحال از این پیروزی شمگیر بودیم . زندگی کنونی من و همسر و فرزندانم به برکت و یاد شهید محمدرضا رمضانی پویاست .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc02646.jpg      http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/cfjxcfg.jpg

 

احمد رمضانی فرزند غلامعلی اهل شهر نراق 07/02/1391

 

۰ نظر ۱۵ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۳۹
سلحشوران شهر نراق




خبر رهایی خرمشهر، آن قدر تازه نفس و شیرین بود که شادی، به سرعت نور فراگیر شد و ردای سبز خوش بختی، بر دوش پهناور میهن کشید. 92 روز شهامت و جانبازی فرزندان این دیار، طنین خوش پیروزی به ارمغان آورد و خرمشهر، آن جان خونین ملت، به آغوش جانانه ایران زمین، بازگشت. «خرمشهر را خدا آزاد کرد. »

 


تو، جگرگوشه این وطن بودی که ناگهان، دستی پلید، از پیکر این خاک جدایت کرد.
تو، با آن نخل های سرفراز، با مردمی که سراپا غیرت و ایمان بودند، جایت در دستان اهریمن نبود.
دست ها و بازوانی، با پیراهن رشادت و عزم و عشق، «یا علی» گفتند و قدم در راه بازپس گرفتن تو، کربلا به پا کردند. سرانجام تو به آغوش وطن بازگشتی.
تاریخ ایران، به جز همین قریب به سه دهه که از انقلاب اسلامی می گذرد، سراسر تاریخ پادشاهان و جباران است؛ تاریخ از دست دادن مرزهای جغرافیایی. اما خرمشهر، تاریخ ایران را دگرباره نوشت و برگ جدیدی به تقویم تاریخ ایران افزود؛ تاریخ مبارزه حق و باطل، تاریخ مقاومت مظلومان.
از آزادی خرمشهر به بعد، تاریخ را مجاهدان فی سبیل الله می نویسند که زیر سایه عَلَم «یالثارات الحسین علیه السلام » در دستان آن پیر عاشورایی، خونشان بر خشت خشت خرمشهر ریخت، اما یک وجب از این خاک آسمانی، به دست دشمن متجاوز نیفتاد.

 

 

بگذار اهل ظاهر، خرمشهر را فقط ویرانه ای سقوط کرده بدانند؛ اما ما که می دانیم خرمشهر، میقات و میعاد یاران آخرالزمانی سیدالشهدا علیه السلام بود که زیر عَلَم خون خواهی ثارالله علیه السلام گرد آمده و کفن «هیهات منّا الذلة» را دربر کرده بودند.

آری، خرمشهر، مظهر جراحتی است که بر قلب امت اسلام وارد شد و این جراحت فقط با خون ترمیم یافت؛ آن هم خون کسانی که داغ کربلا را بر سینه داشتند.

خون شهدا، بر در و دیوار نیم سوخته خرمشهر، خبر از شکوه فتح و نصرت خدا می داد. شهدای خرمشهر، میانداران آسمان و زمین بودند که رحمت و نصرت حق را بر ما نازل کردند.
شهر کوچک نراق نیز پنج ستاره تقدیم آزاد سازی خرمشهر نمود که از بهترین مردان روزگار بودند:

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/59.jpg 

 

غلامرضا قجری فرزند علی

 

 علیرضا قجری فرزند سلطانعلی

 

 http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/sdfgysfs.jpg

 

محمدرضا رمضانی فرزند غلامعلی

 

 http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/zghcgn.jpg

محمدرضا باقری فرزند غلامرضا

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/30.jpg

 

علی اصغر عبداللهی فرزند رضا


دوباره نخل ها متولد شدند و عطر رطب های تازه، کام شهر را شیرین کرد.  تمام اروندرود، برای شادی خرمشهر، کل کشید.
خلیج فارس، تا آستانه بندر آمد و به شهر، سلام داد.  همه ویرانه ها زیبا شدند و پنجره ها از زیر آوارهای فراموشی، سر برآوردند و «به آفتاب سلامی دوباره دادند.» خرداد، غرق هیاهو شد. سوم خرداد، از اول فروردین، بهاری تر شده بود.

همه پرنده های مهاجر جهان، به تماشای تو آمدند؛ برخیز، که روزهایی تازه، در راهند. برخیز خرمشهر، برخیز...!


۰ نظر ۱۲ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۳۹
سلحشوران شهر نراق

جمعه تاریخ 5/3/1391 بسیجیان با یکی از رانندگان دفاع مقدس در شهر نراق ملاقات نمودند .
علی عضایی فرزند عباس مشهور به علی اشرف در هشت سال دفاع مقدس بارها با اتوبوس و ماشین بنز خاور در غالب ستاد پشتیبانی جنگ به جبهه ها اعزام شد و کمک های اهدایی مردم را به رزمندگان رسانده و یا در انتقال و جابجایی نیروهای بسیجی فعالیت داشت .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00621.jpg

 

ایشان در نوروز 1391 به هنگام انتقال نیروهای داوطلب راهیان نور جهت بازدید از جبهه ها در منطقه شوش دانیال در استان خوزستان دچار سکته مغزی می گردد.

برای ایشان و همه بیماران دعا می کنیم که خداوند شفای عاجل عنایت نماید .

 

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00634.jpg


۰ نظر ۱۰ خرداد ۹۱ ، ۱۳:۰۶
سلحشوران شهر نراق
سومین نشست رزمندگان شهر نراق از دریچه حاشیه 04/03/1391


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00171.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00163.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00176.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00174.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00159.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00179.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/eeer.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00184.jpg



http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00156.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00155.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00147.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00142.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00138.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00137.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00124.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00120.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00117.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/xccgg.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00116.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00115.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00114.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00090.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00131.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00085.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00081.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/drfyufyu.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dfyudyuuu.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/cvgfy.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/cfhicghivgui.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/cfghichjk.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/asrsrd.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00157.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00306.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00333.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00349.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00364.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00367.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00389.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00393.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00436.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00442.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/ttre.jpg



http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00598.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/fguoh.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/fguocguo.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dtguxgj.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/gfsss.jpg



http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/sxdtuxdt.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/srtsrt.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/sfyusdfyu.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/oooiu.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/newimage.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/kkkkh.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/kjfthc.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/jjjhhf.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/hopbhjoi.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/hjlnl.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/hipi.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/hipbvkj.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/hiii.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/yytre.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/hihioi.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/hdfg.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/guvjk.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/ghkhkol.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/gh44.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/tttppp.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/xdtuxcg.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/hftrrr.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/eeestyuj.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/vijuug.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/xgi.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dddddfhgh.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00597.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00563.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00589.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00584.jpg


http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/fguofvuio.jpg

شهیدان نراق من را دریابید ؛ تنهایماولین گردهمایی خاطره گویی رزمندگان فتح المبین شهر نراقبرگزاری هفدهمین یادواره ی 80 شهید و 6 شهید گمنام در شهر نراقشما زنده اید ؛ جای سبزتان جایگزین خون سرختانبرگزاری هفدهمین یادواره شهدای شهر نراق در سال 1394اخبار نمایندگی روزنامه اطلاعات در شهر نراق مربوط به 45 سال قبل - 34اخبار نمایندگی روزنامه اطلاعات در شهر نراق مربوط به 45 سال قبل - 33
۰ نظر ۰۸ خرداد ۹۱ ، ۲۳:۴۰
سلحشوران شهر نراق


 

اینجا نراق سرزمین عاشقان است و اینان مدافعان حیثیت و حریتند .

80 شهید داده اند . 80 جانباز تقدیم کرده اند و 8 آزاده در هشت سال دفاع مقدس در کارنامه دارند . نام 180 رزمنده در جهاد و جنگ به ثبت رسانده اند .38 راننده اتوبوس ، کامیون ، مینی بوس ، آمبولانس ، نیسان وانت در دفاع هشت ساله فعالانه کوشش داشته اند . بیشترین کمک های مردمی به جبهه های جنگ توسط زنان و مردان این دیار به رزمندگان اهداء گردیده است .
سال 1359 و 1360 مردم شریف شهر نراق مهمان نواز 400 نفر از جنگزدگان خوزستانی بود که مورد پشتیبانی قرار گرفته بودند .
پنج شنبه 4/3/1391 در سی امین سالگرد آزاد سازی بندر خرمشهر در استان خوزستان طی عملیات بیت المقدس رزمندگان دفاع مقدس برای سومین بار گرد هم آمدند و صفا کردند و یاد شهدا و سلحشوری در جبهه ها را با صمیمیت به خاطر هم آوردند .
اینبار رانندگان زحمتکش دفاع مقدس نیز آمده بودند تا خاطرات بازگو نشده از رشادت های خویش را مطرح نمایند . امام جمعه ، تولیت بقعه امامزاده زبیده خاتون ، شهردار و اعضای شورای شهر و مسئولین دیگر نیز دعوت شده و بعضا خودشان رزمنده بوده اند .
حرکت از مدرسه عشقشان بسیج آغاز شد و در گلزار شهدا گرداگرد قبور مطهر شهیدان گلگون کفن حلقه زده و پس از گلباران و فاتحه خوانی پیمان بستند در زعامت رهبر معظم انقلاب در راستای اهداف شهدا گام برداشته و رهرو خط پاک آنان باشند .صفوف به هم فشرده بسیجیان دریادل آنگاه از گلزار شهدا به سمت مسجد بازار نراق ادامه یافت . در خیابان امام خمینی شعارهای حماسی خوانده شد . حرکت بسیجیان یاد آور اعزام رزمندگان و مانورهای مقطع دفاع مقدس را در ذهن و خاطره تداعی نمود .
بسیجی مجتبی عابدی فرزند شهید غیاثعلی اعلام برنامه نمود و با قرائت قرآن توسط قاری بسیجی سعید احمدی مراسم شروع گردید و بعد آزاده جانباز حاج عباس باقری ضمن ارائه خاطره به مدعوین خیر مقدم گفت .

سردار پاسدار حاج محمد نجفی اهل شهرستان محلات به بیان خاطرات و سجایای اخلاقی اولین شهید استان مرکزی و شهر نراق محمدعلی قجری و نحوه شهادت ایشان در سنندج پرداخت و چون مطالب برای اولین بار منعکس می گردید برای حضار از جذابیت خاصی برخوردار بود .سپس زحمتکشان عرصه های گمنامی به ذکر خاطرات خود پرداختند . فضا و محیط نشست توام با معنویات مورد توجه دوستان و یاران قرار گرفته بود .

در اینجا لازم می دانیم از آزاده حاج احمد ابوالحسنی و از کارمندان لیتوگرافی آبرنگ آقای مجید شمیم فرزند محمد و خانم آمنه ابوالحسنی فرزند احمد در جهت مساعدت تبلیغاتی و فرهنگی به این گردهمایی تشکر داشته باشیم.

 همچنین از دیگر پشتیبانان مالی ، تدارکاتی و اینترنتی آقایان علی محمد قجری فرزند احمد ، احمد رضایی فرزند رضا ، محمد قجری فرزند علی ، حسن ترابی فرزند فتح الله ، سید مرتضی بابایی فرزند سید رضا ، هادی ایزدی فرزند عباس ، مهدی جعفری فرزند علی ، احمد رمضانی فرزند غلامعلی ، جمشید توکلی فرزند علی محمد ،  محمدمهدی ایزدی فرزند حسن ، محمود مرادی فرزند علی محمد ،عباس باقری فرزند حسینعلی صمیمانه تقدیر و تشکر می نمائیم .

. از بسیجی جانباز فردین رحیمی فرزند ماشاءالله به خاطر ثبت و فیلمبرداری از وقایع اتفاقیه رزمندگان دفاع مقدس شهر نراق نیز تشکر می گردد .


یادآوری می گردد دو نشست قبلی خاطره گوئی رزمندگان شهر نراق تاریخ های 16/9/1390 و 21/11/1390 برگزار گردیده است.

 

           بسیج شهر نراق            مرکز حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس شهر نراق              وبلاگ سلحشوران شهر نراق

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00118.jpg

 

۰ نظر ۰۷ خرداد ۹۱ ، ۱۳:۰۳
سلحشوران شهر نراق


یکشنبه تاریخ 31/2/1391 میزگرد آموزشی از کانال چهار سیمای جمهوری اسلامی ایران تحت نام " هزار و یکشب" به پخش برنامه زنده تلویزیونی مبادرت کرد . کمی که حوصله و دقت می کردی زیر نویس می شد که دکتر محمد حسنی عضو هیئت علمی مطالعات آموزش و پرورش به بهترین شیوه و با استدلال در خصوص مسائل آموزشی و موضوع نمره دانش آموزان صحبت می کرد.

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/dsc00071.jpg


چه زیبا سنگرهای عشق عوض شده ولی فعالیت های عام المنفعه و سنگرهای فرهنگی همچنان ادامه یافته است .
محمد حسنی دیروز در سنگر جهاد با کفر جهانی در نبرد بود و اکنون تفنگ به قلم تبدیل گردیده و برای ارتقا’ سطح کیفی تعلیم و تعلم جوانان وطن مبارزه می کند .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/hilvhl.jpg


حسنی یک بسیجی پیرو فرامین سید روح الله خمینی بود که مقطع دفاع مقدس هم در سنگر جبهه و هم در سنگر مدرسه فعالیت داشت و اکنون نیز به تبعیت از ولایت همچنان با شور و انگیزه برای میهن اسلامی جهد و کوشش می کند . ایشان و ده ها نخبه فرهنگی دیگر افتخارات مردم شهرستان های دلیجان و نراق و منطقه می باشند .
وبلاگ سلحشوران شهر نراق و مرکز حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس نراق افتخار می کند از میان رزمندگان دفاع مقدس چنین افرادی به عنوان انسان های نخبه در بین جامعه به پیشرفت و آبادانی کشور مساعدت دارند .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/hiihjl.jpg

 

 

۰ نظر ۰۲ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۳۹
سلحشوران شهر نراق

مقطع عملیات بیت المقدس و آزاد سازی خرمشهر دو گروه از شهر نراق در جبهه حضور داشتند.من با شانزده نفر جداگانه اعزام شدیم . و در گردان امام سجاد(ع) با رزمندگان سپاه خرمشهر سازماندهی شدیم . و خواهر زاده ام غلامرضا قجری فرزند علی و علیرضا قجری فرزند سلطانعلی و هشت نفر دیگر در تیپ هفت دزفول که بعدا به تیپ ولیعصر (عج) تغییر نام یافت سازماندهی شده بودند .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/gyhiogvhio.jpg          http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/gkfgk.jpg

                                                                                                                                       شهید غلامرضا قجری                 شهید علیرضا قجری

 

هیچکدام از دو گروه از وضعیت استقراری یکدیگر مطلع نبودیم .من خیلی سعی کردم آنها را در منطقه پیدا کنم و با آنها از جمله غلامرضا ملاقات داشته باشم ولیکن موفقیتی حاصل نکردم .تاریخ 27/02/1361 مرخصی گرفتم و آمدم شهر اهواز مرکز استان خوزستان تا با خانواده ام در شهر نراق تماسی بگیرم . در سالن مخابرات در نوبت تلفن انتظار می کشیدم که یکباره دیدم فردی با لهجه زیبای محلاتی صحبت می کند . رفتم مقابلش گفتم شما اهل شهرستان محلات هستی ؟
گفت بله . گفتم از رزمندگان نراقی خبر داری ؟ گفت کدامشان ؟
گفتم قجری ها . گفت کدام قجری ؟ گفتم غلامرضا قجری فرزند علی .
با اخلاص و طمانینه ای که داشت گفت ایشان به ملکوت اعلی پیوست .
گفتم جنازه اش ؟ گفت بردیم نراق تشیع و دفنش کردیم و من دوباره به جبهه بازگشتم .
گفتم از علیرضا قجری چه خبر ؟
گفت او هم شهید شده ولی دنبال جنازه اش هستیم .پاهایم سست شد . روحیه ام متزلزل شد . دنیا روی سرم خراب شد . طاقتم به سر آمد . مو بر تنم سیخ شد . به زمین میخ کوب شدم . نا آرام گردیدم .
او متوجه منقلب شدنم شد و سوال کرد شما کی هستی و با این شهیدان چه نسبتی داری ؟
بغض در گلویم شکست . با تضرع گفتم جناب ، غلامرضا قجری خواهر زاده مظلوم و عزیز دل من بود و علیرضا قجری شجاع نراقی ها از اقوامم و از دوستان گرانقدرم می باشد .

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/yidfy.jpg

ایمان بالایی داشت و مطلبی نگفت ولی شاید در دلش گفت کاش آنقدر صریح اللهجه بیان نمی کردم .تا خواست از من جدا شود گفتم آقا شما کی هستی که این شهیدان را می شناسی ؟گفت من احمد صفری فرزندمحمدحسن اهل محلاتم . شوهر خواهر رمضان و علیرضا قجری هستم . با غلامرضا نیز به تازگی برادری و دوستی بینمان برقرار شده و از نیکان روزگار بود . خدا رحمتش کند احمد صفری نیز چند ماه بعد به شهادت رسید .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/cvbjmb.jpg

شهید احمد صفری

 

آن موقع تمام منازل نراق از خطوط تلفن برخوردار نبود . با هر شرایط روحی که داشتم به منزل خواهرم خانم طلعت قجری همسر رضا نظر زنگ زدم یکی از اقوام گفت همه رفته اند منزل خواهرت زهرا خانم (مادر شهید غلامرضا) و فهمیدم غوغایی در منزل آنهاست.

نالان و غمگین به خط جبهه خرمشهر بازگشتم . سید هاشم فراهانی فرمانده سپاه پاسداران شهرستان محلات نیز آنجا بود و تالمات روحی من را درک کرد . عملیات بیت المقدس ادامه داشت و هنوز خرمشهر از چنگال ارتش عراق خارج نگردیده بود و گروه ما همچنان در پدافندی عملیات بودیم که دستور پایان ماموریت دادند و گفتند به شهرهایتان باز گردید.

تاریخ 31/02/1361 بود و در شهر قم از قطار پیاده شدیم و در راه آهن مشاهده کردیم تعدادی از اهالی نراق آمده اند تا جنازه علیرضا قجری را تحویل بگیرند . جنازه این شهید اشتباها به تبریز رفته بود و دوباره به اهواز منتقل شده بود تا پس از شناسایی دقیق تر به استان مرکزی بفرستند .

وقتی آن قطار به راه آهن رسید من و مندعلی نباتی(شهید) که از عملیات بیت المقدس بازگشته بودیم داخل سردخانه روی قطار رفتیم و جنازه علیرضا قجری را از زیر انبوه جنازه ها پیدا کرده و تحویل گرفتیم . ما هم با همان وسایل نقلیه همزمان برای تشیع جنازه و خاکسپاری وارد شهرمان نراق شدیم .
علیرضا وصیت کرده بود بدون تابوت تشیع شود که همه ببینند هیچ از دنیا نبرده و نباید ظلمی کرد . در عین حال خودش مورد ظلم قرار گرفت . فلذا با برانکارد تشیع شد .

شهید غلامرضا قجری ضمن اینکه خواهر زاده ام بود مثل دو دوست با هم بودیم . او ابتدا شاگرد مغازه منبت کاری ام در خیابان دامپزشکی تهران بود که سال 1360 به نراق بازگشت و همزمان عضو بسیج شد و هنر منبت کاری را نیز ادامه داد.

 علیرضا قجری نیز علاوه بر نسبت فامیلی مثل دو رفیق بودیم . شجاع ترین آدمی که تا کنون دیده بودم .

شهادت قجری ها 17/2/1361 روز جمعه مصادف با 13 رجب سالروز تولد امام علی (ع) بوده است . غلامرضا و علیرضا قجری در یک روز به شهادت می رسند لیکن جنازه غلامرضا یک هفته بعد منتقل و تاریخ 24/2/1361 دفن و جنازه علیرضا به دلیل اشتباه در انتقال به شهرستان تبریز و بازگشت آن در تاریخ 31/2/1361 در گلزار شهدا شهر نراق به خاک سپرده می شوند .

سه روز بعد تاریخ 3/3/1361 در شهر نراق بودیم که خبر آزادی خرمشهر را شنیدیم و علی رغم اینکه دوستان و اقوام نزدیکمان شهید شده بودند در شادی مردم شرکت جسته و خداوند را به خاطر فتح بزرگ شاکر شدیم .

در عملیات پیروزمند بیت المقدس و آزاد سازی خرمشهر همچنین سه نفر دیگر از اهالی شهر نراق به اسامی محمدرضا رمضانی ، محمدرضا باقری و علی اصغر عبداللهی به شهادت رسیدند.

 

 

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/we77ty.jpg

رزمنده علی قجری

 

 

 

 

   علی قجری فرزند غلامعلی اهل شهر نراق 18/02/1390

 


۰ نظر ۰۱ خرداد ۹۱ ، ۱۳:۰۳
سلحشوران شهر نراق

جشنواره خیرین مدرسه ساز شهرستان دلیجان تاریخ شنبه 30/2/1391 برگزار گردید . یکی از مدعوین جلسه آزاده جانباز احمد ابوالحسنی فرزند عزت الله و همسر مکرمه اش خانم نرگس لبانی مطلق فرزند مرتضی بودند .


 
http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/fguofguo.jpg  http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/fuofguo.jpg

حاج احمد و خانم لبانی مطلق علاوه بر مساعدت به مراکز مختلف مسئولیت فعال سازی سیستم هوشمند سازی کلاس های درس مدرسه راهنمایی شبانه روزی معصومی شهر نراق را عهده دار شده اند .در این جشنواره که مسئولین و خیرین و عناصر فرهنگی شهرستان دلیجان و تعدادی از فرهنگ دوستان شهر نراق نیز با قدومشان مزین شده بود . آقای مهدی آقابیگی مجری برنامه از ابوالحسنی و همسرش دعوت می کند تا به جایگاه تشریف ببرند

 

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/cgkk.jpg

در میان تشویق های پی در پی حضار به عشق رزمندگان و آزادگان و به ویزه احمد ابوالحسنی سرود ای ایران ای مرز پر گوهر نواخته می شود و آنگاه جمعیت حاضر به ادای احترام به رزمندگان دفاع مقدس و آزادگان لحظاتی به پا می خیزند و از آزاده احمد و همسرش تجلیل به عمل می آورند .سپس ابوالحسنی طی صحبت های کوتاهی اظهار می دارد : سید آزادگان مرحوم ابوترابی از ناحیه آزادگان گفته بود :ما آزادگان مفتخریم که خاک شویم و مردم پای روی آنها بگذارند و حامی ولایت باشند .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/hgipghk.jpg

و در ادامه افزوده : دانش آموزان ما در زمان دفاع مقدس به دنبال جهاد و شهادت بودند ولیکن اکنون ارتقا’ سطح علمی و فرهنگی بالاتر از فرایض دیگر است .

خانم نرگس لبانی مطلق نیز بیان داشته به همسرم افتخار می کنم به خاطر عشق و محبتی که به زندگی و فرزندان دارد .  لازم به ذکر است که حاج احمد ابوالحسنی مسئولیت های دیگری نظیر نایب رئیس اتحادیه لیتوگرافی تهران ، مسئول بسیج اتحادیه لیتوگرافی تهران ، مدیر عامل شهرک چاپ تهران ، عضو شورای سیاست گذاری صنعت صنف چاپ ، عضو مرکز حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس شهر نراق و .... را نیز بر عهده دارد .

در این جشنواره از بسیاری از خیرین مدرسه ساز از جمله حاج عباس معصومی و حاج ماشا’الله اصفهانی تجلیل شده است.

وبلاگ سلحشوران شهر نراق و مرکز حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس نراق در سال " تولید ملی ؛ حمایت از کار و سرمایه ایرانی " افتخار می داند یکی از یاران باعث سرافرازی خود و بقیه گردیده است .

http://www.islamupload.ir/user_uploads/iurokhsaar4eb2/sryasr.jpg


حاج احمد ابوالحسنی در کنار دخترش عارفه ابوالحسنی

 

۰ نظر ۰۱ خرداد ۹۱ ، ۱۲:۳۹
سلحشوران شهر نراق

هدایت به بالای

folder98 facebook